تبليغاتX
یک روان پزشک

یک روان پزشک

روان و ما ایرانیان

 

 

جهان پهلوان غلامرضا تختی : غمگین شیرمرد شرمگین

 

 

شخصیت عبارت  است از الگوی دیر پا و بادوام رفتار و آموزه های ذهنی که در گستره ی پهناوری از وضعیت ها و موقعیت های فردی و  اجتماعی ، فراگیر و انعطاف ناپذیر بوده و در پایان نوجوانی آدمي تثبیت می شود. این تمامیت کرداری و پنداری هر دو جنبه ی شخصی و اجتماعی زندگی فرد را بازگو می کند و در طول زمان دگرگون نمی شود.

هر آدمي می بایست ویژگی هایی از یک  یا چند شخصیت از دوازده اختلال شخصیت  اسکیزوئید  ، پارانوئید ( بدبین ) ، اسکیزوتایپال ، نارسی سیستیک ( خودشیفته ) ، بوردرلاین ( مرزی ) ،  هیستریونیک ( نمایشگر )  ، آنتی سوشیال ( ضد اجتماعی )، وابسته ، پرهیزگرا ، وسواسی جبری، افسرده  ، پرخاشگر منفعل  را دسته كم در اندازه ي صفت و كم رنگ تر از اختلال داشته باشد.

برای فهم و درک بهتر شخصیت اسطوره شده ی جهان پهلوان غلامرضا تختی – که هنوز و پس از گذشت چهل سال از « خودکشی تبدیل به شهادت شده  » ی او آن چنان که باید و شاید در ایران شناخته و درک نشده است – ویژگی های دو شخصیت چیره ی سرشت پاک ، پرهیزگار و جوانمردانه ی او  را بیان می نمایم.

البته به سبب وجود ویژگی هایی از شخصیت کلاستر B ( نارسی سیستیک ) در ساختار روان شناختی او ، این غمگین شیر مرد غمگین و پر آوازه ی میهن مان هم چون بیشتر ما ایرانیان ، از برخی ویژگی های شخصیتی مرزی - آشفته ( Borderline ) نیز بهره مند بوده است که برای پیشگیری از سوء برداشت ها و سوءاستفاده های احتمالی ، از نگاشتن و درج آن ها خودداری می نمایم. 

 

 

 

 

خودکشی جهان پهلوان غلامرضا تختی

 

 

 

الف) اختلال شخصیت افسرده

(Depressive personality disorder  )

ویژگی اصلی افراد دارای این شخصیت صفات مادام العمر طیف افسردگی است.

این افراد بدبین ، بی لذت ، وظیفه شناس ، مردد به خود و به شیوه ای مزمن ناشاد و ناخشنودند.

این شخصیت را پیش تر شخصیت مالیخولیایی ( ملانکولیک ) می نامیدند.شیوع این شخصیت در مرد و زن تقریبا به یک اندازه است.این افراد بیشتر اوقات بی کس ، جدی ، عبوس ، سلطه پذیر و بدبین هستند و خود را دست کم می گیرند.به زودی پشیمان می شوند و احساس بی کفایتی و نا امیدی می کنند.اینان اغلب موشکاف اند و در جست وجوی عیوب و نقایص خود ، دیگران ، اجتماع و جهان مته به خشخاش می گذارند.

مانند شخصیت های وسواسی – جبری کمال طلب و زیادی با وجدان اند و دائما به کار می اندیشند و با شدت وحرارت احساس مسئولیت می کنند و با پیش آمدن موقعیت های جدید خیلی زود حال شان گرفته می شود.

همیشه از این می ترسند که مورد تایید دیگران قرار نگیرند.بدون این که حرفی بزنند در درون خود رنج می کشند وحتا ممکن است خیلی زود اشک شان درآید. هرچند به طور معمول در حضور دیگران چنین کاری نمی کنند.

شک و تردید و بلا تصمیمی و احتیاط باعث می شود که احساس نا امنی ذاتی آن ها بیشتر شود.

خلق غالب معمول اینان عبارت است از اندوه ، دلتنگی ، افسردگی ، فقدان شادی و ناخشنودی.

درک شان از خود حول محور باورهایی چون بی کفایتی، بی ارزشی و عزت نفس پایین دور می زند.

نسبت به اجتماع چون خود سخت گیر و موشکاف و عیب جو هستند .شخصیت افسرده منتقد همیشگی خود و دیگران است.دایم در فکر و خیال بوده ومستعد و آماده ی نگرانی و دچار احساس گناه  شدن  است .این شخصیت بدبین و منتظر رخدادهای منفی ست.

ویژگی های شخصیتی افسرده حتا تا مرز اختلال در بسیاری از نام آوران ، نخبگان و اندیشمندان تاریخ وجود داشته است. 

 

 

 جهان پهلوان غلامرضا تختی

 

 

ب - برخی ویژگی های شخصیتی خودشیفته 

(Narcissistic personality traits ) که غلامرضا تختی از آن ها برخوردار بوده ، عبارت بوده اند از :

اعتماد به نفس بالا ، احساس استحقاق و برتری، برخی رفتارها و نگرش های بر آمده از اعتماد به خود و غرور درونی ، بی اعتنایی نسبت به قضاوت دیگران ، تن ندادن به قواعد مرسوم اجتماع ، استعداد به افسردگی و سرخوردگی در ناکامی ها ، و آسیب پذیری دربرابر بحران های افسردگی میان سالی.

 

آشکار است که بیان این ویژگی ها به معنای اعلام وجود اختلال ( بیماری ) شخصیت در غلامرضا تختی ، غمگین شیرمرد شرمگین میهن مان نیست ، بلکه برعکس برای درک و فهم بهترو بیشتر ساختار روان شناختی این ورزشکار و پهلوان کم مانند میهن مان صورت می گیرد.

 

 جهان پهلوان غلامرضا تختی : غمگین شیرمرد شرمگین

 

 

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 14:23  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

آنیما و آنیموس : پرهیز و خودداری مطلق یا آموزش و آگاهی رسانی ؟!؟

 

 

پهنه ی پیشگیری و کاهش آسیب های روانی - ج.ن.س.ی ، نباید به عنوان بازیچه و دستمایه ی سیاست قرار گیرد. به ویژه از آن جا که ما دهه هاست در این سنگلاخ گذر از سنت ج.ن.س.ی به مدرنیته ی همآغوشی به کژ و بی راهه رفته ایم.

میان دو نیمه ی مقابل ( نه مخالف ) اجتماع مان از کودکستان تا دانشگاه جدایی و دوری می گذاریم تا از همان نخست در یاد و خاطرشان بماند که این دو آتش و پنبه و دستمایه ی گناه و بازیچه ی شیطانند.

در دانشکده و دانشگاه نیز حتا چندی ست اردوهای علمی - فرهنگی را بر پایه ی ج.ن.س.ی.ت جدا گانه برگزار می کنیک تا آتش به دامان پنبه نیفتد !

آن گاه بلندپروازانه و جادوگرایانه انتظار داریم تا یوندها و ازدواج های پر بار ، سرشار و ماندگار داشته باشیم و هر ماه آمار طلاق و جدایی های مان کاهش یافته و به پایین ترین اندازه ی ممکن برسد. با کدامین پشتوانه ، هویدا نیست !!!

عرف و رسومی که سده هاست میان دختران و پسران و زنان و مردان روستاها و ایلات و عشایرمان برقرار بوده و دستاوردهای خوبی هم در پایداری و استواری بنیاد خانواده و ازدواج داشته ( و هنوز دارد ) ، را به یک باره کنار نهادیم و شتابان دویدیم تا خرامیدن قبیله های امی عرب و شاخ آفریقا را بیاموزیم و پیش دیده و ذهن نیاوردیم که  « اسلام » بنا بر روایات مورد استنادمان آمده تا « دینی جهانی و گیتی گستر » باشد ، نه این که در قد و قامت « آیینی عربی و بدوی » باقی بماند.

 

 

اسلام : آیینی عربی یا دینی جهانی ؟!؟

 

آیا همان گونه که در برابر دانش همواره سنگر می بندیم که : " آری ، این دانش ها و علوم فرنگی باید هم آوا و هم خوان با فرهنگ و عرف اجتماع ما و دیگر جوامع شوند " ، برای به تن اجتماع دوختن و پوشاندن دین و مذهب نیز نمی بایست همین  راه و رسم را برگزینیم ؟!؟

و اگر نه ! این مغلطه و سفسطه و تضاد و تناقض ، زادگاه و جایگاه فتنه و آشوب و رفتن به راه اندلس نخواهد شد ؟!؟

 

 

جنسیت و ما ایرانیان

 

 

در واپسین پژوهش در رابطه با ارزیابی « آگاهی رسانی و آموزش دانش ج.ن.س.ی » در برابر « خودداری و پرهیز مطلق ج.ن.س.ی »  در کاتولیک ترین کشور دنیا - ایالات متحده آمریکا - ، برآمدهای زیر به دست آمده است:  

* آگاهی رسانی و آموزش دانش ج.ن.س.ی در پنجاه و یک درصد دختران دبستان و دبیرستان به عقب افتادن سن آغاز روابط ج.ن.س.ی با پسران و مردان به اندازه ی ۳ تا ۵ سال انجامید.

* همین راهبرد در پسران دبستانی و دبیرستانی برآمد و دستاورد شگفت انگیز تری داشت. ۳ تا ۵ سال تأخیر در آغاز روابط ج.ن.س.ی در اینان در درصد بیش تری نسبت به دختران دیده شد. این درصد بسته به فرهنگ زادگاهی خانواده ی پسران ، به جای ۵۱ درصد دختران ، هفتاد و یک ( ۷۱ ) تا نود و یک ( ۹۱ ) درصد بوده است !!

