تبليغاتX
یک روان پزشک

یک روان پزشک

روان و ما ایرانیان

 

 

 

 

 

پدرم هر شب با کتاب به خواب می رود و اخبار چهار گوشه ی جهان را پیگیری می کند.

او بر خلاف من دلبسته ی رادیو ست و بر خلاف من شیفته و مفتون سینما ( ویدئو و دی وی دی ) نبوده و نیست. او از نسل رادیو ست و من از نسل ویدئو.

من نیز چون پدرم دلبستگی ویژه ای به کتاب های تاریخی مستند و روزنامه دارم اما بر خلاف او حماقت و نادانی خاصی در جدی گرفتن بیش از اندازه ی این دلبستگی دارم.

پدر و مادرم همواره - و به درستی - مخالف رویکرد من به روان پزشکی و تألیف و ترجمه و کوشش های فرهنگی - اجتماعی ام بوده اند. پدرم بارها در آستانه و پس از حماقت های « دوم خرداد » ی ام ، پندم داد تا این راه را فراموش نمایم و پزشکی را در رشته ی جراحی های زیبایی و پلاستیک یا رادیولوژی ادامه دهم. پدرم بارها و بارها به من گوشزد نمود که امورات این مملکت تا نه پنجاه ، که یکصد و پنجاه سال دیگر هم درست و رو به راه نمی شود ، اما من جوان نادان نپذیرفتم و برای خود رسالت ملی - مذهبی - انسانی فراهم ساختم تا در این روزگار سودجویی های شخصی و ملاحظات و محافظه کاری های فردی و خانوادگی ، خواسته و ناخواسته ، دربند و گرفتار « خرافه زدایی » و « نیرنگ ستیزی » خاص و عام شوم.

امروز در میان جماعت به اصطلاح دانش آموخته و دانشگاهی ، رویکردها و کردارهای مردم ستیزانه و ضد اجتماعی در پوشش شخصیت های به ظاهر وسواسی - اخلاقی آن چنان ریشه دوانده که آدمی یا باید هم رنگ جماعت شود و یا رسوای خلق گردد.

در صنف آکادمیک نیز چون هر صنف و دسته ی دیگری ، مافیا و مافیا بازی و انحصار گری و انحصار طلبی بیداد می کند. خودشیفتگی ، نمایش گری ، آشوب ناکی و اجتماع ستیزی آشکار و عیان است هر چند در پوشش کمال طلبی های اخلاق گرایانه عرضه می شوند.

در دانشگاه های ما ایدئولوژی گرایی - از چپ و راست و میانه ، از شریعتی و .... تا چه گوارا و ........ - در گونه های مختلف و بی شمار رخ می تاباند اما بسیاری از آکادمیست های مان همگی چشم و گوش بر فاشیزم جاری و ساری در کردار و گفتار و پندار خویش چشم فرو بسته اند و منتقد و مخالف یک نفر دیگرند و همه ی مشکلات و معضلات کنونی را ناشی از دولت و رئیس دولت می دانند.

اینان هرگز نمی کوشند دست از خودشیفتگی بیمارگونه ی خویش ، صنف خویش ، انجمن های صنف خویش بردارند و با رویکردهای شخصیت پرخاشگر - منفعل تنها و تنها مشکلات را به گردن دولت و حاکمیت می اندازند و انکار می کنند که مشکل بنیادین و درشت در پندار و کردار خود ماست !

جالب آن جاست که آنانی هم که کمی از خودشیفتگی ملی - میهنی خود پا پس می کشند و می پذیرند که مشکلات زمینه و درون مایه ی علمی - فرهنگی - اجتماعی دارد ، در عمل با کردار و گفتار خود راه بر انتقاد و چاره جویی و گره گشایی می بندند !!        

دانشگاه های ما جایگاه پیدایش دانش و آفریدن علم نیست.

دانشگاه های ما مکان ارتقاء رتبه و حقوق و مزایاست.

اگر مقاله ای بین المللی و یا داخلی منتشر می شود و یا کتابی برگردانده و یا ویرایش می گردد هم اغلب در همین راستاست: بالا رفتن از نردبان استادیاری به دانشیاری و سپس استاد تمامی !!!

دانشگاه های ما برای استادان مان جایگاه رفع معضلات میهن نیست.

داشگاه های ما  برای احزاب و روزنامه های مان نیز جایگاه گره گشایی از دردهای میهن و هم میهن نیست.

 که برای اینان بیش تر به کلوپ های سیاسی می ماند تا با فریفتن نسل پاک ، ساده دل و بی آلایش جوان به اهداف و اغراض شخصی و جناحی خود برسند. 

باید این واقعیت را پذیرفت که دانشگاه های ما نیاز به « انقلاب فرهنگی » دارند اما متفاوت از انقلاب فرهنگی های انجام شده در گذشته مان.

دانشگاه های ما باید آن گونه شود که « رستم وار » ، به « سهراب کشی » نپردازند که دانشگاه جوان ستیز ، دانشگاه نیست !

به راستی آیا در دانشگاه - پزشکی و غیر پزشکی - شایسته است که استادان ، شاگردان خویش را رقیب خود بپندارند و از هر فرصت و فراغتی برای در هم کوبیدن نیرو ، توانایی و اعتماد به نفس ایشان سود جویند و راه بر پیشرفت و موفقیت آن ها ببندند؟!؟  

بیایید یک بار برای همیشه صادقانه بپذیریم که بی انصافی ، ناراستی و نادانی ست که همه ی مشکلات این سرزمین را بر دوش یک رئیس جمهور با یا بدون مردانش بگذاریم.

بی چارگی و درماندگی کنونی ما درون ماست. درون مغز های مان.

 

« پژوهش » درباره ی مغز و روان مان ، راهگشای انجام انقلاب فرهنگی بنیادین در دانشگاه های ماست.   

باید طرحی نو و فرهنگی نوین در انداخت ...

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 13:4  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

ناسیونالیسم

 

 

چشم فرو بستن بر واقعیت ها ، از بزرگ ترین ویژگی ها و داشته های ما ایرانیان است.

ما ایرانیانی که بی باکانه فریاد برآورده و بر می آوریم که :

« هنر نزد ایرانیان است و بس » !

بسیاری از اندیشمندان ، دانشمندان و دانش آموختگان ایرانی نیز - در همه  یا پایان عمر و با تمام یا بخشی از یاخته های خاکستری خویش - با تکرار این گونه گفته ها در عمل بر طبل بلند آواز و میان تهی نارسی سیزم ایرانی کوبیده و می کوبند و این باور را بیش تر و بیش تر می پراکنند و می گسترانند.

بگذریم که بیش تر این اندیشمندان ، دانشمندان و دانش آموختگان به حفظ و ارتقای جایگاه اجتماعی و نیز اداری - دانشگاهی خود می اندیشیده اند و به آثار و عواقب گسترش باورهای شبه روان پریشانه ( سایکوتیک ) ای چون « هنر نزد ایرانیان است و بس » ( !!! ) توجه و تأملی نمی فرموده اند.

در هر جایگاهی که سخن از واقعیت ها و پذیرش واقعیت ها بر زبان یا کاغذ و به تازگی فضای مجازی جاری می شود ، هر کس به نوبه ی خود به نارسی سیزم ( خودشیفتگی ) ملی اش بر می خورد و « رستم وار » به پا می خیزد که نکند آسیب و خدشه ای بیش به میهن برگزیده و مرز پر گهرش وارد آید البته غافل از این واقعیت است که بیش ترین زخم و آسیب از همین خودشیفتگی ملی و میهنی بیمار گونه و روان پریشانه است که خود را سرور و سالار گیتی می پنداریم و از بسیاری نظرها صد و شصت و چندمین کشور جهانیم !!!

اگر جمله ی بسیار شنیده و فراوان دیده ی « هنر نزد ایرانیان است و بس » درست باشد ، باید گفت :

سترگ ترین هنر ایرانیان ، چشم فرو بستن و انکار واقعیت ها است و بس !  

 

 

در چنین شرایطی سخن از پژوهش های آشکار ساز واقعیت - حتا در عرصه ی روان پزشکی ، روان شناسی و نورولوژی - بر زبان راندن ، حماقت است تا چه رسد به س.ک.سولوژی بالینی و اجتماعی !!!

    

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 20:30  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

۱۰۰۰ تا Email دارم. چه گونه می توان به این همه پرسش پاسخ داد؟!؟

یکی خواسته در مورد بیماری اش اطلاعات کامل ارائه نمایم. دیگری در مورد پایان نامه ی نصفه و نیمه اش راهکار خواسته و درخواست نموده که بخشی از آن را برایش بنویسم. فرد دیگری چندین و چند نامه فرستاده تا در مورد درمان بیماری اش راهنمایی نمایم. دیگری در مورد مقاله اش ویرایش خواسته و ..........

من صبح تا بعدازظهر که در بیمارستان مشغول هستم و بدون استراحت به کلینیک عصر تا شبم می روم. شب خسته و کوفته با سری انباشته از دود بنزین و گازوییل به خانه می رسم و به کارهای « تاریک خانه » ی دوست داشتنی ام رسیدگی می کنم. نیمه شب پس از لختی استراحت ، اگر حال و نیرویی بماند ، به وبلاگ نویسی و یا ترجمه و ویرایش می پردازم.

به این همه ای میل چه گونه پاسخ دهم ؟!؟

ماه هاست که ای میل هایم تلنبار شده اند و من شرمنده ی دوستان و پاسخ خواهان مانده ام.

از آنانی که پرسش بالینی داشته و نیاز به یاری کلینیکی و درمان دارند ، می خواهم که به کلینیک های من - شکیبا ( خ جردن ) ، یارا ( خ ترکمنستان ) و رهاجو ( خ جمال زاده ی جنوبی ) - مراجعه نمایند و آنان که انتقاد یا پیشنهاد و یا لطف و عنایت دیگری داشته اند ، کمی در انتظار بمانند که فعلن مشغول واپسین ویرایش پایان نامه خودم و فرستادن آن به صحافی هستم.

بنابراین تا اطلاع ثانوی توان یاری در پایان نامه نویسی برای دوستان را ندارم.

در اندک فراغتم تنها امکان دیدن DVD و روزنامه خواندن را دارم ، لطفن این کمترین را از من نگیرید !   

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 11:3  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

براد پیت

 

 

3-1-ب- جذابيت جسماني و ژن‌هاي خوب

در ادبيات كلاسيك و نوول‌هاي رومانتيك و عاشقانه، مرد نخست داستان تقريباً هميشه مردي تندرست، غالب (چيره) در جامعه و خوش تيپ و جذاب است. در واقع، يك ترجيح براي همسر جذاب مفهومي‌زيست شناختي را پديد مي‌آورد.

چنين باوري وجود دارد كه نه تنها فرزندان مردان خوش قيافه تر، زيباتر خواهند شد و در آينده احتما‏لاً بهتر ازدواج خواهد كرد، بلكه احتمالاً فرزندان سالم تري هم نسبت به ديگران خواهد بود.

به بيان ديگر، ويژگي‌هاي جسماني‌اي راكه زنان در مردان جذاب تشخيص مي‌دهند، نشان دهنده‌هاي سلامتي ژنتيك و جسماني مردان است، درست مانند بلندي پرهاي مرغ مگس خوار.

زنان به ويژه به دنبال قد بلندتر از متوسط، جثه‌ي ورزشكارانه (ولي نه بيش از‌اندازه عضلاني)، تناسب‌اندام (نسبت كمر به باسن(WHR) برابر با 9/0) وشانه‌هاي عريض‌تر از باسن هستند. آن‌ها صورت‌هايي با چشمان بزرگتر از متوسط، ناحيه‌ي لبخند بزرگ و استخوان‌هاي گونه و چانه‌ي برجسته را مي‌پسندند.

به نظر آن‌ها اين ويژگي‌هاي جسماني نشانه‌ي تنوع ژنتيكي كامل تر، مقاومت بيشتر به عفونت‌ها و بيماري‌ها و سلامتي فيزيك بالاتر است.

براي نمونه، استخوان‌ها برجسته گونه نشانه‌ي سطوح آندروژن بالاتر در سنين بلوغ است. بروز عفونت‌ها در اين سنين مي‌تواند اين سطوح آندروژني را سركوب كند و بدين ترتيب برجستگي گونه‌ها را كاهش دهد.

ثابت شده كه فردي كه صورتي با نماي نامتقارن‌تري داشته باشد، كم‌تر فعاليت فيزيكي داشته و بيشتر در معرض افسردگي و اضطراب و... بوده است.

بدين گونه مردان كوچك‌تر و كم زورتر کمتر احتمال دارد كه از سوي زنان به عنوان شريك جنسي ويژه ازدواج پذيرفته شوند.

زنان به طور غيرمستقيم با مكانيزي شبيه به بوكردن رايحه‌ها(pheromone)ها از وضعيت برتري ايمني مردان آگاه مي‌شوند، به ويژه در دومين هفته‌ي چرخه‌ي عادت ماهيانه شان  كه زاياتر مي‌شوند.

هرچند شيوه‌ي همسان شدن سيستم ايمني مردان انتخاب شده از سوي زنان با اين زنان مشخص نيست.

