تبليغاتX
یک روان پزشک

یک روان پزشک

روان و ما ایرانیان

 

                                                     

 

به لطف و توجه استاد بزرگوارم جناب آقای دکتر محمدرضا محمدی - استاد روان پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران - در دل نیمه های شب گذشته به خواندن مقاله ی ارزشمند روان درمانی معنوی (Spiritual Psychotherapy ) به قلم   T. Byram Karasu  مشغول شدم که در سال ۱۹۹۹ در ژورنال روان درمانی آمریکا ( American Journal of Psychotherapy )منتشر شده است. 

بیرام کاراسو در شرح مفصلی ، این گونه درمان را به مخاطب می شناساند.

وی این گونه درمان را نیازمند جداسازی دو مفهوم « روان » و « روح » دانسته و آن را بر پایه ی نوشته های Willam استوار بر دو بنیاد مهم می داند:

۱- سرزندگی روان ( SOULFULNESS )

که خود شامل سه اصل عشق به دیگران ، عشق به کار و عشق به تعلقات است.

و

۲- رسیدن به معنویت ( SPIRITUALITY )

که این سه اصل را داراست:

باور ( اعتقاد ) به معنویات ، باور ( اعتقاد ) به یگانگی ، و باور ( اعتقاد ) به دگرگونی. 

 

به یاری پروردگار راستی ، مهر و خرد ، به زودی و همزمان با درج جدیدترین مباحث درباره ی اختلال هویت جنسی ( ترنس سکسوالیزم ) و شاید پیش از ادامه ی درج مقاله ی « دگرگونی و تکامل همسر گزینی در آدمی » در این وبلاگ ( و به طور همزمان دو وبلاگ اقماری آن : یک روان پزشک و  ایران بد آنلاین )  در مورد این شیوه از روان درمانی مفصل خواهم نوشت.

من همواره در روان درمانی ، به ویژه در موارد افسردگی و اضطراب فراگیر بی آن که به مطالعه ی آکادمیک این شیوه از روان درمانی پرداخته بوده باشم ، بر لزوم وجود نوعی « عرفان و معنویت شخصی » در لحظه لحظه ی زندگی جاری آدمی تاکید داشته ام.

هر چند از شیوه ی روان درمانی وجودی ( Existential Psychotherapy ) نیز در جای خود سود جسته و می جویم.

در بسیاری از موارد ، پیدا و پنهان می توان دید که مشکل فرد همین نبود معنویت شخصی و باطنی ( و نه قراردادی ، ظاهری و دولتی ) ساری و جاری در زندگی اش است. 

این گفته و باور با آن چه آبراهام اچ مزلو در کتاب ارزشمند « انگیزش و شخصیت » نوشته و ویکتور فرانکل در کتاب ماندگار « انسان در جست و جوی معنا » منتشر ساخته آشکارا هم خوانی و هماهنگی دارد.

به زودی درباره ی سود جستن از معنویت در درمان اختلالات روان پزشکی خواهم نوشت. 

 

 

 

                               

 

 

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 21:45  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 

kinsey

 

 

 

 

kinsey

 

 

 

 

ای کاش فیلم زندگی مسترز  و جانسون و دیگر سکسولوژیست های تاریخ نیز به گونه ای مستند - داستانی ساخته می شد.

 

 

kinsey

 

 

 

 

kinsey

 

 

kinsey

 

 

 

 

kinsey

 

 

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 21:44  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

kinsey

 

 

آلفرد کینزی نخستین سکسولوژیستی بود که تصویرش بر روی جلد مجله ی تایمز منتشر شد.

 

 

masters &  johnson

 

 

  مسترز  و جانسون ، دومین.

 

 

 

 

 

 

و آموزش درست و سالم سکس در طی دوران رشد ، سومین .

 

 

 

و هم جنس گرایی ، چهارمین .

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 21:42  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

magnus hirschfeld

 

 

 magnus hirschfeld

 

مدت هاست که به دنبال به چنگ آوردن این فیلم - که به زندگی MAGNUS HIRSCHFELD می پردازد - بوده و هستم اما تاکنون ناکام بوده ام.

از پسر عموی نازنینم ، ارسیا که در آلمان روزگار می گذراند ، می خواهم که چنان چه می تواند DVD این فیلم را با خود بیاورد یا آن را از طریق یکی از دوستانش به دست من برساند.

 

 

magnus hirschfeld

 

 

 

 

 

 

 

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 21:40  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

یکی دیگر از فیلم هایی که امسال دیده ام ، فیلم « پشت خطوط دشمن ( BEHIND ENEMY LINES ) » است که به جریان سقوط یک فروند اف - ۱۸ شناسایی آمریکا پیش از آغاز بمباران صرب ها و کوزوو پرداخته است.

فیلم گوشه هایی از جنایات ضد انسانی رخ داده در یوگسلاوی سابق را به نمایش می گذارد که تماشای آن درس های بسیاری برای همگان می تواند داشته باشد.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 21:39  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

blood diamond

 

 

این فیلم تکان دهنده و انسان گرا را هم که به احتمال فراوان دیده اید.

اگر از آن دسته افرادی هستید که آن را ندیده اید ، هر طور شده آن را فراهم آورید و تماشا کنید.

زیرنویس فارسی آن بر روی DVD  به شما در فهم بیشتر و کامل تر این تراژدی انسانی یاری خواهد رساند.  

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 21:37  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

united 93

 

یکی دیگر از فیلم هایی که امسال دیده ام ، فیلم تکان دهنده ی « UNITED 93 » است که به سرنوشت و حوادث چهارمین هواپیمای ربوده شده در روز یازدهم سپتامبر می پردازد.

در مورد فیلم و رخدادهای آن چنانی آن چیزی نمی نویسم که رخدادها خود گویا و هویدا هستند.

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 21:36  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

Fly boys

 

و اما یکی دیگر از فیلم های دلنشینی که در سال نو  در ارتباط با جنگ جهانی نخست دیدم ، فیلم زیبای « پسران پرواز ( FLY BOYS ) » بود که صحنه های زیبای آن تا اندازه ای فیلم تاریخی و فراموش نشدنی « فرشتگان جهنم ( ساخته ی هوارد هیوز ) » را به ذهن می آورد.

این فیلم برای امثال من که عاشق پرواز و خلبانی ( آن هم از گونه ی جنگی اش ! ) و در عین حال دلبسته و شیفته ی تاریخ ( و از جمله تاریخ جنگ جهانی اول و دوم ) هستند ، دوست داشتنی و خاطره انگیز است...........

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 21:34  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

نصرت کریمی

 

 

هفته ی گذشته میان هزاران کار و گرفتاری پیش رو خبر دار شدم که مراسم بزرگداشتی برای هنر مند یگانه « نصرت کریمی » به کوشش فرهیخته ی ارجمند « علی دهباشی » و از سری شب های مجله ی « بخارا » به نام « شب نصرت کریمی » برگزار می شود.

این روزها زمان اضافی یا فراغتی ندارم.

وضعیت به روز شدن این وبلاگ و دو وبلاگ اقماری !! آن خود به خوبی گواه و گویای این واقعیت است.

در مراسم حضور یافتم.

استاد نصرت کریمی به پله های خانه ی هنرمندان رسید اما به سالن هرگز !

حالش بد شد و سر از بیمارستان و اورژانس در آورد.

فیلم زیبایی از حال و روز و زندگی اش به نمایش در آورده شد که بی تابی ام را به خوبی فرو نشاند و سراسر لذت و آرامشم نمود.

نصرت کریمی و نصرت الله وحدت دو « تابو شکن جنسیت » در تاریخ سینمای ایران هستند.

هر چند نصرت کریمی این کار بزرگ و فراموش ناشدنی را در قد و قواره ی بالاتر و والاتری انجام داده است.نصرت کریمی افزون بر تابو شکنی ، بی گمان « نیرنگ ستیز » و « خرافه زدا » نیز بوده است و همین نکته او را از بیشتر سینماگران ایرانی و نه تنها نصرت الله وحدت جدا و یگانه می سازد. 

در واقع او نزدیک به سه دهه است که  تاوان  همین « تابو شکنی »  ، « خرافه زدایی » و « نیرنگ ستیزی » تاریخی و فراموش نا شدنی خویش را پرداخت کرده و می کند...

آری ، او فیلم سازی ست که فیلم نمی سازد و زندگی خود را از راه « قلمه زدن کاکتوس » می گذراند.

شاید این هم تاوان ترک نکردن وطن و دلبستگی به میهن باشد که گریبان گیر دو نصرت سینمای ایران و فردین و ملک مطیعی و ................... شده است.

و به یاد داشته باشیم که نصرت کریمی به دلیل ساختن فیلم کمیک « محلل » چهار ماه زندان را با سایه ی چوبه ی دار ( حکم اعدام ) آزموده است و به گفته ی خود آن هنگام نیز از آموزش سر باز نزده است !!!

من « نصرت کریمی » را  « مارکی دو ساد »  تاریخ سینمای ایران می دانم.

آن چنان که « ایرج میرزا » را « مارکی دو ساد » تاریخ شعر و ادبیاتش.   

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 21:32  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 

 MERRY CHRISTMAS

 

 

 

فیلم  ( MERRY CHRISTMAS ( JO YEUX  NOEL یکی دیگر از زیباترین فیلم های ضد جنگی که در همه ی زندگی ام دیده ام.

این فیلم برنده ی جایزه از جشنواره ی فیلم کن است.

کن شهری زیبا درجنوب فرانسه درست کنار ساحل مدیترانه است که آرزوی دیدار آن را بسیار دارم.

پسر خاله ی بزرگم - امید - با همسر فرانسوی مهربان و ارجمندش در این شهر روزگار می گذرانند و مرا بارها به آن جا دعوت نموده اند اما افسوس که دست کم تا چند ماهی دیگر سرم آن اندازه شلوغ است که به سفر اصفهان نیز نمی توانم جز یکی دو بار - آن هم هر بار یکی دو روز - بیندیشم.  

بگذریم که برخی دوستان آشفته و پریشان دیروز ، همراه و همگام با دشمنان پلید سرشت و زشت سگال دیروز و امروز و هر روز چنان نافم را از اصفهان بریدند که جز خاطرات کودکی و شماری مکان از یاد نرفتنی - به ویژه ساحل و کنار دل انگیز رود تاریخی زنده رود - چیزی از اصفهان در ذهن زنده نگاه ندارم و همه را به بایگانی خاطرات دور بسپارم.

باید به یاد داشت که چرا « مکتب فلسفه اصفهان » ، نه در اصفهان که در تهران بنیان نهاده شد !

و نباید از خاطر زدود که چرا « ملاصدرا » از بیم جان و بهتان الحاد و برچسب کفر و زندقه از اصفهان فرار کرد !!

 آن گاه مایه ی شگفتی نخواهد بود که چرا آیت الله سید محمد جواد موسوی غروی وصیت می کند که مرا جز اصفهان سرشار از بخل و تنگ نظری در هر کجای دیگر به خاک سپارید !!!

و چرا ضیاء موحد و جلیل شهناز و نصرت الله وحدت و ...............از اصفهان تنها اندک کوی و گذر و بیشه و ساحل زنده رود را در ذهن نگاه داشته اند و بسیار اندک از تهران به آن زادبوم سفر می کنند !!!!

اکنون می فهمم که چرا هیچ گاه ، هیچ جا دکتر صنعتی به اصفهانی بودن خویش حتا اندک اشاره ای نیز نمی کند...

برای مورد ستم و ستیز واقع شدن ، لازم نیست نخبه و نابغه ی دوران باشی.

بگذریم !

تماشای فیلم زیبا و بسیار انسان دوستانه ی « کریسمس مبارک » - که بر پایه ی یک رخداد واقعی جنگ جهانی نخست  ساخته و پرداخته شده است - را به همه ی هم میهنان انسان دوست و جنگ و خونریزی ستیز پیشنهاد می نمایم.

باشد تا کشتار و ستیز و پرخاش در سراسر گیتی پایان یابد و آدمی « آدم » شود.

هر چند که مرا به این آرزو ، امید نیست !!!

      

 

JO YEUX  NOEL

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 1:20  توسط دکتر بهنام اوحدی  | 

 

 

 

a very long engagement

 

 

از آغاز امسال تا کنون سه فیلم بسیار زیبا و تکان دهنده و فراموش نا شدنی از جنگ جهانی نخست دیده ام.یکی از زیباترین آن ها فیلم دلنشین و خاطره انگیز JEAN - PIERRE JEUNET است :

نامزدی دراز مدت ( A Very Long Engagement ).

این فیلم در میان فیلم های ضد جنگ جایگاه ویژه ای دارد و از سوی برترین منتقدان سینمای جهان نیز بارها و بارها ستایش شده است.

دیدن این فیلم را به همه ی دوست داران درام های تراژیک و رمانتیک و نیز دلبستگان تاریخ معاصر گیتی به گونه ای جدی پیشنهاد می نمایم.

 

 

A VERY LONG ENGAGEMENT

 

 

A VERY LONG ENGAGEMENT

 

 

   

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 0:34  توسط دکتر بهنام اوحدی  | 

 

 Letters from IWO JIMA

 

دیشب فیلم زیبا و پر معنای کلینت ایستوود را دیدم.

نسخه ی ژاپنی « پرچم های پدران ما » یا همان « نامه هایی از آیووجیما ».

فیلمی پر کشش و تکان دهنده است.

تماشای آن را با زیرنویس پارسی DVD به همه ی هم میهنان پیشنهاد می کنم.

به تازگی چندین فیلم ضد جنگ زیبا و فراموش نا شدنی دیدم که از آن ها به تدریج خواهم نوشت. 

فیلم ارزشمند و پرسش بر انگیز « نامه هایی از آیووجیما » را از دست ندهید !

به این فیلم به عنوان نسخه ی ژاپنی فیلم « سقوط ( DOWNFALL ) » نیز می توان نگریست.

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 17:34  توسط دکتر بهنام اوحدی  | 

 

 

 

 

  مرکز مشاوره شکیبا :

 

تهران - خیابان جردن ( آفریقا ) - بالاتر از میرداماد - رو به روی برج آناهیتا ( و مرکز جراحی آلفا ) - نبش کوچه ی سرو - پلاک ۱۰۱ - واحد ۱۰ - تلفن : ۸۸۷۸۸۳۳۲ - ۸۸۷۹۱۸۶۱

 

 

 

 تهران - خیابان میرداماد - میدان محسنی ( مادر ) - خیابان شاه نظری - خیابان دوم - پلاک ۱۲ - طبقه ی دوم - واحد ۷ - تلفن : ۲۲۲۵۰۲۱۷ و ۲۲۲۵۰۲۷۷

 

 

 کلینیک رهاجو :

 

تهران - تقاطع خیابان جمال زاده ی جنوبی و خیابان جمهوری - جنب بانک سپه - ساختمان ۱۱۰ - طبقه ی  ۳- واحد ۱۴

تلفن: ۶۶۴۳۲۲۲۹ و۶۶۴۳۷۵۶۲

 

 

 

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 17:16  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

دید کهنه را رها کن - به درکی نو برس !
 
 لطفن در صورت تمایل برای تهیه ی کتاب ها مزاحم انتشارات « نور دانش » نشوید ، چون تا اطلاع ثانوی این کتاب ها را در اختیار ندارد.
دانشجویان و اینترن های دانشگاه علوم پزشکی تهران و دیگر عزیزان ، هم اکنون امکان تهیه ی این کتاب ها را از کتابفروشی انتشارات پزشکی « ارجمند » دارند.
 
 شاد و پیروز و آسوده باشید.
 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 17:13  توسط دکتر بهنام اوحدی  | 

 

 

 

 

 

 

دیگر هنگام  آن رسیده که ما با ویژگی ها ، صفات و اختلالات شخصیت آدمیان آشنا شویم و به رخدادهای اکنون و گذشته ی میهن خود و جهان به گونه ای دیگر بنگریم.

از دوازده گونه ی اختلال و ویژگی شخصیت ، به هفت مورد آن ها در دو نوشته ی  " آسیب شناسی شخصیت ما ایرانیان  "  و  " رمز گشایی آن ذهن یشتاز ( صادق هدایت ) "  اشاره نموده ام.

به زودی در مورد گونه های شخصیتی پارانوئید ، اسکیزوتایپال ، وابسته ، پرهیزمدار و پرخاشگر - منفعل  نیز خواهم نوشت.

چنان چه احتمالن تمایل به دیدن و شنیدن  CD صوتی - تصویری  مبحث صفات و اختلالات شخصیت را به بیان و گفتار من داشته باشید ، می توانید این دو CD را از مؤسسه ی فرهنگی - آموزشی « سینا طب »  واقع در تهران - بلوار کشاورز - تقاطع کارگر - جنب برج سبز - پلاک ۳۲۰ - طبقه ی زیرین کتاب فروشی پزشکی ارجمند ( تلفن : ۸۸۹۸۱۸۴۲ و ۸۸۹۸۱۸۴۳ ) تهیه کنید. 

امکان ارسال پستی به شهرستان و نیز ارسال با پیک موتوری در تهران برای دوست داران این مبحث فراهم است.

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 17:11  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

سقوط هیتلر

 

در شبی از تعطیلات نوروزی فرصت و فراغتی پدید آمد که دوباره و البته برای پنجمین بار فیلم زیبا ، پر کشش و تکان دهنده ی « سقوط ( DOWN FALL )  » را ببینم.

محسن آزرم - این روزنامه نگار محجوب و دوست داشتنی روزنامه ی شرق - راست گفته بود :

" تنها هنگامی فیلم را جز بر DVD ببینید که مجبور باشید و چاره ای جز آن نداشته باشید ! »

زبان فیلم آلمانی است و زیر نویس فارسی فیلم به فهم کامل دیالوگ ها کمک بسیاری می کند.

از آن هنگام که آقای « صاحب جمع » با پیکان انباشته از کاست های T7 BETAMAX  خود - که نه تنها صندوق پشت ، که داخل داشبورد و زیر صندلی هایش سرشار و لبریز از نوار ویدئو بود - برای من نوجوان ۹-۱۰ ساله هفته ای سه چهار فیلم یواشکی و با هزار هراس و کابوس به خانه مان می آورد ، یاد گرفتم که فیلم را بدون فهم کامل همه ی دیالوگ هایش ببینم و بفهمم.

چه بسیاری از فیلم ها دوبله نشده بودند. یاد « استریو  تومبا » به خیر ! چه زحمتی برای دوبله ی فیلم ها کشیده بود !! بی گمان ، نام « تومبا » تا واپسین سال های عمر با من خواهد بود.

اما زیر نویس فارسی فیلم « سقوط » شگفتی مرا از دیوانگی و جنون هیتلر و همراهانش - به ویژه دکتر گوبلز - چندین برابر نمود ! خشم اینان از مردم نگون بخت آلمان شگفت انگیز است !!! 

« سقوط  » فیلمی است که تماشای آن برای ایرانیان هم اکنون بسیار بسیار واجب است.

این فیلم سیمرغ بلورین جشنواره ی فجر بهمن ۱۳۸۴ را از وزارت ارشاد اسلامی دولت احمدی نژاد دریافت نموده است و خشم یهودیان جهان را بسیار پیش از برگزاری سمینار هولوکاست در تهران برانگیخته است. بنابراین به احتمال فراوان ، موسسات دوبله و نمایش خانگی فیلم چون قرن ۲۱ و تصویر دنیای هنر و مانن آن ها در دوبله و پخش این فیلم مشکلات و دشواری های کمری خواهند داشت.

زیباست که ببینیم چه گونه هیتلر ساده و آسان از بی احساسی و بی تفاوتی خویش در قبال مرگ و نابودی میلیون ها نفر از مردم آلمان هنگام شکست خود سخن بر زبان می راند و یا جایگاه خود را پس از خودکشی در آسایش ابدی و دامان مهر پروردگار می داند !!!

و پر کشش است که از زبان گوبلز بشنویم که : " ما این ماموریت و مسئولیت برای وطن را خود انتخاب ننمودیم.ملت خود بار این ماموریت را بر گردن ما نهاد ! اکنون همین ملت باید تاوان سستی ها و بی تفاوتی هایش را با خون و مرگ ونابودی خود بدهد !!! "

فیلم « سقوط ( DOWN FALL ) » ، برای من محبوب ترین فیلم ده سال اخیر زندگی ام است ، البته پس از فیلم ارزشمند « قلم پرها ( QUILLS ) » . از این رو نقد روان شناختی آن را - که نوروز ۱۳۸۵ در ماه نامه ی روان شناسی جامعه منتشر نمودم - دوباره پیش روی قرار می دهم که

DOWN FALL  آیینه ی عبرت ملت ها ست !