آیا هنگام آغاز آموزش ج.ن.س.ی و آگاهی رسانی منطقی در مدارس راهنمایی و دبیرستان های دخترانه و پسرانه و شناساندن باتلاق ها و گرداب های شخصیتی آسیب رسان نرسیده است؟!؟

این پرسش را در گام نخست ، باید از وزیر ارجمند بهداشت ، درمان و آموزش پزشکی و معاونت محترم سلامت ایشان پرسید که وظیفه ی خطیر آگاه سازی دیگر مسئولان نظام جمهوری اسلامی ایران را بردوش دارند. سپس به سراغ مسئولان و مدیران دیگر نهادها و از آن جمله ، آموزش و پرورش و صدا و سیما رفت !!!

 

 

این نوشته شاید ادامه داشته باشد ....................

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 13:55  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

آیا راهبرد آرمان گرایانه ی خودداری و پرهیزگاری جنسی , دستاوردی جز گسترش زیر زمینی و پنهان آسیب های اجتماعی داشته است ؟!؟

 

نزدیک به سه دهه است که مدیریت ج.ن.س.ی این اجتماع در حال گذار را بر بنیاد « خودداری و پرهیز مطلق ( Abstinence ) »  پایه نهاده اند. هر دو جناح رسمی سیاسی اجتماع - چپ خط امامی و راست اصولگرا - و نیز گروه های نارسمی و نامجاز شبه بنیادگرا هم چون نهضت آزادی ایران ، جنبش مسلمانان مبارز ، گروه ایران فردا ، و دیگر گروه های خرد ملی - مذهبی آرمان گرا ......... همه با هم در پایه گذاری این راهبرد سنتی و تاریخی همه ی ملل نقشی اساسی و جدی ایفا نموده اند.

شاید برای آنانی که از نزدیک شاهد و ناظر کردار و رویکرد های اعضای اصلی گروه های موسوم به ملی - مذهبی ( هم چون نهضت آزادی ایران و ............ ) نبوده اند ، جای شگفتی داشته باشند که از من بخوانند و بشنوند که اندیشه ها و اذهان و راهبردهای اجتماعی و رویکردهای شخصی و خانوادگی یاران دیرین و حلقه ی اصلی این گروه ها و به ویژه نهضت آزادی ایران ، اگر از اعضای جناح راست حاکم و موسوم به « اصولگرا » مقیدتر ، متعصبانه تر ، آرمان مدارانه تر و سخت گیرانه تر نباشد ، به هیچ وجه از آنان نرم تر ، ملایم و میانه رو تر ، واقع بینانه تر و  انعطاف پذیرتر هم نیست. 

البته آنان که کمی با تاریخ معاصر آشنایی دارند ، نیک می دانند که شخص مهندس بازرگان ، رادیوی زندان را بر گوش هم بندان و دیگر زندانی ها با اهتمام و قاطعیت خاموش می نموده تا روح شان در بستر موسیقی برنامه ی گل های جاویدان و ...... به گناه نیفتد و همو در مجلس نخست پس از انقلاب اسلامی ، استوارانه و خستگی ناپذیر  با حق برگزیده شدن زنان در مجلس شورای اسلامی مخالفت نموده است. 

نهضت آزادی و دیگر ملی - مذهبی های امروزی هم چون دکتر ملکی و دکتر سروش و زیباکلام ، درست هم چون کانون نویسندگان سوسیالیست و روح پذیرفته از اندیشه های چپ ، همگام و همراه با اصلاح طلبان کنونی جناح چپ خط امامی با آرمان گرایی تمام در پروژه ی « انقلاب فرهنگی » شرکت جستند تا نیروی به چنگ آمده از سرمستی و شور و شیدایی پیروزی را خرج آرمان های ناواقع بینانه ی خویش سازند. 

امروز اینان همگی سخن از اصلاحات بر زبان می رانند اما همه با هم - جز انگشت شمارانی هم چون صادق زیبا کلام و برخی چپ های صادق دوم خردادی و خط امام - از پذیرش خطاهای آرمان گرایانه و ناواقع بینانه ی خویش ، هراس و واهمه و ناراستی دارند.

یکی از راهبردهای آرمان گرایانه ی همه ی این گروه های امروز همه به ناگاه اصلاح طلب شده ( ! ) ،  « خودداری و پرهیز مطلق ج.ن.س.ی (  Sexual Abstinence ) » بوده و هست. آگاهی رسانی و آموزش دانش ج.ن.س.ی ( Sex education ) از دیدگاه گروه های مذهبی و متعصب موسوم به ملی - مذهبی ، هیچ گونه جایگاهی نداشته و ندارد و این در حالی ست که چنین نگرشی در میان جناح راست اصولگرای حاکم و نیز جناح چپ اصلاح طلب از کرسی به زیر افتاده ، بسیار واقع بینانه تر و معتدل تر است.

گروه های مذهبی و متعصب حاضر در ائتلاف شکننده و گذرا و نادیرپای موسوم به ملی - مذهبی ، دست کم در این حوزه ، بسیار عقب مانده تر و سنتی تر از دو جناح رسمی نظام بوده و هنوز هم هستند.

شاید فقط اگر به حلقه ی اصلی این چنین گروه هایی بتوانید نزدیک شوید ، آن گاه بتوانید از حجم سنگین و انبوه تعصبات تابو پرستانه و آرمان گرایانه ی یاران راهبردگزین آن ها آگاه شوید.

در میان گروه های سیاسی کشور ، هیچ دسته و ائتلافی طنز آمیز تر از ائتلاف گروه های ملی - مذهبی نیست ! ائتلافی که بر پایه ی کاریکاتوری از کابینه ی مهندس بازرگان آرمان گرا و همواره نگاه بر واقعیات مدرن زمان و دوران خویش فرو بسته ، شکل گرفته است. آن چه که در این ائتلاف شکننده ، موزائیسمی و نادیرپا دیده و ارزیابی نشده ، انبوه ناهم خوانی های اندیشه ها ، آرمان ها ، و راهبردهای ذهنی ی افراد این ائتلاف بوده و هست.

به راستی چه گونه می توان اندیشه ها و راهبردهای واقع بینانه و مدرن افرادی هم چون دکتر پرویز ورجاوند و دکتر داود هرمیداس باوند را در کنار ذهنیات و رویکردهای متعصبانه و آرمان گرایانه ی  کسانی چون ابراهیم یزدی و هاشم صباغیان نهاد ؟!؟ 

 امروزه گروه های گوناگون هر آن چه خود شتابانه و دلاورانه انجام داده و در حافظه ی تاریخ معاصر به یادگار و امانت نهاده اند ، را ناراست گرایانه فراموش نموده و از انبوه کوشش های آرمان گرایانه ی نخستین هراسان و گریزانند و از هر فرصت و فراغتی برای ریختن آوار آسیب های اجتماعی بر سر و دوش دولت احمدی نژاد سود می جویند.

در حالی مسایل و مصیبت های اجتماعی ، جایگاهی بسیار سترگ تر و مهم تر از آن دارند که سوخت قطار سیاست و بازی های بچه گانه ی انتخاباتی شوند.

به باور من ، گام نخست در انجام اصلاحات راستین اجتماعی ، پذیرش خطاها ، کژ گزینی ها و ناواقع بینی های دوران و زمانه ی خویشتن است.

امثال جناب آقای « ه. ص. » که در روزی که نوه ی دختری اش هشت سال و چهار ماهگی خورشیدی اش تمام می شود ، بر سرش چادری « سیاه » کشیده و او را بدان سفارش می کنند ، بسیار بیش و پیش از یورش به رئیس جمهور و ستیز و گلاویز با دولت نهم ، باید به خود و دوران خود بنگرند و دیده به گریبان خود فرو برند. سپس جرأت و شجاعت پذیرش کژمداری ها و شیدایی ها را برخویش استوار سازند ، تا راستی و شایستگی نقد و راهبردگزینی ملی و اجتماعی بر بلندای تن آنان بتواند دوخته شود. نه آقای منصوریان ؟!؟

            

 

آموزش و آگاهی رسانی یا خودداری و پرهیزگاری مطلق جنسی؟

 

 

این نوشته ادامه دارد .....................

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 12:58  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

هم تایی غریزی کشش جنسی و کنش آمیزشی : ضریب اطمینان پایداری و ماندگاری ازدواج

 

و البته تنها عرصه ی غرایز جنسی و کشش آمیزشی نیست که در دانشکده های روان شناسی و پزشکی خوب آموزش داده نمی شود. برهم کنش های شخصیتی و چالش های آن ها با کشش های غریزی و جنسی نیز حیطه ی بسیار مهمی ست که تاکنون ، در این سرزمین اهورایی !!! اصلن و ابدن جدی گرفته نشده است.

آیا برهم کنش های جنسی - آمیزشی یک مرد دارای ویژگی ( تریت ) شخصیتی چیره ی اسکیزوئید ، پارانوئید یا وسواسی ، همسان و همانند کنش ها و کشش های یک نر نارسی سیستیک ، بوردلاین یا سایکوپات می تواند برای زنان هر اجتماع - و نه تنها اجتماع عقب مانده و در حال گذار ما - گیرا و سرشار باشد ؟!؟

به راستی باتلاق پر آفت و زیان و گزند مردان دارای ویژگی های پر رنگ و یا اختلال شخصیت هایPANBH ( بوردرلاین ، آنتی سوشیال ، نارسی سیستیک ، پارانوئید و هیستریونیک ) را تا چه اندازه به دختران جوان و نوجوان اجتماع مان یادآور شده و می شویم ؟!؟

درباره ی مرداب نابودگر دختران و زنان دارای ویژگی های پر رنگ و یا اختلال شخصیت های DANBH ( وابسته ، ضد اجتماعی ، خودشیفته ، مرزی - آشفته و نمایشگر ) چه اندازه  به پسران جوان و نوجوان مان آموزش می دهیم ؟!؟

ما دهه هاست که نه تنها عرصه ی س.ک.س ( ج.ن.س.ی - زناشویی ) ، که حیطه ی شخصیت ، و نیز پهنه ی خانواده را ساده و آسان و بازیچه گرفته ایم !!!