 در جايگاه مقاومت به بيماري‌ها، بهترين فرزندان حاصل تنوع بالا در ژن‌هاي سيستم ايمني هستند. زناني كه قرص‌هاي پيشگيري از بارداري خوراكي مصرف نمي‌كنند(به عبارت ديگر تخمك گذاري داشته و آماده‌ي لقاح‌اند)، مرداني را دلپذيرتر و آميزشي‌تر گزارش كرده‌اند كه ژن‌هاي سيستم ايمني شان غير شبيه‌تر (متفاوت تر) از آنان ژن‌ها بوده است.

چنين گزارش شده كه زناني كه با مردي با سيستم ايمني غير شبيه‌تر ازدواج كرده‌اند، سريعتر آبستن شده(در عرض 2 تا 5 ماه) و سقط‌هاي خود به خودي كمتري داشته‌اند.

ارزيابي يك زن از جذابيت جسماني مردان تحت‌تأثير ارزيابي ديگر همتايان اوست. به ويژه در مواردي كه ارزيابي ديگر زنان همرده‌ي او در مورد مردي منفي باشد.

همچنين ديده شده كه ارزيابي زن در مورد جذابيت فيزيكي مردان تحت‌تأثير چيرگي اجتماعي قابل مشاهده مردان قرار مي‌گيرد.

 

 

 

 

جولی

 

 

 

 

همچنين اين ارزيابي تحت‌تأثير چرخه‌ي عادت ماهیانه ی زن قرار دارد؛ چنان چه زنان در حول و حوش زمان تخمك گذاري شان، مردان داراي صورت‌هاي مردانه‌تر را مي‌پسندند، در صورتي كه در ديگر زمان‌ها مردان واجد صورت‌هاي زنانه را ترجيح مي‌دهند.

 

 

نيز زنان داراي جذابيت جسماني، مردان مردانه‌تر را به عنوان يار جنسي طولاني مدت جذاب‌تر از زنان معمولي ارزيابي مي‌نمايند ؛ زيرا احتمالاً خانم‌هاي جذاب و زيبا بهتر مي‌توانند كوشش‌هاي جفت گيرانه‌ي اين مردان را – كه با خطر ترك كردن شريك زندگي همراه است- به كوشش‌هاي پدري تبديل كنند. در مجموع، ارزيابي زنان از جذابيت جسماني مردان پيچيده است و در چرخه‌ي عادت ماهیانه شان متغير مي‌شود.

 

 

 

 

پیت و جولی

 

 

 

 

ادامه ی مبحث را در بخش های بعدی این مقاله دنبال کنید.

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 3:46  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

همسر گزینی در انسان

 

ب- همسر گزيني در آدميان

 

درآدمي، نيز چه مرد و چه زن همسرگزيني از الگوي ديگر پستان داران پيروي مي‌كنند. مردان به شدت براي دستيابي به همسر برتر يا همسران پرشمار رقابت مي‌كنند، اما بايد گفت كه بسياري از مردان براي رفاه فرزندان سرمايه گذاري و صرف وقت مي‌نمايند.

والدي مردان پويايي گزينش جنسي(Sexual selection) را پيچيده مي‌سازد. افزون بر رقابت مرد با مرد و انتخاب توسط زنان، رقابت و ستيزه جويي زنان با زنان و انتخاب از سوي مردان نيز شايع است.

برگزيدن همسر ترجيح داده شده (برتر) و شناخت‌هاي اجتماعي همراه و لازم با آن و رفتارهاي زنان و نيز مردان بر تمركز و بهره جويي از پتانسيل توليد مثلي(Reproductive Potential) و سرمايه گذاري توليد مثلي (Reproductive investment) بنا شده است.

پتانسيل توليد مثلي، توانايي افراد براي سرمايه گذاري در رشد، پرورش و كفايت‌هاي توليد مثلي و اجتماعي فرزندان است و سرمايه گذاري توليد مثلي صرف و خرج اين پتانسيل، اين پتانسيل براي فرزندان است.

در بيشتر پستان داران، روابط جنسي كوتاه  مدت هستند. سرمايه گذاري و صرف وقت نرها اين طول دوره‌ي بالقوه را افزايش مي‌دهد؛ به طوري كه در انسان مي‌تواند به دهه‌ها نيز بينجامد.

به طور كلي ، زنان از روابط كوتاه مدت دوري مي‌جويند، چرا كه هزينه‌هاي بالقوه آن (خطر عفونت‌هاي آميزشي، ريسك بارداري و بي‌ارزشي نسبت به همسري بلند مدت) بر منافع بالقوه آن (دريافت برخي منابع، آوردن فرزند با ژن خوب) مي‌چربد.

دقيقاً الگويي متضاد براي مردان وجود دارد و هويداست كه منافع اين روابط كوتاه مدت براي مردان (نبود مسئوليت و سرمايه گذاري والدي در عين حفظ توانايي بالقوه‌ي توليد مثل) بر هزينه‌هاي بالقوه‌ي آن (خطر عفونت‌هاي آميزشي، سرمايه گذاري برخي منابع) مي‌چربد.

هنگامي‌كه مردان متعهد به يك رابطه‌ي بلند مدت مي‌شوند، هزينه‌ها افزايش يافته و بنابراين سطح و درجه‌ي گزينش افزايش مي‌يابد. بيشتر مردم از چنين الگوهايي آگاه نيستند ، اما در عمل اين گونه رفتار مي‌كنند.

 

 

 

 

 

1-ب-همسر گزيني زنان

 

 

منطق تكاملي نشان مي‌دهد كه براي يك زن يك يار و شريك طولاني مدت با ژن‌هاي خوب و پتانسيل توليد مثلي لازم و نيز داراي ميل و دلبستگي به صرف دقت و سرمايه گذاري براي همسر و فرزندان بهترين گزينه و حالت ممكن است.

چنين مردي بايد منابع مالي و اجتماعي خوبي براي بچه‌ها داشته باشد. موقعيت اجتماعي و موفقيت‌هاي فرهنگي مي‌تواند بيانگر اين منابع باشد.

 

1-1-ب- مردان موفق از لحاظ فرهنگي

 

 

نرهاي غالب در گونه‌هاي پريمات‌ها پاسداري بيشتري از همنوعان خود مي‌نمايند و غذاي بهتر و بيشتري را به دست مي‌آورند.

بديهي است جايگاه اجتماعي مردان هم يك ترجيح مهم براي انتخاب از سوي زنان است. هر چند جايگاه اجتماعي از يك فرهنگ به فرهنگ ديگر متفاوت است.

مردان با موفقيت‌هاي اجتماعي نفوذ زيادي در جامعه دارند و بر منابعي كه مورد توجه زنان است، كنترل دارند و نيازهاي زنان و فرزندان را بهتر بر آورده مي‌نمايند. يعني به عبارت ديگر، پتانسيل توليد مثلي بيشتري نسبت به ديگر مردان دارند و زنان مي‌پندارند كه آن‌ها اين توانايي‌ها و تمكن‌ها را در جهت رفاه و سعادت دودمان وخانواده‌ي خود صرف مي‌كنند.

دليل هم كاملاً هويداست: در همه‌ي فرهنگ‌هاي مورد مطالعه، فرزندان مردان موفق مورتاليته‌ي پايين تري دارند و سلامتي فيزيكي و رواني بالاتري دارند و عمر بيشتري در بزرگسالي مي‌نمايند.

در بسياري از فرهنگ‌ها، انتخابي كه از سوي زنان صورت مي‌گيرد، زيرنفوذ و متأثر از علايق و دلبستگي‌هاي خويشان آن‌هاست.

براي نمونه، در كيپ سيگيس كنيا، زمين و گله‌ي دام مردان تأثير زيادي در انتخاب از سوي زنان جوان و خانواده‌ي آن‌ها دارد. چرا كه زمين و گله به معناي غذا و ثروت و بنابراين بروز پايين‌تر بيماري در زنان و فرزندان آن‌هاست.

زنان تحت‌تأثير  ميزان و كيفيت منابعي كه از سوي همسرشان فراهم مي‌آيد، تصميم مي‌گيرند كه به زناشويي ادامه دهند يا نه و حمايت و تأمين ناكافي در بسياري از چوامع عامل مهم طلاق و جدايي بوده است.

شريك زناشويي رؤيايي و ايده آل زنان اغلب با يار واقعي كه با او ازدواج مي‌كنند، هم خواني ندارد چرا كه بسياري از زنان در رقابت با ديگر زنان عقب مي‌مانند و از سوي مردان ايده آل شان برگزيده نمي‌شوند.

در ارزيابي شيوه‌هاي همسر گزيني، زنان «دورنما و چشم‌انداز اقتصادي خوب» را بيشتر از مردان، در همه‌ي فرهنگ‌ها، در نظر مي‌گيرند. وجود جاه طلبي (Ambition) و سخت كوشي (Industriowsness) در يار زندگي، براي زنان مهم‌تر از مردان است؛ شايد بدين دليل كه اين دو صفت نمادي از پتانسيل توليد مثل‌اند كه به نيل به موفقيت فرهنگي مي‌انجامند.

زنان در يك بررسي بيست ساله بيان نمودند كه جايگاه اجتماعي- اقتصادي برايشان از ديگر ويژگي‌هاي مهم‌تر است. اين واقعيت را سه نفر از هر چهار خانم بيان نمودند. هر چند صرف نظر از سن، نژاد و جايگاه اجتماعي – اقتصادي، زنان مرداني را ترجيح مي‌دهند كه تحصيل كرده‌تر بوده و پول بيشتري در آورند و اين موارد را به سيماي جذاب ترجيح مي‌دهد، هر چند به هر حال ارزيابي سود و زيان مي‌نمايند تا ببينند شاهين ترازو به كدام سو سنگيني مي‌كند.

 

به هر حال موفقيت فرهنگي شوهر يك نياز و ضرورت (Necessity) شمرده مي‌شود و ديگر ويژگي‌ها يك تجمل (Luxury). زنان انگليسي سه برابر مردان انگليسي و زنان ژاپني سي‌ويك برابر مردان ژاپني به دنبال ايمني مادي و اقتصادي (Financial security) بوده‌اند.

چه در نوول‌هاي نو معاصر و چه در رمانس نوول‌هاي كلاسيك، اغلب هميشه مرد نخست داستان، يك مرد مسن، توانگر و مقتدر در اجتماع است كه در پايان با زن يا دختر داستان ازدواج مي‌كند.

 

در بررسي‌ها آشكار ديده شده كه زناني كه با مردان مسن‌تر و تحصيل كرده‌تر ازدواج كرده‌اند، فرزندان بيشتري داشته‌اند، كمتر احتمال داشته كه جدا شوند و نيز سطوح بالاتري از رضايت زناشويي را نسبت به زناني كه با مردان جوان‌تر و كم تحصيل كرده‌تر ازدواج كرده‌اند، داشته‌اند.

 

2-1-ب- عوامل شخصي و رفتاري

 

 

مردان موفق از نظر فرهنگي اغلب متكبر و متكي به خود هستند و بهتر مي‌توانند دلبستگي‌ها و خواسته‌هاي توليد مثلي خود را پيگيري كنند. اين افراد اغلب داراي شركاي زندگي چندگانه مي‌شوند تا اين كه به يك زن و فرزندان شان بسنده كنند.

زنان افزون بر جاه طلبي، سخت كوشي و چيرگي اجتماعي به دنبال ثبات هيجاني- عاطفي (Emotional stability)و جهت گيري خانوادگي شريك آينده‌ي زندگي خود هستند و براي مهرباني، فهم، درك و هوش يار زندگي خود ارزش ويژه‌اي قائل مي‌شوند و فقط جايگاه و موفقيت اجتماعي جاي همه‌ي اين ويژگي‌هاي را برايشان پر نمي‌كند. اين امر در كشورهاي غربي آشكارتر به چشم مي‌آيد.

 

زنان همچنين به سلامت فيزيكي و توانايي بدني شريك شان به گونه‌اي كه بتواند مانع گزند و آسيب ديگر مردان به آن‌ها و فرزندشان شود، بها مي‌دهند.

 

بسيار‌ي از زنان مردان را ترجيح مي‌دهند كه بتوانند يك صميميت، نزديكي و ارتباط راضي كننده‌ي هيجاني- عاطفي را پديد آورده و به پيش برند، هرچند اين به نظر بيشتر يك تجمل و خواست افزون مي‌نمايد تا يك نياز و ضرورت. با در نظر گرفتن وجه تمايز و تفاوت تجمل از نياز، ترجيح اين گونه روابط بيشتر در طبقه‌ي متوسط و متوسط به بالاي فرهنگ‌هاي غربي ديده مي‌شود تا ديگر فرهنگ‌ها و يا طبقه‌ي كارگر جوامع غربي.

ما نمي‌گوييم كه پيشرفت نزديكي و صميميت در بين زوج در زنان فرهنگ‌هاي غيرغربي مهم دانسته نشده يا ترجيح داده نمي‌شود، اما به هر حال يك اولويت و تقدم در تصميم‌هاي همسرگزيني براي بسياري زنان چون زنان فرهنگ غرب نيست. در بسياري بافت‌هاي غيرغربي، زنان بيشتر برزنده نگاه داشتن فرزندان شان تمركز مي‌كنند تا پيشبرد نزديكي و صميمت با شوهران شان.