 

 خودکشی گوبلز و همسرش پس از کشتن 5 فرزند خود

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 17:6  توسط دکتر بهنام اوحدی  | 

 

 

 

 

واژه‎ي اعتياد به سكس، براي نخستين بار در دهه‎ي 1980 ميلادي مطرح شد. اين واژه براي توصيف افرادي به كار گرفته مي‎شد كه به گونه‎اي وسواسي در پي تجارب جنسي بوده و چنان‎چه نمي‎توانستند نيازهاي جنسي‎شان را ارضا كنند، رفتارشان مختل مي‎گشت. در واقع، اين مفهوم از الگوي وابستگي (اعتياد) به داروها (مواد) يا رفتارهايي چون قمار برگرفته شده است. وابستگي (اعتياد) به سكس در اين جا به معني وابستگي روان شناختي، وابستگي جسمي و وجود نشانه‎ها و علايم سندرم ترك (محروميت) در صورت عدم دست‎رسي به دارو (ماده) يا ناكامي رفتار (مانند قمار) است.
    افراد بسياري ديده مي‎شوند كه همه‎ي كوشش‎ها و رفتارهايشان در زندگي معطوف به جست‎وجوي رابطه‎ي جنسي است؛ زمان زيادي را صرف چنين رفتاري مي‎نمايند و اغلب تلاش مي‎كنند كه اين رفتار را متوقف كنند ولي در عمل، توانايي اين كار را ندارند. شايد بسياري براي نخستين بار با چنين واژه‎اي رو به رو شده باشند اما اين پديده، براي شمار فراواني از درمان‎گران كاملاً شناخته شده است. اين افراد، كوشش فزاينده و مكرري انجام مي‎دهند كه رابطه‎ي جنسي داشته باشند و چنان‎چه در اين تلاش‎ها پيروز و كامياب نشوند، دچار ناراحتي و رنج و عذاب مي‎شوند. مي‎توان گفت كه وابستگي (اعتياد) به سكس، يك مفهوم اكتشافي مفيدي است كه درمان‎گر را براي علت زمينه‎اي اين رفتار، هشيار مي‎سازد. معتادين جنسي نمي‎توانند تكانه‎هاي جنسي خود را كنترل كنند. اين تكانه‎ها طيف كاملي از رفتار يا تخيلات جنسي را در بر مي‎گيرد. سرانجام، نياز به آميزش و به طور كلي هر گونه فعاليت جنسي، افزايش مي‎يابد و ميل مداوم به رابطه‎ي جنسي، تنها انگيزه‎ي رفتار فرد مي‎شود.
    در سابقه‎ي شخص، معمولاً الگوي درازمدتي از اين رفتار وجود دارد كه شخص بارها تلاش داشته تا آن را متوقف كند، ولي موفق نشده است. هر چند ممكن است پس از چنين اعمالي، فرد دچار پشيماني و احساس گناه و عذاب وجدان شود، ولي چنين احساساتي براي پيش‎گيري از بروز دوباره‎ي اين رفتار، كافي نيستند. ممكن است بيمار بيان نمايد كه در دوره‎هاي پر استرس يا هنگام تنش، اضطراب و خشم، نياز بيشتر و شديدتري در خود براي برون ريزي احساس مي‎نمايد.
    به طور كلي، بيشتر اعمال شخص در اين زمينه، با ارگاسم پايان مي‎يابد؛ هر چند اين يك قانون و اصل كلي نيست و رفتار جست‎وجوي رابطه‎ي جنسي به ميزان زيادي با تهييج و تحريك همراه است كه نياز و الزامي به رسيدن به ارگاسم ندارد.
    در نهايت، فعاليت جنسي با زندگي زناشويي، اجتماعي يا حرفه‎اي شخص تداخل مي‎كند و سبب از دست رفتن كاركرد شخص در اين زمينه‎ها مي‎شود.

 
    علايم و نشانه‎هاي وابستگي (اعتياد) به سكس را مي‎توان اين چنين فهرست نمود:
  
  1) رفتار خارج از كنترل
    2) پيامدهاي قانوني، پزشكي و بين فردي نامطلوب و زيان آور
    3) پي‎گيري هميشگي رفتار جنسي پر خطر يا رفتارهاي خود تخريبي
    4) كوشش‎هاي مكرر براي متوقف نمودن رفتارهاي جنسي
    5) وسواس فكري و تخيلات جنسي – آميزشي
    6) نياز براي حجم فزاينده‎اي از فعاليت‎هاي جنسي
    7) تغييرات خلقي شديد در ارتباط با فعاليت جنسي (افسردگي، خوشي، …)
    8) صرف زماني غير عادي براي دست‎يابي به رابطه‎ي جنسي، شهوت انگيز بودن يا رهايي از تجربه‎ي جنسي
    9) تداخل رفتار جنسي با فعاليت اجتماعي، شغلي يا تفريحي


    به طور كلي، انحرافات و هنجار گسيختگي‎هاي جنسي، در افراد دچار وابستگي (اعتياد) به سكس بيشتر ديده مي‎شود. ويژگي‎هاي اصلي اين انحرافات عبارتند از: رفتار يا ميل شديد و عود كننده‎ي جنسي مانند نمايش‎گري، يادگار خواهي، مالش، آزارگري، آزارخواهي، مبدل پوشي، تماشاگري جنسي، بچه‎‎خواهي. اين انحرافات، همراه با ناراحتي قابل ملاحظه‎ي باليني هستند و تقريباً هميشه در روابط بين فردي اختلال ايجاد مي‎كنند و اغلب به مشكلات قانوني منجر مي‎شوند. ولي اعتياد به سكس ممكن است افزون بر انحرافات جنسي، شامل رفتارهايي نظير آميزش جنسي و خودارضايي باشد كه البته طبيعي و بهنجار تلقي مي‎شوند، به جز مواردي كه كنترل نشده يا بي‎بندوبار باشد.
    در بسياري از موارد، اعتياد به سكس، مسير نهايي و مشترك انواعي از اختلالات ديگر است. افزون بر انحرافات جنسي كه اغلب وجود دارند، ممكن است اختلال رواني عمده‎اي چون اسكيزوفرني نيز وجود داشته باشد. اختلال شخصيت جامعه ستيز
    و اختلال شخصيت مرزي نيز شايع هستند.
    گه‎گاه، اعتياد به سكس با اختلال رواني ديگري همراه مي‎شود. براي نمونه، وابستگي (اعتياد) به سكس مي‎تواند با وابستگي (اعتياد) و سوء مصرف مواد مخدر و محرك، اختلالات خلقي (چون افسردگي، سرخوشي و …) و اختلالات اضطرابي (چون هراس‎ها، وسواس‎ها و …) توأم گردد.
    «دون ژوآنيسم» و «نيمفومانيا» دو واژه‎اي هستند كه پيرامون وابستگي (اعتياد) به سكس بايد مورد اشاره قرار گيرند. دون ژوآنيسم را گاه برابر اعتياد به سكس مردان قرار داده‎اند. گفته مي‎شود دون ژوآن‎ها از فعاليت‎هاي جنسي خود براي پوشاندن احساسات عميق حقارت استفاده مي‎كنند. برخي از آن‎ها، تكانه‎هاي ناخودآگاه همجنس گرايي داشته و با روابط جنسي وسواسي با زنان، اين تكانه‎ها را انكار مي‎كنند. اين مردان، مي‎خواهند خود را از لحاظ جنسي، پر كار نشان دهند و اغلب پس از رابطه‎ي جنسي، ديگر تمايل و علاقه‎اي به آن زن ندارند.
    نيمفومانيا، معادل اعتياد به سكس زنان و به مفهوم ميل مفرط يا بيمارگونه زن براي آميزش جنسي است. به طور معمول، زنان دچار اين حالت، يك يا چند اختلال كاركرد جنسي (اغلب شامل اختلال ارگاسمي زنانه) داشته‎اند. زن مبتلا، اغلب ترس شديدي در مورد از دست دادن عشق داشته و مي‎كوشد با انجام اين اعمال، نيازهاي وابستگي (و نه تكانه‎هاي جنسي) خود را ارضا كند.
    همه‎گير شدن بيماري وابستگي (اعتياد) به سكس در يك جامعه، شرم و آزرم اجتماعي را خدشه‎دار نمود، و به از دست رفتن چارچوب‎هاي اخلاقي – معنوي، رشد انحرافات و آسيب‎هاي اجتماعي و ويران گشتن جايگاه الهي – انساني سكس مي‎انجامد. اپيدمي وابستگي (اعتياد) به سكس، نه تنها بحران‎هاي فرهنگي – رواني – اجتماعي، بلكه بحران‎هاي اقتصادي را نيز پديد آورده و ساعات و دقايق فراواني از «زمان كار و انرژي ملي» را هدر مي‎دهد.
    درمان وابستگي (اعتياد) به سكس، مانند الگوي درمان وابستگي (اعتياد) به مواد مخدر بر پايه‎ي درمان‎هاي روان شناختي و روان پزشكي چون روان درماني‎هاي متنوع و دارو درماني‎هاي مختلف انجام مي‎شود

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 17:3  توسط دکتر بهنام اوحدی  | 

 

 

 

                                                  

آدميان مي‌ميرند و به وادي نيستي رفته و از پهنه‌ي روزگار فراموش مي‌شوند. اما در اين ميان برخي، تنها اندكي، نام شان تا مدتي ماندگار مي‌ماند. بسيار نادرند آن‌هايي كه نام‌شان با تاريخ هماهنگ يا همسنگ شده و سده‌ها و هزاره‌ها در ذهن و زبان نسل‌ها تكرار و تكرار مي‌شود.

قرن بيستم اين دستاورد بزرگ را برايمان به ارمغان آورد كه گوشه اي از زندگي و كردار اين نوادر دوران نيز در تاريخ ثبت شود و اين جز به ياري صنعت و هنر سينما ممكن نبود. اكنون تاريخ افزون بر سنگ و كتيبه و پوست و كاغذ بر پرده ي نمايش نيز ماندگار است. آن چه را كه آدمي‌پيش تر تنها مي‌توانست درگمان و پندار خويش و آن هم فقط با نيروي تخيل متصور باشد، حال به راحتي، آشكارا مي‌بيند.

بسياري از ما واژه‌ي «ساديسم» را شنيده ايم، اما تنها اندكي‌مان خاستگاه اين واژه را مي‌دانيم.

خاستگاه ساديزم (sadism) در منابع و مراجع روان پزشكي، روان‌شناسي و سكسولوژي آمده است اما اكنون اين خاستگاه را در فيلم – كه به ويژه براي ما ايرانيان سهل الوصول‌تر و راحت‌الحلقوم تر (!) از كتب مرجع است – نيز مي‌توان وي گرفت.

زندگي «ماركي دوساد»نويسنده وهنرمند فرانسوي كه بسياري او را از پايه‌گذاران و پدربزرگان سورئاليزم مي‌دانند، بارها و بارها در قرن بيستم به تصوير كشيده شده است اما نسخه‌ي قرن بيست و يكمي‌، اين بار ارزش‌هاي روان شناختي و جامعه شناختي فراوان‌تري دارد.

افزون بركافمن، كارگردان متفاوت دنياي سينما، فيلم«قلم‌پرها(Quills)»، بازيگران بزرگ و ستارگان هاليوود چون كيت‌وينسلت، مايكل كين، يواكين فنيكس،جفري راش و... هنر نمايي كرده‌اند.

زيبايي و پختگي كيت‌وينسلت در اين فيلم قابل قياس با بازي او در نقش رز در فيلم تايتانيك نيست ؛ هر جند او در اين فيلم به جاي لباس‌هاي فاخر و گران بهاي رز در تايتانيك، رخت‌هاي يك كمك رخت شوي تيمارستان كليسا را به تن كرده است و بيش از سبدي پر از رخت‌ها و ملافه‌هاي چرك به همراه ندارد. بيش از 90% فيلم در تيمارستان كليساي كاتوليك مي‌گذرد، اما فيلم با صحنه اي ماندگار در زير گيوتين آغاز مي‌شود و ما را با خود به دريايي از خون فرو مي‌برد. سبد زيرگيوتين پر از سر است و در گاري‌ها از پيكرهاي بدون سر دزدي مي‌شود! اين سكانس آغازين فيلم، عيان و عريان به رفتار شناسي «انقلاب» مي‌پردازد و مسخ ارزش‌هاي اخلاقي و انساني را در معركه ي خشم و كينه و انتقام به تصوير مي‌كشد. اين گونه است كه «انقلاب» با «انتقام» سرشته مي‌شود و دهه‌ها خونريزي پيامد «اين هم آني» مي‌گردد.

پس از اين شناخت آغازين از پس زمينه و متن و بافت رويداد فيلم، وارد تيمارستان مي‌شويم. تيمارستاني كه زير نظر مستقيم كليساي كاتوليك به درمان و ارشاد بيماران دچار اختلالات روان‌پزشكي مشغول است. وهمين جاست كه نابغه بيمار و باني دگرگوني Love به Genital Love محبوس و زنداني است، البته زنداني با امكانات و رفاه يك افسر ارتش اشراف‌زاده.

جرم محبوس«نشر پندارهاي نامعمول» است، پندارهايي كه به «كردارهاي خارج از عرف» مي‌انجامند.

داستان فيلم به روشني، شگفت‌آور و تابوستيز بودن اين پندارها را در آن زمان براي توده‌ي جامعه – كه خود از زشتي و تباهي و انحراف غوطه ور و سرگردان است – نشان مي‌دهد و البته پشت سر نهادن مرزهاي به هنجاري و اخلاق را از سوي نويسنده‌ي عصيان‌گر تأييد نمي‌كند.

ماركي محبوس، داستان‌هاي پورنويش را با ياري كمك رخت شوي تيمارستان از قفسي با ديوارهاي سنگي ستبر و دري پولادين به ناشران زير زميني پاريس مي‌رساند و مردم از هر دسته ي اجتماعي و رده ي فرهنگي، متن يا كتاب منتشره را زير ميزي و زيرزميني در كوچه و پس كوچه‌ها مشتاقانه جستجو و خريداري مي‌كنند و همزمان از زمان انتشار نسخه ي بعدي مي‌پرسند!

آري، انسان بدنبال تجربه ي ناآزموده‌هاست و ذاتاً سركش و كنجكاو آفريده شده. بسياري معتقدند«انرژي حيات» و «غريزه» براصل «لذت» و «كاميابي» استوار شده است؛ اين لذت به سان «چاه ويل»، ژرف و بي پايان است و اگر با «خرد »، «وجدان»، «اخلاق»و «معنويت» چارچوب و چاره‌اي براي اين «اشتياق و نياز» انديشيده نشود، آدمي‌را اسير و برده ي خود مي‌سازد و به واژه اي ناخوشايند مي‌انجامد :«اعتياد»؛ كه خود گونه‌هاي بسيار دارد.

در فيلم، كليساي كاتوليك - با وجودي كه آن سلطه و ديكته‌ي قرون وسطايي خود را ندارد - حكم به محروم كردن ماركي از كاغذ و دوات و قلم (پر) مي‌دهد و اين حكم از سوي كشيش و درمانگر جوان كليسا- كه سرپرستي تيمارستان را نيز برعهده دارد- اجرا مي‌شود. ماركي در اعتراض به كتابي مقدس تف مي‌اندازد و آن را به زمين مي‌كوبد و رگباري از دشنام را نثار درمانگر جوان مي‌كند.

اما ذهن خلاق و درعين حال عصيان‌گر ماركي متوجه جناغ مرغ و شراب مي‌شود و به جاي كاغذ و دوات با شراب بر ملافه‌ها مي‌نويسد تا كمك رخت شوي از روي ملافه‌ها داستان را بر كاغذ آورد. اين كار انجام مي‌شود و داستان به اسب سوارهميشگي سپرده مي‌شودتا به دست ناشر برسد.

كليسا، درمان گر جوان را مورد شماتت و توبيخ قرار مي‌دهد و كشيش (درمانگر) ارشد خود را به همراه تكنسين ويژه‌‌ي او به تيمارستان مي‌فرستد.

درمانگر (كشيش)ارشد پيش از رفتن به محل مأموريت، دختر نوجوان زيبارويي را كه سال‌ها پيش – با وجود دهه‌ها اختلاف سن – براي همسري خويش برگزيده و او را به منظور دور ماندن از هرگونه «فساد روح» و «ايجاد ارتباط نامشروع» به دير راهبگان كليسا سپرده، با خود همراه مي‌سازد.

درمانگر به محض رسيدن به محل مأموريت، در خانه‌اي مصادره‌اي و مجلل متعلق به اشراف اعدام شده هنگام انقلاب اقامت مي‌گزيند و معماري جوان را براي نوسازي دكوراسيون خانه استخدام مي‌كند.

مراسم عروسي كشيش درمانگر ارشد- با بازي بسيار هنرمندانه و درخشان مايكل كين – به شب عزاي نوعروس نوجوان مبدل مي‌شود و ساديزم كشيش معظم، تعاليم معنوي كليسا و پير راهبگان روحاني را با سقوط نمادين مجسمه‌ي مريم مقدس پيش چشمان نوعروس فرو مي‌ريزد.                                                          

نوعروس آشفته و دردمند شرح انحراف جنسي كشيش ارشد را نزد پير راهبگان آموزگار خود آشكار مي‌سازد و اين راز ناگفتني از سوي اين پير راهبگان به ظاهر وارسته، دنيا گريخته و پرهيزگار به پسران جوان دهكده گفته مي‌شود! راز پيش اهالي دهكده فاش مي‌شود و كمك رخت‌شوي زيباي تيمارستان آن را به ماركي طغيان گر مي‌گويد.

درمانگر جوان كه سرپرستي و درمان بيماران با هنر ( موسيقي، تئاتر، نقاشي و...) را بر عهده دارد، جشن خوشامد گويي به درمانگر ارشد برپاي مي‌دارد و بدين مناسبت بيماران را تشويق مي‌كند كه نمايشي در اين جشن اجرا كنند.

ماركي دوساد كارگردان و نمايش نامه نويس مي‌شود، اما نمايش نامه را در واپسين شام پيش از اجرا تغيير مي‌دهد و مراسم عروسي كشيش ارشد و همسر نوجوانش را دست مايه‌ي نمايش مي‌كند. ساديزم كشيش «درمانگر» ارشد سوژه‌ي نمايش است!

سكانس اجراي اين نمايش از نقاط اوج فيلم است كه هم زمان اوج لذت و كاميابي ذهن بي پروا، خلاق و تابوستيز او را در كنار عزت نفس بالاي او نشان مي‌دهد تا جايي كه او براي نشان دادن اوج شادي و شعفش به عادت پيشين يعني شلاق زدن مي‌پردازد؛ هر چند اين بار تازيانه به جاي يار آميزش بر زمين كوفته مي‌شود!

درمانگر (كشيش) ارشد با خشمي‌فرو خورده، با ظاهري آرام بر ماركي لبخند مي‌زند و همسرش را به رغم ميل آشكار او براي ديدن ادامه‌‌ي نمايش به بيرون مي‌فرستد و در پايان نمايش خود نيز در پي او روانه مي‌شود.

درجه‌ي ديگري از محدوديت براي زنداني اعمال مي‌شود. همه‌ي وسايل اتاق او و از جمله تخت و ملافه و استخوان و شراب از ماركي گرفته مي‌شود. اما نبوغ و خلاقيت در رگ و خون ماركي هم چنان عصيان مي‌كند!

ماركي با شيشه‌اي شكسته نوك انگشتان را به نوبت زخم كرده و اين بار به كمك تكه شيشه‌ي برنده بر سرتاسر لباس خويش داستان مي‌نويسد و با سوء استفاده از اعتماد كمك رخت‌شوي از قفس سنگي و پولادين خود مي‌گريزد و بر ميز ناهار بيماران پريده، داستان هرزه نگاشته را از گوشه گوشه‌ي پوشش خود مي‌خواند و پاي كوبي مي‌كند و با ديگر بيماران ريسه مي‌رود!                                               

كمك رخت شوي تازيانه مي‌خورد و ماركي با حالتي بر آمده از ساديزم خود، بي هيچ عذاب وجدان يا اندك ناراحتي، بدين صحنه مي‌نگرد.

درمانگر(كشيش) جوان پيراهن خود را مي‌كند تا به جاي معشوقه - رخت شوي زيباروي - تازيانه بخورد كه كشيش ارشد مانع مي‌شود.

محدوديت زنداني بيشتر مي‌شود. لباس حتا ستر عورت از ماركي ستانده مي‌شود و ماركي عريان در قفس خالي نگه داشته مي‌شود.

دستور تأديب ماركي طغيان‌گر  داده مي‌شود ؛ ماركي به ابزاروآلات شكنجه بسته مي‌شود تا به راه آيد و ادب شود. اما ذهن شورشي و لج باز و«تمايز خواه» او رام نشده، در كيفرگاه زير شكنجه نيز هرزه مي‌بافد و دست از داستان‌هاي آن چناني خود بر نمي‌دارد و عرف و اخلاق و معنويت مرسوم را به ريشخند مي‌گيرد.

تا بدين جا ماركي به هر صورت تحميل مي‌شود تا رخدادي دردناك براي كشيش معظم (درمانگر ارشد )روي مي‌دهد.

همسر نوجوان درمانگر ارشد كه از فرداي روز تئاتر بيماران، كنجكاو و پيگير انديشه و داستان‌هاي ماركي شده است، به كوچه پس  كوچه‌هاي بازار كتاب فروشان غير قانوني و زير زميني مي‌رود و كتابي جديد از ماركي را خريداري مي‌كند.