و این گونه است که آسیب های ج.ن.س.ی - زناشویی اجتماع بی نگاهبان در حال گذار مان را در می نوردند و هر روز طلاق و جدایی و پیمان شکنی ( خیانت به همسر ) افزایش و شدت می یابد.

و هنوز پس از چند دهه ، ساختار و ساختمان معاونت محترم سلامت وزارت بهداشت ، درمان و آموزش پزشکی مان تنها آسیب اجتماعی مهم حوزه ی اعصاب و روان را « اعتیاد ( وابستگی ) به مواد » می بیند و یگانه ی عرصه ی کمی تا قسمتی ج.ن.س.ی نیازمند پژوهش و درمان را « ایدز ( AIDS ) » بر می شمارد و بس !!!!    

در چنین حال و روزی باز باید سپاس گزار جناب « وودی آلن ( Woody Allen ) » بود که با ساختن فیلم ارزشمند و آموزنده ی « امتیاز نهایی ( اندازه همتایی ) match point » دست مشاوران ، روان شناسان و روان پزشکان این سرزمین اهورایی !!! را برای شناساندن لزوم درنظر گرفتن اندازه ی همتایی ج.ن.س.ی - آمیزشی به زوج های رویاروی پیمان زناشویی و نامزدی و عقد و ازدواج باز نمودند.

یک نخبه ی آفرینشگر هم چون وودی آلن ، به چندین و چند دانشکده و دپارتمان و مانند آن می ارزد.

آن چنان که فردوسی ، عمر خیام ، فتحعلی آخوندزاده ، میرزا ملکم خان اسپهانی ، میرزا حبیب اصفهانی ، طالبوف تبریزی ، میرزا آقاخان کرمانی ، ایرج میرزا ، دهخدا ، ............ ، محمد مصدق ، کسروی ، صادق هدایت ، فریدون آدمیت ، فروغ فرخزاد ، ابراهیم گلستان ، احمد شاملو ، احمد میر علایی ، احمد و هوشنگ گلشیری ، عباس میلانی ، ماشاءالله آجودانی ، ........................... ، و جوانان نسل سومی هم چون هوشیار انصاری فر ، متین غفاریان ، محسن آزرم ، مهدی یزدانی خرم ، حامد یوسفی ، کامیار عابدی ، علیرضا بهنام و ...................... هر یک به گونه ای و به تنهایی از چندین NGO ، پژوهشکده ، مرکز تحقیقات و مطالعات ، دانشکده و دانشگاه ارزشمند تر ، سودمند تر و اثر گذار تر بوده و هستند و خواهند بود ! 

 

وودی آلن woody allen کارگردان فیلم عبرت آموز match point

 

بخش چهارم و پایانی این نوشته را می توانید در شرمگاه دات کام  و نیز یک سکسولوژیست دات کام  بیابید.

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 14:11  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 

هم تایی غریزی - جنسی : چالش نهایی هر ازدواج ( match point )

 

افسوس که عرصه ی جنسیت در ایران سده ها ( و شاید یک تاریخ ) است که جدی گرفته نشده و آن چنان که باید و شاید در دانشکده های پزشکی ، روان شناسی ، مشاوره ، مددکاری ، علوم تربیتی و حتا دپارتمان های پر هیاهوی روان پزشکی این سرزمین آموزش داده نمی شود.

متأسفانه هیچ ایرانی تاکنون - چه در وطن ، و چه در فرنگ - PhD س.ک.سولوژی بالینی ( clinical sexology ) را دریافت ننموده است. در میان همه ی روان شناسان و روان پزشکان ایرانی ساکن میهن ، یگانه فردی که دوره ای کوتاه و چند ماهه را در این عرصه گذرانده است ، همانا استاد ارجمند و پیشکسوت دکتر فریدون مهرابی بوده و هنوز هم هست. هیچ روان شناس و روان پزشک دیگری ، دوره ی چند ماهه و چند ساله ای را در این حیطه نگذرانیده است. 

در سال ۱۳۸۰ که برای پرسش درباره ی امکان تأیید مدرک س.ک.سولوژی بالینی ( clinical sexology ) به معاونت آموزشی وزارت بهداشت ، درمان و آموزش پزشکی رفتم ، کارشناسان اداره ی ارزیابی دانش آموختگان خارج از کشور این معاونت ، به طور کلی از وجود چنین رشته ای بی خبر بودند. مجبور شدم تا درباره ی این رشته به آنان توضیح داده و وب سایت دانشگاه های برگزار کننده ی دوره ی آموزشی PhD س.ک.سولوژی بالینی را به آن ها ارائه نمایم. آن هنگام دوران به اصطلاح اصلاحات خاتمی بود که مرا با هیاهوها و ادعاهایش در این سرزمین اسیر و دربند کرد.

پاسخ کمیسیون مسئول پاسخ گویی به پرسش من پس از چندین و چند روز کوتاه و دارای چنین مضمونی بود:

« نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران به چنین رشته ای نیاز ندارد. در صورت علاقه مندی به این مبحث به رشته ی روان شناسی و یا روان پزشکی مراجعه کنید. در صورتی که با هزینه ی شخصی خود در خارج کشور هر گونه مدرک این رشته را کسب نمایید ، این مدرک از سوی این وزارتخانه معتبر شناخته نشده و حق هیچ گونه استفاده از این مدرک را به هیچ وجه نخواهید داشت. »

پاسخ ، کوتاه اما کوبنده بود. پاسخی نه در برگه ی رسمی و دارای سر برگ ، که در ورق پاره ای که آرم و سر برگ رسمی دولتی و اداری اش به گونه ای نامنظم پاره شده بود ، به من ارائه شد. همان گونه که واژگان و سطرهای لازم به حذف از سوی ممیزان کتاب در وزارت ارشاد پیش تر به من ارائه شده بود. این بود که چندان شگفت زده نشدم.

و امروز همکاران همان کارشناسان در معاونتی دیگر از من ، مدرک معتبر سکسولوژی بالینی از دانشگاه های فرنگ می خواهند تا زمینه ی هیئت علمی شدن من را فراهم آورند. طنز غریبی ست نازنینان !!   

پاسخ ، کوتاه اما کوبنده بود. این بود که هر چند برگه را همان گونه به سطل زباله دان جلوی معاونت آموزشی سپردم ، اما نقل و مضمونش را برای یک عمر « خریت های میهن دوستانه » ! خوب از بر نمودم.

و اکنون شاهد آشکارا آنم که نه تنها ، در دانشکده های روان شناسی و مشاوره ، که در دپارتمان های روان پزشکی سرزمین اهورایی !! مان نیز این عرصه اصلن جدی گرفته نمی شود.

نه برای پیشگیری از طلاق و جدایی و پیمان شکنی و روابط فرا ( خارج از ) زناشویی - که در ایران هرگز « پیشگیری » بر « درمان » مقدم نبوده و تا اطلاع ثانوی نیز نخواهد بود - ، که برای درمان دیرهنگام هم !!!

این همه در حال و هنگامی ست که چالش نهایی پایدار و ماندگار و گرم و پر مهر بودن و ماندن هر پیمان و پیوند زناشویی ای ، همانا « اندازه ی هم خوانی کشش غریزی - جنسی و هم تایی کنش آمیزشی » ست.

 

هم تایی جنسی - آمیزشی : چالش نهایی هر ازدواج ( match point )

 

 

این نوشته ادامه دارد ...............     

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 12:46  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

اندازه همتایی , امتیاز نهایی match point

 

نرخ طلاق و جدایی در سال های اخیر سرشار از دگرگونی های فردی و اجتماعی مان به شدت افزایش داشته و دارد. این آمار در سال های پیش رو باز هم افزایش خواهد داشت ، مگر این که راهبردها و راهکارهای ویژه و به روزی اندیشیده شود.

در ایران پژوهشکده ها و مراکز تحقیقات و مطالعات خانواده ( زنان و خانواده ی سابق !! ) اغلب در دست افرادی ست که ذهن و اندیشه ای واژگون و دگر سوی با مدرنیته ج.ن.س.ی و تکنولوژی گرایی دارند و به همین سبب از همان نخست ، ذهن و اندیشه و تحلیل و تفسیری سوگرایانه دارند.

مشاوره های ازدواج به آهستگی و نرمی راه جسته ، کم کم دارد فراگیر می شود.

هم خوانی های فرهنگی - مذهبی ، هم خوانی های اجتماعی - اقتصادی ، هم خوانی سنی ، هم خوانی آموزشی - حرفه ای ( تحصیلی- شغلی ) ، هم خوانی شخصیتی ( البته نه کامل و بی نقص ) ، و گاه هم خوانی شخصیتی والدین اغلب در نظر گرفته می شوند و برای گریز از اشتباه و ظاهر علمی تر بخشیدن به این مشاوره ها  ( و شاید به چنگ آوردن ویزیت و حق مشاوره بیشتر ) تست ها و آزمون های شخصیتی و خلقی و برون گرایی و درون گرایی نیز انجام می شوند.

ناهم خوانی در این عرصه ها به طلاق و جدایی ( و یا پیمان شکنی و خیانت به همسر ) از یک ، سه ، شش ماه تا یک ، دو ، سه سال پس از پیوند زناشویی می انجامد.

اما نکته ی بسیار مهم و بنیادینی که ارزیابی آن در این مشاوره ها از سوی روان پزشکان و روان شناسان ارجمند بسیار بسیار کم و نادر انجام می شود ، همانا « هم خوانی کشش غریزی - ج.ن.س.ی و سازگاری کنش آمیزشی » مراجعان برای مشاوره ازدواج است. ناهم خوانی در این عرصه ، به طلاق و جدایی و پیمان شکنی ( روابط عاطفی - ج.ن.س.ی فرا زناشویی ) پس از گذشت دو سه سال نخست آغاز زناشویی می انجامد.