 

 

 

 

 

ادامه دارد .................

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 3:39  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 

 

 

در شماره چهل و يك ژورنال پژوهشي جنسي (Journal of sex Research) به تاريخ فوريه‌ي 2004 در مقاله‌اي شانزده صفحه‌اي، ديويدسي‌گيري(David c. Geary)، يا كوب‌وي‌ژيل (JacobVigil) و جنيفر بايردكراون(Jennifer Byrd - Craven) از دانشگاه ميسوري (Missouri) كلمبيا « تحول وتكامل همسرگزيني انسان (Evolutim of Haman Mate choice) » را با جامعيتي كم نظير بررسي كرده‌اند.

اين مقاله نظريه‌ي تكامل و پژوهش‌هاي تجربي و همسرگزيني را از گونه‌هاي غير انساني تا انسان بازبيني نموده است و به نتايجي در خور توجه و تأمل رسيده است. اين مقاله بيش از هفتاد و سه مقاله‌ي علمي ‌معتبر چهار دهه‌ي اخير و بيشتر متون و نوشته‌هاي كلاسيك را به عنوان منبع استخراج و استنتاج ذكر نموده است.این مرور مقالات ( Review of articles ) در نوع خود بی مانند است.

 

 

الف- همسر گزيني در گونه‌هاي غير انساني

 

داروين (Darwin) و والاس (Wallace) هر يك مستقلاً مكانيزم نخستين يعني گزينش طبيعي (Natural selection) را كشف كردند كه تغييرات تكاملي را در درون هرگونه پديد مي‌آورد و به پيدايش گونه‌ي جديدي مي‌انجامد. داروين همچنين مكانيزم‌هاي ديگري را كه درون گونه‌ها رخ مي‌دهند و فاكتورهاي اساسي تكامل تفاوت‌هاي جنسي را كشف كرد. اين مكانيزم‌ها گزينش جنسي(Sexual selection) ناميده شده‌اند.

اين گزينش شامل رقابت درون اعضشاي هم جنس بر سه جفت‌ها(intrasexual competition ) و گزينش مو شكافانه و دقيق شريك زندگي(intersexual choice) است.

شايع‌ترين پويايي در همسريابي، رقابت نرها با يكديگر براي تصاحب همسر و پيروزي در انتخاب ماده‌هاست. اما چرا اين پويايي تا اين‌اندازه شايع است؟ داروين در سال 1871 گزينش جنسي را توصيف نمود اما مشخص نكرد چرا نرها تمايل دارند كه بر سر جفت‌هايشان رقابت كنند  و چرا ماده‌ها انتخاب كننده ترند.

يكصد سال بعد ويليامز (williams) در سال 1966 و تريورز(Trivers) بيان نمودند كه هر گونه تفاوت جنسي در تمايل براي رقابت يا انتخاب به طور عمده – اما نه اختصاصي – به ميزان سرمايه گذاري هر جنس در مسئله والدي بستگي پيدا مي‌كند.

آن جنسيتي كه سرمايه گذاري والدي بيشتري را به دوش مي‌كشد، يك منبع توليد مثلي مهم براي اعضاي جنسي مقابل مي‌شود و اين يك دليل رقابت اعضاي با سرمايه گذاري كمتر والدي(اغلب نرها) بر سر اعضاي با سرمايه گذاري والدي بيشتر (غلب ماده‌ها) است. بدين‌گونه اعضاي با سرمايه‌گذاري والدي بيشتر خواهان و خريدار بيشتري دارند.

 

1-الف- تفاوت‌هاي جنسي در نرخ و آهنگ توليدمثل

 

تفاوت‌هاي جنسي در اين زمينه بر اساس محدوديت زيست شناختي است كه نرها و ماده‌ها مي‌توانند در طول عمرشان به زاد و ولد و توليد مثل بپردازند.

بدين صورت كه محدوديت پستان داران ماده با طول دوره‌ي بارداري و طول دوره‌ي شيردهي پس از زايمان ارتباط دارد، اما  محدوديت پستان داران نر با شمار ماده‌هايي مشخص مي‌شود كه پستان داران نر مي‌توانند به آن‌ها دستيابي جنسي داشته باشند.

بنابر اين در يك فصل زاد وولد، جنس ماده به طور معمول يك فرزند مي‌آورد، در حالي كه جنس نر- كه در رقابت براي دستيابي به جنس ماده پيروز و كامياب بوده است- مي‌تواند فرزندان زيادي پديد آورد.

اين امر بدان دليل است كه جنس ماده سرمايه‌ي فراواني براي امر والدي مي‌گذارد، در حالي كه جنس نر چنين سرمايه‌اي نمي‌گذارد. چنين حالتي در بيش از 95 درصد گونه‌هاي پستان داران ديده مي‌شود.

سوگيري‌هاي رفتاري وابسته‌ي اين امر، ترجيح نرها براي داشتن همسر‌هاي متعدد و نيز تنوع در نتايج توليد مثلي نسبت به ماده‌هاست. برخي نرها فرزندان بسياري پديد مي‌آورند و برخي هرگز فرزندي ندارند؛ اين پويايي است كه رقابت نر با نر را تشديد مي‌كند.

 

2-الف- نسبت جنسيتي عملياتي (operational sex Ratio)

 

 نسبت جنسيتي عملياتي (OSR) نسبتي از نرهاي فعال از نظر جنسي به ماده‌هاي فعال از لحاظ جنسي در يك جمعيت مشخص بارور و زاياست كه به نرخ و آهنگ توليد مثل بستگي دارد. در يك جمعيت كه بسياري از ماده‌هاي بالغ از لحاظ جنسي چون نرها، با يك نسبت جنسي واقعي يك به يك وجود دارند، هرگونه تفاوت جنسي در نرخ و آهنگ توليد مثل اين نسبت جنسيتي عملياتي(OSR) را تحريف خواهد كرد.

همان گونه كه گفته شد، پستان داران نر يك نرخ بالقوه‌ي توليد مثلي پرشتاب‌تر از ماده‌ها دارند و بنابراين به طور معمول شمار نرهاي پذيرا از لحاظ جنسي خيلي بيشتر از ماده‌ها در بيشتر جوامع است.

سوگيري حاصله منجر به تشديد رقابت با نر در دستيابي به يك تعداد محدود ماده‌ي پذيرنده‌ي آميزش خواهد بود. رقابت نر  با نر نيز خود به نوبه‌ي خود، شرايطي را پديد مي‌آورد كه در آن انتخاب ماده‌ها متحول مي‌شود.

در گونه‌هايي كه ماده‌ها يك نرخ و آهنگ توليد مثلي پرشتاب تري دارند (براي نمونه، گونه‌هايي كه نرها روي تخم‌ها مي‌خوابند) اين ماده‌ها هستند كه رقابت مي‌كنند و اين نرهايند كه انتخاب مي‌كنند.

 

3-الف- همسرگزيني

 

 

از آن جا كه ماده‌ها نسبت به نرهاتمايل بيشتري به سرمايه گذاري در امر والدي دارند، انتخاب از سوي ماده‌ها شايع‌تر از نرهاست. اين امر در گونه‌هاي پرندگان، حشرات، ماهي‌ها، خزندگان و پستان داران نشان داده شده است.

يك نتيجه‌ي انتخاب از سوي ماده‌ها، تخول صفات افراطي و گزافه آميز نرينه است. مانند آنچه در مورد طول پرهاي دم پرنده‌ي نر مرغ مگس خوار (Humming bird) ديده مي‌شود كه انتخاب از سوي پرنده‌ي ماده بر اساس آن صورت مي‌گيرد. (درست مانند آن چه در مورد دم طاووس نر ديده مي‌شود) صفاتي اين چنين نشان دهنده‌ي سلامتي ژنتيكي و فيزيكي نر و توانايي او براي به دست آوردن غذا و سرمايه گذاري والدي در نظر پرنده‌ي ماده است.

سلامتي ژنتيكي و فيزيكي پرنده‌ي نر وابسته به برتري ايمني (immuno competence) آنان است كه آن‌ها را نسبت به عفونت‌هاي انگلي زيست بوم محلي شان مقام مي‌سازد. به نظر مي‌رسد«‌برتري ايمني» قابل توارث است و بنابراين فرزندان چنين نرهاي با چنان صفات گزافه آميز- پرهاي بلند دم- بيشتر عمر مي‌كنند.

 

 

طاووس

 

 

 

 

 

طاووس

 

 

ادامه دارد ..........

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 3:30  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 

فیلم درمانی - سینما درمانی

 

 

 

 یک متد شناخته شده در روان درمانی که سال هاست در آمریکا زاده شده و در مورد آن به زودی خواهم نوشت ، « فیلم درمانی » است. فیلم های خوبی در مورد پیمان شکنی در زناشویی آفریده شده است که در این باره بسیار گویا بوده و هستند.به نظر دیدن با تأمل و ژرف اندیشی هر یک از این فیلم ها می تواند چون یک Case Study آموزشی و عبرت آموز باشد و به بیننده ی زن و مرد نکات ارزشمندی از ساختار روان شناختی ناهمگون زن و مرد را بیاموزد.ازجمله ی این فیلم ها که آن ها را به تدریج در این وبلاگ و زیر همین عنوان معرفی خواهم نمود می توان به سه فیلم زیر اشاره نمود:

 

hanover street

 

 

خیابان هانوور ( HANOVER STREET ) با بازی HARRISON FORD و CHRISTOPHER PLUMMER و LESLEY ANNE DOWN که ساختاری رمانتیک در بستری جنگی مربوط به جنگ جهانی دوم دارد.

و

مادام بوواری ( MADAME BOVARY ) که ساخته ی CLAUDE CHABROL ، بر اساس رمان مشهور گوستاو فلوبر ، با هنرنمایی ISABELLE HUPPERT است.

 

 

madame bovary

 

مادام بوواری در این زمینه خود را برتر از خیابان هانوور می نمایاند و مرا به یاد داستان ماندگار " آنا کارنینا " می اندازد.

سومین فیلم هم که همین اثر خوب سوفیا کوپولا - ماری آنتوانت - است.

 

 

marie antoinette

 

دیدن هر سه فیلم را برای درک و فهم بهتر کردار پیمان شکنی در زناشویی سفارش می کنم.

 

این نوشته ادامه دارد .........

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 3:22  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 

 

در ارزیابی و اداره ی پیمان شکنی در زناشویی ( خیانت به همسر )  اصولن یک مشکل بزرگ وجود دارد:

روان پزشکان و روان شناسان مرد با انجام این گونه رفتار از سوی مردان چه بسا برخوردی ساده انگارانه در پیش می گیرند ، در حالی که روان پزشکان و به ویژه روان شناسان زن با این گونه مردان برخوردی همراه با بی زاری و  خشم پیدا می کنند.

در مورد انجام این رفتار از سوی زنان ، روان پزشکان و روان شناسان زن ، برخورد و مدیریتی دو گانه دارند . در عین حال که برخی مدیریت علمی و منطقی مسئله را در پیش می گیرند ، بسیار نیز دیده و شنیده ایم که  خانم روان شناس یا روان پزشک - به ویژه هنگامی که خود طعم ناخوشایند خیانت را از سوی شوهرش چشیده باشد ـ رفتار زن خیانت کار را در راستای طبیعی و روزآمد قلمداد نمودن نگریسته و حتا خوشحالی پنهان و گاه آشکار خود را از انتقام از مردان همیشه و همگی خیانت پیشه بیان نموده اند !!!

این در حالی است که بسیاری از روان پزشکان و روان شناسان مرد نسبت به انجام این عمل از سوی زنان خطاکار به دیده ی تحقیر و تکفیر می نگرند.

به نظر می رسد بسیاری از روان شناسان و روان پزشکان نمی توانند به این خطا در ابراز تعهد به دیده ی جدا از جنسیت خویش  بنگرند و بنا بر این توان درمان راه گشا و سودبخش در درازمدت را نخواهند داشت. 

 

پیمان شکنی و خیانت به همسر

 

این نوشته ادامه دارد.......   

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 3:5  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 

 

 

 

 

طبق پژوهش ۱۹۹۴ دانشگاه شیکاگو این گونه روابط در ۱۵ درصد زنان و ۲۵ درصد مردان جامعه آمریکایی وجود داشته است.به باور بسیاری این آمار در ایران ما بالاتر و بیشتر است.

به راستی چرا این امر رخ می دهد؟

چگونه می توان از رخ دادن آن پیشگیری نمود؟

چرا در مردان شایع تر است؟

و پرسش دشوار این که :

با رخ دادن این امر، همسر فرد خیانت کننده چه برخوردی باید با او داشته باشد؟

 

به طور کلی مردان هویتی POLYGAMY  و زنان ماهیتی  MONOGAMY دارند. این خاصیت دقیقن ذاتی و آفرینشی است و از ازل مرد و زن چون دیگر پستان داران این گونه آفریده شده اند .