جلد آن را مي‌كند و با دقت و ظرافت فراوان، كتاب را در جلد انجيل مقدس اهدايي راهبگان صحافي مي‌كند و روز و شب به‌جاي دعا و نيايش آن را مطالعه مي‌كند. بالاخره همسر نوجوان از شكنجه‌هاي ساديزمي‌درمانگر ارشد به ستوه مي‌آيد و با دكوراسيونر جوان مي‌گريزد.

اين جاست كه خشم و كينه‌ي شخصي به اجراي دستورات الهي افزوده مي‌شود و درمانگر ارشد در پي فرصتي براي انتقامي‌سخت و دشوار لحظه شماري مي‌كند.

ماركي عريان، اين بار داستان را واژه به واژه و جمله به جمله، زبان به زبان و سينه به سينه از سلولي به سلول ديگر به پيش مي‌راند تا در واپسين سلول، جلاد سابق متصدي گيوتين انقلاب و بيمار امروز تيمارستان آن را به كمك رخت‌شوي زيبا بگويد تا او آن را بر روي كاغذ آورد.

داستان اين بار پرآب و رنگ تر، محرك تر و دگران آزارنه‌تر است و همه‌ي بيماران را به وجد و اوج مي‌آورد و جلاد، كه بيماري‌هايپرسكسوال است، تاب تحمل از دست مي‌دهد، سنگ‌هاي ديوار سلول را مي‌كند و به قصد كام جويي به كمك رخت شوي زيبا هجوم مي‌برد.

كمك رخت شوي فرياد بر مي‌آورد كه ديگران به ياري اش بشتابند، اما اين فرياد در توفان آتشي كه بيمار دچار جنون آتش افروزي (Pyromania) برپا كرده، در ميان صدها فرياد گم مي‌شود.

درمانگر ارشد درست در لحظاتي كه كمك رخت‌شوي زيبا را در چنگ جلاد مي‌يابد و مي‌تواند او را نجات دهد، ديگران را به سويي ديگر مي‌برد و اجازه مي‌دهد كه جلاد جنايتي ديگر را تكرار كند. فرياد قطع مي‌شود و واپسين داستان ماركي عينيت مي‌يابد. زبان دختر با قيچي كنده شده و كالبد بي جان او در ديگ رخت شوي خانه در خون غوطه‌ور مي‌شود.

اكنون، دستيار ماركي به كيفر خود رسيده و نوبت جزاي ماركي است! ماركي به تخت شكنجه بسته شده و تكنسين درمانگر ارشد، زبانش را از ته بريده، بيرون مي‌آورد.

زبان ماركي در داخل شيشه‌اي حاوي الكل بر ميز كشيش معظم قرار مي‌گيرد تا زخم نارسي سيستيك و غرور شكسته‌ي مردانگي اور ا تسكين دهد.

اسب سوار سر قرار هميشگي به در پشتي تيمارستان مي‌آيد، اما از كمك رختشوي جوان اثري نمي‌بيند و تيمارستان را نيمه سوخته و دودزده مي‌يابد.

درمانگر (كشيش) جوان كه اندوه و سوگ از دست دادن معشوق را بر دل و شانه دارد، براي عيادت ماركي به ژرف‌ترين سياه‌چال تيمارستان مي‌رود و با شگفتي مشاهده مي‌كند كه ماركي مجروح بر سراسر ديوارهاي اين واپسين قفس با لخته‌هاي خون پانسمان حلقومش داستان نوشته است ؛ واين واپسين داستان چه به غايت تابوشكنانه، عرف ستيزانه و كفرآميز روايت شده!

ماركي تحليل رفته و خرد شده از مرگ كمك رخت شوي دلبندش و نيز عدم امكان نشر انديشه‌هايش، خونين و زنجير به دست در كف سياه چال از حال رفته است.

 درمانگر جوان، سر ماركي را به زانوي خود گرفته، پانسمان از دهان زنداني زنجير شده بر مي‌گيرد و با او آرام مي‌گريد و از او مي‌خواهد كه از خداوند طلب آمرزش و آرامش نمايد.

ماركي وانمود به پذيرش اين خواسته مي‌كند و خواستار بوسه زدن برصليب گردن كشيش جوان مي‌شود. آن گاه ناگهان در يك آن، صليب را با دندان كنده و آن را به زور قورت مي‌دهد تا خفه شود كه اين گونه هم مي‌شود.

ماركي در واپسين اثر خود پيروز مي‌شود، اثري كفرآميز و آزار گرايانه! اكنون ماركي چهره‌اي آرام و متبسم دارد.

ماركي به وسيله‌ي نماد مهر و محبت و بردباري و گذشت مسيحيت خود را مي‌كشد و افسار ناپذيري و مهار نشدن خود را با بانگي بلند اعلام مي‌كند.

اما واپسين نماي فيلم، تكان دهنده ترين نماي آن هم هست.

كشيش جوان مجنون شده در سلول ماركي محبوس است و مادر كمك رخت‌شوي كه رخت‌شويي نابيناست، قلم (پر) و دوات و كاغذ را چون دخترش در سبد لباس‌ها و ملافه‌ها براي جانشين ماركي مي‌آورد تا روايت داستان‌هاي ماركي پايان نيابد.

و اما تيمارستان واحد«كاردرماني» تأسيس كرده كه در اصل كارگاه چاپ و صحافي كتاب است و زير نظر مستقيم درمانگر ارشد، با وسواس بسيار، همه‌ي داستان‌هاي ماركي دوساد را توسط بيماران – اين ياران وفادار ماركي – حروف چيني، صفحه‌آرايي، چاپ و صحافي مي‌كند و با كالسكه‌هاي كليساي كاتوليك به كتاب فروشي‌هاي رسمي‌و قانوني پاريس مي‌فرستد! !

فيلم آن چنان عريان واقعيت‌هاي روان شناختي را روايت مي‌كند كه نياز چنداني به تحليل و تفسير روان شناسانه احساس نمي‌شود. گويي روايت فيلم خود تفسير و تحليل است!

در مورد ماركي دوساد- افسر ارتش و اشراف زاده‌ي هنرمند و نويسنده‌ي قرن 18 و 19 فرانسه- فيلم‌هاي بسياري ساخته شده است، اما آن چه اين فيلم را متمايز و متفاوت از ديگر فيلم‌ها مي‌كند، توجه خاص كافمن به متن و پس زمينه (Context) اجتماعي – فرهنگي رخدادهاي فيلم است.

فيلم بيش از اين كه مسحور كردار دگرآزارانه (ساديستيك) شود و احتمالاً از اين گذر به وادي پورنوگرافي بيفتد، ستيز تاريخي «سانسور و انديشه» را روايت مي‌كند و تجربه‌اي واقعي از شكست برخورد با انديشه و كوشش در مهار و افسار نهادن بر آن را شاهد مي‌آورد.

كافمن عيان و آشكار نشان مي‌دهد كه مكانيزم دفاعي شناخته شده‌ي رؤيا و تخيل (fantasy) قفس ناپذير و افسار ناشدني است. رؤيا و تخيلي كه منشأ پيشرفت آدمي‌و فرهنگ و تكنولوژي بوده و هست.

اما آنان چه اعتدال، انصاف و واقع بيني كافمن را به روشني نشان مي‌دهد اين است كه كارگردان نخواسته همه‌ي حق را به جانب نويسنده‌‌ي شورشي و طغيان گر بدهد و بر رفتارهاي پيشين و كنوني او مهر تأييد بزند. از اين رو وي اختلالات رواني ماركي از جمله طيف اختلالات خلقي دو قطبي و پندارهاي دگر آزارانه‌ي او را در كنار ويژگي‌هاي شخصيتي اسكيزوئيد، نارسي سيستيك و هيستريونيك وي كاملاً عيان و نمايان نشان داده است.

مطالعات روان شناسانه و روان كاوانه‌‌ي تاريخي، اختلالات روان پزشكي متنوعي را در نوابغ نامدار تاريخ ثبت كرده‌اند و بسياري، حتا غير متخصصان، « جنون(Madness) »و « نبوغ (Creativity)» را ملازمان جداناشدني يكديگر قلمداد كرده‌اند.

صرع و تشنج و از جمله صرع لوب تمپورال، طيف صفات و اختلالات شخصيتي، طيف اختلالات خلقي دو قطبي و تك‌قطبي و به ويژه افسردگي عميق، كج خلقي و سيكلوتايمي، روان پريشي‌هاي بازمينه‌ي خلقي، اختلالات اضطرابي و از جمله وسواس‌هاي مختلف و متنوع( از جمله وسواس‌هاي جنسي و مذهبي)، اختلالات كنترل تكانه، انواع و اقسام تيك‌ها، درخودماندگي (اوتيسم) و آسپرگر، اختلال بيش فعال – كم توجه بالغين، اختلالات و انحرافات جنسي، اختلال هويت جنسي، اختلال جهت يابي جنسي، آزار‌خواهي و دگرآزاري، اختلالات سوء مصرف الكل، مواد مخدر و محرك و... از جمله اختلالات روان پزشكي بسيار شايع و بارها ديده و گزارش شده در ميان افراد آفريننده و خلاق (Creative) و نخبه و نابغه است. گويي مغز و روان اينان، بنيان و برنامه‌ريزي ويژه‌اي داشته و متمايز و متفاوت و «جدا» از NORM و NORMAL و NORMATIVE اجتماع يا جامعه‌ و ديگران است.

براستي كدام نخبه و نابغه‌اي آهسته مي‌رفته و آهسته مي‌آمده تا گربه شاخش نزند؟!؟

خوشبختانه نيازي به نمونه آوردن از فرنگ نيست؛ عين القضات همداني، منصور حلاج، ابوعلي سينا، ابوريحان بيروني، ابو نصرفارابي، ذكرياي رازي، ناصرخسروقبادياني، مسعود سعدسلمان، مولوي، حافظ، سعدي و خيام – اين مدرن‌ترين و پيش‌روترين فيلسوف ايراني – و حكيم بزرگ هويت‌ساز ، ابوالقاسم فردوسي، كدام‌يك در زندگي خصوصي و اجتماعي شخصيتي«سربراه» ، «پرهيزگرا (Avoidant)» و «وابسته و ناخودمدار(Dependent)» بوده‌اند؟!؟

در انديشه‌ي واگرا(Divergent) پاسخ‌هاي گسترده‌اند و همين گستردگي پاسخ‌ها و راه‌ها مي‌تواند به پندار ، كردار و گفتار عجيب و غريب(odd) بينجامد كه حال صفات پررنگ و حتا اختلالات شخصيت «اسكيزوئيد» و«خود شيفته» و «وسواس جبري» و«افسرده» نخبگان و بويژه آفرينندگان(creative) است.

از اين رو نبوغ و آفرينندگي را مي‌توان يك «مهار گسيختگي شناختي (cognitive dis inhibition)»دانست كه در پايان با وسواس دقيق با انديشه انتزاعي و منطقي(Logical Abstract thinking ) همراه مي‌شود.

در نبوغ و آفرينندگي بجاي شل شدن تداعي‌ها (Loosening of Association) ، تداعي‌هاي نو(New Association)‌ پديد مي‌آيد. تداعي‌هاي نويني كه در حالات «كم شيدايي(Hypomania)» به واسطه پرواز ملام انديشه‌ها(Flight of Ideas) فرد چشم‌نوازتر و پرشتاب‌تر رخ مي‌دهند.

نبوغ و آفرينندگي با همراهي انگيزش(Motivation) و پشتكار و پايداري (Persistence) آغاز شده و با نوجويي و تنوع طلبي (Novelty seeking) و خطرپذيري و بي‌باكي و جسارت (Low Harm Avoidance) و پاداش خواهي(Reward Dependence) برجسته مي‌شود.

گويي پيام‌رسان عصبي (نوروترانس ميتر) دوپامين مغزاست كه باعث و باني انديشه‌ي واگرا – اين  جوهره‌ي ذاتي نبوغ و آفرينندگي است.

اين‌گونه است كه زندگي خصوصي بزرگان و مشاهير براي ژورناليست‌ها جالب و جذاب است و آنان كوشش خستگي ناپذيري در مطالعه‌ي اين وادي به كاربرده و مي‌برند.

فيلم «قلم‌پرها(Qnills)»، سه پيام مهم و اصلي دارد:

  1. انديشه آدمي‌مهار پذير و افسار شدني نيست و تخيل آدمي‌به سان تن او در قفس محبوس نمي‌شود و با مرگ او آزادتر و رهاتر منتشر مي‌شود.
  2. روان شناسي نوابغ و آفرينندگان و افراد نخبه و خلاق ازچارچوب‌هاي معمول توده‌ي جامعه فراتر مي‌رود. از اين رو بايد وجود بسياري از اختلالات و نابهنجاري‌هاي روان‌پزشكي را در ايشان پذيرفت.
  3. هر مميزي و ممنوعيتي، به «عطش و اشتياقي كاذب و چند صد برابر» مي‌انجامد.

تا بدان جا كه انديشه اي حتا نا بهنجار و بيمار، به صرف «تابوستيزي» و «عرف گريزي» مخاطبان بي‌شماري مي‌يابد و كاركردي بسيار فراتر از قد و قواره‌ي خود پيدامي‌كند.

و بياد بياوريم كه آدم و حوا بر همه‌ي لذت‌ها ميوه‌هاي بهشتي چشم فرو بستند و محو «لذت چشيدن ميوه‌ي ممنوعه» شدند و چارچوب‌ها و قيد و بندها را به فراموشي سپردند تا رهايي را بيازمايند و حاضر شدند كه هزينه‌ي اين سرپيچي را بپردازند. سرشت آدمي خواستار رهايي از قيد و بندهاست و از خردسالي تا پيري در اين راه هزينه مي‌دهد. اين خواست در نخبگان چندين برابر است.

 

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 17:1  توسط دکتر بهنام اوحدی  | 

 

 

تمایلات و رفتارهای همجنس گرایی از زمان های کهن در فرهنگ ها و جوامع گوناگون وجود داشته است. این گونه گرایش جنسی در سنگ تراشه های باز مانده از دوران باستان دیده می شود.هر چند این شیوه ی گرایش و رفتار جنسی همواره از سوی ادیان و مذاهب الهی و حتا بیشتر مکاتب و رویکردهای انسانی مورد نکوهش و سرزنش قرار گرفته است اما با این وجود همجنس گرایی در بسیاری از جوامع مدرن و اجتماعات سنتی پیش مدرن و عقب مانده حضوری پیدا و پنهان دارد.

از سال 1950 تا 1973 کمیته ی بهداشت روانی همجنس گرایی را یک اختلال روانی بر می شمرد اما در سال 1973 انجمن روان پزشکی آمریکا همجنس گرایی را به عنوان یک طبقهی تشخیصی کنار گذاشت و در سال 1980 آن را از DSM  حذف نمود.در 1992 سازمان بهداشت جهانی (WHO) تغییر مشابهی را در ICD  پدید آورد امروزه ازدواج با همجنس در بلژیک و هلند قانونی شده و حمایت های مدنی شناخته شده ی دیگری در برخی ایالت های آمریکا- کبک- کرواسی- دانمارک- فرانسه- آلمان- مجارستان- ایسلند- نروژ- پرتغال- سوئد- سویس به تصویب رسیده است هم چنین مزایایی برای یاران هم جنس گرا در کشورهای آرژانتین- استرالیا- برزیل- کانادا- کلمبیا- کاستاریکا- اسرائیل- ایتالیا- نیوزیلند- افریقای جنوبی و اسپانیا در نظر گرفته شده است.

 در دهمین تجدید نظر طبقه بندی آماری و بین المللی بیماری ها و مشکلات وابسته(ICD 10)  آمده است: گرایش جنسی به تنهایی یک اختلال محسوب نمی شود.امروزه  در کشورهای بالا همجنس گرایی سبک دیگری از زندگی بر شمرده شده و به آن به گونه ی یک  variation  و نه deviation نگریسته می شود ، هر چند این باور مورد تآیید همه ی روان پزشکان و روان کاوان نیست.بسیاری براین باورند که نرمالیتی هوموسکسوالیتی زیر فشار کنگره های این کشورها رخ داده و اقدامی اجتماعی و سیاسی بوده است. به نظر می رسد مسئله ی اصلی ابراز ونه وجود همجنس گرایی است . آلفرد کینزی در سال 1948 میزان بروز همجنس گرایی را ده درصد در مردان و پنج درصد در زنان گزارش نمود او هم چنین بیان کرد که نیمی از پسران و سی و هفت در صد کل مصاحبه شوندگان پیش از بلوغ و یا ذر هنگام آن گونه ای از تجربه ی جنسی با همجنس که بیشتر جنبه ی تفتیش و کنجکاوی داشته و بدون کشش عاطفی نیرومند است –ذاشته اند.

بر طبق نظرات سایکودینامیک همجنس گرایی بر آمد ایست در رشد روانی- جنسی سال های نخست زندگی است که موقعیت های سبب سازاین گونه گرایش و رفتار در مردان شامل

 ۱- تثبیت در وابستگی عاطفی شدید به مادر

  ۲-نبود نقش پدری موثر

  ۳- مهار رشد مردانگی از سوی والدین (به ویژه مادر)

  ۴- تثبیت یا پسرفت در مرحلهی خود شیفتگی رشد

 ۵- باخت در رقابت با برادران و خواهران

فروید باور داشت همجنس گرایی در زنان به دلیل حل نشدن حسرت آلت و تعارضات اودیپال است .

او همجنس گرایی را به دلیل مختل نشدن کارکردهای فرد و رشد هوشی فرهنگی – اخلاقی بالای همجنس گرایان و نداستن انحراف جدی دیگری از بهنجاری یک اختلال روانی بر نمی شمرد.

چهل و شش درصد مردان همجنس گرا  در کودکی نسبت به بازی های دخترانه و سی و هفد درصد آنها نسبت به پوشیدن لباسهای زنانه دلبستگی داشته اند.در نظریه های سایکو دینامیک نوین چنین بیان می شود که مردان همجنس گرا خیال پردازی های مربوط به همجنس را در سنین سه تا پنج سالگی شرح داده اند که بیشتر دور محور پدر یا جانشین او بوده است.برخی صفات زنانه نیز ممکن است بر اثر همانندسازی با مادر یا جانشین او پدید آید.این ویژگی ها به عنوان راهی برای جلب توجه و محبت پدر رخ می دهد .

در زنان همجنس گرا نیز دختر بچه وابستگی نخستین خود به مادر به عنوان شیئی محبوب را از دست نمی دهد و جستجو برای آن را در بزرگسالی ادامه می دهد.

همجنس گرایان – به ویژه در اجتماعات سنتی پیش مدرن - منحرف جنسی پنداشته شده و از سوی دیگران پذیرفته نمی شوند. پدر و مادراين افراد نيز دچار احساس گناه و عذاب وجدان ژرف و پايداري مي‌شوند كه آن ها را مانند فرزندان شان مستعد ابتلا به انواع اختلالات رواني مي ‌كند. در حالي كه به تازگي بر جنبه های زيست شناختي عوامل اتيولوژيك اين گونه گرایش جنسی  پاي فشاري بيشتري مي‌شود و دركتاب هاي روان پزشكي، نورولوژي و سكسولوژي تفاوت آناتوميك مغز افراد همجنس گرا با افراد دگر جنس گرا و از جمله كوچك تر بودن هسته‌هاي هيپوتالاموس مغز اين افراد نسبت به افراد دگر جنس خواه  بيان شده است.نیز اندازه ی هورمون های مردانه ی مردان همجنس گرا کمتر از مردان دگرجنس گرا گزارش شده است.ممکن است کمبود این هورمون ها در دوران جنینی یا نبود حساسیت بافتی نسبت به آن ها سبب تکامل ناکافی مغز همجنس گرایان در جهت دستیابی به ویژگی های مغز مردانه و گرایش جنسی مردان به مردان شود.این مردان قاطعیت و پرخاشگری کمتری نسبت به مردان معمول اجتماع دارند.همین طور دخترانی نیز که در دوران جنینی در برخورد با مقادیر زیاد آندروژن بوده اند به طور معمول در سنین پیش از بلوغ پرخاشگرترند.

مطالعات ژنتیک نشان داده است که میزان بروز همزمان همجنس گرایی در دوقلوهای تک تخمکی بیشتر از دوقلوهای دو تخمکی است که نشان از یک استعداد زنتیکی و ارثی زمینه ای دارد.همجنس گرایی در مردان توزیع خانوادگی دارد. هر چند ممکن است این گرایش سبب ناراحتي و رنج چشمگير باليني فرد و حتا اطرفيانش نشده و در كاركردهاي شغلي، تحصيلي، اجتماعي ، آمیزشی و روابط بين فردي او تخريب شديدي پديد نیاورد در عمل بسياري از جوانان و به ویژه میان سالان و سالمندان دچار همجنس گرایی، منزوي و گوشه گير شده و در روبه رو شدن با اجتماع پيرامون دچار تضاد و تناقض مي‌شوند تا جايي كه در موارد بسياري فرد عملاً از خانواده و دوستان و آشنايان جدا شده و در اجتماع براي يافتن همدردان مشابه خود و زيستن با آنان سرگردان و گاه از خانه  فراري مي‌شوند. در اين مسير ،مخاطرات  فراواني امنيت و سلامت جسمي و رواني آن ها را تهديد مي‌نمايند كه اغفال، اعمال زور جنسي و تجاوز جنسي از جمله ی آن‌ها هستند.