 

همتایی غریزی - آمیزشی : چالش نهایی هر ازدواج

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 12:1  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 فیلم درمانی با فیلم مادام بوورای

فیلم مادام بوواری ( Madam Bovary ) - که از روی داستان زیبا و ماندگار گوستاو فلوبر ساخته شده است - در کنار فیلم های سگ های پوشالی (Straw Dogs ) ، خیابان هانوور ( Hanover street ) ، ماری آنتوانت ( Marie Antoinette ) و ........ ، یکی از فیلم هایی ست که در فیلم درمانی در فرآیند زوج - س.ک.س درمانی و نیز مشاوره ی ازدواج از آن فراوان بهره گرفته و می گیرم و به ویژه برای شناخت مشکلات موجود در مسئله و معضل شایع روابط فرا زناشویی در ازدواج خانم های دارای اختلال و نیز ویژگی های شخصیتی نمایشی ( Histerionic ) /  مرزی - آشفته ( Borderline ) با مردان دارای اختلال و  نیز ویژگی های شخصیتی درون گرا / تنهایی گزین ( Schizoid / Asperger ) سودمند و بسیار اثرگذار است.

 

 

 کتاب درمانی با کتاب مادام بوواری سانسور ( ممیزی ) نشده !

 

یکی از هیجان خواهی ها و نو گرایی های برخی خانم های دارای اختلال یا ویژگی های شخصیتی نمایشی ( Histerionic ) / مرزی - آشفته ( Borderline )  ، نزدیکی و ازدواج با مردان اسکیزوئید / آسپرگر فرهیخته و اندیشمند است که پس از چندی ، به دلیل ناهم خوانی فراوانی که میان این دو شخصیت وجود دارد ، به درخواست جدایی و  یا برقراری روابط فرا زناشویی ( پیمان شکنی ) از سوی خانم می انجامد.

 این فیلم ، در حالی که این گرایش سال های خامی آغاز ازدواج را به خانم های دارای اختلال یا ویژگی های پر رنگ شخصیتی نمایشی ( Histerionic ) / مرزی - آشفته ( Borderline ) یادآوری می نماید ، ممکن است انگیزه و پشتوانه ای برای آفریدن دگرگونی هایی در خود از سوی  مردان دارای ویژگی ( Trait ) های شخصیتی درون گرا / تنهایی گزین ( Schizoid/ Asperger ) نیز پدید آورد !

زوج درمانی و س.ک.س تراپی زوج دارای ویژگی ( trait ) های اسکیزوئید - هیستریونیک یکی از دشوارترین عرصه ها ی روان درمانی و رفتاردرمانی است ، تا چه رسد به زوج دچار اختلال آسپرگر - اختلال شخصیت هیستریونیک که شکیبایی ایوب می خواهد !! 

 همواره خانم های همسردار زیبا و گیرای دچار اختلال و یا دارای ویژگی های ر رنگ شخصیتی هیستریونیک / بوردرلاین را که در روابط پر کشش و سرشار فرازناشویی به سر می برند ، به پایان اندوهگین و دیر به چنگ آمده ی این رمان آموزنده ی گوستاو فلوبر فرا می خوانم.

آن گاه که خانم - اغلب بسیار دیر - می فهمد که همانا آن که واقعن دلبسته و دوستدار این زن است ، همانا شوهر از یاد و خاطر رفته و دلزده است و معشوقان و همتایان عاطفی - جنسی گذشته را سودا و سوداهای دیگری در دل و جان است. آن چنان که حتا نابودی این زن نیز چندان تکان شان نداده و دست یاری از آستین بیرون نمی آورد.

آن هنگام خانم می فهمد که دیری ست لعبت والای تن و روان خویش را ساده و آسان به چنگ هر از راه رسیده ای - به احتمال فراوان نری از جنس کلاستر خودخواه و خودمدار B - بخشیده و اکنون جز پشیمانی و افسوس و البته گاه تاوانی سنگین ( از دست دادن آبرو و اعتبار اجتماعی در اجتماع کنجکاو سنتی و نیمه سنتی تا کنج بند زنان زندان و گاه حتا متأسفانه چوبه دار یا چاله سنگسار )  دستاوردی ندارد !

روابط فرازناشویی ، هر چند پیمان شکنی و از این رو غیر اخلاقی ست ، اما از دیدگاه روان پزشکی و روان شناسی اختلال و یا انحراف نیست. کرداری که تاوانی سترگ به ویژه از زنان - دست کم در این ملک و حکومت - می ستاند.

این گونه است که اکنون و به دلیل در حال گذار بودن این اجتماع عقب مانده از سنت به مدرنیته ، مشاوره ی ازدواج و صد البته چک کردن هم خوانی و همتایی دو نفر از لحاظ  کشش های غریزی و جنسی اهمیتی فراوان دارد. چه بهتر که زن و مرد ، از روز نخست هماورد کشش و آمیزش خود را همتا برگزینند ، تا این که بعدها دچار هزاران مشکل و نگون بختی شوند.آری ، پیشگیری بر درمان مقدم است.

شاید جریان و پایان این فیلم برای دو از پنج زنان و دختران این سرزمین ، و دو و نیم از پنج آنان در این ابر شهر آغشته به دود درمان و مهاری اثرگذار و سودبخش باشد !!

اما نیک می دانم که در سه از پنج مرد این ملک ، و سه و نیم از پنج نر این کلان شهر خود یک کشور چندان دگرگونی دید نخواهد آورد !!!    

 

 

 پیمان شکنی ( روابط فرازناشویی )

 

 

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 12:30  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 فیلم درمانی با فیلم سگ های پوشالی

 

 

 

سگ های پوشالی ( Straw Dogs ) - ساخته ی ماندگار و درخشان سام پکین پا و با بازی های درخشان بازیگزان آن ، از جمله داستین هافمن - یکی از فیلم هایی ست که در فیلم درمانی در فرآیند زوج - س.ک.س درمانی و نیز مشاوره ی ازدواج از آن فراوان بهره گرفته و می گیرم و به ویژه برای شناخت مشکلات موجود در مسئله و معضل شایع روابط فرا زناشویی در ازدواج خانم های دارای اختلال و نیز ویژگی های شخصیتی نمایشی ( Histerionic ) /  مرزی - آشفته ( Borderline ) با مردان دارای اختلال و  نیز ویژگی های شخصیتی درون گرا / تنهایی گزین ( Schizoid / Asperger ) سودمند و بسیار اثرگذار است.

 

فیلم درمانی با فیلم سگ های پوشالی

 

یکی از هیجان خواهی ها و نو گرایی های برخی خانم های دارای اختلال یا ویژگی های شخصیتی نمایشی ( Histerionic ) / مرزی - آشفته ( Borderline )  ، نزدیکی و ازدواج با مردان اسکیزوئید / آسپرگر فرهیخته و اندیشمند است که پس از چندی ، به دلیل ناهم خوانی فراوانی که میان این دو شخصیت وجود دارد ، به درخواست جدایی و  یا برقراری روابط فرا زناشویی ( پیمان شکنی ) از سوی خانم می انجامد.

 

فیلم درمانی با فیلم سگ های پوشالی

 

این فیلم ، در حالی که این گرایش سال های خامی آغاز ازدواج را به خانم های دارای اختلال یا ویژگی های شخصیتی نمایشی ( Histerionic ) / مرزی - آشفته ( Borderline ) یادآوری می نماید ، ممکن است انگیزه و پشتوانه ای برای آفریدن دگرگونی هایی در خود از سوی  مردان دارای اختلال و ویژگی های شخصیتی درون گرا / تنهایی گزین ( Schizoid / Asperger ) { هم چون نقش با بازی داستین هافمن { پدید آورد !

زوج درمانی و س.ک.س تراپی زوج دارای ویژگی ( trait ) های اسکیزوئید - هیستریونیک یکی از دشوارترین عرصه ها ی روان درمانی و رفتاردرمانی است ، تا چه رسد به زوج دچار اختلال آسپرگر - اختلال شخصیت هیستریونیک که شکیبایی ایوب می خواهد !! 

 

فیلم درمانی با فیلم سگ های پوشالی

 

و آن گاه که شکیبایی افراد دچار اختلال شخصیت اسکیزوئید / آسپرگر  ( Schizoid / Asperger ) و هم چنین آدمیان دچار اختلال شخصیت پرهیز گرا ( Avoidant ) به پایان می رسد ، دچار گونه ای روان پریشی شخصیتی شده و پرخاشگری و خشونت هراس آور روان پریشانه ای - چندین برابر شخصیت های کلاستر B - از خود نشان می دهند. به ویژه آن هنگام که جان و ایمان و باورهای راسخ و استوار دهه های شان در برابر نابودی قرار گیرد.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 11:30  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 ماری آنتوانت & اثر ماندگار سوفیا فورد کاپولا

 

ماری آنتوانت  ( Marie Antoinette ) - ساخته ی سوفیا فورد کاپولا - یکی از فیلم هایی ست که در فیلم درمانی در فرآیند زوج - س.ک.س درمانی و نیز مشاوره ی ازدواج از آن فراوان بهره گرفته و می گیرم و به ویژه برای شناخت مشکلات موجود در مسئله و معضل شایع روابط فرا زناشویی در ازدواج خانم های دارای اختلال و نیز ویژگی های شخصیتی نمایشی ( Histerionic ) / وابسته ( Dependent ) با مردان دارای اختلال و  نیز ویژگی های شخصیتی درون گرا / تنهایی گزین ( Schizoid / Asperger ) سودمند و بسیار اثرگذار است.