برای فهم بهتر این مطلب انتشار ترجمه ی کامل مقاله ی The Evolution of Human Mate choice بسیار مهم است.امیدوارم این مهم را در روزهای آینده انجام دهم.(یک سوم این مقاله را می توانید در نوشته ی تحول و تکامل همسرگزینی در آدمی ( ۱ ) و ( ۲ ) و ( ۳ )  مندرج در آرشیو این وبلاگ مطالعه کنید.)

به طور کلی ، کوشش جنس نر در تمام پستانداران ( از جمله انسان ) در این راستاست:

۱-بیشترین رابطه ی ج.ن.س.ی با بیشترین تعداد ممکن

۲-بی توجهی به ارتباط درازمدت و گریز از تعهد

۳-نداشتن برخورد انتخابی و وسواس در رابطه ی ج.ن.س.ی

۴-رابطه با افراد ماده دارای بیشترین توانایی بارداری

۵-حذف دیگر نرها ی رقیب از رابطه ی ج.ن.س.ی

 

در حالی که کوشش جنس ماده در تمام پستانداران (از جمله آدمی ) در راستای دیگری است :

۱-برخورد به شدت انتخابی در رابطه ی ج.ن.س.ی

۲-توجه و تأکید به رابطه ی تعهد و درازمدت

۳-رابطه با افراد دارای بیشترین منابع مادی

۴-رابطه با افراد علاقه مند به ارائه ی بیشترین منابع مادی

 

این تنها تفاوت های موجود بین جنس نر و ماده نیست !

دست کم ۵۰ ٪ پسرها و مردان روزانه فانتزی های ج.ن.س.ی دارند در حالی که فقط ۵-۱۰ ٪ دختران دارای این فانتزی ها هستند.

فانتزی در مورد پارتنرها (هم خوابه ها) ی مختلف و متعدد وجه متمایز کننده ی مردان از زنان است.به همین دلیل است که خرید رابطه ی ج.ن.س.ی در زنان بسیار نادر ، ولی در مردان بسیار شایع است.در یک مطالعه دیده شده که ۸۷٪ مردان برای پورنوگرافی پول می دهند ولی تنها ۶٪ زنان این کار را انجام می دهند.

مردان با افزایش منابع مالی شان اغلب به دنبال تنوع ج.ن.س.ی می روند.خانم ها نمی توانند روسپیان زن را تحمل کنند ولی مردان آن ها را می بخشند و حتا در آغوش می کشند !

در موتورهای جست و جو ی اینترنتی ،نسبت جستجو برای س.ک.س و پ.و.ر.ن.و.گرافی مردان به زنان ۲۰ برابر است.آری مردان ش.ه.و.ت ران تر از زنان هستند و بیشتر به قول آن مرحوم داغشو دوست دارند !! 

 

 

پیمان شکنی و خیانت به همسر

 

به طور کلی جهان زن سالار این گونه تعبیر می شود :

۱-تک همسری

۲-اهمیت تعهد در رابطه ی ج.ن.س.ی

۳-اهمیت منابع درازمدت در رابطه ی ج.ن.س.ی

۴-کاهش رابطه ی ج.ن.س.ی در ازای پول

۵- کاهش پ.و.ر.ن.و.گرافی

۶-کاهش اهمیت جذابیت جسمی و زیبایی چهره

 

در همین حال ، جهان مردانه این گونه بیان می شود :

۱-چند همسری

۲-کاهش تعهد

۳-افزایش رابطه ی ج.ن.س.ی در ازای پول

۴- افزایش پ.و.ر.ن.و.گرافی

۵- رقابت برای حذف و از میدان خارج کردن مردان دیگر

۶-پای فشاری بر اهمیت جذابیت جسمی و زیبایی چهره 

 ۷-توسعه ی صنعت ، اقتصاد و قدرت

 

پیمان شکنی و خیانت به همسر

 

 جنس ماده ذاتن به مردان مردانه ( Masculin  ) تر ، کشش و تمایل غریزی دارد.

به راستی چند دختر و زن می شناسید که با خواندن رمان "بر باد رفته " و یا "دایی جان ناپلئون " و یا دیدن آن دو بر صفحه ی تلویزیون ، نام و یاد  " رت باتلر "  و  " شازده اسدالله میرزا "  یک جورایی قلقلک شان ندهد ؟؟؟

بنا بر یافته های من بیش از  ۹۰ ٪ دختران و زنان ایرانی - حتا به ظاهر خوددار و پرهیزگار - چون دیگر دختران و زنان گیتی مفتون و شیفته ی این دو تیپ و کرکترند.

 

این مطلب ادامه دارد.........

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 3:3  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

Napoleon

 

 

 

 

napoleon

 

 

معيارهاي تشخيصي DSM-IV-TR  برای اختلال شخصیت خودشیفته :

 

خود بزرگ بینی ( در خیال یا رفتار ) ، تیاز به پذیرفته شدن ، و نداشتن حس همدلی به صورت الگویی فراگیر و گسترده که از اوایل بزرگسالی آغاز شده باشد و در زمینه های گوناگون به چشم آید که نشانه اش وجود دست کم پنج تا از موارد زیر است :

۱) احساس خودبزرگ بینانه ای به صورت مهم پنداشتن خود ( SELF IMPORTENCE ) داشته باشد ( برای نمونه در کامیابی ها و پیروز ها و توانایی های خود گزافه پردازی نماید یا بدون آن که به موفقیت شایسته ای دست یافته باشد ، انتظار داشته باشد که او را آدم بزرگ و مهمی بدانند. )

۲) مشغولیت ذهنی اش خیالاتی هم چون موفقیت ، قدرت ، استادی ، ذکاوت ، زیبایی و یا محبوب و دوست داشتنی بودن در اندازه ای بی کران ( نامحدود ) باشد.

۳) باور داشته باشد که « استثنایی » است و تنها دیگر افراد یا موسسات استثنایی یا رده بالا می توانند او را درک کنند یا با او رابطه داشته باشند.

۴) نیاز داشته باشد که به شکلی افراطی و بیش از اندازه مورد ستایش و تحسین قرار گیرد.

۵) احساس بر حق بودن ( ENTITLEMENT ) داشته باشد * یعنی به شکل نامعقولی انتظار داشته باشد که برخوردی خوشایند و ویژه و منحصر به فرد با او صورت گیرد و یا این که دیگران خود به خود تسلیم خواسته هاش شوند.

۶) در روابط بین فردی استثمارگر باشد ، یعنی از امتیازات دیگران برای رسیدن به اهداف و خواست های خود سود جوید.

۷) حس همدلی ( EMPATHY ) نداشته باشد ، یعنی دلبستگی ای به درک یا شناخت احساسات و نیازهای دیگران نداشته باشد.

۸) اغلب به دیگران حسودی کند یا بر این باور باشد که دیگران به او حسودی می کنند.

۹) رفتارها و نگرش هایش پر افاده ( ARROGANT ) و تکبرآمیز باشد.

 

 

 

hitler   

 

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 11:1  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

جلال آل احمد

 

 

در واقع ، آگاهي داشتن به موارد زير مي تواند در تشخيص افتراقي اين چهار شخصيت از يكديگر سودمند و اثربخش باشد :

۱) افراد دچار صفات و اختلال شخصیت خودشیفته کمتر از بیماران دچار صفات و اختلال شخصیت مرزی - آشفته ( بوردرلاین ) اضطراب دارند ، زندگی شان کمتر آشوب ناک و آشفته است و کمتر نیز به خودکشی دست می زنند.

۲) در بیماران دچار صفات پر رنگ و اختلال شخصیت ضد اجتماعی - مردم ستیز ( آنتی سوشیال ) ، پیشینه ی رفتار تکانشی ( ایمپالسیو ) وجود دارد که اغلب به سوءمصرف الکل و دیگر مواد محرک و مخدر می انجامد و سبب گرفتاری های مکرر قانونی می شود.

۳) بیماران دچار صفات پر رنگ و اختلال شخصیت نمایش گر ( هیستریونیک ) ، ویژگی هایی از آلت نمایی ( EXHIBITIONISM ) و دست انداختن و سر کار گذاشتن دیگران در روابط بین فردی دیده می شود که با آن چه که در بیماران مبتلا به صفات پر رنگ و اختلال شخصیت خودشیفته دیده می شود ، شباهت دارد.

بیماران دچار صفات پر رنگ و اختلال شخصیت خودشیفته هم چون بیماران مبتلا به صفات پر رنگ و اختلال شخصیت نمایش گر ( هیستریونیک ) نمی توانند پیری و فرسوده شدن را تاب بیاورند ، چون زیبایی ، توانایی ، قدرت و دیگر مزایای جوانی برای شان بسیار مهم است و اینان دو دستی به این ها چسبیده و چنگ یازیده اند.

به همین دلیل خودشیفته ها در برابر بحران های میان سالی آسیب پذیر تر از دیگران هستند.

زنان میان سال خودشیفته به رژیم ها ، ورزش ها ، درمان های هورمونی مجاز و نامجاز و جراحی های چین و چروک برداری و ............. روی می آورند و مردان خودشیفته نیز به رنگ کردن مداوم بخشی یا همه ی موهای سر و حتا دست و سینه ی خود می پردازند.

  

 

  

 

 

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 10:4  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

احمد شاملو

 

واقعیت بسیار مهم و خطیری که گهگاه حتا از سوی روان شناسان ، روان پزشکان و روان کاوان نیز نادیده گرفته می شود ، این است که اغلب هر سه اختلال شخصیت مرزی ( بوردرلاین ) ، نمایش گر ( هیستریونیک ) و ضد اجتماعی ( آنتی سوشیال ) هم زمان با اختلال شخصیت خودشیفته ( نارسی سیستیک ) در یک فرد دچار اختلال و یا صفات پر رنگ شخصیتی خودشیفته ( نارسی سیستیک ) وجود دارد. 

به طور کلی ، در هر یک از شخصیت های کلاستر ( دسته ) B - شامل نمایش گر ( هیستریونیک ) ، مرزی - آشفته ( بوردرلاین ) ، ضد اجتماعی و مردم ستیز ( آنتی سوشیال ) و خودشیفته ( نارسی سیستیک ) - اجزا و صفات سه شخصیت دیگر کلاستر بی ( B ) نیز ، در اندازه های متفاوت از صفت ( TRAIT ) تا اختلال ( DISORDER ) نمایان و چشمگیر دیده می شود. این نکته ی نمایان و عیان سبب می شود که تشخیص افتراقی این چهار شخصیت از یکدیگر بسیار بسیار دشوار و در موارد فراوانی در عمل ناممکن شود.

 

 

جلال آل احمد

 

 

ابراهيم گلستان

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 9:44  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 


 

 

 

NARCISSUS

 

 

خودشيفتگي

 

 

ویژگی اصلی و هسته ی افراد دچار اختلال و صفات شخصیتی خودشیفته ( NARCISSISTIC )  این است که اینان با خودبزرگ بینی احساس و گمان می کنند که آدم بسیار مهمی هستند و به دلایلی مانند ندارند. ( گاه - بیشتر در حالات صفات - ممکن است واقعن آدم های بی نظیر و موفقی هم باشند )

خطر و احتمال وقوع این اختلال در فرزندان افراد مبتلا ممکن است بیشتر از دیگران باشد ، چون آن ها احساس غیر واقع بینانه ی همه کار توانی و ابر توانایی ( OMNIPOTENCE ) ، خودبزرگ بینی ، زیبا و باهوش بودن را درذهن فرزندان خود می کارند. شمار افراد دچار این « اختلال » ، هر روز بیشتر از دیروز گزارش می شود.

افراد دچار اختلال و صفات شخصیتی خودشیفته ، احساس خودبزرگ بینانه ی غیر منطقی می کنند و خود را آدم های مهم و استثنایی و یگانه ( منحصر به فرد ) برمیشمارند که دیگران باید به گونه ی ویژه ای با آن ها رفتار نمایند. احساس بر حق و برتر بودن آن ها کاملن چشمگیر است.

افراد دچار « اختلال » و یا « صفات » شخصیتی خودشیفته ، ( هم چون افراد دچار اختلال و یا صفات شخصیتی پارانوئید ) تاب تحمل و توانایی پذیرش انتقاد را ندارند و از این که « هر کسی » به خود اجازه ی انتقاد نمودن از آن ها را بدهد ، بسیار خشمگین شده یا گاه ( هم چون افراد دچار اختلال و یا صفات شخصیتی اسکیزوئید ) نسبت به انتقادها بی اعتنایی کامل از خود نشان می دهند.

آن ها فقط نظر خود را قبول دارند و اغلب در طمع به چنگ آوردن شهرت و قدرت و ثروت باد آورده هستند. روابط آن ها شکننده است و چون به قواعد مرسوم رفتار در اجتماع تن نمی دهند ، ممکن است خون دیگران را به جوش آورند. کرداراستثمارگرایانه در روابط بین فردی اینان چیز کاملن پیش پا افتاده و رایجی ست. این ها نمی توانند از خود همدلی نشان دهند و تنها برای دستیابی به اهداف خودخواهانه ی خودشان تظاهر به همدلی و همدردی می نمایند.

اعتماد به نفس اینان شکننده است ، در حالی که به ظاهر از سوی اجتماع ، اغلب نیرومند و استوار ارزیابی می شود. اینان به همین دلیل مستعد دچار شدن به افسردگی - به ویژه در سنین میان سالی و سالخوردگی - هستند.