شمار قابل توجهي از مبتلايان دچار اختلالات خلقي (افسردگي)، اختلالات اضطرابي، سؤ مصرف و وابستگي به مواد و افكار خودكشي و اقدام به آن مي‌شود. اين عواقب در جوامعي كه ديد علمي به روز و واقع‌بينانه ی  روان‌شناختي نفوذ اندكي دارد، شايع‌تر و شديدتر است. هر چند عواقب انساني ناگوار و فاجعه آميز و دردناك به دليل شيوع به نسبت اندك اين گرایش در نظر اول چندان مهم و قابل تامل به چشم نمي‌آيد.

هر چند ممکن است این گرایش سبب ناراحتي و رنج چشمگير باليني فرد و حتا اطرفيانش نشده و در كاركردهاي شغلي، تحصيلي، اجتماعي ،آمیزشی و روابط بين فردي او تخريب شديدي پديد نیاورد ، در عمل بسياري از جوانان و به ویژه میان سالان و سالمندان  دچار همجنس گرایی، منزوي و گوشه گير شده و در روبه رو شدن با اجتماع پيرامون دچار تضاد و تناقض مي‌شوند تا جايي كه در موارد بسياري فرد عملاً از خانواده و دوستان و آشنايان جدا شده و در اجتماع براي يافتن همدردان مشابه خود و زيستن با آنان سرگردان و گاه از خانه  فراري مي‌شوند. در اين مسير ،مخاطرات  فراواني امنيت و سلامت جسمي و رواني آنها را تهديد مي‌نمايند كه اغفال، اعمال زور جنسي و تجاوز جنسي از جمله ی آن‌ها هستند.شمار قابل توجهي از مبتلايان دچار اختلالات خلقي (افسردگي)، اختلالات اضطرابي، سؤ مصرف و وابستگي به مواد و افكار خودكشي و اقدام به آن مي‌شود. اين عواقب در جوامعي كه ديد علمي به روز و واقع‌بينانة روان‌شناختي نفوذ اندكي دارد، شايع‌تر و شديدتر است. هر چند عواقب انساني ناگوار و فاجعه آميز و دردناك به دليل شيوع به نسبت اندك اين گرایش در نظر اول چندان مهم و قابل تامل به چشم نمي‌آيد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 16:59  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

1900

 

هفته ی پیش اتفاقی فیلم کانال سه ی سیما را دیدم.

از سیما خوشم نمی آید و از صدا - به جز تا اندازه ای رادیو فرهنگ ( که گهگاه به پخش موسیقی های خاطره انگیز می پردازد ) - بسیار بی زارم. راستش را بخواهید اصلن و ابدن توان حتا چند دقیقه گوش سپردن به برنامه های مضحک ، مسخره  و مبتذل شبکه های مختلف « صدا » را ندارم و یکی از درخواست های همیشگی ام از رانندگان تاکسی تلفنی ، خاموش نمودن رادیو یا تغییر موج به رادیو فرهنگ یا رادیو پیام است.

کانال سه ی سیما ، فیلم « افسانه ۱۹۰۰ » را پخش می نمود.نشستم و به اعتبار فیلم های پیشین کارگردانش -  از جمله فیلم دلبندم « ملنا »  - فیلم را تا پایان دیدم.

در مورد اختلال روانی شخصیت نخست این فیلم بیشر خواهم نوشت.

به ویژه این که شخصیت های آسپرگر  و  اسکیزوئید های بسیاری در میان صمیمی ترین و نزدیک ترین دوستانم داشته ام.

در مورد آسپرگر ( ASPERGER DISORDER ) و ۱۹۰۰ خواهم نوشت.

یک آدم آسپرگر به سادگی می تواند جمعی را دیوانه سازد. به ویژه اگر قدرت و اختیار آنان به ذهن و قلم مشکل دار وی سپرده شود ! 

اگر می خواهید کسی را نفرین کنید فقط کافیست دعا کنید : « ان شاء الله صابون رئیس آسپرگر به تنش سفت و سخت بخورد !! »

باور کنید !

این صابون ، چند سالی حسابی به تن من خورده است !!!  

 

ASPERGER DISORDER

 

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 16:56  توسط دکتر بهنام اوحدی  | 

 

 

 

 

این جا ایران است.سرزمین یش بینی ناپذیرترین شیران !

ایرانی بی حماسه ، بی اسطوره مرده است.و ایران از پر حماسه ترین و پر اسطوره ترین سرزمین هاست.

گمانه زنی و گزافه گویی در ساخت و پرداخت بیشتر این حماسه ها و اسطوره ها پیدا و پنهان است.

غلامرضا تختی ، بچه ی نیک نام خانی آباد یکی از این گونه اسطوره هاست.

از قهرمانی ها و پهلوانی های این جهان پهلوان بسیار گفته اند و نوشته اند.

در مورد مرگش نیز.

اما آن چه در مورد « مرگ تختی » گفته اند حرف و سخن بسیار دارد.

ذهن اسطوره ساز ایرانی جهان پهلوان زنده را عشق داشت و جاوید شدن در ایران نیازمند حماسه و اسطوره شدن است.این گونه بود که تختی باید اسطوره می شد و چه چیز در ایران بیش از « مرگی در قامت شهادت » اسطوره آفرین بوده و هست ؟!؟

 تختی مرد.خودکشی کرد.با زهر ( سیانور ) .در هتل آتلانتیک خیابان تخت جمشید (طالقانی) تهران که امروز هتل اطلس نامگذاری شده است.

اگر تفنگ شکاری اش را پذیرش هتل نگرفته بود ، احتمالن با گلوله خودش را کشته بود.همانند ارنست همینگ وی.

غلامرضا تختی مرد.خودکشی کرد.ACTIVE SUICIDE و نه چون فروغ فرخ زاد و صمد بهرنگی که INDIRECT و PASSIVE همین کار را به ترتیب با رانندگی SUICIDAL و شنای SUICIDAL انجام دادند.

این ذهن اسطوره پرداز و حماسه ساز و مرگ اندیش ایرانی بود که تختی را کشت !

تختی بازنشسته ، که اکنون دیگر قهرمان نبود و مدالی به چنگ نمی آورد ، تنها بود.از آن چه برخی اطرافیان و دوست دارانش می گویند - و در تصاویرش نیز رنگ و بویی از آن پیداست - تختی یک جزء شخصیتی افسرده ( DEPRESSIVE PERSONALITY )  داشته است.تختی حتا به سینما نیز - که یگانه نقطه ی اشتراک دلبستگی های او و همسرش بود - تنهایی می رفت.تختی تنهایی را دوست می داشت.تنهایی تختی از جنس تنهایی شخصیت اسکیزویید (SCHIZOID ) نبوده است.نیز نمی توان تنهایی تختی را برآمد اختلال خلقی شدید ( MAJOR DEPRESSIVE DISORDER )دانست.چه اگر هریک از این دو بود ، مدال های رنگارنگ کشتی را به چنگ نمی آورد.

تختی چون بسیاری از ما ایرانیان MIXED PERSONALITY TRAIT داشت.به باور من صفات شخصیتی پیچیده به هم او عبارتند از :

۱-صفت شخصیتی خودشیفته ( NARCISSISTIC PERSONALITY TRAIT )

۲-صفت شخصیتی وسواسی - جبری ( OBSESSIVE - COMPULSIVE PERSONALITY TRAIT )

۳-صفت شخصیتی افسرده (DEPRESSIVE PERSONALITY TRAIT )

و همین سه ویژگی ( ونه اختلال ) شخصیتی در کنار عواملی که در زیر می نویسم ، به خودکشی او انجامید.

اما این جا ایران است و این جا اسطوره ها باید چون رستم دستان کشته شوند.بزرگان را مرگی در خور می باید ، مرگی در قد و قامتی رشید و برازنده چون شهادت.پس شگفت نیست که ذهن اسطوره پرداز ایرانی این مرگ را جلوه ای درخور بخشد و پوششی شایسته و بایسته پوشاند !! 

اختلال شخصیت مرزی (BORDERLINE ) و خود شیفته (NARCISSISTIC ) جلال آل احمد به تنهایی از به آب زدن خودکشانه ی صمد بهرنگی ، یک شهادت ساخت.ذهن جمعی یک ملت - آن هم اجتماع ویژه و یگانه ی ما ایرانیان - چنین توانایی ای ندارد ؟!؟ 

تختی بازنشسته شد.بازنشستگی برای قهرمانان ورزشی جهان - و نه فقط ایران - رخدادی بس ناگوار است .در قد و قامت یک فاجعه.قهرمانان بزرگ - که اغلب ویژگی های گروه شخصیتی CLUSTER B ( NARCISSISTIC - BORDERLINE - HISTERIONIC - ANTISOCIAL ) - یعنی خودشیفته ، مرزی ، نمایشی و ضد اجتماعی - را دارند ، اگر به جرگه ی مربیان حرفه ای کامیاب رشته قهرمانی خود وارد نشوند ، حال و روز بدی پیدا می کنند.

کافی ست به رخدادهای همین چند سال گذشته ی برخی پیشکسوتان کشتی مان بنگریم.

« م. ک.» قهرمان ۷۴ کیلویی آسیا و ایران در ژاپن « سلطان وحشت » شد و آبرویی برای ما ایرانیان در سرزمین آفتاب تابان باز نگذاشت.پول کارگران دور از وطن را می گرفت و با وعده ی پرداخت سود و بهره ، آن را بالا می کشید و اگر کسی برای گرفتن پولش پای فشاری می نمود ، او را با قطع کردن انگشت و بریدن گوش و احتمالن تجاوز بدرقه می نمود.یاران و سپاهی گرد آورده بود.پلیس بین الملل او را گرفت و به ایران آورد اما با یاری وکیلش از ایران گریخت !

« ب. ی. » - دارای گردن آویز نقره و برنز آسیا - سالی یک بار از زندان بیرون ی آید و چند هفته ای بعد دوباره به جرم دزدی پراید به زندان باز می گردد !

این دو را تنها برای نمونه می نویسم و گرنه داستان به بی راهه کشیده شدن قهرمانان رشته های رزمی و قدرتی بسیار بیش از این هاست !! 

برای یک قهرمان با شخصیت پر مایه ی خودشیفته (NARCISSISTIC ) پایین آمدن از فراز دشوار است و او را به شدت و پر شتاب به سوی چاه عمیق اختلال افسردگی ماژور فرو می برد.

اما مشکل تختی تنها بازنشسته شدن نبود.

تختی با همسرش مشکل داشت.نه بر سر رزیم  غذایی پس از زاده شدن بابکش که در هفته نامه ی « همشهری جوان » نوشته شده.مشکل تختی با شهلا بیش از این ها بوده است.

به راستی ما ایرانیان از « شهلا ت. » - بانوی فداکار تختی و مادر همواره دل نگران بابک - چه می دانیم ؟

این روزها که هذیان ها و کژ پنداره ها ، به سان ابرهای تیره و سنگین کم کم دارد از مرگ آمیخته شده با اسطوره وحماسه ی غلامرضا تختی کنار می رود ، سخن هایی نادرست هم پراکنده می شود.

اکنون اگر ذهن اسطوره پرداز و ستم دیده پرور ایرانی بخواهد خودکشی تختی را باور کند ، می کوشد تا آن را جاودانه سازد !

ایرانی نه مظلوم دوست ، که مظلوم پرست است !

این منطق ما ایرانیان هوشمند است که جای مان را به سبب هوش اجتماعی شگرف مان باید کنار ممالک عقب مانده ی گیتی جست و جو نمود !

در میان پیوند های پر فراز و نشیب مشاهیر معاصر ، دو ازدواج برای من نشان و نماد (SYMBOL ) ناهماهنگی مشکل ساز شخصیتی است:

ازدواج « فروغ فرخ زاد   و    پرویز شاپور »

و

زناشویی « شهلا ت.   و  غلامرضا تختی »  

 

شهلا هفده هژده ساله بوده که با تختی - بزرگمرد تاریخ کشتی و  ورزش ایران - پیمان زناشویی می بندد.گویا پسر شرمگین و شریف خانی آباد پیش از این پیوند ، همآغوشی نداشته بوده است.

نجابتش اجازه نمی داده که راه و رسم کام یابی و کام دهی را از دوستان کارآزموده اش بپرسد.

نا آگاهی فراتر از همبستری و همآغوشی بود :

تختی از پدیده ای به نام « زن » چیزی نمی دانست.حتا اندکی !

تختی در نیمه ی نخست سده ی چهاردهم خورشیدی زاده شد و در همان نیمه خود را کشت.

زاده ی نیمه ی دوم این سده نبود که در نوزده سالگی نود ساله را از آموزه ها و آزموده ها شگفت زده کند !

شهلا هر چند دختری امروزی - به روز روزهای دهه ی چهل خورشیدی ایران پیش از انقلاب اسلامی - بود ، اما دخترکی خوددار و سر به راه بود.از جنس آن دخترکانی که آن ها را دیگر بیشتر باید لا به لای خاطره ها و داستان های روزگار گذشته جست و جو نمود.توان آموزش تختی را نداشت.

شهلا دخترکی هنجار گرا و پر آرزو ، زاده ی سیاره ی ونوس بود و نه آزمندی ماجراجو از سیاره ی « زهره » !!!

همه ی آن چه روزنامه های زرد دوران گذشته درباره ی بی وفایی او نوشته اند ، پرت و پلاست و مزخرفی بیش نیست. 

تختی راه و رسم زن داری را نمی دانست.این گلوگاه هر جدایی و تنگه ی هر ناکامی زناشویی ست.در اجتماع های عقب مانده ای چون ما که سرشتی دیرینه در چشم فرو بستن بر واقعیتی به نام SEXUALITY دارند ، بیشتر !

تختی - این پهلوان جاوید و دلاور ماندگار - در تشک کشتی غوغا می کرد اما نجابت ذاتی اش او را از کارآیی شایسته و لازم در « گود زندگی » باز می داشت.

با « توانایی جنسی مردانه  ( POTENCY ) » ، داستان  ناهماهنگی زناشویی ( MARITAL DISCORD ) پایان نمی یابد.

تختی و همسر همواره خوددار و فداکارش - که در همه ی این سی و نه سال با شرم و حیای « زن نجیب  ایرانی » سکوت را یگانه چاره و گریز دیده است - دچار COUPLE  PROBLEM  بودند. سامانه ی زناشویی آنان (MARITAL UNIT ) کارآمدی بایسته را نداشته است.

نبود و کمبود اطلاعات (LACK OF INFORMATION ) ، اطلاعات نادرست (MISINFORMATION ) و ترس کارکردی ( PERFORMANCE FEAR ) چنین برآمدی داشته و دارند.درست همان هایی که آماج DUAL SEX THERAPY و رفتاردرمانی شناختی SEX THERAPY قرار می گیرند.

اما عرصه ی همبستری یگانه حیطه ی زناشویی نیست.

تختی و همسرش نه خود هماهنگی شخصیتی داشتند و نه والدین شان.این پیوند از همخوانی فرهنگی ، مذهبی ، اجتماعی - اقتصادی و نسلی ( سن و سالی ) نیز بی بهره بود.

پیمان زناشویی کامیاب هفت شرط دارد که امضایش با متخصص مشاوره ی ازدواج ( MARRIAGE COUNSELING ) است و یک شرط همخوانی پزشکی - بهداشتی ( برای نمونه : تالاسمی ) که آن را باید متخصص ژنتیک و آزمایشگاه  مربوط به آن تآیید نماید.

هفت شرط مورد نظر مشاور خبره از این قرارند :

۱- همخوانی غریزی - جنسی

۲-همخوانی شخصیت ( PERSONALITY ) دو نفر

۳- همخوانی شخصیت پدرو مادر دو نفر

۴-همخوانی طبقه ی اجتماعی - اقتصادی ( SOCIO - ECONOMIC STATUS ) دو نفر و دو خانواده

۵- همخوانی باورهای مذهبی دو نفر و دو خانواده

۶- همخوانی جایگاه فرهنگی ( CULTURAL ) دو نفر و دو خانواده

۷- همخوانی سن و سالی ( نسلی ) دو نفر

 گره ی زناشویی تختی این شرایط بود.

شهلا شخصیتی دانشگاهی داشت.او دانش جو ی علوم آزمایشگاهی ای بود که میانه ای جدی با کتاب و ادبیات و اندیشه و هنر داشت.به نشست ها و گفت و شنودهای روشنفکری و ادبی دلبسته و سرشته بود.همان حیطه هایی که جهان پهلوان خانی آبادی با آن ها به کلی بیگانه بود و پسرش بابک بیش از اندازه به آن آویخت !

ازدواج تختی را از تنهایی همیشگی اش نجات نداد. تنها ترش نمود و البته سرخورده و ناکام !

پیوند نادرست این گونه قربانی می گیرد. شهلا رنج دیده تر از جهان پهلوان است.او بیشتر از غلامرضای محبوب مان ، قربانی این پیمان سراسر اشباه شد. قربانی ای که چاره ای جز گریز از اجتماع و بزرگ کردن یادگار تختی بزرگ نداشت.چه می توانست بکند در این سرزمین مدارهای صفر درجه ؟!؟

تختی پس از شکست در بازگشت از بازنشستگی - دست نیافتن به مدال در مسابقه های ۱۳۴۵ (1966) تولیدو - افسرده شد.دیگر در اجتماع هم جایگاه پرشکوه گذشته را نداشت ، هر چند احترامی در خور و ویژه داشت.بسیار بیش از آنانی که سال به سال مدال طلا ردیف می نمودند اما به یک دهم خوشنامی تختی دست نمی یافتند.تختی دیر فهمید که این اجتماع شیرنشان را شیرمرد زنده خوش است !

از مال دنیا هیچ نیندوخته بود.با رد کردن سناتوری و عضویت در « جبهه ملی »  و نزدیکی به آیت الله طالقانی ، نظام و دربار پهلوی را نیز از دست داده بود.اهل کاسه لیسی و مجیزگویی بزرگان هم نبود.

دلیرمرد سرزمین آریایی شیرمردی آزاده بود.شیرتر از آن چه بر پرچم شیر و خورشیدنشان سرزمینش نقش بسته بود.درفشی که بارها و بارها در مسابقه های بین المللی بر دوش گرفته بود.

تختی هیچ گاه در خانواده ی همسرش جا نیفتاد.او می بایست با خانواده ای مذهبی و همسری از اجتماع هماهنگ با مادر و دو خواهرش وصلت می کرد.تختی به خاندان زنش و خود زنش نمی خورد.دو خانواده و دو خاندان از دو جنس کاملن متفاوت بودند.هیچ یک بد نبودند. به هم نمی خوردند. 

افسردگی تختی رو به شدت نهاد.همانند افسردگی سال های واپسین صادق هدایت و فروغ فرخزاد.

با شهلا بگو مگو می کرد.دیگر حتا با او به سینما هم نمی رفت.سانس های آخر سینما را به تنهایی می رفت و گوشه ای دور از همه می نشست و پس از پایان فیلم ، تا پاسی گذشته از شب در خیابان ها قدم می زد.دیگر همه چیز رنگ و بویش را برای شیرمرد ایران زمین از دست داده بود.شگفت نیست اگر دل پر مهر اما افسرده ی شیرمرد به بابکش نیز سرد شود.

تختی از آن جا رانده بود و از این جا مانده.رفت و آمد خانوادگی درخوری نداشت که او را دست کم در خانه نگاه دارد تا احتمالن یکی از این آشنایان با « عمه درمانی » های مرسوم یا تشویق به مراجعه به درمانگری خبره چاره جویی بکند.افسردگی نیز افزون شده بود.افسردگی خلق و خوی آدمی را تنگ می کند و بر مشکلات زناشویی و زندگی مشترک می افزاید.

و این چنین شیر دلیران و دلاورمرد ایران حاصل کوشش ها و واقعیت (REALITY ) زندگی اش را بسیار دور دست تر از آرزوها و رؤیاهای ایده آلش یافت و سرنوشتی به از آن نجست که خود را با سیانور راحت کند.او آرام و با اشک میلیون ها هم میهنش در خاک خفت و شهلا و بابک سه ماهه اش را با نگاه سنگین این اجتماع خشن تنها گذاشت.

ای کاش تختی و شهلا پیش تر طلاق گرفته بودند و سپس هر یک ازدواجی درست و منطقی می نمودند و رستم این چنین از شاهنامه نمی رفت !

تختی خود را کشت.همانند بسیاری از بزرگان تاریخ.

درست همانند صادق هدایت و فروغ فرخزاد.

جان هر سه ی اینان را « افسردگی ژرف (MAJOR DEPRESSION ) » گرفت.بیماری ای که شایع ترین بیماری گیتی در ۲۰۲۰ میلادی خواهد بود.