یکی از هیجان خواهی ها و نو گرایی های برخی خانم های دارای اختلال یا ویژگی های شخصیتی نمایشی ( Histerionic ) ، نزدیکی و ازدواج با مردان اسکیزوئید / آسپرگر فرهیخته و اندیشمند است که پس از چندی ، به دلیل ناهم خوانی فراوانی که میان این دو شخصیت وجود دارد ، به درخواست جدایی و  یا برقراری روابط فرا زناشویی ( پیمان شکنی ) از سوی خانم می انجامد.( بگذریم که ازدواج ماری آنتوانت اجباری و سلطنتی بود و اساسن لویی شانزدهم آدمی فرهیخته و اندیشمند نبود.لویی شانزدهم به پشتوانه ی عمری شاگردی ،  به استادی برجسته در عرصه ی  قفل و کلید سازی تبدیل شده بود و از مملکت داری و سیاست تقریبن هیچ نمی دانست !! )

این فیلم ، در حالی که این گرایش سال های خامی آغاز ازدواج را به خانم های دارای اختلال یا ویژگی های شخصیتی نمایشی ( Histerionic ) { هم چون ماری آنتوانت } یادآوری می نماید ، ممکن است انگیزه و پشتوانه ای برای آفریدن دگرگونی هایی در خود از سوی  مردان دارای اختلال و ویژگی های شخصیتی درون گرا / تنهایی گزین ( Schizoid / Asperger ) { هم چون لویی شانزدهم قفل و کلید ساز } پدید آورد !

زوج درمانی و س.ک.س تراپی زوج دارای ویژگی ( trait ) های اسکیزوئید - هیستریونیک یکی از دشوارترین عرصه ها ی روان درمانی و رفتاردرمانی است ، تا چه رسد به زوج دچار اختلال آسپرگر - اختلال شخصیت هیستریونیک که شکیبایی ایوب می خواهد !! 

 

ماری آنتوانت هیستریونیک در کنار لویی شانزدهم اسکیزوئید / آسپرگر

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 11:10  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

Hanover street movie فیلم درمانی : خیابان هانوور

 

 

خیابان هانوور ( Hanover street ) یکی از فیلم هایی ست که در فیلم درمانی در فرآیند زوج - س.ک.س درمانی و نیز مشاوره ی ازدواج از آن فراوان بهره گرفته و می گیرم و به ویژه برای شناخت مشکلات موجود در مسئله و معضل شایع روابط فرا زناشویی در ازدواج خانم های دارای اختلال یا ویژگی های شخصیتی نمایشی ( Histerionic ) / وابسته ( Dependent ) با مردان دارای اختلال و ویژگی های شخصیتی درون گرا / تنهایی گزین ( Schizoid / Asperger ) سودمند و بسیار اثرگذار است.

یکی از هیجان خواهی ها و نو گرایی های برخی خانم های دارای اختلال یا ویژگی های شخصیتی نمایشی ( Histerionic ) ، نزدیکی و ازدواج با مردان اسکیزوئید / آسپرگر فرهیخته و اندیشمند است که پس از چندی ، به دلیل ناهم خوانی فراوانی که میان این دو شخصیت وجود دارد ، به درخواست جدایی و  یا برقراری روابط فرا زناشویی ( پیمان شکنی ) از سوی خانم می انجامد.

این فیلم ، در حالی که این گرایش سال های خامی آغاز ازدواج را به خانم های دارای اختلال یا ویژگی های شخصیتی نمایشی ( Histerionic ) یادآوری می نماید ، ممکن است انگیزه و پشتوانه ای برای آفریدن دگرگونی هایی در خود از سوی  مردان دارای اختلال و ویژگی های شخصیتی درون گرا / تنهایی گزین ( Schizoid / Asperger ) پدید آورد !

زوج درمانی و س.ک.س تراپی زوج دارای ویژگی ( trait ) های اسکیزوئید - هیستریونیک یکی از دشوارترین عرصه ها ی روان درمانی و رفتاردرمانی است ، تا چه رسد به زوج دچار اختلال آسپرگر - اختلال شخصیت هیستریونیک که شکیبایی ایوب می خواهد !! 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 10:53  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 

رضا شاه پهلوی

 

 

واقعیت بسیار مهم و خطیری که گهگاه حتا از سوی روان شناسان ، روان پزشکان و روان کاوان نیز نادیده گرفته می شود ، این است که اغلب صفات شخصیت های مرزی ( بوردرلاین ) ، نمایش گر ( هیستریونیک ) و ضد اجتماعی ( آنتی سوشیال ) هم زمان با اختلال شخصیت خودشیفته ( نارسی سیستیک ) در یک فرد دچار اختلال و یا صفات پر رنگ شخصیتی خودشیفته ( نارسی سیستیک ) وجود دارد. 

به طور کلی ، در هر یک از شخصیت های کلاستر ( دسته ) B - شامل نمایش گر ( هیستریونیک ) ، مرزی - آشفته ( بوردرلاین ) ، ضد اجتماعی و مردم ستیز ( آنتی سوشیال ) و خودشیفته ( نارسی سیستیک ) - اجزا و صفات سه شخصیت دیگر کلاستر بی ( B ) نیز ، در اندازه های متفاوت از صفت ( TRAIT ) تا اختلال ( DISORDER ) نمایان و چشمگیر دیده می شود. این نکته ی نمایان و عیان سبب می شود که تشخیص افتراقی این چهار شخصیت از یکدیگر بسیار بسیار دشوار و در موارد فراوانی در عمل ناممکن شود.

 

رضا شاه پهلوی

 

در واقع ، آگاهي داشتن به موارد زير مي تواند در تشخيص افتراقي اين چهار شخصيت از يكديگر سودمند و اثربخش باشد :

۱) افراد دچار صفات و اختلال شخصیت خودشیفته کمتر از بیماران دچار صفات و اختلال شخصیت مرزی - آشفته ( بوردرلاین ) اضطراب دارند ، زندگی شان کمتر آشوب ناک و آشفته است و کمتر نیز به خودکشی دست می زنند.

۲) در بیماران دچار صفات پر رنگ و اختلال شخصیت ضد اجتماعی - مردم ستیز ( آنتی سوشیال ) ، پیشینه ی رفتار تکانشی ( ایمپالسیو ) وجود دارد که اغلب به سوءمصرف الکل و دیگر مواد محرک و مخدر می انجامد و سبب گرفتاری های مکرر قانونی می شود.

۳) بیماران دچار صفات پر رنگ و اختلال شخصیت نمایش گر ( هیستریونیک ) ، ویژگی هایی از آلت نمایی ( EXHIBITIONISM ) و دست انداختن و سر کار گذاشتن دیگران در روابط بین فردی دیده می شود که با آن چه که در بیماران مبتلا به صفات پر رنگ و اختلال شخصیت خودشیفته دیده می شود ، شباهت دارد.

بیماران دچار صفات پر رنگ و اختلال شخصیت خودشیفته هم چون بیماران مبتلا به صفات پر رنگ و اختلال شخصیت نمایش گر ( هیستریونیک ) نمی توانند پیری و فرسوده شدن را تاب بیاورند ، چون زیبایی ، توانایی ، قدرت و دیگر مزایای جوانی برای شان بسیار مهم است و اینان دو دستی به این ها چسبیده و چنگ یازیده اند.

به همین دلیل خودشیفته ها در برابر بحران های میان سالی آسیب پذیر تر از دیگران هستند.

زنان میان سال خودشیفته به رژیم ها ، ورزش ها ، درمان های هورمونی مجاز و نامجاز و جراحی های چین و چروک برداری و ............. روی می آورند و بسیاری از مردان خودشیفته نیز به رنگ کردن مداوم بخشی یا همه ی موهای سر و حتا دست و سینه ی خود می پردازند.

  

معيارهاي تشخيصي DSM-IV-TR  برای اختلال شخصیت خودشیفته :

 

خود بزرگ بینی ( در خیال یا رفتار ) ، تیاز به پذیرفته شدن ، و نداشتن حس همدلی به صورت الگویی فراگیر و گسترده که از اوایل بزرگسالی آغاز شده باشد و در زمینه های گوناگون به چشم آید که نشانه اش وجود دست کم پنج تا از موارد زیر است :

۱) احساس خودبزرگ بینانه ای به صورت مهم پنداشتن خود ( SELF IMPORTENCE ) داشته باشد ( برای نمونه در کامیابی ها و پیروز ها و توانایی های خود گزافه پردازی نماید یا بدون آن که به موفقیت شایسته ای دست یافته باشد ، انتظار داشته باشد که او را آدم بزرگ و مهمی بدانند. )

۲) مشغولیت ذهنی اش خیالاتی هم چون موفقیت ، قدرت ، استادی ، ذکاوت ، زیبایی و یا محبوب و دوست داشتنی بودن در اندازه ای بی کران ( نامحدود ) باشد.

۳) باور داشته باشد که « استثنایی » است و تنها دیگر افراد یا موسسات استثنایی یا رده بالا می توانند او را درک کنند یا با او رابطه داشته باشند.

۴) نیاز داشته باشد که به شکلی افراطی و بیش از اندازه مورد ستایش و تحسین قرار گیرد.

۵) احساس بر حق بودن ( ENTITLEMENT ) داشته باشد * یعنی به شکل نامعقولی انتظار داشته باشد که برخوردی خوشایند و ویژه و منحصر به فرد با او صورت گیرد و یا این که دیگران خود به خود تسلیم خواسته هاش شوند.

۶) در روابط بین فردی استثمارگر باشد ، یعنی از امتیازات دیگران برای رسیدن به اهداف و خواست های خود سود جوید.

۷) حس همدلی ( EMPATHY ) نداشته باشد ، یعنی دلبستگی ای به درک یا شناخت احساسات و نیازهای دیگران نداشته باشد.

۸) اغلب به دیگران حسودی کند یا بر این باور باشد که دیگران به او حسودی می کنند.

۹) رفتارها و نگرش هایش پر افاده ( ARROGANT ) و تکبرآمیز باشد.

 

البته نمایان و آشکار است که هیچ انسان و موجود زنده ای - حتا جانور و یا گیاه - نمی توانند از عنصر خودشیفتگی ( نارسی سیزم ) بی بهره و محروم باشد. این نارسی سیزم است که برای هر آدم و یا جانداری ، انگیزه ی زندگی و مبارزه با مرگ و نابودی را پدید می آورد. پس در طی تاریخ آفرینش ، وجود اندازه ای از خودشیفتگی مثبت و نابیمارگونه در هر موجود زنده ای اهمیت فراوانی دارد. 