مشکلات بین فردی و حرفه ای ( شغلی ) ، از دست دادن محبت و حمایت دیگران و طرد و ترک شدن از سوی آن ها از جمله فشارهای روانی شایعی است که خودشیفته ها با رفتارشان برای خودشان پدید می آورند و همین فشارها و تنش ها درست همان هایی هستند که این ها نمی توانند از پس شان برآیند.

    

 خودشيفتگي

 

 

 

این نوشته ادامه دارد .....

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 9:19  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 

معیارهای تشخیصی DSM - IV - TR برای اختلال شخصیت وسواسی - جبری :

اشتغال ذهنی به کمال طلبی ، نظم و ترتیب و تسلط بر امور ذهنی و بین فردی به بهای از دست دادن انعطاف پذیری ، گشاده باوری ( OPENNESS ) ، و کارآیی

به صورت الگویی فراگیر و گسترده که از اوایل بزرگسالی آغاز شده باشد و در زمینه های گوناگون به چشم آید. نشانه اش وجود دست کم چهار تا از موارد زیر است :

۱) ذهنش به جزئیات ، قواعد ، فهرست ها ، ترتیب ، سازمان یافتگی ، یا برنامه ها و جدول زمانی امور به اندازه ای مشغول باشد که رشته ی اصلی امور را از دست بدهد.

۲) به اندازه ای کمال طلبی داشته باشد که نتواند تکالیف خودش را به پایان برساند.

۳) به شکلی افراطی خود را وقف کار و بهره وری کرده باشد ، به گونه ای که نتواند به تفریح و روابط دوستانه اش بپردازد. ( اگر به دلیل نیازهای مالی و ضرورت های اقتصادی باشد ، برشمرده نمی شود.)

۴) بیش از اندازه با وجدان ، اخلاق گرا و تقواپیشه و پرهیزگار باشد و درباره ی مسایل اخلاقی و ارزشی به هیچ وجه انعطاف پذیر نباشد. ( اگر به دلیل هویت فرهنگی یا مذهبی فرد باشد ، برشمرده نمی شود. )

۵) نتواند چیزهای کهنه و از رده خارج یا بی ارزش را دور بیندازد. ولو هیچ گونه ارزش عاطفی هم نداشته باشند.

۶) از تفویض وظایف خود به دیگران یا کار کردن با دیگران ابا داشته باشد ، مگر آن که آن ها به روش او برای انجام امور کاملن تسلیم بشوند.

۷) در پول خرج کردن ، چه برای خودش و چه برای دیگران خست داشته باشد. یعنی پول را چیزی بداند که باید برای روز مبادا پس انداز شود.

۸) در زندگی ، سرسختی و یکدندگی از خود ( در برابرمسایل گوناگون و دگرگونی ها ) نشان دهد. 

 

 

 

 

 

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 21:56  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

معیارهای تشخیصی DSM-IV -TR برای اختلال شخصیت اسکیزوئید :

الف) گسستگی از روابط اجتماعی و محدود بودن طیف احساسات و هیجان های ابراز شده در روابط بین فردی به صورت الگویی فراگیر و گسترده که از اوایل بزرگسالی آغاز شده باشد و در زمینه های گوناگون به چشم آید ، که نشانه اش وجود دست کم چهار تا از موارد زیر است :

۱) نه میلی به برقرار کردن روابط صمیمانه و نزدیک داشته باشد و نه از این گونه روابط لذت ببرد.

۲) تقریبن همیشه فعالیت های انفرادی را ترجیح دهد.

۳) به داشتن روابط جنسی با کس دیگر هیچ دلبستگی ای نداشته باشد یا علاقه ی بسیار کمی داشته باشد.

۴) از هیچ کاری لذت نبرد یا فقط از کارهای محدود و اندکی خوشش بیاید.

۵) به جز بستگان درجه نخست ، هیچ دوست صمیمی یا مورد اطمینانی نداشته باشد.

۶) به ستایش یا خرده گیری دیگران بی اعتنا و بی تفاوت « به نظر برسد ». ( در واقع و در درون او این گونه نیست )

۷) از لحاظ هیجانی ، سرد ، بی اعتنا و FLAT باشد.

ب) به گونه ی انحصاری در سیر اختلالاتی هم چون اسکیزوفرنی ، اختلال خلقی با ویژگی های سایکوتیک ، دیگر اختلالات سایکوتیک ( روان پریشانه ) ، یا یکی از اختلالات فراگیر رشد ( اوتیزم ، آسپرگر ، .... ) پدید نیامده باشد و نیز ناشی از اثرات جسمی مستقیم یک بیماری طبی عمومی نباشد.

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 21:31  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

self mutilation

 

 

self mutilation

 

معیارهای تشخیصی DSM - IV - TR  برای اختلال شخصیت مرزی ( بوردلاین ) :

بی ثباتی در روابط بین فردی ، خودانگاره ( SELF IMAGE ) و حالات عاطفی ، و نیز تکانشی ( IMPULSIVE ) بودن به صورت الگویی فراگیر و گسترده که از آغاز بزرگسالی شروع شده و در زمینه های گوناگون به چشم آید. دست کم پنج تا از نه مورد زیر برای تشخیص اختلال شخصیت مرزی لازم است :

۱) انجام کوشش های مضطربانه همراه با سرآسیمگی در راستای ترک و طرد نشدن واقعی یا خیالی

۲) بی ثبات و شدید بودن روابط فردی با دیگران ، به گونه ای که ویژگی آن تناوب بین دو قطب افراطی آرمان نمایی ( IDEALIZATION ) و بی ارزش نمایی ( DEVALUATION ) است.

۳) اختلال و اشکال در هویت. بی ثبات بودن واضح و دایم خودانگاره ( SELF IMAGE ) یا احساس فرد درباره ی خودش.

۴) تکانش بودن دست کم در دو تا از حوزه های بالقوه آسیب رسان ( مانند بی ملاحظه رانندگی کردن ، روابط جنسی زیاد و گوناگون یا لاابالی گری جنسی ، ولخرجی پولی ، سوء مصرف متعدد و متفاوت مواد مخدر و محرک و الکل ، شکم بارگی بدون ملاحظه ، ... )

۵) رفتار و گشتار و ژست خودکشی  ، خودزنی ( SELF MUTILATION ) و  تهدید مکرر به انجام آن

۶)بی ثباتی در حالات عاطفی به صورت واکنش پذیری آشکار خلق ( مانند ملال ، تحریک پذیری ، اضطراب شدید حمله ای )

۷) احساس پوچی مزمن

۸) نامتناسب و شدید بودن خشم یا دشواری در چیره شدن بر آن ( به صورت تند خویی های پیاپی ، خشمگین بودن دایمی ، ستیز و نزاع مکرر )

۹) بروز افکار بدگمانانه ( پارانوئید ) یا علایم شدید تجزیه ای (DISSOCIATIVE ) به صورت گذرا ، و هنگام استرس و تنش و فشار روانی

   

 

self mutilation

 

بدیهی است تصاویر بالا مربوط به خودزنی های افراد دچار « اختلال ( DISORDER ) » شخصیت مرزی بوده و در افراد دارای صفات ( TRAIT ) این گونه کردارها - که گاه در قد و قواره و اندازه ی یک اختلال مازوخیستیک نمایان می شوند - دیده نمی شود.

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 21:4  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

افراد دچار اختلال و یا صفت پر رنگ شخصیتی مرزی ( بوردرلاین ) دو دفاع روانی مشکل ساز و ویژه دارند :

۱) همانند سازی برون فکنانه ( PROJECTIVE IDENTIFICATION )

که توسط آن ، فرد جنبه های غیر قابل تحمل پندار و کردار خود را به فردی دیگر برون فکنی ( PROJECT ) می کند و به این ترتیب او را وادار به ایفای نقشی می کند که به او برون فکنی شده است. پس هر دو نفر یک سان رفتار می نمایند.

۲) دو نیمه سازی ( SPLITTING )

که توسط آن ، بیماران همه ی افراد و اشیاء و واقعیت های پیرامون خود را به دو دسته ی خوب خوب ( خوب مطلق ) و یا بد بد ( بد مطلق ) تقسیم می نمایند. یعنی دیگران به نظر آن ها صد ( سپید ) یا صفر ( سیاه ) اند و متوسط ( خاکستری ) وجود ندارد. بنابراین بیمار بوردرلاین ، افراد خوب را برای خویش آرمانی ساخته و افراد بد را به کلی بی ارزش و پلید ارزیابی می نماید. بدبختانه چون بیمار بوردرلاین احساس وابستگی و کینه توزی را هم زمان نسبت به یک فرد دارد ، چه بسیار رخ می دهد که او دوستان عزیز سابق را به ناگاه در زمره ی دشمنان خونینش قرار دهد.

 

 

این اختلال گاه همراه با اختلال و یا صفات شخصیتی اسکیزوتایپال در یک بیمار وجود دارد که این همراهی به مواردی چون شیطان پرستی ی، قربانی کودکان و نوجوانان برای شیطان یا ارواح ، خودزنی و نوشیدن خون خود و یا هم کیشان در این گونه مراسم و کردارهای پریشان و آشفته ی خرافه پرورانه ی دیگر می انجامد و پیش آگهی و احتمال درمان اختلال را کاهش می دهد.

خودکشی های این بیماران برخلاف رفتارهای خودکشی نمایشی شخصیت های نمایشگر  ( هیستریونیک ) ، شدید ، خطرناک و حتا مرگ بار می تواند باشد.

 

این نوشته ادامه دارد ........

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 20:35  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 

معیارهای تشخیصی DSM-IV - TR برای اختلال شخصیت ضد اجتماعی :

 

الف ) بی اعتنایی به حقوق دیگران و زیر پا نهادن آن ها به صورت الگویی فراگیر و گسترده ، که از پانزده سالگی آغاز شده باشد و دست کم سه تا از نشانه های زیر وجود داشته باشد:

۱) فرد نتواند خود را با هنجارهای اجتماعی و احترام و توجه به رفتارهای قانون مند هماهنگ نماید.

از این رو به طور مکرر کردارهایی را انجام دهد که به دلیل آن ها دستگیر شود یا مستوجب دستگیری باشد.

۲) نیرنگ باز و فریب کار باشد. یعنی به طور مکرر دروغ بگوید ، نام های مستعار و جعلی ( ساختگی ) گوناگون داشته باشد و برای دست یابی به سود شخصی یا لذت فردی سر دیگران کلاه بگذارد.

۳) تکانشی ( IMPULSIVE ) بوده و از برنامه ریزی و پروراندن نقشه در سر ناتوان باشد.

۴) تحریک پذیر ، پر تنش و پرخاشگر باشد ، به گونه ای که مکرر در جنگ و ستیز به سر برد.

۵) نسبت به سلامت و امنیت خود و یا دیگران بی پروا و بی اعتنا باشد.

۶) همواره از پذیرش مسئولیت سر باز زند ، به گونه ای که هیچ گاه نتواند حرفه ی ثابتی داشته باشد یا از عهده ی تعهدات مالی اش بر آید.

۷) احساس پشیمانی نکند، یعنی به آسیب رساندن به دیگران ، داشتن برخورد بد با آن ها یا دزدیدن اموال شان بی اعتنا و بی تفاوت باشد یا به راحتی این کارها را توجیه کند.

ب) فرد دست کم هجده سال داشته باشد.

پ) شواهد موجود ، اختلال سلوک ( CONDUCT DISORDER ) را که پیش از پانزده سالگی آغاز شده باشد ، مطرح کنند.

ت) کردار ضد اجتماعی به طور انحصاری در سیر اسکیزوفرنی یا حمله ( اپی زود ) مانیا پیدا نشده باشد.

 

        

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 20:8  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

اختلال شخصيت مرزي يا همان منش روان پريشانه است كه شخصيت نصفه نيمه و اسكيزوفرني گذرا نيز ناميده شده است. شخصيتي كه ثابت‌ترين ويژگي‌اش همانا تکانشی بودن و نیز بي‌ثباتي عاطفی ، خلقی ، رفتاری ، روابط بین فردی و ارتباطات آن ها با عینیت و خودانگاره ( SELF IMAGE ) شان است.

هر چند شیوع واقعی این اختلال کاملن مشخص نیست اما در زنان دو برابر مردان دیده شده است. اختلالاتی چون اختلال افسردگی شدید ، اختلال مصرف الکل و سوءمصرف دیگر مواد ( مخدر و محرک ) در سابقه ی بستگان درجه نخست این بیماران شایع تر است.

این بیماران تقریبن همیشه در بحران به نظر می رسند. چرخش های پر شتاب خلقی ( MOOD SWING ) در اینان شایع است.یعنی یک لحظه شاد و خوش و سرحال ، یک لحظه ستیزه جو و پرخاشگر ، و لحظه ی دیگر کاملن بدون احساس هستند.

در این بیماران حملات کوتاه مدت روان پریشانه ( میکروسایکوتیک ) شایع است اما حملات تمام عیار سایکوزهای ماژور و جنون مداوم در آن ها دیده نمی شود. رفتار این بیماران بسیار غیر قابل پیش بینی ست و از همین رو آن ها تقریبن هیچ گاه به آن اندازه توانایی و کارآیی که پتانسیل آن در سرشت شان است ، دست نمی یابند.