اکنون آیا هنگام آن نیست که به جای بازجویی از شهلا به هزاران اتهام خود کرده و خود ناکرده ، به دلجویی از این زخم خورده ی سرنوشت بپردازیم ؟

به راستی او رنج کشیده تر از جهان پهلوان دلبندمان نیست؟؟

سکوت شهلا سرشار از ناگفته هاست ، اما آیا این اجتماع ریاکار اسطوره پرداز توان ذهنی درک دردهای او را دارد ؟؟؟   

     

   

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 16:55  توسط دکتر بهنام اوحدی  | 

 

 

 

  ویلیام مسترز و ویرجینیا جانسون

 

پاسخ ها و واکنش های جنسی انسان را زن و شوهری دانشمند و پژوهش گر به نام های ویرجینیا جانسون ( Virginia Johnson ) و ویلیام مسترز ( William Masters ) به گونه ای علمی و آزمایشگاهی طی سال های سده ی بیستم میلادی- در آمریکای پس از جنگ جهانی دوم - مورد پژوهش و نگارش قرار دادند که کتاب Human sexual response آن ها را در کتاب  « احساسات و پاسخ های جنسی انسان »  ترجمه و تلخیص و در سال ۱۳۸۱ منتشر نمودم که هم اکنون به چاپ ششم رسیده است.

 

چرخه ی پاسخ جنسی زنان

 

اما همین یافته ها و گزارشات به گونه ای بسیار زیبا و رمانتیک در شعر دل و روان نوازی و آرامش بخشی از  « رسول سکس ایران ، فروغ فرخزاد »  آمده است.

اغلب مردم ، ادب دوستان ، ادیبان و شاعران ایران زمین Sexual ترین شعر های فروغ فرخ زاد - این برترین  و بزرگ ترین رسول سکس ایران - را در سه دفتر نخست شعر او ( اسیر ، دیوار و عصیان ) جست و جو می کنند ، در حالی که Erotic ترین شعر فروغ فرخ زاد به باور من ، همانا شعر « وصل » اوست که به زیباترین و رمانتیک ترین بیان شاعرانه مراحل دوم تا چهارم ( پایان ) احساسات و پاسخ های جنسی انسان - انگیزش (Excitement ) ، اوج لذت جنسی ( Orgasm ) و فرونشینی جنسی ( Resolution ) - را سروده است:

 

                                       وصل

آن تیره مردمک ها ، آه

آن صوفیان ساده ی خلوت نشین من

در جذبه ی سماع دو چشمانش

از هوش رفته بودند

 

دیدم که بر سراسر من موج می زند

چون هرم سرخ گونه ی آتش

چون انعکاس آب

چون ابری از تشنج باران ها

چون آسمانی از نفس فصل های گرم

 

تا بی نهایت

تا آن سوی حیات

گسترده بود  او

 

دیدم که در وزیدن دستانش

جسمیت  وجودم

تحلیل می رود

دیدم که قلب او

با آن طنین ساحر سرگردان

پیچیده در تمامی قلب من

 

( تا این جای شعر مربوط به مرحله ی دوم احساسات ، پاسخ ها و واکنش های جنسی زنانه - یعنی مرحله ی « انگیزش ( EXITEMENT ) » - است و از این جای شعر به بعد به بیان مرحله ی « اوج لذت جنسی ( ORGASM ) » می پردازد: )

 

ساعت پرید

پرده به همراه باد رفت

او را فشرده بودم

در هاله ی حریق

می خواستم بگویم

اما شگفت را 

انبوه سایه گستر مژگانش

چون ریشه های پرده ی ابریشم

جاری شدند از بن تاریکی

 

( اکنون در ادامه ی شعر ، فراز و نهایت شدت پاسخ ارگاسمی بدن زن ، در اوج شاعرانگی فروغ به زیباترین صورت ممکن بیان می شود : )

 

در امتداد آن کشاله ی طولانی  طلب

و آن تشنج ،  آن  تشنج مرگ آلود

تا انتهای گمشده ی من

 

دیدم که می رهم

دیدم که می رهم

 

دیدم که پوست تنم از انبساط عشق  ترک  می خورد

دیدم که حجم آتشینم 

آهسته آب شد

و  ریخت ،  ریخت ،  ریخت

 

 

( از این جای شعر به بعد « مرحله ی پایانی احساسات و پاسخ های جنسی زن و مرد » به زیبایی شاعرانه ی سرشاری بیان می شود : )

 

در ماه ،  ماه به گودی نشسته ،  ماه منقلب تار

در یکدیگر گریسته بودیم

در یکدیگر  تمام لحظه ی بی اعتبار وحدت را 

دیوانه وار زیسته بودیم 

 

(کوته نوشته ی بالا ، چکیده ای است از نوشته های کتاب در دست نوشتن و تکمیلم :

« راز سرگردانی این روح عاصی » ) 

 

فهم بلندای اندیشه و تخیل فروغ فرخ زاد و توان والای درک شخصی احساسات و دگرگونی های فیزیولوژیک جسمی - روانی او ، به کتاب « احساسات و پاسخ های جنسی انسان » ( ترجمه و تلخیص دکتر بهنام اوحدی ، انتشارات صادق هدایت )  و یا چکیده ی بسیار فشرده ی آن در جدول های فصل هفتم کتاب « تمایلات و رفتارهای جنسی انسان » ( تألیف دکتر بهنام اوحدی ، انتشارات صادق هدایت ) مراجعه کنید و این شعر را با بیان علمی فیزیولوژی احساسات و پاسخ های جنسی انسان تطبیق دهید.

آن گاه شما نیز - در صورت دل بستگی به شعر و ادبیات - قطعن از درک و فهم و شعور خاله فروغ عزیزمان در شگفت خواهید شد !

 

تانترا

 

 

تانترا

 

 

تانترا

 

 

تانترا

 

به یاری پروردگار  راستی ،  مهر  و  خرد  پیرامون  TANTRIC  SEX  و   TANTRIC  LOVE  خواهم نوشت.  آمیزش جنسی خود می تواند بهترین و کامل ترین گونه ی مدی تیشن  ( MEDITATION ) و تی ام  ( TRANS MEDITATION ) و  رهایی و تن آرامی ( RELAXATION ) باشد.

نه ، سکس  لزومن در تضاد و تقابل با معنویت نیست ، بلکه می تواند خود پیش ساز و  پدید آورنده ی بزرگ معنویت باشد !  

 

 فروغ فرخزاد

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 16:54  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

michel foucault

 

گر من ز می مغانه مستم ، هستم

گر کافر و گبر و بت پرستم ، هستم

هر طایفه ای به من گمانی دارد

من زان خودم ، چنان که هستم ، هستم

( خیام ) 

خواندن دیدگاه های ضد روان پزشکی و ضد روان شناسی را برای همه ی روان پزشکان و روان شناسان سودمند و بلکه لازم می دانم.این نکته ای مهم و ظریف است که در آموزش روان پزشکی نه تنها در ایران ، که در بیشتر دانشکده های پزشکی گیتی نادیده گرفته شده است.

میشل فوکو از نام آورترین ها و کوشاترین روان پزشکی ستیزان تاریخ Anti psychiatry  است.

نمی توانم دلبستگی خود را به برخی آثار روان پزشکی ستیزانه ی فوکو ، زاز و ............... پنهان کنم.

یادم می آید نخستین سخن رانی ام در ژورنال کلاب هفتگی بیمارستان روزبه ، مقاله ای از زاز  ( SZAZ )

در باره ی NORMALITY, NORMATIVITY  & ABNORMALITY  بود که گر چه به نسبت دیگر جلسات مشابه ، مخاطب بسیار داشت اما دلخوری ها و دل زدگی هایی را هم پدید آورد. 

از جمله آثار فوکو که در ایران به پارسی برگردانده شده است و من خواندن آن ها را به شما پیشنهاد می کنم ، این کتاب ها ست:

 

 

کشتی دیوانگان  اثر هیرونیموس بوش

 

۱- نخست کتاب بسیار ارزشمند و نیکو برگردانده شده ی « تاریخ جنون » ، با ترجمه ی فاطمه ولیانی که از سوی نشر هرمس ، که خواندن آن را به همه ی دل بستگان روان پزشکی و دوست داران روان شناسی بالینی توصیه می نمایم.

 

 

michel foucault

 

 

 

۲- کتاب « پیدایش کلینیک » با برگردان یحیی امامی که از سوی انتشارات نقش و نگار منتشر شده است و خواندن ان را به همه ی پزشکان ، دانشجویان پزشکی ، روان شناسان بالینی ، پیراپزشکان و ....... پیشنهاد می کنم.

 

 

michel foucault

 

 

۳- کتاب ارزشمند « مراقبت و تنبیه ( تاریخ تولد زندان ) » با ترجمه ی نیکو سرخوش و افشین جهان دیده که از سوی نشر نی منتشر شده است.

 

 

michel foucault

 

 

۴- کتاب ارزشمند « اراده به دانستن ( تاریخ سکسوالیته ) » با ترجمه ی نیکو سرخوش و افشین جهان دیده که از سوی نشر نی به بازار کتاب آمده است.

 

۵- کتاب ارزشمند « نیچه ، فروید ، مارکس » با ترجمه ی افشین جهان دیده ، مهرداد نورایی ، بهنام جعفری ، افشین خاکباز ، عبدالمحمد روح بخشان که از سوی نشر هرمس روانه ی کتاب فروشی ها شده است.

به احتمال فراوان مجوز دائمی انتشار همه ی این کتاب ها لغو شده و یا به زودی خواهد شد. 

پس این پنج اثر ارزشمند روان پزشکی ستیز پژوهش گر را از دست ندهید !

و البته از این نکته نیز غافل نباشید که فوکو خود اختلالاتی داشته و در گرایش جنسی ، نیز هم جنس خواه بوده و گویا به سبب ایدز در گذشته است.

 

میشل فوکو

 

 

michel foucault

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 15:0  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

                            

 

 

 

 

سومين اختلال يا صفت شخصيت كاملاً نمايان در برره‌اي ها ، اختلال شخصيت نمايشي (Histerionic )، است كه ويژگي هايي اين چنين دارد :

1.       احساساتي بودن به گونه اي كه ابراز احساسات سطحي و به سرعت متغير باشد.

2.       بسيار توجه طلب باشد ، آن چنان كه هنگامي كه مركز توجه و كانون دقت ديگران نيست ، ناراحت و در رنج و مشقت باشد.

3.       رفتار نامتناسب با ديگران به صورت تحريك جنسي آنان و اغواگري جنسي وجه مشخصه ي تعامل او با ديگران باشد.

4.       همواره از ظاهر جسمي‌و فيزيك بدن خود براي جلب توجه ديگران استفاده كند.

5.       شيوه ي سخن گفتنش به گونه اي افراطي بر حدس و گمان (امپرسيونيستيك) و بدون جزئيات باشد.

6.       خودنما و نمايشي باشد.

7.       در ابراز احساسات مبالغه كند.

8.       القا پذير باشد و به راحتي تحت تأثير افراد يا موقعيت ها قرار گيرد.

9.       روابط راخودماني تر از آن چه واقعاً هست، مي‌پندارد.

10.   در سخن گفتن ، تأكيدها و مكث هاي نمايشي زياد و آشكار دارد.

11.   در گفتار فرد مبتلا، لغزش ها زباني زياد بوده ، زبان چرب و پر رنگ و لعابي دارد.

12.   دلبستگي عميق را نمي‌تواند به مدت طولاني حفظ كند.

13.   نيازهاي بسيار شديد فرد مبتلا به وابستگي باعث مي‌شود زود به هر كس اعتماد كنند و به راحتي بتوان فريبش داد.

14.   زير فشار رواني ، حس واقعيت سنجي‌اش به سادگي مختل مي‌شود و حالات روان‌پريش و تجزيه اي پديد مي‌آيد.

اين ويژگي ها در سحرناز برجسته است ، هر چند د رتقريباً همه ي برره‌اي ها يك« اصل» است. اين چنين است كه اشياء در اين سريال از نقش ابزاري خود خارج شده و جايگاه منزلتي مي‌يابند. از آن جا كه فرد مبتلا به اختلال شخصيت نمايشي ( هيستريونيك ) انديشه و ذهن رشد يافته اي ندارد ، درعين اقتصاد تك محصولي متني بر «نخود»، رو به نخود گلاسه مي‌آورد و برسر خريد و تصاحب راديوي كولي دوره گرد ستيز رخ مي‌دهد ، چرا كه راديو طبقه اي را هاي كلاس تر (كلاس بالاتر) مي‌سازد!

در دين و آيين هيستر يونيزم«خود ( self)» هميشه بر پايه ي معيارهاي«ديگري غالب(other)  »تعريف و سنجيده مي‌شود. آييني كه در حقارت ، فرومايگي و رشد نيافتگي ملت ريشه دارد و به« آرايش هاي تند آن چناني» يا «عضلات پيچ در پيچ و مغزها همه هيچ» مي‌انجامد. ديگر روز تلويزيون جاي راديو را مي‌گيرد و فردا موبايل ، پس فردا ماكسيماو...

چهارمين اختلال و صفت شخصيتي كه نمودي آشكار در برره و برره‌اي دارد، اختلال شخصيت خود شيفته ( نارسي سيستيك) است كه چنين مشخص مي‌شود:

  1. خود بزرگ بيني با نياز به مورد پذيرش قرار گرفتن و اين انتظار كه بدون آن كه به موفقيت شايسته اي دست يافته باشد ، ديگران او را بزرگ و مهم و نابغه و استثنايي بدانند.
  2. اغراق در موفقيت ها و استعدادهاي خود
  3. مشغوليت ذهني با تخيلاتي چون موفقيت ، ذكاوت، هوش، قدرت ، زيبايي ، محبوب و دوست داشتني بودن در حد نامحدود.
  4. اعتقاد بر اين كه« استثنايي» است و تنها افراد استثنايي و رده بالا مي‌توانند او را درك كنند وشايسته ي هم نشيني با او هستند.
  5. احساس نياز به مورد تحسين افراطي قرار گرفتن
  6. احساس محق بودن به شكل نامعقول درهمه ي موقعيت ها
  7. استثمارگر بودن در روابط بين فردي به طوري كه ديگران را پله هاي نردبان پيشرفت خود نمايد.
  8. نداشتن حس همدلي يعني تمايلي به درك وشناخت احساسات و نيازهاي ديگران نداشته باشد.
  9. حسادت به ديگران در بيشتر مواقع با اعتقاد همزمان به اين كه ديگران به او حسودي مي‌كنند.
  10. رفتارها و نگرش هاي پرافاده و تكبر آميز
  11. احساس هاي غير واقع بينانه ي همه كار تواني(Omnipotence) و داشتن قدرت مطلق و نامحدود.
  12. ابراز خشم يا بي اعتنايي كامل در برابر انتقاد ديگران.
  13. اعتماد به نفس شكننده و استعداد به افسردگي هنگام ناكامي‌ها و از دست دادن محبت ديگران
  14. مقاومت در برابر پيري ( با نگه داشتن تناسب اندام ، رنگ كردن موها، چيدن موي سفيد و...)

اين گونه است كه برره‌اي ، جز «خود» و فرهنگ «خودي» چيز ديگري نمي‌بيند وچون«نارسيس» سخت در تماشاي خويش در بركه است وپژواك بلند «اكو» را نمي‌شنود! از اين رو هيچ انگيزه‌اي براي «تغيير» و «اصلاح» خويشتن ندارد.

«بالابرره‌اي ها» و «پايين برره‌اي ها» هر يك خود راصاحب و لايق بخشداري مي‌دانند و روزها و شب ها با هم مي‌ستيزند و مي‌ستيزند و مملكت ملوك الطوايفي مي‌شود و برخي آنان كه پاي تخت را بي‌خونريزي فتح كرده‌اند، آواز جدايي و فرياد«انيراني» بودن سر مي‌دهند و پرچم سرخ به دوش مي‌گيرد. اين‌گونه است كه شير فرهاد با كيانوش در مورد مهريه و مراسم خواستگاري مشورت مي‌كند و دقيقاً بر خلاف نظر او و بر ضد خويش عمل مي‌كند. اين چنين «من»ها و «منيت» ها در برره و برره‌اي كم نيست.

سراسر سريال پر است از ويژگي هاي اختلال و صفت شخصيتي خودشيفته كه مشكل بزرگ و حل نشده‌ي تاريخي و ازمهمترين علل رشد نيافتگي مان است.

آري ، شب هاي برره خواسته وناخواسته كژمداري ها و ناراستي ها و نادرستي هاي فرهنگ ملت ايران را به تصوير كشيد اما اين تنها يادآور  و هشدار نبوده است.

سي و اندي سال پيش از شب هاي برره «مهران مديري» ، «پرويز صياد» در سريال ها و فيلم‌هاي «صمد»، برخورد اين ويژگي هاي شخصيتي با «مدرنيته» و «شبه مدرنيته» را براي ما عيان و عريان به تصوير كشيده بود ؛ هرچند نقشي مبتلا به « اختلال هويت جنسي» ، « ترنس سكسواليتي» و يا « هوموسكسواليتي» چون « بگوري » در آن نوشته و به تصويركشيده نشده بود. اما حيف و هزاران حيف كه همگان تنها لودگي ها و شيطنت ها و انگشت كشيدن هاي «صمد آقا» را ديدند يا به اميد وصال او با «ليلا» و از خنده و قهقهه بر كروات پهن ونيمه‌ي «عين ا... باقرزاده» يا فربهي «قوچ علي» فراتر نرفتند !

صمد آقا اصلاً جدي گرفته نشد تا چه رسد به اين كه ارزش‌هاي فراوانش كشف شود؛ درست مانند «دايي جان ناپلئون» ناصرتقوايي و ايرج پزشك زاد كه تنها بر «شازده اسدالله ميرزا»و«سانفرانسيكويش» متوقف مانديم و از شخصيت شناسي انواع و اقسام شخصيت‌‌هاي ايراني لايه‌هاي گوناگون اجتماع‌مان غافل مانديم.

سي چهل سال پيش از صمد آقا ، نخست « خلقيات ما ايرانيان » محمدعلي جمال زاده و سپس «حاجي آقا» و « علويه خانم » صادق هدایت - اين برجسته‌ترين مرجع شخصيت ‌شناسي لمپنيزم ايراني - همين آيينه را پيش روي ايرانيان گذاشتند اما آن‌ها نيز آن‌چنان كه بايد و شايد جدي گرفته نشدند.

بيش از يك قرن پيش از شب هاي برره ، ميرزا حبيب اصفهاني كتاب ارزشمند و ماندگار«حاجي باباي اصفهانی » جیمز موریه را به فارسي برگرداند. به راستي اين اثر بي نظير چه جايگاهي در خانه‌ها و دانشكده‌هاي ما دارد؟

هنگامي كه اين آثار آن چنان كه بايد و شايد از سوي روشنفكران و روشنگران جدي گرفته نشده‌اند، جاي پرسش در مورد توده‌ي متوسط جامعه و عوام نمي ماند!

 اي كاش فراتر از لودگي هاي «صمد» را ديده و انديشيده بوديم. تا سال ديگر«برره» و «برره‌اي» را نيز به بايگاني ذهن مان مي‌سپاريم.

فراموش نكنيم :

آيينه چون عيب تو بنمود راست

خودشكن، آيينه شكستن خطاست

شيوع بالاي دسته B يا همان دسته  Bararehصفات و اختلالات شخصيتي و به ويژه خود شيفتگي (نارسي سيزم) از بزرگ‌ترين دلايل و شايد مهمترين عامل رشد نيافتگي و تيره روزي‌هاي ما ايرانيان است. نويسندگان خلاق و اهل مطالعه ي شب هاي برره در زمان ساخت فيلم هاي صمد كودكاني پنج شش ساله يا هنوز زاده نشده بوده اند و پدر بزرگ‌هاي اينان در زمان ترجمه‌ي كتاب ارزشمند «حاجي باباي اصفهاني» پاي به گيتي نگذاشته بودند.

 بدبختانه « خود پرسش گري» و «انتقاد از خود خويش» ((self-criticism ايرانيان ديرآغاز شد اما بدبختانه‌تر اينكه  هيچ‌گاه جدي گرفته نشد و به سادگي از يادها رفت.

 

ما ايرانيان چه قدر زمان از دست داده ايم ؟

 

 

 

 

                                               

 

    

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 14:59  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آسيب شناسي «شخصيت ما ايرانيان »

 

 

سريال هاي صدا و سيما در ايران «پديده هايي » هستند كه «پديدار شناسي»ويژه خود را مي‌طلبند ! سال‌هاست كه سريال هاي صدا و سيما مخاطبان تلويزيون را به دو دسته جداگانه تقسيم نموده اند: «سريال دوستان حرفه اي » و«سريال گريزان هميشگي»! تا بدان جا كه سريال ستيزي براي گروهي، اغلب روشنفكران و شبه روشنفكران «هويتي »ويژه پديد آورده است.

اما بسيار به ندرت سريال هاي ساخته شده و مي‌شوند كه به گونه اي جدي شاهين ترازو را به سود بينندگان در برابر گريزندگان سنگين مي‌كنند.

«شب هاي برره » يكي از اين سريال هاست كه افزون بر جلب نظر توده و عامه‌ي متوسط جامعه ، كشش و اشتياقي نيز در قشر تحصيل كرده ،انديشمند ، روشنفكر و شبه روشنفكر و حتي روشنگر پديد آورد.

بي گمان بيش از بازي بازيگران اين سر يال آن چه در اين كاميابي و سربلندي نقش داشته است، خلاقيت نويسندگان متن سريال بوده ؛ نويسندگاني كه زاده ي نيمه ي دوم دهه ي چهل و نيز دهه ي پنجاه اند.