 

رضا شاه و محمدرضا شاه پهلوی

 

 

 

رضا شاه پهلوی

 

برای تماشای ویژگی ها ( صفات ) و اختلال شخصیت خودشیفته ( نارسی سیستیک ) ، به گونه ای عریان و نمایان ، می توانید به فیلم های زیر مراجعه کنید :

۱- بر باد رفته و دایی جان ناپلئون ( « رت باتلر » و « شازده اسدالله میرزا » : در هر دو همراهی شخصیت خود شیفته با ویزگی های شخصیتی مرزی یا بوردرلاین )

۲- فیلم  patton ( بر اساس زندگی ژنرال آمریکایی پیشتاز در جنگ جهانی دوم : همراهی شخصیت خودشیفته با ویژگی های شخصیتی وسواسی - جبری )

۳- دزیره ( « ناپلئون بناپارت » : اختلال شخصیت خودشیفته )

۴- DOWNFALL  ( واپسین روزهای سقوط « آدولف هیتلر » : همراهی اختلال شخصیت خود شیفته با اختلال شخصیت های مرزی ( بوردرلاین ) و ضد اجتماعی ( آنتی سوشیال )  و وسواسی - جبری ) 

 

پایان مقاله.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 23:26  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

رضا شاه پهلوی

 

نارسی سیزم ( خودشیفتگی ) که در همه ی آدمیان و جانداران وجود و حضورش برای ادامه ی زندگی لازم و ضروری ست ، در برخی پر رنگ تر و سترگ تر پدید می آید. ژن ها نقش بالایی در حضور و بروز این صفت در آدمی دارند ، هر چند رخدادهای پانزده و ده سال نخست زندگی و کامیابی ها و ناکامی های بزرگ این دوران نیز در پیدایش شخصیت نارسی سیستیک بسیار مهم هستند. به باور روان پزشکان و زیست شناسان انسانی ، ژن ها صفات شخصیتی را از چهار نسل و به باور برخی ، از هفت نسل پیش به آدمی منتقل می کنند.

ویژگی اصلی و هسته ی افراد دچار اختلال و صفات شخصیتی خودشیفته ( NARCISSISTIC )  این است که اینان با خودبزرگ بینی احساس و گمان می کنند که آدم بسیار مهمی هستند و به دلایلی مانند ندارند. ( گاه - بیشتر در حالات صفات - ممکن است واقعن آدم های بی نظیر و موفقی هم باشند )

خطر و احتمال وقوع این اختلال در فرزندان افراد مبتلا ممکن است بیشتر از دیگران باشد ، چون آن ها احساس غیر واقع بینانه ی همه کار توانی و ابر توانایی ( OMNIPOTENCE ) ، خودبزرگ بینی ، زیبا و باهوش بودن را درذهن فرزندان خود می کارند. شمار افراد دچار این « اختلال » ، هر روز بیشتر از دیروز گزارش می شود.

افراد دچار اختلال و صفات شخصیتی خودشیفته ، احساس خودبزرگ بینی ( گاه غیر منطقی ) می کنند و خود را آدم های مهم و استثنایی و یگانه ( منحصر به فرد ) برمیشمارند که دیگران باید به گونه ی ویژه ای با آن ها رفتار نمایند. احساس بر حق و برتر بودن آن ها کاملن چشمگیر است.

افراد دچار « اختلال » و یا « صفات  پر رنگ » شخصیتی خودشیفته ، ( هم چون افراد دچار اختلال و یا صفات شخصیتی پارانوئید ) تاب تحمل و توانایی پذیرش انتقاد را ندارند و از این که « هر کسی » به خود اجازه ی انتقاد نمودن از آن ها را بدهد ، بسیار خشمگین شده یا گاه ( هم چون افراد دچار اختلال و یا صفات شخصیتی اسکیزوئید ) نسبت به انتقادها بی اعتنایی کامل از خود نشان می دهند.

آن ها فقط نظر خود را قبول دارند و اغلب در طمع به چنگ آوردن شهرت و قدرت و ثروت هستند. روابط آن ها شکننده است و چون به قواعد مرسوم رفتار در اجتماع تن نمی دهند ، ممکن است خون دیگران را به جوش آورند. کرداراستثمارگرایانه در روابط بین فردی اینان چیز کاملن پیش پا افتاده و رایجی ست. بسیاری از این افراد ( نه همه ی اینان ) نمی توانند از خود همدلی نشان دهند و تنها برای دستیابی به اهداف خودخواهانه ی خودشان تظاهر به همدلی و همدردی می نمایند.

اعتماد به نفس اینان ، با وجود ظاهر استوار و نیرومندشان شکننده است ، در حالی که به ظاهر از سوی اجتماع ، اغلب نیرومند و استوار ارزیابی می شود. اینان به همین دلیل مستعد دچار شدن به افسردگی - به ویژه در سنین میان سالی و سالخوردگی - هستند.

مشکلات بین فردی و حرفه ای ( شغلی ) ، از دست دادن محبت و حمایت دیگران و طرد و ترک شدن از سوی آن ها از جمله فشارهای روانی شایعی است که خودشیفته ها با رفتارشان برای خودشان پدید می آورند و همین فشارها و تنش ها درست همان هایی هستند که این ها نمی توانند از پس شان برآیند.

    

 

رضا شاه در میان زنان عشایر کشف حجاب شده !!

 

این نوشته ادامه دارد ..........

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 22:53  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

رضا شاه پهلوی

 

 

معیارهای تشخیصی DSM - IV - TR برای اختلال شخصیت وسواسی - جبری :

اشتغال ذهنی به کمال طلبی ، نظم و ترتیب و تسلط بر امور ذهنی و بین فردی به بهای از دست دادن انعطاف پذیری ، گشاده باوری ( OPENNESS ) ، و کارآیی

به صورت الگویی فراگیر و گسترده که از اوایل بزرگسالی آغاز شده باشد و در زمینه های گوناگون به چشم آید. نشانه اش وجود دست کم چهار تا از موارد زیر است :

۱) ذهنش به جزئیات ، قواعد ، فهرست ها ، ترتیب ، سازمان یافتگی ، یا برنامه ها و جدول زمانی امور به اندازه ای مشغول باشد که رشته ی اصلی امور را از دست بدهد.

۲) به اندازه ای کمال طلبی داشته باشد که نتواند تکالیف خودش را به پایان برساند.

۳) به شکلی افراطی خود را وقف کار و بهره وری کرده باشد ، به گونه ای که نتواند به تفریح و روابط دوستانه اش بپردازد. ( اگر به دلیل نیازهای مالی و ضرورت های اقتصادی باشد ، برشمرده نمی شود.)

۴) بیش از اندازه با وجدان ، اخلاق گرا و تقواپیشه و پرهیزگار باشد و درباره ی مسایل اخلاقی و ارزشی به هیچ وجه انعطاف پذیر نباشد. ( اگر به دلیل هویت فرهنگی یا مذهبی فرد باشد ، برشمرده نمی شود. )

۵) نتواند چیزهای کهنه و از رده خارج یا بی ارزش را دور بیندازد. ولو هیچ گونه ارزش عاطفی هم نداشته باشند.

۶) از تفویض وظایف خود به دیگران یا کار کردن با دیگران ابا داشته باشد ، مگر آن که آن ها به روش او برای انجام امور کاملن تسلیم بشوند.

۷) در پول خرج کردن ، چه برای خودش و چه برای دیگران خست داشته باشد. یعنی پول را چیزی بداند که باید برای روز مبادا پس انداز شود.

۸) در زندگی ، سرسختی و یکدندگی از خود ( در برابرمسایل گوناگون و دگرگونی ها ) نشان دهد. 

 

 

رضا شاه پهلوی

 

این نوشته ادامه دارد ...........

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 22:34  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 

رضا شاه پهلوی

 

 

یکی از افراد دیگری که در تاریخ معاصر این سرزمین نامش فراوان به گوش می خورد ، بنیانگذار سلسله ی پادشاهی پهلوی یعنی رضا شاه پهلوی است که پیش از کودتا و پایان دادن به سلطنت و پادشاهی زیان بخش و نافرخنده ی قاجار ، « رضاخان میر پنج » خوانده می شد و توانست با بهره گرفتن از ویژگی های شخصیتی مختلط ( Mixed ) خویش ، سلطنت و پادشاهی خود و فرزندش را بر دشمنان و رقیبان و در همین حال ، بریتانیا و دیگر بیگانگان مداخله جو در ایران چیره ساخته و تحمیل نماید.

ساختار شخصیتی رضا شاه پهلوی آمیزه ای از دو  ویژگی پر رنگ شخصیتی وسواسی - جبری (  Obsessive – compulsive ) و خودشیفته ( Narcissistic ) بوده است. آمیزه ی این دو شخصیت در بسیاری از رهبران نام آور ، مدیران ارشد و دانشمندان بزرگ گیتی دیده شده است. 

این آمیزه ی شخصیتی وسواسی - نارسی سیستیک در اندازه ی اختلال ، همراه با دو اختلال شخصیتی دیگر یعنی مرزی - آشفته ( Borderline ) ، ضد اجتماعی ( Psychopath , Antisocial ) در پیشوای بزرگ آلمان نازی - آدولف هیتلر - آشکارا رخ می نماید.  

اکنون برای آشنایی بیشتر و ژرف تر با این آمیزه ی شخصیتی ، به بیان شخصیت های وسواسی - جبری و خودشیفته می پردازم:

 

 ویژگی های شخصیتی وسواسی – جبری

Obsessive – compulsive personality traits

ویژگی های کلی این شخصیت - که در مردان شایع تر از زنان دیده می شود – عبارت اند از محدود بودن هیجانات ( مانند شخصیت اسکیزوئید )، نظم و ترتیب ، مداومت و پای فشاری ، سرسختی و یک دندگی و بلاتصمیمی ( مانند شخصیت افسرده ).