دردناک بودن ذاتی زندگی آن ها در خودزنی های مکرر آن ها مشهود است که شمار آن ها در بیماران مختلف متفاوت است. این بیماران برای جلب کمک دیگران ، ابراز خشم و یا کرخت نمودن خود در برابر حالات عاطفی سنگین و سخت شان ممکن است به اشکال گوناگون - از جمله زدن رگ دست - خودزنی کنند.

احساس وابستگي و خصومت همزمان آن ها نسبت به دیگران باعث می شود تا روابط بین فردی آن ها ، آشفته و به هم ریخته باشد. اینان به ویژه پس از سرخوردگی از دوستان و اطرافیان خود بسیار خشمگین و پرخاشگر می شوند.این بیماران توانایی تحمل تنهايي را ندارند و از این رو به جست و جوي مكرر بر اي ايجاد رابطه‌هاي متفاوت و حتا لاابالي گرايانه دست می زنند ، ولو این رابطه ها براي او ارضا كننده نباشد.

اینان اغلب از احساس مزمن پوچی و بی حوصلگی و نداشتن هویت یک دست شکایت دارند و دچار ابهام در هویت ( IDENTITY DIFFUSION ) هستند.

هراس، اضطراب و دودلي فراگير و روابط بين فردي بي ثبات و رفتار جنسي آشوب ناك از ويژگي‌هاي اصلي اين اختلال است.

بيماران در طول زمان تغيير چنداني نمي‌كنند اما به طور کلی ، اختلال پس از چهل سالگي كمي‌ كمرنگ‌تر مي‌شود.

 

 

این نوشته ادامه دارد ....

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 18:25  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

اختلال و صفت شخصیتی ضد اجتماعی ( ANTISOCIAL ) عبارت است از ناتوانی از تن دادن به هنجارهای اجتماعی به گونه ای جنبه های بسیاری از کردار فرد در نوجوانی و بزرگسالی از این ناتوانی اثر پذیرفته باشد.

ویژگی های این اختلال ، کردارهای مداوم ضد اجتماعی ، مردم ستیز ( DISSOCIAL ) یا خلاف قانون است. اما برابر با واژه ی بزه کاری ( CRIMINALITY ) نیست. 

 

اختلال شخصيت ضد اجتماعي در مردان سه برابر شايع تر از زنان است و در پیش از پانزده سالگی آغاز می شود. اين اختلال در نواحي فقيرنشين حاشيه شهري بيشتر ديده مي‌شود. شيوع اين اختلال در زندانيان، هفتاد و پنج درصد است و الگويي خانوادگي دارد به طوري كه شيوع آن در بستگان درجه اول مردان دچار اين اختلال، پنج برابر ديگران است.

 

افراد مبتلا به شخصيت ضداجتماعي، آرام، خوددار و قابل اعتماد به نظر مي‌رسند، اما در پس اين نماي ظاهري و اين نقاب و ماسك فرزانگي ( MASK of SANITY ) ، تنش، خصومت، تحريك‌پذيري و خشم پنهان شده است. از اين رو اين افراد اغلب ظاهري گرم و دوست داشتني دارند.

دروغ‌گويي، فرار از خانه و مدرسه، دعوا، دزدي و رفتارهاي غير قانوني از آغاز كودكي در اينان وجود داشته است.

 

افراد مبتلا به اختلال شخصيت ضد اجتماعي، به ويژه در فريب دادن جنس مخالف و اغواي آنان مهارت دارند. آن‌ها بسيار حيله‌گرند و اغلب با زبان بازي چرب و نرم قاب ديگران را مي‌دزدند و آن‌ها را اسير نيات پنهاني خود مي‌سازند. اینان در فریب دادن آگاه ترین و کارآزموده ترین درمان گران نیز بسیار چیره دست اند و به ویژه می توانند درمان گران و کادر درمانی جنس مقابل را اغلب به آسانی تحت تاثیر جنبه های گزافه پردازانه و اغواگرانه ی شخصیت خود قرار دهند. هر چند به چشم درمان گران هم جنس خویش افرادی فریب کار و پر توقع و نیرنگ باز جلوه می کنند.

بیماران مبتلا به اختلال شخصیت ضد اجتماعی هیچ گونه اضطراب و یا افسردگی ای از خود نشان نمی دهند و این درست کاملن متضاد و معکوس با وضعیت درونی آن ها می باشد. تهدید به خودکشی و اشتغال ذهنی با مشکلات جسمی در این بیماران شایع است.

آن ها کردارهای خلاف شان را آن چنان توجیه می کنند که گویا این رفتارها تنها به دلیل بی فکری و بی توجهی انجام شده است. اینان اغلب حس واقعیت سنجی بالایی دارند و دیگران را بیشتر اوقات تحت تاثیر هوش کلامی بالای خود قرار می دهند. این بیماران هیچ گاه راست نمی گویند از این رو هرگز نباید به آن ها اعتماد کرد. اینان هرگز به هیچ کدام از معیارهای اخلاقی مرسوم و متعارف پای بند نخواهند بود. 

 لاابالي‌گري جنسي، همسرآزاري، كودك‌آزاري و رانندگي در حين مستي الكل يا سوء مصرف موادمخدر محرك موضوعات شايع و پديده‌هاي روزمره‌ي زندگي آن‌هاست. آن‌ها هيچ گاه از كارهاي خود پشيمان نمي‌شوند، يعني انگار كه اصلاً وجدان ندارند.

و آن گاه كه گير مي‌افتند و مچ شان وا مي‌شود، پرخاشگري و جنگ و ستير را در پيش مي‌گيرند و اگر كم بياورند، تمارض و تهديد به خودكشي را چاره‌ي كار و تنگناي گريز مي‌يابند.

اختلال شخصیت ضد اجتماعی هنگامی که در فردی پدید آید ، در بیشتر موارد سیری بدون فروکشی و بهبودی را طی خواهد نمود.بیشتر کردارهای ضد اجتماعی فرد مبتلا به این اختلال ، در پایان نوجوانی رخ می دهد. در طی سیر این اختلال ، اختلال جسمانی سازی ( سوماتیزیشن ) با شکایات گوناگون و پرشمار جسمی نمایان می شود.اختلالاتی هم چون اختلال افسردگی ، اختلالات وابسته به مصرف الکل و دیگر مواد در این افراد شایع است.

در نوار مغز ( الکتروانسفالوگرافی ) آن ها شواهدی از وجود امواج مغزی غیر طبیعی دیده می شود. از این رو بسیاری از پژوهش گران این اختلال را یک اختلال عصبی - روانی تشخیص داده نشده می دانند.

 

 

 

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 17:49  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

هر چند وبلاگ از فراز آتشگاه را بیشتر برای هم زادگاهی های اسپهانی ام گشوده ام ، اما به دلیل اهمیت روان شناختی و جامعه شناختی مقاله ی توصیفی - تحلیلی « این جا میر است ، دیترویت اصفهان ! » شما یاران و خوانندگان همیشگی و نیز تصادفی این وبلاگ را به مطالعه و تامل و تعمق در این نوشته ی دنباله دار در وبلاگ از فراز آتشگاه  دعوت می کنم.

مطمئن هستم آنانی که نوشته های مرا در این وبلاگ و وبلاگ پیشینم ( ایران بد ) خوانده و پسندیده اند ، این نوشته را نیز خواهند پسندید.

این مقاله به دگرگونی فرهنگی - اجتماعی شهر های بزرگ میهن مان - از جمله اصفهان - در پنج دهه ی اخیر و « شبه جنبش گردش گری شهری دو دهه ی گذشته » می پردازد .....

 

 

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 1:29  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

آسیب های روانی - اجتماعی  درست مانند مواد منفجره است.

تا مدت ها زیر پوست به ظاهر سالم اجتماع بی سر و صدا حضور دارند و پس از انباشت و اپیدمی شدن شان به ناگاه دچار انفجاری مهیب می شوند. پیش از انفجار ، اجتماع هم چون کیکی زیبا و با خامه های رنگین است که در زیر لایه ی خامه ای آن ، کرم های فراوانی در حال لولیدن و کیک خوردن و گنداندن اند.

آنانی که تنها به لایه ی رویی پر خامه و شکلات کیک می نگرند ، وجود کرم ها را - آن چنان که هستند - باور ندارند. باید از پوست اجتماع شهرها و روستاها به زیر رفت !

آن گاه آسیب ها و فجایع خود را به چشم نمایان می سازند !!

افسوس که حوزه ی آسیب های روانی - اجتماعی ( و به ویژه آسیب های در رابطه با س.ک.س ) ، تاکنون آن چنان که باید و شاید در ساختار وزارت بهداشت ، درمان و آموزش پزشکی جایگاهی در خور پیدا نکرده است و پزشکان و روان پزشکان هم آن چنان که باید و شاید به دیگر سازمان ها و نهادهای مسئول - هم چون بهزیستی و ....................... - رسوخ نکرده اند.

آیا این وزیر بهداشت ، درمان و آموزش پزشکی و معاونت سلامت آن و نیز ریاست کنونی سازمان بهزیستی طرحی نو در خواهند انداخت ؟؟؟

احتمالن تنها زمان برای این پرسش پاسخ گو خواهد بود !!! 

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 18:56  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

تفاوت تعداد کفش ها بین زنان و مردان می تواند نشان و نمادی از ناهمگونی ساختار روان شناختی زنان و مردان باشد.

چندی پیش در مطالعه ای پژوهشی خواندم که تعداد کفش های یک زن شوهردار بسته به فرهنگ و میزان درآمد سرانه ی ملی ۱۳ تا ۲۰ برابر شمار پاپوش های همسرش است.

شاید در نگاه نخست این یافته مسخره به چشم بیاید اما در واقع این گونه نیست.

زن و مرد هرچند هر دو از رده ی پستانداران و گونه ی آدم اند ، اما ساختارهای متفاوت مغزی ، پیکری ، هورمونی ، روان شناختی و اجتماعی دارند.

بارها گفته ام و بار دیگر این جا می گویم که « ازدواج و پیمان زناشویی » یگانه راهبرد مدیریت غریزه و تمایلات جنسی آدمی نیست. چرا که بسیاری از پسرها و دخترها اصلن شایستگی و کفایت و پختگی شخصیتی حداقل لازم برای ازدواج را دارا نیستند.

به راستی آیا برای هر پسری همین مسئله ی به ظاهر کوچک و ناچیز « تفاوت شمار کفش » قابل درک و پذیرش است ؟!؟

در کشورهای غربی و در دهه های اخیر بسیاری از کشورهای شرقی ( و حتا عربی )، دختر ها و پسرها این شانس و فرصت را دارند که چند سال با یکدیگر زندگی کنند و از سلایق و علایق یکدیگر باخبر شوند.

این در حالی ست که در دوران دبستان ، راهنمایی ، دبیرستان ، کالج و دانشگاه نیز سال ها با یکدیگر به سر برند و از ناهم خوانی ساختارهای روان شناختی و جامعه شناختی « دختر » و « پسر » آگاه  و هشیار شوند.

در حالی که سال هاست که در کشور ما دختر و پسر پس از دوران مهد کودک و آمادگی برای سال ها تا هنگام ورود به دانشگاه از یکدیگر جدا و به سان « پنبه و شعله » از هم دور نگاه داشته می شوند و اگر دارای مادر و پدر آگاه و دانایی و خواهر و برادری نباشند ، به کلی از جنس رو به رو ( مقابل ، نه مخالف ) بی خبر و نا بیدار می مانند. همین نکته های به ظاهر بی اهمیت است که امروزه برخی از سالن های برگزارکننده ی جشن عقد و عروسی زرنگ و بازارشناس تهران را بر آن داشته تا در شرایط نخستین قرارداد خود ، « برگزاری رایگان مراسم سالگرد جشن عروسی را با یک سوم مهمانان جشن عروسی »  بگنجانند و مبلغ عقد قرارداد خود را تا ده درصد و حتا یک سوم افزایش دهند.

نه اینان کودن و یا مانیک نشده اند که از سود خود بکاهند و به مراجعان خویش گشاده دستی نمایند !!

اینان با زبان خود به یکی از آشنایان مراجعه کننده به آن ها گفته اند که ما با چشم داشتی به آمار صلاق در همان نخستین سال ازدواج این سورپریز را به مشتریان و مراجعان خود پیشکش می نماییم چون در عمل هم هنگامی که به مراجعان برای برگزاری جشن سالگرد ازدواج پر شکوه شان زنگ می زنیم ، از هر سه عروسی ، دو تای شان در پیش از مراسم سالگرد ازدواج از هم جدا شده و یا طلاق شان راهم گرفته اند !!!

امیدوارم تا با یاری پروردگار یگانه ی مهربانم ، بتوانم برگردان و ویرایش کتاب « احساس و جنسیت » را هر چه زودتر به پایان ببرم تا به سهم خویش بتوانم تفاوت های زیستی - روانی و اجتماعی دختر ( زن ) و پسر ( مرد ) را به دختران و پسران اجتماع در حال گذار و عقب افتاده مان خاطر نشان نمایم شاید به اندازه ی جایگاه محدود خود ، آمار طلاق و جدایی را کاهش بخشم.   