«شب هاي برره» آسيب شناسي شخصيت ما ايرانيان بود كه آن را به گونه‌ي داستاني مصور ومصوت ديديم و شنيديم و به جاي گريستن بر آن خنديديم!

آن چه در«شب هاي برره» بيش از هرچيز ديگر عيان و عريان بود ، ويژگي هاي شخصيتي گروه بي (cluster B) بود. آري ،دسته‌ي B يا همان دسته‌ي Barareh ! يعني اختلالات Disorders)) يا صفات( Traits )شخصيتي:خود شيفته (Narcissistic)، نمايشگر ( Histerionic )، مرزي (Borderline )و ضد اجتماعي( Antisocial).

در آغاز، به خود واژه‌ي شخصيت( Personality )بايد پرداخت :«الگوي ديرپا، با دوام ، فراگير، نافذو انعطاف ناپذير و ثابت رفتار فرد و نيز بيان تجربه هاي درون ذهني او كه در گسترده‌ي فراخ و پهناوري از وضعيت ها و موقعيت هاي فردي و اجتماعي هويدا مي‌شود.»

چنان چه اين الگو، انعطاف ناپذير بوده و موجب رنج و عذاب باليني چشمگير براي خود فرد يا اطرافيان او و يا اختلال در كاركردهاي روزمره ي شغلي و اجتماعي و يا روابط بين فردي‌اش شود، مي‌توان واژه‌ي «اختلال شخصيت» رابدان اطلاق نمود.

نكته مهم دراختلال شخصيت( Disorder Personality ) اين است كه هم نوا با ايگو (خودساره ) فرد يعني Ego-syntonic  است. يعني كاملاً براي خود فرد پذيرفتني و قابل قبول است و افراد مبتلا به هيچ روي از بابت رفتار غير انطباقي شان احساس اضطراب نمي‌كنند وبنابر اين انگيزه اي براي درمان و تغيير نداشته و حتا در برابر درمان و تغيير كاملاً مقاومت مي‌كنند.

«شب هاي برره» آيينه اي پيش روي ايرانيان نهاده است كه ايرانيان بتوانندبه سادگي و با كم ترين مقاومت ، صفات و ويژگي ها و اختلالات شخصيتي خود رابه تماشا نشينند تا شايد انگيزه اي براي رها ساختن مقاومت درجهت «تغيير» و «درمان» در آنان پديد آيد!

نخستين اختلال (يا صفت ويژگي) شخصيتي ايرانيان كه آشكار و برجسته در اين سريال به نمايش گذاشته شد، اختلال يا ويژگي شخصيتي ضد اجتماعي( Trait or  Disorder Personality Antisocial  )است كه شامل موارد زير است :

1.       بي اعتنايي به حقوق ديگران و تجاوز به آن ها

2.       انجام مكرر رفتارهايي كه فرد به دليل انجام آن ها دستگيري و مجازاتش لازم باشد

3.       فريبكاري و حقه بازي و ازجمله دروغ گفتن هاي مكرر ، داشتن اسامي‌مستعار ، كلاه گذاشتن سر ديگران

4.       تكانشي( Impulsive )بودن يعني بي فكر و ناگهاني عمل كردن

5.       تحريك پذيري(  Irritability) و پرخاشگري ( Aggressiveness) بودن به طوري كه مكرراً جنگ و دعوا كند

6.       بي اعتنايي (توأم با بي پروايي) نسبت به سلامت و امنيت خود يا ديگران

7.       سرباز زدن هميشگي از پذيرش مسئوليت كه عوارضي چون نداشتن شغل ثابت يا برنيامدن از عهدي تعهدات مالي را در پي دارد.

8.       نداشتن احساس پشيماني وگناه و توجيه رفتارهاي ناشايست ( چون آسيب رساندن به ديگران ، برخورد بد با آن ها ، پايمان نمودن حقوق اطر افيان و يا سرقت اموال آن ها و...)

 

آري ، برره‌اي و نه تنها كيوون – كه هم آوا با حيوون بانگ داده مي‌شود- به راحتي آب خوردن ،ديگران را بي حيثيت وبي آبرو مي‌كند. تحقير و توهين ابزار دم دست اوست و معركه و دعوا و كينه و ستيز برايش حتي مي‌تواند تنها بهانه‌ي زندگي باشد! و چنين است كه برره «تنها يك وجدان بيدار» دارد و اين تنها وجدان بيدار بايد سراغ همه برود و امر به معروف و نهي از منكر نمايد و البته در اكثريت قريب به اتفاق موقعيت ها سرافكنده و ناكام صحنه راترك كند!

در برره ، عدالت معادل بي عدالتي ، صداقت هم وزن دروغ ، ياري ونوع دوستي برابر با تحقير و كينه توزي است. افعال و واژگان در برره معاني واژگون دارند. خود افراد نيز معكوس خلوت شان در برون از منزل رفتار مي‌كنند. آري ، در برره ي ما «ذهن» جدا و مستقل از «زبان» به فعاليت مشغول است و آدميان- كه صد البته در خلوت ، آن كار ديگر مي‌كنند- در جلوت بر خلاف سرشت و باطنيات خود رفتار مي‌كنند و ريا و دغل حرفه ي هميشگي شان است. لات و رذل و چاروادارند ؛ لكاته و رجاله ي به تمام معنا. همان هايي كه صادق هدايت بي چاره از آنان نفرت داشت.

اما در اين «فرهنگ ضد اجتماعي فراگير»، خودي ها همديگر را خوب مي‌فهمند و سريع مي‌شناسند! به راحتي سريكديگر كلاه مي‌گذارند و خود مي‌دانند كه احتمالاً دارد سرشان كلاه مي‌رود اما به اميد روز ديگر و شايدوقتي ديگرند كه كلاه را دو يا چند برابر تا گردن و سينه و بلكه ران پايين كشند!!

خالي بندي و دروغ ، سرشت و خصلت مادرزادي چنين جامعه اي است و كسي را توان اعتماد نيست. چنين است كه مردم برزبان چيزي گويند و در دل به چيز ديگري مي‌انديشند. آري، نفاق مد روز و شيوه ي زندگي است. بي نقاب سخن گفتن گناهي نابخشودني است و صداقت حماقتي بزرگ و جبران ناپذير! نقاب فرزانگي (Mask of sanity) تنش ، كينه توزي ، تحريك پذيري و خشم را پنهان ساخته است.

اختلال شخصيت ضد اجتماعي در مردان سه برابر زنان ديده مي‌شود و در نواحي فقير نشين و قشرمستضعف شهري شيوع بيشتري دارد. در زندانيان تا 75% ديده شده وبيش از ديگر صفات و اختلالات شخصيتي الگويي خانوادگي و ارثي دارد.

آرامش ظاهري آدميان مبتلا به شخصيت ضد اجتماعي حسرت برانگيز است. اينان هيچ گونه افسردگي يا اضطرابي از خودنشان نمي‌دهند ، وضعيتي كه با حال دروني آن ها مغاير است. بسيار فريبكارند و با زباني چرب و نرم قاب ديگران رامي‌دزدند وساده لوحان غوطه ور در سوداي پولدار شدن و مشهور شدن را به ورطه ي ناكامي‌و نابودي مي‌كشانند. سوء مصرف الكل و ديگر مواد ، لاابالي گري جنسي ، همسر آزاري، كودك آزاري و رانندگي در حين مستي، حوادث و حاشيه هاي معمول زندگي آن هاست !

مي‌خواهند همه چيز را با پول بخرند و بفروشند، حتا شرافت و منزلت و جان و ناموس را ! و اين گونه است كه «طغرل » امنيه چي و «مورخ» برره نيز در برابر باج «خشكه»حق را بي هيچ عذاب وجداني ، در يك آن، ناحق مي‌كنند و ناحق را محق جلوه مي‌دهند. آري تاريخ به سادگي وارونه جعل مي‌شود ، البته با پولي كه گوشه داشته باشد !

اختلال ويژگي شخصيتي دوم برره ، اختلال و صفت (ويژگي ) شخصيتي مرزي يا بوردرلاين Borderline) )است. همان شخصيتي كه در «مرز نوروز وسايكوز » است و يگانه ويژگي ثابت آن ، همانا «بي ثباتي» است و« ناپايداري» خلقي ، رفتاري ، عاطفي و دركي ! همان حالتي كه «اسكيزوفرني موقت »، «شخصيت نصفه - نيمه» ، «اسكيزوفرني شبه نوروتيك» و «اختلال منش سايكوتيك» نيز ناميده شده است. به مفهوم ديگر : اختلال شخصيت بي ثبات از نظر هيجان، كه شامل موارد زير  است :

1.       بي ثباتي در روابط بين فردي ، پندار از خود ، حالات خلقي و عاطفي

2.       تكانشي بودن (ناگهان بي فكر عمل كردن) از پايان دوران نوجواني و آغاز بزرگسالي

3.       انجام تلاش‌هاي توأم با اضطراب و سرآسيمگي براي و پرهيز از ترك و طرد شدن از سوي ديگران و فرار از تنهايي به هر قيمت و هزينه

4.       بي ثباتي شديد روابط بين فردي در نتيجه‌ي دو نيمه سازي افراد پيرامون به خوب مطلق آرماني (ايده آل)و يا بد مطلق (بي ارزش)

5.       اشكال و اختلال هويت با احساس هميشگي بي ثباتي واضح

6.       تكانشي بودن در حوزه هاي بالقوه آسيب رسان ( ولخرجي، روابط جنسي غير ايمن، سوء مصرف مواد مختلف، رانندگي هاي خطرناك ،...)

7.       ژست خودكشي و تهديد به انجام آن به صورت مكرر و آگاه انجام آن

8.       خودزني هاي مكرر

9.       بي ثباتي عاطفي و چرخش هاي سريع خلق از افسرده به منبسط وبرعكس

10.    احساس پوچي مزمن

11.    خشم شديد ونامتناسب

12.    دشواري در چيره شدن و تسلط بر خشم و كنترل آن كه حاصل آن درگيري ها و ستيزهاي مكرراست.

13.    بروز افكار بدگمانانه (پارانوئيد) يا علائم تجزيه اي گذرا هنگام استرس ها و فشار هاي رواني

14.    حملات روان پريشانه ( سايكوتيك) گذرا

15.    احساس وابستگي و دشمني همزمان

16.    هراس و اضطراب و ترديد و دودلي عام

 

اين گونه است كه مي‌بينيم در اثر مكانيزم دفاعي ناخودآگاه دو نيمه‌سازي ( splliting) بالا برره‌اي با پايين برره‌اي در همان حال كه دوست و رفيق و(( برره‌اي )) است ، سخت به ستيزه جويي و كينه توزي و نزاع مي‌پردازد و كوششي پايدار و هميشگي براي اعلام مبرا بودن خويش و كسانش از ناخودي ها دارد و اين فرهنگ ساري و جاري در دهات عليا و سفلي ما ايرانيان است، آن چنان كه گاه دو روستا با فاصله‌ي تنها پنج كيلومتر و حتا كمتر زبان خاص خود دارند كه روستاي مجاور بيش از نيمي‌از آن را درست نمي‌فهمد !! قطعاً بايد اين واقعيت را از منظر  خودشيفتگي (اختلال يا صفت شخصيت نارسي سيستيك) نيز نگريست.آري برره‌اي يا از اين ور بام مي‌افتد يا از آن ور ! خاكستري نمي‌شناسد ،همه چيز يا سياه سياه است يا سپيد سپيد!

صبح عاشق و مفتون يك چيز است و شب كاملاً از آن متنفر !! چنين است روابط بين فردي و تعامل با ديگران مختل مي‌شود و عنصر «اعتماد» آسان از دست مي‌رود. برره‌اي در ورزش‌هاي انفرادي رزمي و خشن – كه لازمه‌ي آن خشم و ستيزجويي است – مدال مي‌آورد اما در ورزش‌هاي تيمي به ندرت راه به جايي مي‌برد.  

خشم شديد ونامتناسب در خانواده ي سالار خان نمودي عيني و عريان دارد. فرهنگ «پايين برره»، فرهنگ «قبيله‌اي» است كه نماد و درفش آن، خشونت و زورگويي وديگر آزاري(ساديزم) است. آن چنان كه لطيف ترين و رمانتيك ترين احساسات انساني نيز با خشونت و پرخاشگري بيان مي‌شوند و خانواده‌ها جز آن رامعادل محبت نمي‌فهمند تا آن كه حتا مهرورزي داماد شهري دانش آموخته- «كيانوش»- به دختر تازه عروس خانواده ، حال خانواده را به هم مي‌زند ! برره‌اي ها مهر خود را به ياران با واژگان پست و ركيك نشان مي‌دهند و صفات زشت به نام ها             مي‌افزايند !!

دراين «آيين و فرهنگ بوردلاين( Borderline )فراگير» . طغرل نه تنها بر سر جاي خود نشانده نمي‌شود، بلكه ستايش شده و در جايگاه «بزرگ مرد» و «دهان دوز» و «خانمان سوز» قرار داده مي‌شود و به سادگي فرديت( Individualism )را نابود و ناممكن مي‌سازد. در چنين شيوه اي از زندگي، مردم در همان هنگام كه نفرت خود را از پديده اي بيان مي‌كنند، سخت در عمل شيفته و وابسته بدان مي‌شوند و اين گونه است كه زيرك ترين سياستمداران را بر سركار مي‌گذارند و بنگاه هاي خبر پراكني را انگشت به دهان و حيران مي‌سازند!

چنين است كه خنده ي برره‌اي بيش تر از آن كه خوشي وشادي و شادابي را نشان دهد ، نمايانگر ريشخند و نشان تمسخر و تحقير ديگران است و خنده بايد چون شيرفرهاد چنان بلندو طولاني و كشدار باشد كه واژگان ديگران را در فضاخفه كند تا به گوش مخاطبان نرسد.

بي دليل به ستيز مي‌پردازند يا درگير ستيز ديگران مي‌شوند، بدون اين كه لحظه اي، تنها لحظه اي، انديشيده باشند كه حق و ناحق كدام است.

رفتارهاي ايمپالسيو(تكانشي) در همه ي قسمت هاي سريال شب هاي برره به وضوح نمايان بود. شايد يكي از شاخص ترين اين گونه رفتار، شيوه هاي اعتراض نه فقط«پايين برره » كه نيز«بالا برره » به «بخش » شدن «شرره » - همسايه ي شمالي برره- بود؛ اعتراضي بدون امكان كنترل و تسلط بر خشم ! آن گاه كه «سالار خان» چنان امر نمود كه «همه با هم برويم و شيشه هاي خانه ي من را به نشانه ي اعتراض خرد كنيم »!!

و «سردار خان» كه صد البته بايد گوي سبقت و مدال رقابت را از خان «بالا» ببرد، مي‌گويد «برويم خانه ي من رابه علامت اعتراض كلاً خراب كنيم»!!!

 

 

 

 

 

 

 

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 14:57  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 صادق هدایت

 

شخصیت شناسی صادق هدایت

 

دکتر بهنام اوحدی

 

www.iranbod.com

 

 

گه ملحد و گه دهری و کافر باشد

 

گه دشمن خلق و فتنه پرور باشد

 

باید بچشد عذاب تنهایی را

 

مردی که ز عصر خود فراتر باشد

 

( دکتر شفیعی کدکنی ) 

 

 

در مورد صادق هدايت و زندگي ، آثار ، انديشه ها و مرگ خود خواسته اش ايرانيان و خارجيان فراوان نوشته اند . با اين وجود هنوز پس از گذشت يك صد و چهار سال از زاده شدن و نزديك به پنجاه و شش سال از خود كشي او به شناخت درست ، علمي و منطقي در مورد اين پيش تاز  نسل دوم روشنفكران  دوره ي  گذار از سنت و استبداد به مدرنيته و مشروطه نرسيده ايم ...

براي شناخت صادق هدايت افزون بر رويكرد هاي ادبي و فلسفي ، از متد هاي گوناگون روان كاوي ، روان شناسي ، روان پزشكي  و مانند آن نيز بهره جسته اند اما از آن جا كه اين نوشته ها اغلب به بررسي همزمان زندگي خصوصي ، كوشش هاي ادبي و فرهنگي ، انديشه هاي فلسفي ، داستان ها و شخصيت هاي داستاني ، و شايعات و شنيده هاي با پايه و بي پايه پرداخته اند ، در شناساندن شخصيت اين ذهن پيش تازچندان راه گشا و روشن گر نبوده اند .

از اين رو كوشش من در اين نوشتار بر اين است كه تنها به بيان ويژگي هاي شخصيتي صادق هدايت بپردازم و نقد و تحليل روي كرد هاي ادبي ، فرهنگي و فلسفي و نيز زندگي خصوصي او را به هنگامي ديگر و فراغتي بيشتر واگذار نمايم . هر چند در ارزيابي روان شناختي صادق هدايت لازم است بر ويژگي هاي خلقي او نيز تامل و پژوهش لازم انجام شود .

 

چه برخی او را دچار افسردگی عمیق افزون شده بر دیس تایمی ( کج خلقی ) می دانند و برخی  دیگر دارای ویژگی های افسردگی دو قطبی نوع دوم ( افسردگی عمیق به همراه دوره های هایپومانیا ) و یا سیکلوتایمی ( خلق ادواری ). البته برخی روان پزشکان و روان شناسان نيز بر این باورند که او دچار هیچ یک از این ها نبوده و فقط در سه چهار سال آخر زندگی مبتلا به اختلال افسردگی عمیق بوده که به خودکشی او انجامیده است. اما آنچه به نظر بيشتر محتمل مي نمايد اين است كه صادق هدايت در طول زندگي خويش مبتلا به دوره هاي تكرار شونده ازاختلال افسردگي عميق(Major depression ) بوده كه بر اختلال شخصيت افسرده ی هميشگي او افزوده و سوار مي شده است . بي گمان او در واپسين ماه هاي زندگي پربارش دچار اختلال افسدگي عميق بوده است .

به باور من شخصیت این پیشتاز نسل دوم جریان روشنفکری مدرن ایران آمیزه ای از اختلال شخصيت افسرده همراه با ویژگی (TRAIT ) هایي از شخصیت های وسواسی جبری ،

اسكيزو ئيد  و خودشيفته است.

اما پيش از بيان ويژگي هاي اين چهار شخصيت آميخته به هم در سرشت پاك ، پرهيزگار، انصاف مدارو اخلاق گرا ی صادق هدايت، بايد به توصيف علمي واژه ي شخصيت بپردازد .

 

به طور کلی شخصیت عبارت  است از الگوی دیر پا و بادوام رفتار و آموزه های ذهنی که در گستره ی پهناوری از وضعیت ها و موقعیت های فردی و  اجتماعی ، فراگیر و انعطاف ناپذیر بوده و در پایان نوجوانی آدمي تثبیت می شود. این تمامیت کرداری و پنداری هر دو جنبه ی شخصی و اجتماعی زندگی فرد را بازگو می کند و در طول زمان دگرگون نمی شود.

هر آدمي می بایست ویژگی هایی از یک  یا چند شخصیت از دوازده اختلال شخصیت  اسکیزوئید  ، پارانوئید ( بدبین ) ، اسکیزوتایپال ، نارسی سیستیک ( خودشیفته ) ، بوردرلاین ( مرزی ) ،  هیستریونیک ( نمایشگر )  ، آنتی سوشیال ( ضد اجتماعی )، وابسته ، پرهیزگرا ، وسواسی جبری، افسرده  ، پرخاشگر منفعل  را دسته كم در اندازه ي صفت و كم رنگ تر از اختلال داشته باشد. برای فهم و درک بهتر شخصیت پر رمز و راز صادق هدایت – که آن چنان که باید و شاید در ایران شناخته و درک نشده است –ویژگی های این چهار شخصیت آميخته به هم را  به ترتيب حضور و وجود  در سرشت او  بیان می نمایم.

 

 

 صادق هدایت

 

 

الف) اختلال شخصیت افسرده

(Depressive personality disorder  )

ویژگی اصلی افراد دارای این شخصیت صفات مادام العمر طیف افسردگی است.

این افراد بدبین ، بی لذت ، وظیفه شناس ، مردد به خود و به شیوه ای مزمن ناشاد و ناخشنودند.

این شخصیت را پیش تر شخصیت مالیخولیایی ( ملانکولیک ) می نامیدند.شیوع این شخصیت در مرد و زن تقریبا به یک اندازه است.این افراد بیشتر اوقات بی کس ، جدی ، عبوس ، سلطه پذیر و بدبین هستند و خود را دست کم می گیرند.به زودی پشیمان می شوند و احساس بی کفایتی و نا امیدی می کنند.اینان اغلب موشکاف اند و در جست وجوی عیوب و نقایص خود ، دیگران ، اجتماع و جهان مته به خشخاش می گذارند.

مانند شخصیت های وسواسی – جبری کمال طلب و زیادی با وجدان اند و دائما به کار می اندیشند و با شدت وحرارت احساس مسئولیت می کنند و با پیش آمدن موقعیت های جدید خیلی زود حال شان گرفته می شود.

