
پدرم هر شب با کتاب به خواب می رود و اخبار چهار گوشه ی جهان را پیگیری می کند.
او بر خلاف من دلبسته ی رادیو ست و بر خلاف من شیفته و مفتون سینما ( ویدئو و دی وی دی ) نبوده و نیست. او از نسل رادیو ست و من از نسل ویدئو.
من نیز چون پدرم دلبستگی ویژه ای به کتاب های تاریخی مستند و روزنامه دارم اما بر خلاف او حماقت و نادانی خاصی در جدی گرفتن بیش از اندازه ی این دلبستگی دارم.
پدر و مادرم همواره - و به درستی - مخالف رویکرد من به روان پزشکی و تألیف و ترجمه و کوشش های فرهنگی - اجتماعی ام بوده اند. پدرم بارها در آستانه و پس از حماقت های « دوم خرداد » ی ام ، پندم داد تا این راه را فراموش نمایم و پزشکی را در رشته ی جراحی های زیبایی و پلاستیک یا رادیولوژی ادامه دهم. پدرم بارها و بارها به من گوشزد نمود که امورات این مملکت تا نه پنجاه ، که یکصد و پنجاه سال دیگر هم درست و رو به راه نمی شود ، اما من جوان نادان نپذیرفتم و برای خود رسالت ملی - مذهبی - انسانی فراهم ساختم تا در این روزگار سودجویی های شخصی و ملاحظات و محافظه کاری های فردی و خانوادگی ، خواسته و ناخواسته ، دربند و گرفتار « خرافه زدایی » و « نیرنگ ستیزی » خاص و عام شوم.
امروز در میان جماعت به اصطلاح دانش آموخته و دانشگاهی ، رویکردها و کردارهای مردم ستیزانه و ضد اجتماعی در پوشش شخصیت های به ظاهر وسواسی - اخلاقی آن چنان ریشه دوانده که آدمی یا باید هم رنگ جماعت شود و یا رسوای خلق گردد.
در صنف آکادمیک نیز چون هر صنف و دسته ی دیگری ، مافیا و مافیا بازی و انحصار گری و انحصار طلبی بیداد می کند. خودشیفتگی ، نمایش گری ، آشوب ناکی و اجتماع ستیزی آشکار و عیان است هر چند در پوشش کمال طلبی های اخلاق گرایانه عرضه می شوند.
در دانشگاه های ما ایدئولوژی گرایی - از چپ و راست و میانه ، از شریعتی و .... تا چه گوارا و ........ - در گونه های مختلف و بی شمار رخ می تاباند اما بسیاری از آکادمیست های مان همگی چشم و گوش بر فاشیزم جاری و ساری در کردار و گفتار و پندار خویش چشم فرو بسته اند و منتقد و مخالف یک نفر دیگرند و همه ی مشکلات و معضلات کنونی را ناشی از دولت و رئیس دولت می دانند.
اینان هرگز نمی کوشند دست از خودشیفتگی بیمارگونه ی خویش ، صنف خویش ، انجمن های صنف خویش بردارند و با رویکردهای شخصیت پرخاشگر - منفعل تنها و تنها مشکلات را به گردن دولت و حاکمیت می اندازند و انکار می کنند که مشکل بنیادین و درشت در پندار و کردار خود ماست !
جالب آن جاست که آنانی هم که کمی از خودشیفتگی ملی - میهنی خود پا پس می کشند و می پذیرند که مشکلات زمینه و درون مایه ی علمی - فرهنگی - اجتماعی دارد ، در عمل با کردار و گفتار خود راه بر انتقاد و چاره جویی و گره گشایی می بندند !!
دانشگاه های ما جایگاه پیدایش دانش و آفریدن علم نیست.
دانشگاه های ما مکان ارتقاء رتبه و حقوق و مزایاست.
اگر مقاله ای بین المللی و یا داخلی منتشر می شود و یا کتابی برگردانده و یا ویرایش می گردد هم اغلب در همین راستاست: بالا رفتن از نردبان استادیاری به دانشیاری و سپس استاد تمامی !!!
دانشگاه های ما برای استادان مان جایگاه رفع معضلات میهن نیست.
داشگاه های ما برای احزاب و روزنامه های مان نیز جایگاه گره گشایی از دردهای میهن و هم میهن نیست.
که برای اینان بیش تر به کلوپ های سیاسی می ماند تا با فریفتن نسل پاک ، ساده دل و بی آلایش جوان به اهداف و اغراض شخصی و جناحی خود برسند.
باید این واقعیت را پذیرفت که دانشگاه های ما نیاز به « انقلاب فرهنگی » دارند اما متفاوت از انقلاب فرهنگی های انجام شده در گذشته مان.
دانشگاه های ما باید آن گونه شود که « رستم وار » ، به « سهراب کشی » نپردازند که دانشگاه جوان ستیز ، دانشگاه نیست !
به راستی آیا در دانشگاه - پزشکی و غیر پزشکی - شایسته است که استادان ، شاگردان خویش را رقیب خود بپندارند و از هر فرصت و فراغتی برای در هم کوبیدن نیرو ، توانایی و اعتماد به نفس ایشان سود جویند و راه بر پیشرفت و موفقیت آن ها ببندند؟!؟
بیایید یک بار برای همیشه صادقانه بپذیریم که بی انصافی ، ناراستی و نادانی ست که همه ی مشکلات این سرزمین را بر دوش یک رئیس جمهور با یا بدون مردانش بگذاریم.
بی چارگی و درماندگی کنونی ما درون ماست. درون مغز های مان.
« پژوهش » درباره ی مغز و روان مان ، راهگشای انجام انقلاب فرهنگی بنیادین در دانشگاه های ماست.
باید طرحی نو و فرهنگی نوین در انداخت ...















































.jpg)






