   

 

 

 

 

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 11:19  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 

 

و نیز خداوند را صد هزار بار دیگر شکر که کم کم آثار گهر بار سریال « میوه ممنوعه » نیز آشکار می شوند و در هنگامه ای که روابط خارج زناشویی افزایشی معنادار و نگران کننده نشان می دهد ، آرامش را بیشتر و بیشتر از اجتماع زنان مان می ستاند.

هر چند برقراری روابط خارج زناشویی منحصر به مردان نیست اما واقعیت نمایان این است که مردان همواره بیشتر از زنان در پی این گونه روابط بوده و خواهند بود.

 البته قضایا تنها به این سریال بسیار دلنشین برای مردان میان سال و سالخورده ی تاکنون سر به راه محدود نمی شود. درست دو سه روز پس از پایان واپسین بخش این سریال ، مجلس قانونی را به تصویب رسانید که بر پایه ی آن ، از این پس مردان آزادانه و بدون نیاز به داشتن اجازه ی رسمی و کتبی همسر نخست بتوانند همسر دوم و سوم و چهارم را به عقد رسمی خویش درآورند !

به باور من ، شیوع « اعتیاد به س.ک.س » دست کم سه برابر شیوع « اعتیاد به مواد مخدر و محرک » است.  شیوع « روابط خارج زناشویی » نیز اگر بیشتر از سوءمصرف ( مصرف گاه به گاه ) مواد مخدر و محرک - جز سیگار - نباشد ، کمتر هم نیست.

ممکن و محتمل است که ساختن سریال میوه ممنوعه ، در شرایطی که اجتماع ایران در سال های پس از ۱۴۰۰ خورشیدی با یک جمعیت هفت تا ده میلیونی دختران هرگز ازدواج نکرده و نخواهد کرده روبرو است ، می تواند نشان از طراحی راهبردهایی این چنین برای زیر پوشش قرار دادن این جمعیت پر شمار و نگران کننده در اذهان و اندیشه های برخی داشته باشد.

به ویژه هنگامی که تصویب آن گونه قوانین پشتیبانی کننده هم در پی آن رخ می دهد.

به هر حال وجود یک جمعیت هفت تا ده میلیونی و حتا پنج میلیونی از دختران ۲۰ تا ۴۰ ساله ای که هرگز  فرصت ازدواج ( و بنابراین ارضا و اطفای امن و آسوده ی میل جنسی ) را پیدا نمی کنند ، چالشی دشوار ، پیچیده و سنگین برای اجتماع پر آفت و گزند ما ایرانیان است ، اما به نظر نمی رسد بستن دختران جوان ناکام به تمبان پر میراث خوار سالخوردگان ثروت اندوخته بتواند راهبرد ملی بنیادین و راهگشایی برای این سرزمین باشد.

رهایی از وابستگی اقتصادی به درآمدهای نفتی ، سودجستن از نبوغ شایستگان در پایه گذاری بازارهای نوین و گسترده ی کار و به رسمیت شناختن پیوند های غیر دائم و ........ احتمالن سودمندتر و اثرگذارتر خواهد بود !   

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 11:12  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 

پنج شنبه بود.

دهم آبان ماه.

دم دکه ی روزنامه فروشی خشکم زد !

از شگفتی.

که سپس با لبخند و در پی آن خنده همراه شد.

نه ، نیازی به مطبوعه ی طنز و توفیق و گل آقا و مکرم و ارحام صدر اصفهانی و نصرت الله وحدت و کریمی نیست. اجتماع ما سراسر طنز و مطایبه است !!

انفجار خنده ی من از خل شدن ناگهانی نبود.

 از تیتر سوم روزنامه ی اعتماد بود که به گمانه زنی های رئیس شیلات میهن مان ، درباره ی دلیل « خودکشی » ( واژه ای نوین در فرهنگستان اخبار به جای کلمه ی « قتل » ) دلفین ها در خلیج فارس و دریای عمان  ، اختصاص داده شده بود :

« استفاده ( ی آمریکایی ها ) از دلفین ها برای جاسوسی »   !!!

بی درنگ به یاد سریال ماندگار دایی جان ناپلئون - شاهکار ماندگار ناصر تقوایی و ایرج پزشکزاد - افتادم و آن پارانویای ملی خودخواسته ی ماندگار دایی جان ( با بازی جاودان غلامحسین نقشینه ) که حتا بالا آمدن شکمبه ی قمر را ناشی از توطئه ی جاسوسان و عمال خودفروخته ی دولت فخیمه ی انگلستان می دانست !!

 

 

جای شکرش باقی ست که ایشان ارزیابی و کارشناسی علت مرگ دلفین ها را به مدیر کل خود در همدان نسپردند و گر نه احتمالن خودکشی در اثر خفگی با پارچه ی تبلیغاتی اسکله عامل و علت مرگ دلفین های بندر جاسک و چابهار و خلیج گواتر بیان می شد !!!!

حالا هر چه کارشناسان بگویند بابا جای چنگک های فلان کشتی صیادی بی ناموس روی پیکر دلفین های نگون بخت در تور به دام افتاده دیده می شود ، باز تا اطلاع ثانوی کار کار آمریکایی هاست تا خلافش ثابت شود !!!!! 

 

 

از آن جا که با توجه به شتاب پایین اینترنت در ایران و نیز در دسترس نبودن سریال دایی جان ناپلئون در وب سایت ها امکان لینک دهی به این آیینه ی تمام نمای اجتماع ما وجود ندارد ، از این پس لینک چند روزنامه ، هفته نامه و ماه نامه را در این وبلاگ خواهم گذاشت تا شما یاران و خوانندگان همیشگی و تصادفی این وبلاگ از طنز جاری و ساری در ولایت ایران و مملکت غیاث آبادش لذت و عیشی سرشار ببیرید ... ! 

 

 

 

 

در جایی از سریال ، مرحوم غلامحسین نقشینه در نقش دایی جان ناپلئون می گوید :

« به قول ناپلئون : " چیزی که حدی ندارد ، خریت ( حماقت ) است ! " »

احتمالن حضرت ناپلئون ،  « وقاحت » را با حماقت اشتباه گرفته بوده اند !!!  

 

 

 

از کودکی به دلفین ، آهو ، اسب ، میمون و سگ و .......... عشق می ورزیدم. همه ی این جانوران را جز دلفین مهربانانه نگاهداری و نوازش نموده و از انس با آن ها برخوردار بوده ام ، اما آشنایی و نوازش دلفین همواره برایم حسرتی ماندگار بوده است. بی چاره دلفین ها نیز در این میهن اهورایی ( !! ) ما آسوده و خوشنود نیستند !!!

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 10:37  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 

 

خوب ، خدا را شکر !

سریال « اغماء » هم رسالت ملی بزرگ بهداشتی ، علمی ، مذهبی ، فرهنگی ، آموزشی و روانی خود را از دوش خویش پایین نهاد و چون سریال « او یک فرشته بود » ماه رمضان سال پیش از مسئولیت میهنی بزرگ تشویش اذهان اجتماع و اشاعه ی ترس و هراس و توهم وهذیان و گرم نمودن بازار خرافات ماوراء الطبیعه و دمیدن در تنور پدیده ی لازم النوبل ( !! ) « دعا نویسی » سپید رو بیرون آمد !!!

در این بین آمار مراجعه به روان پزشکان ، روان شناسان ، مشاوران و مددکاران نیز کمی تا قسمتی افزایش می یابد و مطب و کلینیک شان رونق پیدا می کند.

اما در این بین آن چه از کوشش نویسندگان ، بازیگران و تهیه کنندگان این گونه سریال های جادو و جمبل مدار  و شیطان و جن دار نصیب این سرزمین همواره سرگردان می شود ، « از دست رفتن بیشتر و بیشتر مرز و تمیز واقعیت از خیال و وهم و ناواقع » و گسترش باورها و پندارهای روان پریشانه و شبه روان پریشانه ( سایکوتیک ) است که اجتماع آهسته و افتان و خیزان در حال گذار را بیش تر و ژرف تر از آبادانی و پیشرفت باز می دارد !

 

 

 

ای کاش معاونت سلامت وزارت بهداشت ( و اداره کل سلامت روانی - اجتماعی آن ) و معاونت پیشگیری سازمان بهزیستی و نیز روشنفکران و حتا شبه روشنفکران علمی ، فرهنگی و اجتماعی میهن مان در برابر اثرات و آسیب ها ی جدی این گونه خرافه افکنی های گسترده و ژرف ساکت و خاموش نمی نشستند.

ای کاش ! 

 

 

نه ، صفت و اختلال شخصیت اسکیزوتایپال و باورهای فرهنگی وابسته به آن  در انحصار ایرانی ها نیست !

خرافاتی های مخ خل در جهان فراوان تشریف دارند !!!

 

 

 

جن مذکور در مونتاژی دیگر !!!

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 8:18  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 

 

 

گاهی کاملن تصادفی کتاب یا DVD ای به چنگ آدم می افتد که مدت هاست که به دنبال چنین چیزی بوده است. در این هنگام شور و اشتیاق خاصی سراپای او را فرا می گیرد.

من شیفته ی تاریخ جنگ نخست و به ویژه جنگ دوم جهانی بوده و هستم و اگر فوق لیسانسی در این باره در ایران وجود می داشت ، هم اکنون به دنبال طی این دوره می شتافتم.

فیلم مستند « زندگی آدولف هیتلر ( THE LIFE OF ADOLF HITLER ) را هفته ی گذشته خیلی تصادفی به دست آوردم که ساخته ای بسیار ارزشمند و ماندگار از PAUL ROTHA  و تهیه کنندگی GEYER KOPIE و WALTER KOPPEL در سال ۱۹۶۱ میلادی است.

فیلم به بیوگرافی هیتلر و افسران ارشد ارتش و پلیس و گارد امنیتی او می پردازد و تماشاگر را با هیتلر و یاران رایش سوم پله پله از آغاز تا فراز و آن گاه فرود همراه می سازد.

فیلم با سرکشی و جاه طلبی های آلمان در جنگ جهانی نخست و سپس بلند پروازی ها و رویارویی های سرگردکان تندرو حزب نازی و هیتلر آغاز می شود و با به تصویر کشیدن مستند باقی مانده های اجساد و افراد پوست بر استخوان نیمه جان و در حال مرگ در اردوگاه ها و کوره ها ی آدم سوزی آشوویتس و ..... لهستان - که هم اکنون به موزه های هولوکاست تبدیل شده است - به پایان می رسد.

هیتلر آمیزه ی شخصیتی جالبی داشته است: 

 نارسی سیستیک ( خودشیفته ) ، سایکوپات ( ضد اجتماعی ) ، بوردرلاین ( مرزی برآشفته ) و در عین حال وسواسی - جبری !

 

 

دیدن این اثر جاودان و تاریخی را به همه ی دوست داران و دلبستگان تاریخ سفارش می نمایم. نه دیگر مطالعه و پژوهش تنها در چهارچوب کتاب خوانی و کتاب خانه و حتا اینترنت نیست. تماشای کانال های تلویزیونی و ماهواره ای جهانی  و DVD را نیز باید به حساب آورد.

یک بار دیدن این « مستند » تاریخی کم است. هر دوست دار و دلبسته ی تاریخ جنگ های جهانی سده ی بیستم میلادی ، چون من آن را چندین و چند بار به تماشا خواهد نشست و درس ها خواهد آموخت.

پیرامون این « مستند » ماندگار و ارزشمند باز هم خواهم نوشت که در این روز و شب های تاریخی سرنوشت ساز فراوان جای آن دارد ...   

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 1:16  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 

پس از چندین روز فرصت شد تا فیلم « ستاره ساز  ( STAR MAKER ) » کارگردان محبوبم - جوزپه تورناتوره ( GIUSEPPE TORNATORE ) - را ببینم.

هم چون دو فیلم دیگرش - سینما پارادیزو ( CINEMA PARADISO ) و ملنا ( MALENA ) - از این ساخته ی زیبا و دلنشینش نیز لذت فراوان بردم.مانند ملنا فیلمی ست که آدمی را از آرامش به لبخند و از آن به خنده ، سپس به احساسات لطیف رمانتیک می رساند و دست آخر تراژدی های سرشت ناپاک آدمی را به او گوشزد می نماید.

نزدیکی فراوانی را می توان میان دو اجتماع ایران و ایتالیا دید.

چندی از این نزدیکی فرهنگی - اجتماعی را می توان در این سه فیلم کم مانند جوزپه تورناتوره ( GIUSEPPE TORNATORE ) به تماشا نشست. بگذریم که فیلم های او تلنگری به ذهن آدمیان سراسر گیتی - و نه تنها دو اجتماع سرگردان ایتالیا و ایران است.

چنان چه تاکنون این سه فیلم را ندیده اید، تماشای هر سه اثر ماندگار جوزپه تورناتوره را به شما هم میهن ارجمند سفارش می نمایم...  