شخصیت وسواسی _ جبری چون شخصیت افسرده کمال طلب و انعطاف ناپذیر است. رفتاری شق و رق و رسمی وخشک دارد. آن ها سرپیچی از آن چه آن ها را قواعد لازم الاجرا می دانند ، به هیچ روی تحمل نمی کنند .آن ها مهارت های بین فردی چندانی ندارند و دیگران را از خود فراری می دهند زیرا نمی توانند حد وسط را بگیرند و با پافشاری می خواهند دیگران را زیر سلطه ی خویش درآورند و تسلیم بی چون و چرای خواسته های خود کنند. اما اگر کسی را به نظرشان قدرتمند تر از خویش ببینند ، حاضرند خواسته های او را بی چون و چرا برآورده سازند. آن ها از اشتباه کردن می ترسند ، تردید دارند و نمی توانند به تصمیم قاطعی برسند و دایم در مورد تصمیمی که می خواهند بگیرند ، می اندیشند.خود را به شکلی افراطی وقف کار و بهره وری می نمایند و به راحتی از تفریح و روابط دوستانه شان می کاهند تا به کار بپردازند. بیش از اندازه پرهیزگار ، با وجدان و اخلاق گرایند و در مورد مسایل اخلاقی وارزشی کوتاه نمی آیند. از این رو اینان درگیر روابط خارج زناشویی نمی شوند اما گاه زندگی زناشویی شان را به سبب سخت گیری بیش از اندازه از دست می دهند.این افراد دوستان زیادی ندارند و زمان زیادی را در تنهایی وقف کار می کنند و در واقع نداشتن مهارت های ارتباطی را با این راهبرد جبران و انکار می نمایند.

اینان هر چیزی را که روال و ثبات معمول زندگی شان را به هم بزند ، کنار می گذارند و اصولن هر رخداد و تغییر جدیدی آن ها را دچار تنش و اضطراب فراوان می نماید. این افراد به جزئیات ، قواعد ، فهرست ها ، ترتیب و سازمان یافتگی جدول زمانی امور بیش ازاندازه التزام دارند. آن ها بسیار کمال طلب اند به گونه ای که گاه نمی توانند تکلیف محول شده را به پایان برسانند ، چون می خواهند همه ی معیارها را به دقت رعایت کنند..افراد دچار این اختلال سلسله کردارهای آیینی خود را نه فقط بر زندگی خود و خانواده شان تحمیل می کنند ، بلکه به شدت کوشش دارند که این آیین های وسواسی را بر زندگی دیگران ، به ویژه زیر دستان خود چیره سازند.  

 

آن ها کار و وظیفه ی خود را به دیگران واگذار نمی کنند مگر آن که دیگران کاملن تسلیم روش و قواعد آن ها باشند.

اینان ولخرج نیستند و پول را با حساب و کتاب خرج می کنند .آن ها اشیای کهنه و از رده خارج شده و بی ارزش را نمی توانند به دور اندازند ولو هیچ ارزش عاطفی هم نداشته باشند. افراد دارای شخصیت وسواسی – جبری در سخن گفتن چون شخصیت اسکیزوئید پیش دستی نمی کنند.

در این افراد اختلالات افسردگی به ویژه از نوع دیرآغاز  ( میان سالی و سالمندی ) شایع است.

 

 ویژگی های شخصیتی وسواسی - جبری ، حتا تا اندازه و مرز اختلال در ژنرال ها و استادان برجسته شایع است. البته نه جوامعی که برخی افراد یک شبه چندین و چند پله ی ارتقا و پیشرفت را به یک باره می پیمایند ! 

 

 افراد دچار شخصیت وسواسی - جبری ، مانند افراد دچار شخصیت اسکیزویید ( آسپرگر ) و شخصیت های کلاستر B  ، از هسته ی خودشیفتگی ( نارسی سیزم ) بزرگ ، ژرف و گسترده ای ی برخوردارند.

 

 

 

 

رضا شاه پهلوی

 

 

 

این نوشته ادامه دارد ........

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 22:25  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

فروغ فرخزاد

 

 

ت- ویژگی های شخصیتی خودشیفته 

 (Narcissistic personality traits )

 

برخی ویژگی های شخصیتی خودشیفته که فروغ فرخزاد هم چون بیشتر نخبگان ، هنرمندان ، شاعران و نویسندگان از آن ها برخوردار بوده ، عبارت اند از :

اعتماد به نفس بالا ، بی اعتنایی نسبت به قضاوت دیگران ، احساس استحقاق و برتری، برخی رفتارها و نگرش های با افاده وغرورآمیز ، تن ندادن به عرف و قواعد مرسوم اجتماع ، استعداد به افسردگی و سرخوردگی در ناکامی ها ، مشکلات بین فردی و شغلی ، طرد شدن از سوی دیگران و از دست دادن مهر و محبت آنان ، گهگاه تکانشی بودن ، دشواری در چیره شدن بر خشم ، دست انداختن و سر کار گذاشتن دیگران و آسیب پذیری دربرابر بحران های افسردگی میان سالی.

 

ویژگی های شخصیتی کلاستر B و به ویژه خودشیفته ( نارسی سیستیک ) و نمایشی ( هیستریونیک ) ، حتا تا اندازه ی اختلال ، در میان اهالی هنر و ادبیات و اندیشه بسیار فراوان دیده می شود. شمار بسیاری از روان پزشکان و روان شناسان وجود این ویژگی های شخصیتی - و به بیان دیگر اختلال خلقی دو قطبی خفیف و ملایم ( Soft  Bipolar ) را برای سرودن اشعار خلاقانه و نوشتن داستان های پر کشش انسان مدار لازم و یا دست کم سودمند و اثرگذار می دانند.

این گونه است که این ویژگی های شخصیتی را در دیگر نام آوران عرصه ی ادبیات گیتی و  میهن مان نیز هویدا می بینیم. آن چنان که ویژگی های شخصیتی خودشیفته ( نارسی سیستیک ) در جلال آل احمد ( همراه و هم زمان با اختلال شخصیت مرزی - آشفته Borderline ) ، احمد شاملو و ابراهیم گلستان و ...... بسیار بیشتر از فروغ فرخزاد و صادق هدایت به چشم برجسته و آشکار می نشیند و ویژگی های شخصیتی نمایشی بیشتر شناخته شدگان خرد و سترگ این سده مان ، اگر پررنگ و مایه تر از فروغ فرخزاد نباشد ، بی گمان کمتر از او نیست ! 

    

در پایان ، لازم به یادآوری می دانم که هر آدم ( و حتا هر جاندار دیگر دارای لایه ی خاکستری مغز ) به طور طبیعی دارای یک یا چند ویژگی شخصیتی است. بنابراین ، بیان این ویژگی های شخصیتی به معنای اعلام وجود اختلال و بیماری روانی در سرشت سرشار از مهر و راستی فروغ فرخزاد نیست ، بلکه برای درک و فهم بیشتر و ژرف تر ساختار روان شناختی پیچیده ی این تابو شکن پیشرو و بی مانند این سرزمین خرافه پرور صورت می گیرد. شاید ژرفای واژگان جادویی و ماندگارش ، که تا به امروز هنوز برای بسیاری - به ویژه از نیمه ی نرینه ی تابوستای - در پشت دیواری از عصیان و شیدایی و شوریدگی جنسی در اسارت مانده اند ، کاویده شوند.

 

 فروغ فرخزاد

 

پایان مقاله.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 21:45  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

فروغ فرخزاد

 

پ) ویژگی های  شخصیتی اسکیزوئید

(Schizoid  personality traits )

یک ویژگی بارز و همیشگی دارندگان این شخصیت  - که در دسته ی شخصیتی A طبقه بندی شده است - گوشه گیری و انزوای اجتماعی است.

فرد دارای این شخصیت از برخوردها و برهم کنش های انسانی خشنود نمی شود و در موارد اختلال این شخصیت حتا ناراحت هم می شودشخصیت اسکیزوئید تنها و درون گراست و از تنهایی لذت می برد. حالت عاطفی این شخصیت ، کند و محدود و سرد است.دیگران این گونه آدم ها را عجیب – نامعمول و نامتعارف –گوشه گیر و تک رو می دانند.

این شخصیت ، درست برخلاف شخصیت نمایشی ( هیستریونیک ) ، در مردان دو تا سه برابر زنان گزارش شده است.

افراد دارای شخصیت اسکیزوئید جذب مشاغل انفرادی می شوند.بسیاری از آن ها شب کاری را بر کار روزانه ترجیح می دهند تا مجبور نباشند با افراد زیادی برخورد کنند.بسیاری از سردی و نجوشی افراد دارای شخصیت اسکیزوئید ناراحت می شوند و توان تحمل آن ها را ندارند.

شوخ و شاد و شنگول بودن برای افراد دارای شکل خالص « اختلال » این شخصیت دشوار است. افراد اسکیزوئید اغلب در سخن گفتن پیش دستی نمی کنند.این افراد ممکن است استعاره های غریب به کار برند و صنایع ادبی نامعمول بیافرینند.فرد اسکیزوئید به جای ارتباط با آدمیان شیفته ی تنها اندیشیدن در علوم نظری، ریاضی ، فیزیک ، شیمی ، موسیقی ،  نهضت های فلسفی و هنری ، مفاهیم متافیزیک ، اشیای بی جان ، راهبردهای اجتماعی و شیوه های نوین زندگی ( مانند گیاه خواری ، خام خواری و.........) هستند.

 

شخصیت های اسکیزوئید دلبستگی بسیاری به حیوانات - به ویژه سگ و گربه و اسب – دارند و بر خلاف آدمیان به جانوران و گیاهان به سادگی عشق می ورزند.

اسکیزوئید ها سرشان در لاک خودشان است و به هیچ وجه نیاز یا اشتیاقی به داشتن پیوندهای عاطفی با دیگران نشان نمی دهند.آن ها هیچ توجهی به رخدادهای روزمره و دلبستگی های دیگران نشان نمی دهند.