همیشه از این می ترسند که مورد تایید دیگران قرار نگیرند.بدون این که حرفی بزنند در درون خود رنج می کشند وحتا ممکن است خیلی زود اشک شان درآید. هرچند به طور معمول در حضور دیگران چنین کاری نمی کنند.

شک و تردید و بلا تصمیمی و احتیاط باعث می شود که احساس نا امنی ذاتی آن ها بیشتر شود.

خلق غالب معمول اینان عبارت است از اندوه ، دلتنگی ، افسردگی ، فقدان شادی و ناخشنودی.

درک شان از خود حول محور باورهایی چون بی کفایتی، بی ارزشی و عزت نفس پایین دور می زند.

نسبت به اجتماع چون خود سخت گیر و موشکاف و عیب جو هستند .شخصیت افسرده منتقد همیشگی خود و دیگران است.دایم در فکر و خیال بوده ومستعد و آماده ی نگرانی و دچار احساس گناه  شدن  است .این شخصیت بدبین و منتظر رخدادهای منفی ست.

ویژگی های شخصیتی افسرده حتا تا مرز اختلال در بسیاری از مشاهیر  و اندیشمندان تاریخ وجود داشته است.

خیام و کافکا و فروغ فرخ زاد از این جمله اند.

 

 

صادق هدایت

 

ب)شخصیت وسواسی – جبری

(Obsessive – compulsive personality traits)

ویژگی های کلی این شخصیت - که در مردان شایع تر از زنان دیده می شود – عبارت اند از محدود بودن هیجانات ( مانند شخصیت اسکیزوئید )، نظم و ترتیب ، مداومت و پای فشاری ، سرسختی و یک دندگی و بلاتصمیمی ( مانند شخصیت افسرده ).

شخصیت وسواسی _ جبری چون شخصیت افسرده کمال طلب و انعطاف ناپذیر است. رفتاری شق و رق و رسمی وخشک دارد. خود را به شکلی افراطی وقف کار و بهره وری می نمایند و به راحتی از تفریح و روابط دوستانه شان می کاهند تا به کار بپردازند. بیش از اندازه پرهیزگار ، با وجدان و اخلاق گرایند و در مورد مسایل اخلاقی وارزشی کوتاه نمی آیند. به جزئیات ، قواعد ، فهرست ها ، ترتیب و سازمان یافتگی جدول زمانی امور بیش ازاندازه التزام دارند. آن ها بسیار کمال طلب اند به گونه ای که گاه نمی توانند تکلیف محول شده را به پایان برسانند

 چون می خواهند همه ی معیارها را به دقت رعایت کنند.

آن ها کار و وظیفه ی خود را به دیگران واگذار نمی کنند مگر آن که کاملا تسلیم روش و قواعد آن ها باشند.

اینان ولخرج نیستند و پول را با حساب و کتاب خرج می کنند .

آن ها اشیای کهنه و از رده خارج شده و بی ارزش را نمی توانند به دور اندازند ولو هیچ ارزش عاطفی هم نداشته

 باشند. افراد دارای شخصیت وسواسی – جبری در سخن گفتن چون شخصیت اسکیزوئید پیش دستی نمی کنند.

آن ها مهارت های بین فردی چندانی ندارند و در شکل اختلال به دلیل بیش از اندازه رسمی ، خشک ، جدی و یک دنده وعبوس بودن دیگران را از خود فراری می دهند.

آن ها مانند شخصیت های خودشیفته  می خواهند به اصرار دیگران را زیر سلطه ی خواسته های خود در آورند اما اگر کسی را مقتدرتر از خود بیابند خواست های او را بی کم و کاست برآورده می سازند.

آن ها دوستان زیادی ندارند اما وضعیت زناشویی پایداری دارند.در کارها و زندگی روزمره سلسله کردار آیینی دارند که می خواهند بر زندگی دیگران هم آن ها را تحمیل کنند.

در این افراد اختلالات افسردگی به ویژه از نوع دیرآغاز  ( میان سالی و سالمندی ) شایع است.

 

صادق هدایت

 

 

 

پ) ویژگی های  شخصیتی اسکیزوئید

(Schizoid  personality traits )

یک ویژگی بارز و همیشگی دارندگان این شخصیت  - که در دسته ی شخصیتی A طبقه بندی شده است - گوشه گیری و انزوای اجتماعی است.

فرد دارای این شخصیت از برخوردها و برهم کنش های انسانی خشنود نمی شود و در موارد اختلال این شخصیت حتا ناراحت هم می شودشخصیت اسکیزوئید تنها و درون گراست و از تنهایی لذت می برد. حالت عاطفی این شخصیت ، کند و محدود و سرد است.دیگران این گونه آدم ها را عجیب – نامعمول و نامتعارف –گوشه گیر و تک رو می دانند.

این شخصیت در مردان دو برابر زنان گزارش شده است.

افراد دارای شخصیت اسکیزوئید جذب مشاغل انفرادی می شوند.بسیاری از آن ها شب کاری را بر کار روزانه ترجیح می دهند تا مجبور نباشند با افراد زیادی برخورد کنند.بسیاری از سردی و نجوشی افراد دارای شخصیت اسکیزوئید ناراحت می شوند و توان تحمل آن ها را ندارند.

شوخ و شاد و شنگول بودن برای افراد دارای شکل خالص « اختلال » این شخصیت دشوار است. افراد اسکیزوئید اغلب در سخن گفتن پیش دستی نمی کنند.این افراد ممکن است استعاره های غریب به کار برند و صنایع ادبی نامعمول بیافرینند.فرد اسکیزوئید به جای ارتباط با آدمیان شیفته ی تنها اندیشیدن در علوم نظری، ریاضی ، فیزیک ، شیمی ، موسیقی ،  نهضت های فلسفی و هنری ، مفاهیم متافیزیک ، اشیای بی جان ، راهبردهای اجتماعی و شیوه های نوین زندگی ( مانند گیاه خواری ، خام خواری و.........) هستند.

 

شخصیت های اسکیزوئید دلبستگی بسیاری به حیوانات - به ویژه سگ و گربه و اسب – دارند و بر خلاف آدمیان به جانوران و گیاهان به سادگی عشق می ورزند.

اسکیزوئید ها سرشان در لاک خودشان است و به هیچ وجه نیاز یا اشتیاقی به داشتن پیوندهای عاطفی با دیگران نشان نمی دهند.آن ها هیچ توجهی به رخدادهای روزمره و دلبستگی های دیگران نشان نمی دهند.

اسکیزوئیدها دیرتر از همه به دگرگونی های مد در جامعه تن می دهند.

 

زندگی جنسی اسکیزوئیدها ممکن است منحصرا در خیال و رویا طی شود و هربار برقراری و آغاز روابط جنسی  را به وقتی دیگر موکول کنند.مردان دارای این شخصیت  - به ویژه در اشکال پررنگ و خالص – ممکن است هیچ گاه ازدواج نکنند چون نمی توانند با کسی آن چنان صمیمی شوند که او را کاخ زیبا و دلچسب تنهایی خود راه دهند.

 

این افراد حتا نمی توانند خشم خود را به گونه ی مستقیم ابراز کنند.

 

اسکیزوئیدها فراوان غرق در رویا می شوند اما واقعیت سنجی خود را از دست نمی دهند.

 

اینان از هیچ کاری لذت نمی برند یا فقط از کارهای اندکی خوششان می آید.به جز بستگان درجه نخست هیچ دوست صمیمی یا کاملا مورد اطمینانی ندارند.به تمجید یا تحقیر دیگران بی اعتنا و بی تفاوتند.از این رو نقد و قضاوت دیگران راهکارها و راهبردهای شان را دیگرگون نمی کند.

از آن جا از نظر هیجانی سرد و بی اعتنا هستند و کردار پرخاشگرانه ی چندانی در مجموعه ی واکنش های معمول آن ها وجود ندارد چنان چه با تهدید و خطری واقعی و حتا خیالی رو به رو شوند بیشتر یا به تسلیم و رضا تن می دهند و یا در خیالات همه کارتوانی (Omnipotent)  فرو می روند.

درخودماندگی و گوشه گیری این گونه افراد هنگامی که با مکانیزم دفاعی خیال پردازی ( Fantasy ) همراه شود می تواند در برخی از آنان به اندیشه های به راستی نو ، خلاقانه و ابتکاری و حتا راز گشایی از نادانسته های گیتی بینجامد.

این ویژگی های شخصیتی اسکیزوئید در بسیاری از بزرگان تاریخ دانش و اندیشه ی گیتی وجود داشته است.

 

بديهي و روشن است كه شخصيت اسكيزوئيد نبايد با اختلال اسكيزوفرني اشتباه شده و يكي در نظر گرفته شود .

 

 

چنان چه با رویکردهای صادق هدایت در زندگی و مرگ خودخواسته اش آشنا باشیم به روشنی می بینیم که بسیاری از پندارها و کردارهای او با این سه گونه شخصیت توجیه می شود .

 روزنامه دیواری« ندای اموات »  سال های دبیرستانش و بسیاری از کارکردهایش با ویژگی های شخصیت افسرده اش توجیه می شوند.تنهایی گزینی و گوشه گیری سرشار از آفرینندگی او در کنار شیفتگی به دانش و اندیشه ( ازجمله روان شناسی و روان کاوی ) و دلبستگی به جانوران ( برای نمونه گربه اش نازی ) و گیاه خواری اش با ویژگی های شخصیتی اسکیزوئیدش معنا می یابند و آن پاکیزگی و انضباط و آدابش – که حتا در انجام خودکش اش

 نیز آشکارا هویداست - هم در پرتو ویژگی های  شخصیتی وسواسی – جبری اش  درک می شود.

اما آن شیطنت های درون کافه ها و بزم های شبانه و پیک نیک هاي روزانه ، آن دست انداختن ها و به ریشخند گرفتن هاي تند ، بي پروا و مستقيم ، آن اعتماد به نفس بالا ( تا اندازه ی در افتادن و روبيايي با پادشاهی نیرومند و خود كامه چون رضا شاه وسواسي - جبري و خود شيفته ) و آن بی اعتنایی به مزخرفات و خزعبلات رجاله ها و لکاته ها و ناديده گرفتن و به حساب نياوردن شان با این سه گونه ویژگی های شخصیتی توجیه نمی شوند ! چيستي ، چرايي چگونگي این کردارها و پندارها و گفتارها را باید با فهم ویژگی های شخصیتی خودشیفته ی صادق هدایت درک نمود.

 

صادق هدایت

 

 

 

ت- برخی ویژگی های شخصیتی خودشیفته 

 (Narcissistic personality traits ) که صادق هدایت از آن ها برخوردار بوده ، عبارت بوده اند از :

اعتماد به نفس بالا ، احساس استحقاق و برتری، برخی رفتارها و نگرش های با افاده وغرورآمیز ، بی اعتنایی نسبت به قضاوت دیگران ، تن ندادن به قواعد مرسوم اجتماع ، به جوش آوردن خون دیگران استعداد به افسردگی و سرخوردگی در ناکامی ها ، مشکلات بین فردی و شغلی ، طرد شدن از سوی دیگران و از دست دادن مهر و محبت دیگران ، تکانشی

 بودن گاه به گاه ، دشواری در چیره شدن بر خشم ، دست انداختن و سر کار گذاشتن دیگران و آسیب پذیری دربرابر بحران های افسردگی میان سالی.

 

آشکار است که بیان این ویژگی ها به معنای اعلام وجود اختلال ( بیماری ) شخصیت در صادق هدایت نیست ، بلکه برعکس برای درک و فهم بهترو بیشتر ساختار روان شناختی پیچیده ی این نیرنگ ستیز و خرافه زد ا ی پیشرو و بی مانند میهن مان صورت می گیرد.

شاید ژرفای اندیشه هایش آسان تر و کامل تر کاویده شوند....

 

 

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 14:56  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 

 

 

 

طبق پژوهش ۱۹۹۴ دانشگاه شیکاگو این گونه روابط در ۱۵ درصد زنان و ۲۵ درصد مردان جامعه آمریکایی وجود داشته است.به باور بسیاری این آمار در ایران ما - دست کم در مورد مردان - بالاتر و بیشتر است.

به راستی چرا این امر رخ می دهد؟

چگونه می توان از رخ دادن آن پیشگیری نمود؟

چرا در مردان شایع تر است؟

و پرسش دشوار این که :

با رخ دادن این امر، همسر فرد خیانت کننده چه برخوردی باید با او داشته باشد؟

 

به طور کلی مردان هویتی POLYGAMY  و زنان ماهیتی  MONOGAMY دارند. این خاصیت دقیقن ذاتی و آفرینشی است و از ازل مرد و زن چون دیگر پستان داران این گونه آفریده شده اند .

برای فهم بهتر این مطلب انتشار ترجمه ی کامل مقاله ی The Evolution of Human Mate choice بسیار مهم است.امیدوارم این مهم را در روزهای آینده انجام دهم.(یک سوم این مقاله را می توانید در مطلب "این جا دیگر کسی به خواستگاری سیندرلا نمی رود ! " در آرشیو مرداد یا شهریور این وبلاگ مطالعه کنید.)

به طور کلی ، کوشش جنس نر در تمام پستانداران ( از جمله انسان ) در این راستاست:

۱-بیشترین رابطه ی جنسی با بیشترین تعداد ممکن

۲-بی توجهی به ارتباط درازمدت و گریز از تعهد

۳-نداشتن برخورد انتخابی و وسواس در رابطه ی جنسی

۴-رابطه با افراد ماده دارای بیشترین توانایی بارداری

۵-حذف دیگر نرها ی رقیب از رابطه ی جنسی

 

در حالی که کوشش جنس ماده در تمام پستانداران (از جمله آدمی ) در راستای دیگری است :

۱-برخورد به شدت انتخابی در رابطه ی جنسی

۲-توجه و تأکید به رابطه ی تعهد و درازمدت

۳-رابطه با افراد دارای بیشترین منابع مادی

۴-رابطه با افراد علاقه مند به ارائه ی بیشترین منابع مادی

 

این تنها تفاوت های موجود بین جنس نر و ماده نیست !

دست کم ۵۰ ٪ پسرها و مردان روزانه فانتزی های جنسی دارند در حالی که فقط ۵-۱۰ ٪ دختران دارای این فانتزی ها هستند.

فانتزی در مورد پارتنرها (هم خوابه ها) ی مختلف و متعدد وجه متمایز کننده ی مردان از زنان است.به همین دلیل است که خرید رابطه ی جنسی در زنان بسیار نادر ، ولی در مردان بسیار شایع است.در یک مطالعه دیده شده که ۸۷٪ مردان برای پورنوگرافی پول می دهند ولی تنها ۶٪ زنان این کار را انجام می دهند.

(مملکت در آستانه ی جنگ است و بیگانگان به آب های ساحلی مان تجاوز کرده ، در آن جولان داده و مانور " لبه ی حمله " برگزار می کنند و نقشه ی ایران تجزیه شده را در دل نقشه ی "خاور میانه ی جدید " در سایت ها و بولتن های نظامی شان منتشر می کنند ، آن وقت در سراسر کشور هم میهنان شریف  ، مومن ،قهرمان و  همیشه در صحنه ( ! ) در به در دنبال C D فیلم سکسی زهره خانوم - خواهر بهروز ابن شوکت (سریال نرگس ) - مجاهدت می کنند تا به مدد آن قوه ی باه خود را برای نبردبزرگ و جهاد  اکبر تنومند سازند !! آن وقت ساده اندیشان ساده لوح می گویند:اعتیاد به سکس ، مشکل جوامع غربی به پوچی رسیده و در تباهی مادی گرایی غرق شده است!!! )

مردان با افزایش منابع مالی شان اغلب به دنبال تنوع جنسی می روند.خانم ها نمی توانند روسپیان زن را تحمل کنند ولی مردان آن ها را می بخشند و حتا در آغوش می کشند !

در موتورهای جست و جو ی اینترنتی ،نسبت جستجو برای سکس و پورنوگرافی مردان به زنان ۲۰ برابر است.آری مردان شهوت ران تر از زنان هستند و بیشتر به قول آن مرحوم داغشو دوست دارند !! 

به طور کلی جهان زن سالار این گونه تعبیر می شود :

۱-تک همسری

۲-اهمیت تعهد در رابطه ی جنسی

۳-اهمیت منابع درازمدت در رابطه ی جنسی

۴-کاهش رابطه ی جنسی در ازای پول

۵- کاهش پورنوگرافی

۶-کاهش اهمیت جذابیت جسمی و زیبایی چهره

 

در همین حال ، جهان مردانه این گونه بیان می شود :

۱-چند همسری

۲-کاهش تعهد

۳-افزایش رابطه ی جنسی در ازای پول

۴- افزایش پورنوگرافی

۵- رقابت برای حذف و از میدان خارج کردن مردان دیگر

۶-پای فشاری بر اهمیت جذابیت جسمی و زیبایی چهره 

 ۷-توسعه ی صنعت ، اقتصاد و قدرت

 

 

 

 

هرگز از خود پرسیده اید چرا محبوبیت آقای بیل کلینتون (بیل و کلنگ ، به تعبیر امام جمعه ی محترم ارومیه !! ) پس از رسوایی بر سر خیانت به همسرش - خانم هیلاری کلینتون - در میان زنان آمریکا  و جهان کاهش نیافت و افزایش یافت ؟!؟

آری جنس ماده ذاتن به مردان مردانه ( Masculin  ) تر ، کشش و تمایل غریزی دارد.

به راستی چند دختر و زن می شناسید که با خواندن رمان "بر باد رفته " و یا "دایی جان ناپلئون " و یا دیدن آن دو بر صفحه ی تلویزیون ، نام و یاد " رت باتلر " و " شازده اسدالله میرزا "  یک جورایی قلقلک شان ندهد ؟؟؟ 

این مطلب ادامه دارد.....................................

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 14:53  توسط دکتر بهنام اوحدی  | 

 

 

 

براد پیت

 

3-1-ب- جذابيت جسماني و ژن‌هاي خوب

در ادبيات كلاسيك و نوول‌هاي رومانتيك و عاشقانه، مرد نخست داستان تقريباً هميشه مردي تندرست، غالب (چيره) در جامعه و خوش تيپ و جذاب است. در واقع، يك ترجيح براي همسر جذاب مفهومي‌زيست شناختي را پديد مي‌آورد.

چنين باوري وجود دارد كه نه تنها فرزندان مردان خوش قيافه تر، زيباتر خواهند شد و در آينده احتما‏لاً بهتر ازدواج خواهد كرد، بلكه احتمالاً فرزندان سالم تري هم نسبت به ديگران خواهد بود.

به بيان ديگر، ويژگي‌هاي جسماني‌اي راكه زنان در مردان جذاب تشخيص مي‌دهند، نشان دهنده‌هاي سلامتي ژنتيك و جسماني مردان است، درست مانند بلندي پرهاي مرغ مگس خوار.

زنان به ويژه به دنبال قد بلندتر از متوسط، جثه‌ي ورزشكارانه (ولي نه بيش از‌اندازه عضلاني)، تناسب‌اندام (نسبت كمر به باسن(WHR) برابر با 9/0) وشانه‌هاي عريض‌تر از باسن هستند. آن‌ها صورت‌هايي با چشمان بزرگتر از متوسط، ناحيه‌ي لبخند بزرگ و استخوان‌هاي گونه و چانه‌ي برجسته را مي‌پسندند.

به نظر آن‌ها اين ويژگي‌هاي جسماني نشانه‌ي تنوع ژنتيكي كامل تر، مقاومت بيشتر به عفونت‌ها و بيماري‌ها و سلامتي فيزيك بالاتر است.

براي نمونه، استخوان‌ها برجسته گونه نشانه‌ي سطوح آندروژن بالاتر در سنين بلوغ است. بروز عفونت‌ها در اين سنين مي‌تواند اين سطوح آندروژني را سركوب كند و بدين ترتيب برجستگي گونه‌ها را كاهش دهد.

ثابت شده كه فردي كه صورتي با نماي نامتقارن‌تري داشته باشد، كم‌تر فعاليت فيزيكي داشته و بيشتر در معرض افسردگي و اضطراب و... بوده است.

بدين گونه مردان كوچك‌تر و كم زورتر کمتر احتمال دارد كه از سوي زنان به عنوان شريك جنسي ويژه ازدواج پذيرفته شوند.

زنان به طور غيرمستقيم با مكانيزي شبيه به بوكردن رايحه‌ها(pheromone)ها از وضعيت برتري ايمني مردان آگاه مي‌شوند، به ويژه در دومين هفته‌ي چرخه‌ي عادت ماهيانه شان  كه زاياتر مي‌شوند.

هرچند شيوه‌ي همسان شدن سيستم ايمني مردان انتخاب شده از سوي زنان با اين زنان مشخص نيست.

 در جايگاه مقاومت به بيماري‌ها، بهترين فرزندان حاصل تنوع بالا در ژن‌هاي سيستم ايمني هستند. زناني كه قرص‌هاي پيشگيري از بارداري خوراكي مصرف نمي‌كنند(به عبارت ديگر تخمك گذاري داشته و آماده‌ي لقاح‌اند)، مرداني را دلپذيرتر و آميزشي‌تر گزارش كرده‌اند كه ژن‌هاي سيستم ايمني شان غير شبيه‌تر (متفاوت تر) از آنان ژن‌ها بوده است.