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 1:13  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 

به جز وبلاگ دایی جان ناپلئون - که به امید پروردگار نوشتن هفتگی جدی در آن را طی هفته های پیش رو آغاز خواهم نمود - وبلاگی نوین را بازگشودم تا در آن به پاره ای از دردها و دغدغه های خود در باره ی زادگاهم ، اسپهان ، کوه آتشگاه و کرانه ی خاطره انگیز زنده رود بپردازم.

از وبلاگ از فراز آتشگاه اسپهان می توانید در لینک های موجود در این وبلاگ یا وارد نمودن نشانیwww.atashgah.com بازدید نمایید.

 

 

 

در کتیبه ی آغازین وبلاگ آز فراز آتشگاه اسپهان این گونه نوشته ام :

 این وبلاگ به نقد و خودپرسش گری از پندارها ، کردارها و گفتارهای اجتماع پر حرف و حدیث ما اصفهانیان و اندیشه پردازی برای آفریدن " اسپهانی نو " می پردازد. نویسنده ی این وبلاگ " یک اسپهانی در پای تخت " است که دوری از زنده رود را با آوای دلکش " به اصفهان رو " ی جلال تاج اصفهانی ، تار " استاد جلیل شهناز"  و نی " استاد حسن کسایی " و نقاشی های آبرنگ " یرواند نهاپتیان " ، " سرهنگ صرام " ، " استاد سمبات " و " مرتضی رزاقی" و طنازی ها و نقش آفرینی های جاودان و ماندگار " استاد رضا ارحام صدر " و " نصرت ا... وحدت" و خاطرات خوش و شیرین کرانه ی فریبای زنده رود و دامنه و پهنه ی باستانی کوه آتشگاه اسپهان تاب می آورد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 1:14  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

ART & SEX

 

 

یکی از دوره های آموزش آزاد من ، دوره ی آموزشی بیست و چهار ساعته ی « هنر عشق ورزی و همآغوشی ( مهارت ها و تکنیک های برتر آمیزش و زناشویی ) » است که براساس منابع  و مراجع شناخته شده ی روان پزشکی ، روان شناسی و س.ک.س.و.ل.ژ.ی برای افراد بالای مدرک دیپلم - در گروه های جداگانه ی زنان و مردان ( رده های سنی گوناگون ) ارائه و تدریس می شود.

 

ARt & SEX

 

آن های که مایل به شرکت در این دوره ها هستند می توانند با یکی از دو مرکز مشاوره ی « شکیبا ( واقع در خیابان جردن ) » یا « یارا ( بین خیابان های ترکمنستان و شریعتی ) تماس گرفته و برای دوره های زمستان ثبت نام نمایند. 

 

 

psychiatry

 

 

MARRIAGE

 

 

 

 

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 22:51  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 

 

هیچ کشور و یا اجتماعی از آموزش منطقی و متناسب علمی زیان ندیده است.

سازگار نمودن واقعیات و بنیان های علمی با ویژگی های فرهنگی و زیست بومی جامعه مهم ترین رسالت و تعهد روشنفکران است.

کار روشنفکری از این دیدگاه ، مبارزه با نادانی ها و عقب افتادگی هاست.

هر چند در سرزمین ما « کار روشنفکری » برابر با کوشش های سیاسی و آن هم بیشتر در سرنگون ساختن نظام ها و حکومت ها شناسانده شده است و چنان چه کوشای واقعی عرصه ی روشنفکری ، سیاست باز نباشد ، اجتماع شبه روشنفکران او را از دایره ی روشنفکری بیرون می گذارند !!

حوزه ی « س.ک.س » و « ج.ن.س.ی.ت » در ایران - حتا در میان نهادها و افراد کوشای عرصه ی « آسیب های اجتماعی » - حیطه ای بی صاحب و بدون متولی ست. در حالی که آشکارا شمار مبتلایان به « مشکلات ج.ن.س.ی » بسیار فراوان و پرشمار است و برای نمونه ، شمار افراد دچار اختلال « اعتیاد به س.ک.س » دست کم ده برابر بیماران مبتلا به اختلال « سوء مصرف و وابستگی ( اعتیاد ) به مواد مخدر و محرک » است که در رأس برنامه های سلامت روان وزارت بهداشت ، درمان و آموزش پزشکی و دیگر نهادهای دولتی ( هم چون بهزیستی ) و غیر دولتی ( NGO ها و کلینیک های خصوصی ) قرار گرفته است.

عرصه ی مسایل و مشکلات ج.ن.س.ی - ز.ن.ا.ش.و.ی.ی در ایران ، سرپرست و نهادی کوشا و پیگیر و متعهد نیاز دارد تا هم زمان با ارزیابی اجتماعی گسرده و ژرف ، به کشف و آفرینش راهبردها و راهکارهای ملی سازگار با فرهنگ به شدت در حال گذار این سرزمین بپردازد.

جای آن دارد تا معاونت سلامت وزارت بهداشت ، هر چه شتابان تر به بنیان گذاری « اداره کل سلامت و بهداشت جنسی و زناشویی » همت گمارد بلکه این حوزه ی خطیر و سرنوشت ساز ، سرپرست و مسئولی قانونی و مشخص بیابد و آسیب های این حوزه به تهدیدهای بنیان فکن اجتماعی تبدیل نشود و مسایل قابل مدیریتی چون « خیانت به همسر » ، « زنان خیابانی » ، « ترنس س.ک.س.و.ا.ل.ی.ت.ی » و « هومو س.ک.س.و.ا.ل.ی.ت.ی » قد و قواره ی  اتهامات و حرف و حدیث های سیاسی بین المللی پیدا نکنند.

اما همه چیز را هرگز نمی باست بر شانه ی وزارت خانه ها و نهاد های دولتی نهاد.

روشنفکران واقعی و نهادهای غیر دولتی کوشا و متعهد باید در این عرصه ی به شدت گره خورده با فرهنگ ، تمدن ، اخلاق و ..... به گونه ای جدی فعال شوند و نقش ملی و اجتماعی خویش را ایفا نمایند.

و هیچ کشور و اجتماعی از گسترش دانش و اندیشه ی سازگار با فرهنگ زیان ندیده است ..... 

    

  

 

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 22:17  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 

 

یکی از دوره های آموزشی ای که تاکنون برگزار نموده ام ،  کارگاه و کلاس آموزشی بیست ساعته ی " عشق ورزی سالم ، ازدواج موفق " است. این دوره منابع و مراجع متنوع و متفاوتی دارد که از آن جمله می توان به کتاب های زیر اشاره نمود:

۱- چکیده ی روان پزشکی ( کاپلان و سادوک ) - فصول اختلالات خلقی ، اختلالات شخصیت ، اوتیزم و آسپرگر ، اختلال بیش فعالی ، اختلالات اضطرابی و سایکوز ( روان پریشی ) ها 

۲- کتاب تمایلات و رفتارهای جنسی انسان ( دکتر بهنام اوحدی ) - به ویژه فصل پنجم آن ( روان شناسی عشق سالم )

۳- آیا تو آن گمشده ام هستی ؟ ( باربارا دی آنجلیس )

۴- عشق هرگز کافی نیست ! ( آرون تی بک )

۵- مردان مریخی ، زنان ونوسی ( جان گری )

و .................

 

 

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 1:13  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  شنبه پنجم آبان 1386ساعت 10:23  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

درمان با جانوران اهلی , خانگی و آپارتمانی

 

 

 

به نام خداوند راستی ، مهر و خرد

 

 

بنا بر تماس ها و پرسش های مشتاقان ارجمند شیوه و متد درمانی « درمان با جانوران اهلی و خانگی (Animal Assisted Therapy ) و نیز کنجکاوی ها و شگفت زدگی های شمار فراوانی از هم میهنان گرامی و صد البته کژ کرداری ها و یاوه گویی های بعضی غرض ورزان مرض سرشار،

سر فصل و مباحث دوره ی آموزشی آزاد چهل ساعته ی « درمان با حیوانات اهلی , خانگی و آپارتمانی » َ که به امید و یاری پروردگار به زودی برای دوست داران جانوران و دلبستگان روان شناسی از سوی این جانب - دکتر بهنام اوحدی - ارائه خواهد شد ، به ترتیب زیر است :

 

1) صفات و اختلالات شخصیت , اختلالات فراگیر رشد ( اوتیزم , آسپرگر و .... ) و بیش فعالی بر اساس درسنامه ی جامع روان پزشکی کاپلان و سادوک ( چهار ساعت )

 

2) صفات و اختلالات خلقی ( افسردگی های یک و دو قطبی ) ( چهار ساعت )

 

3) صفات و اختلالات اضطرابی ( چهار ساعت )

 

4) اسکیزوفرنی و دیگر اختلالات سایکوتیک ( دو ساعت )

 

5) واکنش به استرس , اختلالات سازگاری و اختلالات سوماتوفرم و سایکو سوماتیک ( دو ساعت )

 

6) دمانس , دلیریوم و دیگر اختلالات روان پزشکی سالمندی ( یک ساعت )

 

7) خودکشی , سوء مصرف مواد و وابستگی ( اعتیاد ) به مواد مخدر و محرک ( سه ساعت )

 

8) مشکلات جنسی , زناشویی  و خانوادگی ( چهار ساعت )

 

9) اختلالات خواب و خوردن ( دو ساعت )

 

10) عقب ماندگی ذهنی و دیگر اختلالات روان پزشکی کودکان و نوجوانان ( دو  ساعت )

 

11) مقدمه و تاریخچه ای بر  درمان با حیوانات اهلی ( یک ساعت )

 

12) پژوهش ها در مورد آثار سودمند « درمان با حیوانات اهلی و خانگی » از جمله در مواردی چون سلامت و بهداشت روانی – فیزیولوژیک , اضطراب و رنج و دشواری , دمانس ( زوال عقل ) , افسردگی , انگیزش , افزایش اعتمادبه نفس , کودکان در بخش کودکان بیمارستان , کودکان دچار اختلالات رشدی , کودکان و نوجوانان دچار مشکلات عاطفی و هیجانی , سالمندی و خانه ی سالمندان , افراد دچار معلولیت های جسمانی , افراد دچار اختلالات روان پزشکی و ........ ( چهار ساعت )

 

13) برگزیدن یک حیوان برای کار و فرآیند درمان ( دو ساعت )

 

14) آموزش و تربیت یک حیوان برای کار درمانی ( یک ساعت )

 

15) ارزیابی یک حیوان برای کار درمانی ( یک ساعت )

 

16) مدیریت خطر در درمان با حیوانات اهلی مانند درک ارتباط با حیوان و تشخیص استرس در حیوان , برگزیدن مراجعه کنندگان برای تحت درمان قرار گرفتن با حیوانات اهلی , پیشگیری از آسیب و عفونت حین درمان با حیوانات , آماده سازی حیوان برای ویزیت درمانی , اصول اخلاقی این گونه درمان , خطر های موجود برای حیوانات در مراکز و مو سسات نگهداری سالمندان , نگرانی های موجود برای حیوانات در برنامه های ویزیت درمانی , نگرانی برای جانوران غیر اهلی در برنامه های درمانی ( یک ساعت )

 

17) تکنیک های درمان با حیوانات اهلی , خانگی و آپارتمانی ( دو ساعت )

 

18) حساسیت به تفاوت های فرهنگی و اجتماعات دارای نیاز های ویژه ( یک ساعت )

 

19) پاسخ افراد گرفتار شده در بحران ها و پیش آمد های نابهنگام طبیعی و انسانی به درمان با حیوانات و سودمندی ویژه ی این شیوه ی درمانی در لحظات بحرانی ناگوار ( یک ساعت )

 

20) بنیان گذاری یک برنامه ی دانشکده ای برای آموزش شیوه ها و راهکارهای درمان با حیوانات اهلی و خانگی و به کار بستن آن ها ( نیم ساعت )

 

21) بنیان نهادن و نگاه بانی از یک برنامه ی دانشگاهی آکادمیک برای آموزش درمان با حیوانات اهلی و خانگی ( نیم ساعت )

 

22) تجربه ها و آموزه های بین فرهنگی در درمان با حیوانات اهلی و خانگی ( نیم ساعت )       

 

 

منابع :

 

1- درسنامه ی جامع روان پزشکی کاپلان و سادوک , انتشارات لیپین کات , ویلیامز اند ویلکینز ,  2005

 

2- درمان با حیوانات در مشاوره , سینتیا چندلر , انتشارات راتلج , 2005

 

مشتاقان و دوست داران حضور در این دوره های آموزشی آزاد - که برای افراد دارای مدرک سیکل به بالا و به بیان ساده برای همگان ارائه می شود - می توانند با ارسال نام ، نام خانوادگی ، میزان تحصیلات و شماره ی تماس خود به پست الکترونیک dr.ohadi@yahoo.com یا تماس با تلفن همراه این جانب یا شماره تلفن کلینیک و مرکز مشاوره ی یارا ( ۸۸۴۳۱۷۳۳ )  ، از هم اکنون نسبت به ثبت نام اقدام فرمایند.      ارادتمند - دکتر بهنام اوحدی ( روان پزشک و درمانگر مشکلات ج.ن.س.ی. ،  ز.ن.ا.ش.و.ی.ی. و خانوادگی )

 

 

درمان با حیوانات اهلی و خانگی

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 3:0  توسط دکتر بهنام اوحدی 

>