چنين گزارش شده كه زناني كه با مردي با سيستم ايمني غير شبيه‌تر ازدواج كرده‌اند، سريعتر آبستن شده(در عرض 2 تا 5 ماه) و سقط‌هاي خود به خودي كمتري داشته‌اند.

ارزيابي يك زن از جذابيت جسماني مردان تحت‌تأثير ارزيابي ديگر همتايان اوست. به ويژه در مواردي كه ارزيابي ديگر زنان همرده‌ي او در مورد مردي منفي باشد.

همچنين ديده شده كه ارزيابي زن در مورد جذابيت فيزيكي مردان تحت‌تأثير چيرگي اجتماعي قابل مشاهده مردان قرار مي‌گيرد.

 

جولی

 

همچنين اين ارزيابي تحت‌تأثير چرخه‌ي عادت ماهیانه ی زن قرار دارد؛ چنان چه زنان در حول و حوش زمان تخمك گذاري شان، مردان داراي صورت‌هاي مردانه‌تر را مي‌پسندند، در صورتي كه در ديگر زمان‌ها مردان واجد صورت‌هاي زنانه را ترجيح مي‌دهند.

 

 

نيز زنان داراي جذابيت جسماني، مردان مردانه‌تر را به عنوان يار جنسي طولاني مدت جذاب‌تر از زنان معمولي ارزيابي مي‌نمايند ؛ زيرا احتمالاً خانم‌هاي جذاب و زيبا بهتر مي‌توانند كوشش‌هاي جفت گيرانه‌ي اين مردان را – كه با خطر ترك كردن شريك زندگي همراه است- به كوشش‌هاي پدري تبديل كنند. در مجموع، ارزيابي زنان از جذابيت جسماني مردان پيچيده است و در چرخه‌ي عادت ماهیانه شان متغير مي‌شود.

 

 

پیت و جولی

 

 

 

 

ادامه ی مبحث را در بخش چهارم مقاله دنبال کنید ..............

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 14:51  توسط دکتر بهنام اوحدی  | 

 

 

 

 

ب- همسر گزيني در آدميان

 

درآدمي، نيز چه مرد و چه زن همسرگزيني از الگوي ديگر پستان داران پيروي مي‌كنند. مردان به شدت براي دستيابي به همسر برتر يا همسران پرشمار رقابت مي‌كنند، اما بايد گفت كه بسياري از مردان براي رفاه فرزندان سرمايه گذاري و صرف وقت مي‌نمايند.

والدي مردان پويايي گزينش جنسي(Sexual selection) را پيچيده مي‌سازد. افزون بر رقابت مرد با مرد و انتخاب توسط زنان، رقابت و ستيزه جويي زنان با زنان و انتخاب از سوي مردان نيز شايع است.

برگزيدن همسر ترجيح داده شده (برتر) و شناخت‌هاي اجتماعي همراه و لازم با آن و رفتارهاي زنان و نيز مردان بر تمركز و بهره جويي از پتانسيل توليد مثلي(Reproductive Potential) و سرمايه گذاري توليد مثلي (Reproductive investment) بنا شده است.

پتانسيل توليد مثلي، توانايي افراد براي سرمايه گذاري در رشد، پرورش و كفايت‌هاي توليد مثلي و اجتماعي فرزندان است و سرمايه گذاري توليد مثلي صرف و خرج اين پتانسيل، اين پتانسيل براي فرزندان است.

در بيشتر پستان داران، روابط جنسي كوتاه  مدت هستند. سرمايه گذاري و صرف وقت نرها اين طول دوره‌ي بالقوه را افزايش مي‌دهد؛ به طوري كه در انسان مي‌تواند به دهه‌ها نيز بينجامد.

به طور كلي ، زنان از روابط كوتاه مدت دوري مي‌جويند، چرا كه هزينه‌هاي بالقوه آن (خطر عفونت‌هاي آميزشي، ريسك بارداري و بي‌ارزشي نسبت به همسري بلند مدت) بر منافع بالقوه آن (دريافت برخي منابع، آوردن فرزند با ژن خوب) مي‌چربد.

دقيقاً الگويي متضاد براي مردان وجود دارد و هويداست كه منافع اين روابط كوتاه مدت براي مردان (نبود مسئوليت و سرمايه گذاري والدي در عين حفظ توانايي بالقوه‌ي توليد مثل) بر هزينه‌هاي بالقوه‌ي آن (خطر عفونت‌هاي آميزشي، سرمايه گذاري برخي منابع) مي‌چربد.

هنگامي‌كه مردان متعهد به يك رابطه‌ي بلند مدت مي‌شوند، هزينه‌ها افزايش يافته و بنابراين سطح و درجه‌ي گزينش افزايش مي‌يابد. بيشتر مردم از چنين الگوهايي آگاه نيستند ، اما در عمل اين گونه رفتار مي‌كنند.

 

 

 

 

 

1-ب-همسر گزيني زنان

 

 

منطق تكاملي نشان مي‌دهد كه براي يك زن يك يار و شريك طولاني مدت با ژن‌هاي خوب و پتانسيل توليد مثلي لازم و نيز داراي ميل و دلبستگي به صرف دقت و سرمايه گذاري براي همسر و فرزندان بهترين گزينه و حالت ممكن است.

چنين مردي بايد منابع مالي و اجتماعي خوبي براي بچه‌ها داشته باشد. موقعيت اجتماعي و موفقيت‌هاي فرهنگي مي‌تواند بيانگر اين منابع باشد.

 

1-1-ب- مردان موفق از لحاظ فرهنگي

 

 

نرهاي غالب در گونه‌هاي پريمات‌ها پاسداري بيشتري از همنوعان خود مي‌نمايند و غذاي بهتر و بيشتري را به دست مي‌آورند.

بديهي است جايگاه اجتماعي مردان هم يك ترجيح مهم براي انتخاب از سوي زنان است. هر چند جايگاه اجتماعي از يك فرهنگ به فرهنگ ديگر متفاوت است.

مردان با موفقيت‌هاي اجتماعي نفوذ زيادي در جامعه دارند و بر منابعي كه مورد توجه زنان است، كنترل دارند و نيازهاي زنان و فرزندان را بهتر بر آورده مي‌نمايند. يعني به عبارت ديگر، پتانسيل توليد مثلي بيشتري نسبت به ديگر مردان دارند و زنان مي‌پندارند كه آن‌ها اين توانايي‌ها و تمكن‌ها را در جهت رفاه و سعادت دودمان وخانواده‌ي خود صرف مي‌كنند.

دليل هم كاملاً هويداست: در همه‌ي فرهنگ‌هاي مورد مطالعه، فرزندان مردان موفق مورتاليته‌ي پايين تري دارند و سلامتي فيزيكي و رواني بالاتري دارند و عمر بيشتري در بزرگسالي مي‌نمايند.

در بسياري از فرهنگ‌ها، انتخابي كه از سوي زنان صورت مي‌گيرد، زيرنفوذ و متأثر از علايق و دلبستگي‌هاي خويشان آن‌هاست.

براي نمونه، در كيپ سيگيس كنيا، زمين و گله‌ي دام مردان تأثير زيادي در انتخاب از سوي زنان جوان و خانواده‌ي آن‌ها دارد. چرا كه زمين و گله به معناي غذا و ثروت و بنابراين بروز پايين‌تر بيماري در زنان و فرزندان آن‌هاست.

زنان تحت‌تأثير  ميزان و كيفيت منابعي كه از سوي همسرشان فراهم مي‌آيد، تصميم مي‌گيرند كه به زناشويي ادامه دهند يا نه و حمايت و تأمين ناكافي در بسياري از چوامع عامل مهم طلاق و جدايي بوده است.

شريك زناشويي رؤيايي و ايده آل زنان اغلب با يار واقعي كه با او ازدواج مي‌كنند، هم خواني ندارد چرا كه بسياري از زنان در رقابت با ديگر زنان عقب مي‌مانند و از سوي مردان ايده آل شان برگزيده نمي‌شوند.

در ارزيابي شيوه‌هاي همسر گزيني، زنان «دورنما و چشم‌انداز اقتصادي خوب» را بيشتر از مردان، در همه‌ي فرهنگ‌ها، در نظر مي‌گيرند. وجود جاه طلبي (Ambition) و سخت كوشي (Industriowsness) در يار زندگي، براي زنان مهم‌تر از مردان است؛ شايد بدين دليل كه اين دو صفت نمادي از پتانسيل توليد مثل‌اند كه به نيل به موفقيت فرهنگي مي‌انجامند.

زنان در يك بررسي بيست ساله بيان نمودند كه جايگاه اجتماعي- اقتصادي برايشان از ديگر ويژگي‌هاي مهم‌تر است. اين واقعيت را سه نفر از هر چهار خانم بيان نمودند. هر چند صرف نظر از سن، نژاد و جايگاه اجتماعي – اقتصادي، زنان مرداني را ترجيح مي‌دهند كه تحصيل كرده‌تر بوده و پول بيشتري در آورند و اين موارد را به سيماي جذاب ترجيح مي‌دهد، هر چند به هر حال ارزيابي سود و زيان مي‌نمايند تا ببينند شاهين ترازو به كدام سو سنگيني مي‌كند.

 

به هر حال موفقيت فرهنگي شوهر يك نياز و ضرورت (Necessity) شمرده مي‌شود و ديگر ويژگي‌ها يك تجمل (Luxury). زنان انگليسي سه برابر مردان انگليسي و زنان ژاپني سي‌ويك برابر مردان ژاپني به دنبال ايمني مادي و اقتصادي (Financial security) بوده‌اند.

چه در نوول‌هاي نو معاصر و چه در رمانس نوول‌هاي كلاسيك، اغلب هميشه مرد نخست داستان، يك مرد مسن، توانگر و مقتدر در اجتماع است كه در پايان با زن يا دختر داستان ازدواج مي‌كند.

 

در بررسي‌ها آشكار ديده شده كه زناني كه با مردان مسن‌تر و تحصيل كرده‌تر ازدواج كرده‌اند، فرزندان بيشتري داشته‌اند، كمتر احتمال داشته كه جدا شوند و نيز سطوح بالاتري از رضايت زناشويي را نسبت به زناني كه با مردان جوان‌تر و كم تحصيل كرده‌تر ازدواج كرده‌اند، داشته‌اند.

 

2-1-ب- عوامل شخصي و رفتاري

 

 

مردان موفق از نظر فرهنگي اغلب متكبر و متكي به خود هستند و بهتر مي‌توانند دلبستگي‌ها و خواسته‌هاي توليد مثلي خود را پيگيري كنند. اين افراد اغلب داراي شركاي زندگي چندگانه مي‌شوند تا اين كه به يك زن و فرزندان شان بسنده كنند.

زنان افزون بر جاه طلبي، سخت كوشي و چيرگي اجتماعي به دنبال ثبات هيجاني- عاطفي (Emotional stability)و جهت گيري خانوادگي شريك آينده‌ي زندگي خود هستند و براي مهرباني، فهم، درك و هوش يار زندگي خود ارزش ويژه‌اي قائل مي‌شوند و فقط جايگاه و موفقيت اجتماعي جاي همه‌ي اين ويژگي‌هاي را برايشان پر نمي‌كند. اين امر در كشورهاي غربي آشكارتر به چشم مي‌آيد.

 

زنان همچنين به سلامت فيزيكي و توانايي بدني شريك شان به گونه‌اي كه بتواند مانع گزند و آسيب ديگر مردان به آن‌ها و فرزندشان شود، بها مي‌دهند.

 

بسيار‌ي از زنان مردان را ترجيح مي‌دهند كه بتوانند يك صميميت، نزديكي و ارتباط راضي كننده‌ي هيجاني- عاطفي را پديد آورده و به پيش برند، هرچند اين به نظر بيشتر يك تجمل و خواست افزون مي‌نمايد تا يك نياز و ضرورت. با در نظر گرفتن وجه تمايز و تفاوت تجمل از نياز، ترجيح اين گونه روابط بيشتر در طبقه‌ي متوسط و متوسط به بالاي فرهنگ‌هاي غربي ديده مي‌شود تا ديگر فرهنگ‌ها و يا طبقه‌ي كارگر جوامع غربي.

ما نمي‌گوييم كه پيشرفت نزديكي و صميميت در بين زوج در زنان فرهنگ‌هاي غيرغربي مهم دانسته نشده يا ترجيح داده نمي‌شود، اما به هر حال يك اولويت و تقدم در تصميم‌هاي همسرگزيني براي بسياري زنان چون زنان فرهنگ غرب نيست. در بسياري بافت‌هاي غيرغربي، زنان بيشتر برزنده نگاه داشتن فرزندان شان تمركز مي‌كنند تا پيشبرد نزديكي و صميمت با شوهران شان.

 

 

 

 

 

ادامه ی مبحث را در بخش سوم مقاله دنبال کنید .................

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 14:50  توسط دکتر بهنام اوحدی  | 

 

 

 

 

در شماره چهل و يك ژورنال پژوهشي جنسي (Journal of sex Research) به تاريخ فوريه‌ي 2004 در مقاله‌اي شانزده صفحه‌اي، ديويدسي‌گيري(David c. Geary)، يا كوب‌وي‌ژيل (JacobVigil) و جنيفر بايردكراون(Jennifer Byrd - Craven) از دانشگاه ميسوري (Missouri) كلمبيا « تحول وتكامل همسرگزيني انسان (Evolutim of Haman Mate choice) » را با جامعيتي كم نظير بررسي كرده‌اند.

اين مقاله نظريه‌ي تكامل و پژوهش‌هاي تجربي و همسرگزيني را از گونه‌هاي غير انساني تا انسان بازبيني نموده است و به نتايجي در خور توجه و تأمل رسيده است. اين مقاله بيش از هفتاد و سه مقاله‌ي علمي ‌معتبر چهار دهه‌ي اخير و بيشتر متون و نوشته‌هاي كلاسيك را به عنوان منبع استخراج و استنتاج ذكر نموده است.این مرور مقالات ( Review of articles ) در نوع خود بی مانند است.

 

 

الف- همسر گزيني در گونه‌هاي غير انساني

 

داروين (Darwin) و والاس (Wallace) هر يك مستقلاً مكانيزم نخستين يعني گزينش طبيعي (Natural selection) را كشف كردند كه تغييرات تكاملي را در درون هرگونه پديد مي‌آورد و به پيدايش گونه‌ي جديدي مي‌انجامد. داروين همچنين مكانيزم‌هاي ديگري را كه درون گونه‌ها رخ مي‌دهند و فاكتورهاي اساسي تكامل تفاوت‌هاي جنسي را كشف كرد. اين مكانيزم‌ها گزينش جنسي(Sexual selection) ناميده شده‌اند.

اين گزينش شامل رقابت درون اعضشاي هم جنس بر سه جفت‌ها(intrasexual competition ) و گزينش مو شكافانه و دقيق شريك زندگي(intersexual choice) است.

شايع‌ترين پويايي در همسريابي، رقابت نرها با يكديگر براي تصاحب همسر و پيروزي در انتخاب ماده‌هاست. اما چرا اين پويايي تا اين‌اندازه شايع است؟ داروين در سال 1871 گزينش جنسي را توصيف نمود اما مشخص نكرد چرا نرها تمايل دارند كه بر سر جفت‌هايشان رقابت كنند  و چرا ماده‌ها انتخاب كننده ترند.

يكصد سال بعد ويليامز (williams) در سال 1966 و تريورز(Trivers) بيان نمودند كه هر گونه تفاوت جنسي در تمايل براي رقابت يا انتخاب به طور عمده – اما نه اختصاصي – به ميزان سرمايه گذاري هر جنس در مسئله والدي بستگي پيدا مي‌كند.

آن جنسيتي كه سرمايه گذاري والدي بيشتري را به دوش مي‌كشد، يك منبع توليد مثلي مهم براي اعضاي جنسي مقابل مي‌شود و اين يك دليل رقابت اعضاي با سرمايه گذاري كمتر والدي(اغلب نرها) بر سر اعضاي با سرمايه گذاري والدي بيشتر (غلب ماده‌ها) است. بدين‌گونه اعضاي با سرمايه‌گذاري والدي بيشتر خواهان و خريدار بيشتري دارند.

 

1-الف- تفاوت‌هاي جنسي در نرخ و آهنگ توليدمثل

 

تفاوت‌هاي جنسي در اين زمينه بر اساس محدوديت زيست شناختي است كه نرها و ماده‌ها مي‌توانند در طول عمرشان به زاد و ولد و توليد مثل بپردازند.

بدين صورت كه محدوديت پستان داران ماده با طول دوره‌ي بارداري و طول دوره‌ي شيردهي پس از زايمان ارتباط دارد، اما  محدوديت پستان داران نر با شمار ماده‌هايي مشخص مي‌شود كه پستان داران نر مي‌توانند به آن‌ها دستيابي جنسي داشته باشند.

بنابر اين در يك فصل زاد وولد، جنس ماده به طور معمول يك فرزند مي‌آورد، در حالي كه جنس نر- كه در رقابت براي دستيابي به جنس ماده پيروز و كامياب بوده است- مي‌تواند فرزندان زيادي پديد آورد.

اين امر بدان دليل است كه جنس ماده سرمايه‌ي فراواني براي امر والدي مي‌گذارد، در حالي كه جنس نر چنين سرمايه‌اي نمي‌گذارد. چنين حالتي در بيش از 95 درصد گونه‌هاي پستان داران ديده مي‌شود.

سوگيري‌هاي رفتاري وابسته‌ي اين امر، ترجيح نرها براي داشتن همسر‌هاي متعدد و نيز تنوع در نتايج توليد مثلي نسبت به ماده‌هاست. برخي نرها فرزندان بسياري پديد مي‌آورند و برخي هرگز فرزندي ندارند؛ اين پويايي است كه رقابت نر با نر را تشديد مي‌كند.

 

2-الف- نسبت جنسيتي عملياتي (operational sex Ratio)

 

 نسبت جنسيتي عملياتي (OSR) نسبتي از نرهاي فعال از نظر جنسي به ماده‌هاي فعال از لحاظ جنسي در يك جمعيت مشخص بارور و زاياست كه به نرخ و آهنگ توليد مثل بستگي دارد. در يك جمعيت كه بسياري از ماده‌هاي بالغ از لحاظ جنسي چون نرها، با يك نسبت جنسي واقعي يك به يك وجود دارند، هرگونه تفاوت جنسي در نرخ و آهنگ توليد مثل اين نسبت جنسيتي عملياتي(OSR) را تحريف خواهد كرد.

همان گونه كه گفته شد، پستان داران نر يك نرخ بالقوه‌ي توليد مثلي پرشتاب‌تر از ماده‌ها دارند و بنابراين به طور معمول شمار نرهاي پذيرا از لحاظ جنسي خيلي بيشتر از ماده‌ها در بيشتر جوامع است.

سوگيري حاصله منجر به تشديد رقابت با نر در دستيابي به يك تعداد محدود ماده‌ي پذيرنده‌ي آميزش خواهد بود. رقابت نر  با نر نيز خود به نوبه‌ي خود، شرايطي را پديد مي‌آورد كه در آن انتخاب ماده‌ها متحول مي‌شود.

در گونه‌هايي كه ماده‌ها يك نرخ و آهنگ توليد مثلي پرشتاب تري دارند (براي نمونه، گونه‌هايي كه نرها روي تخم‌ها مي‌خوابند) اين ماده‌ها هستند كه رقابت مي‌كنند و اين نرهايند كه انتخاب مي‌كنند.

 

3-الف- همسرگزيني

 

 

از آن جا كه ماده‌ها نسبت به نرهاتمايل بيشتري به سرمايه گذاري در امر والدي دارند، انتخاب از سوي ماده‌ها شايع‌تر از نرهاست. اين امر در گونه‌هاي پرندگان، حشرات، ماهي‌ها، خزندگان و پستان داران نشان داده شده است.

يك نتيجه‌ي انتخاب از سوي ماده‌ها، تخول صفات افراطي و گزافه آميز نرينه است. مانند آنچه در مورد طول پرهاي دم پرنده‌ي نر مرغ مگس خوار (Humming bird) ديده مي‌شود كه انتخاب از سوي پرنده‌ي ماده بر اساس آن صورت مي‌گيرد. (درست مانند آن چه در مورد دم طاووس نر ديده مي‌شود) صفاتي اين چنين نشان دهنده‌ي سلامتي ژنتيكي و فيزيكي نر و توانايي او براي به دست آوردن غذا و سرمايه گذاري والدي در نظر پرنده‌ي ماده است.

سلامتي ژنتيكي و فيزيكي پرنده‌ي نر وابسته به برتري ايمني (immuno competence) آنان است كه آن‌ها را نسبت به عفونت‌هاي انگلي زيست بوم محلي شان مقام مي‌سازد. به نظر مي‌رسد«‌برتري ايمني» قابل توارث است و بنابراين فرزندان چنين نرهاي با چنان صفات گزافه آميز- پرهاي بلند دم- بيشتر عمر مي‌كنند.

 

 

طاووس

 

 

 

 

 

طاووس

 

 

ادامه ی بحث را در بخش دوم مقاله دنبال کنید ..........

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 14:48  توسط دکتر بهنام اوحدی  | 

>