اسکیزوئیدها دیرتر از همه به دگرگونی های مد در جامعه تن می دهند.

 

زندگی جنسی اسکیزوئیدها ممکن است منحصرا در خیال و رویا طی شود و هربار برقراری و آغاز روابط جنسی  را به وقتی دیگر موکول کنند.مردان دارای این شخصیت  - به ویژه در اشکال پررنگ و خالص – ممکن است هیچ گاه ازدواج نکنند چون نمی توانند با کسی آن چنان صمیمی شوند که او را کاخ زیبا و دلچسب تنهایی خود راه دهند.

 

این افراد حتا نمی توانند خشم خود را به گونه ی مستقیم ابراز کنند.

 

اسکیزوئیدها فراوان غرق در رویا می شوند اما واقعیت سنجی خود را از دست نمی دهند.

 

اینان از هیچ کاری لذت نمی برند یا فقط از کارهای اندکی خوششان می آید.به جز بستگان درجه نخست هیچ دوست صمیمی یا کاملا مورد اطمینانی ندارند.به تمجید یا تحقیر دیگران بی اعتنا و بی تفاوتند.از این رو نقد و قضاوت دیگران راهکارها و راهبردهای شان را دیگرگون نمی کند.

از آن جا از نظر هیجانی سرد و بی اعتنا هستند و کردار پرخاشگرانه ی چندانی در مجموعه ی واکنش های معمول آن ها وجود ندارد چنان چه با تهدید و خطری واقعی و حتا خیالی رو به رو شوند بیشتر یا به تسلیم و رضا تن می دهند و یا در خیالات همه کارتوانی (Omnipotent)  فرو می روند.

درخودماندگی و گوشه گیری این گونه افراد هنگامی که با مکانیزم دفاعی خیال پردازی ( Fantasy ) همراه شود می تواند در برخی از آنان به اندیشه های به راستی نو ، خلاقانه و ابتکاری و حتا راز گشایی از نادانسته های گیتی بینجامد.

این ویژگی های شخصیتی اسکیزوئید در بسیاری از بزرگان تاریخ دانش و اندیشه ی گیتی وجود داشته است.

 

بديهي و روشن است كه شخصيت اسكيزوئيد نبايد با اختلال اسكيزوفرني اشتباه شده و يكي در نظر گرفته شود .

 

 چنان چه بر برخی رویکردهای فروغ فرخزاد در زندگی و مرگ تا اندازه ی بسیاری خودخواسته اش آشنا باشیم ، به روشنی در می یابیم که چاره و گریزی جز این نداریم که بسیاری از پندارها و کردارهای او را به حساب ویژگی هایی از شخصیت جدایی گزین - درون گرای ( Schizoid ) او بگذاریم. تنهایی گزینی و گوشه گیری سرشار از آفرینندگی او و دلبستگی خاص او به جانوران ( به ویژه پرنده ها و گربه ) با ویژگی های شخصیتی اسکیزوئیدش هم خوانی دارد.

 

 بسیاری از کارکردهای فروغ فرخزاد نیز با دیگر ویژگی های شخصیتی اش  معنا و مفهوم می یابد. برای نمونه ، ساختن با پشتکار و اصرار فیلم « خانه سیاه است » او با ویژگی های شخصیت افسرده اش توجیه می شود.

 

 و آن آشفتگی و شوریدگی در رانندگی واپسین روزهای زندگی پر بار و ماندگارش  – که در پایان به مرگ تا اندازه ی بسیار خودخواسته اش انجامید - نیز آشکارا و به خوبی  در پرتو اختلال خلقی دو قطبی خفیف ، اختلال شخصیت افسرده و ویژگی های شخصیتی نمایشی و خودشیفته ( کلاستر B ) اش درک و دانسته می شود.

 

 

 

فروغ فرخزاد

 

 

 

این نوشته ادامه دارد .............

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 15:11  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

فروغ فرخزاد

 

 

 

ب- ویژگی هایی از شخصیت نمایشی ( Histerionic )

برای وجود اختلال یا ویژگی شخصيت نمايشي (Histerionic ) لازم است كه دست کم پنج تا از ويژگي هاي زیر را داشته باشد :

۱-       احساساتي بودن به گونه اي كه ابراز احساسات سطحي و به سرعت متغير باشد.

۲-       بسيار توجه طلب باشد ، آن چنان كه هنگامي كه مركز توجه و كانون دقت ديگران نيست ، ناراحت و در رنج و مشقت باشد.

۳-       رفتار نامتناسب با ديگران به صورت تحريك جنسي آنان و اغواگري جنسي وجه مشخصه ي تعامل او با ديگران باشد.

۴-       همواره از ظاهر جسمي ‌و فيزيك بدن خود براي جلب توجه ديگران استفاده كند.

۵-       شيوه ي سخن گفتنش به گونه اي افراطي بر حدس و گمان (امپرسيونيستيك) و بدون جزئيات باشد.

۶-       خودنما و نمايشي باشد و  در ابراز احساسات مبالغه كند.     

 ۷- تلقین پذير باشد و به راحتي تحت تأثير افراد يا موقعيت ها قرار گيرد.

۸-    روابط راخودماني تر از آن چه واقعاً هست، مي‌پندارد.

  

 

افراد دارای ویژگی های شخصیتی نمایشی ، تحریک پذیر و هیجانی اند و رفتاری پر رنگ و لعاب ، نمایشی و برون گرایانه دارند اما با وجود کردار متظاهرانه و پر زرق و برق َ اغلب نمی توانند دلبستگی ژرف و دیرینی را به مدت طولانی حفظ کنند.

مایه هایی از شخصیت نمایشگر در هر آدمی  وجود داشته و حضور دست کم کمرنگ این ویژگی ها برای کامیابی بهتر و بیشتر زنان در زندگی اجتماعی و زناشویی سودمند و گاه حتا سرنوشت ساز است. اینان مشتاقند که با برون گرایی تاریخچه ی زندگی خویش را با جزئیات کامل شرح دهند. در سخن گفتن آن ها ، گشتار ( Gesture ) ها ، تأكيدها و مكث هاي نمايشي زياد و آشكار به چشم می آید.

   در گفتار افراد دارای ویژگی های شخصیتی نمایشگر ، لغزش ها ی زباني زياد بوده ، زبانی چرب و پر رنگ و لعاب دارند.

   بیان عاطفی در اینان شایع است ، اما اگر مجبور شوند که وجود احساس های خاصی هم چون خشم ، اندوه ، خواسته های جنسی و مانن آن را بپذیرند ، این احساسات را انکار نموده و ابراز شگفتی می نمایند.

اینان در تکالیف و تمرین های نیازمند تمرکز ، مداومت و پشتکار پافشاری نشان نمی دهند و جالب است که حتا موضوعات عاطفی را نیز خیلی زود از یاد می برند.

افراد دارای شخصیت نمایشی ، اغلب رفتار توجه طلبانه ی بسیار زیادی از خود نشان می دهند و در افکار و احساسات خویش گزافه گویی و مبالغه می نمایند و هر چیز ساده ای را مهم تر از آن چه در واقع هست ، جلوه می دهند.

اگر کانون توجه واقع نشوند یا مورد تحسین و تأیید قرار نگیرند ، تند خو می شوند و یا زیر گریه می زنند و دیگران را سرزنش کرده و به آن ها افتراهای ناروا می زنند.

رفتار اغواگرایانه ( Seductive ) در این گونه افراد - چه زن ، چه مرد - فراوان و چشمگیر دیده می شود. پرداختن به فانتزی ها و گمانه پردازی های جنسی در مورد افرادی که با آن ها در رابطه و رفت و آمد هستند ، بسیار شایع است ، هرچند این تخیلات را کمتر بر زبان جاری ساخته و بیان می دارند.

اینان به جای آن که از لحاظ جنسی پرخاشگر باشند ، اهل لاس زدن و عشو گری و دلبردن اند .

هیستریونیک هایی که بر خلاف فروغ فرخزاد و دیگر نخبگان هیستریونیک عرصه های شعر و هنر و ادبیات و  موسیقی و تئاتر و سینما ، دارای ویژگی های  شخصیتی دیگری هم چون خودشیفته ( نارسی سیستیک ) و ......نیستند و در واقع ویژگی و یا اختلال شخصیتی بارز و خالص نمایشی دارند ، مرزهای خودساره ( Ego Boundary ) شکننده و نامطمئن داشته و در همبستگی ، یکپارچگی و تمامیت تنی و روانی خویش به گونه ای تکرار شونده یا همیشگی احساس شک و تردید می نمایند. از این رو ، اینان ، بر خلاف هیستریونیک های دارای شخصیت به هم آمیخته ( Mixed ) و پیچیده ( هم چون فروغ ) ، از سکس و برقراری ارتباط جنسی هراس و وحشت دارند و در زندگی جنسی و زناشویی شان دچار کژ کاری های جنسی گوناگون - به ویژه واژینیسموس ، آمیزش دردناک و آنورگاسمی و اختلال ملال پس از آمیزش - می شوند.اما گهگاه اینان برای نیل به ایمان و اطمینان از جذابیت و گیرایی نزد جنس مقابل ، به ویژه افراد خودشیفته ( نارسی سیستیک ) ، ضد اجتماعی ( آنتی سوشیال ) و مرزی - آشفته ( بوردرلاین ) که بازی های روانی - جنسی را با کم محلی و نخوت خوب بلد هستند ، ممکن است تکانه های جنسی خود را به کار گرفته و به کردار و کنش جنسی تبدیل سازند.

نیاز اینان به مطمئن ساختن خود تمامی ندارد ، با این حال روابط آن ها به دلیل تشنگی و اشتیاق همیشگی  شان به تنوع ( نو خواهی ) و هیجان ، اغلب سطحی و زودگذر است و در بسیاری اوقات باعث می شود که افرادی مغرور ، غرق در خود ، دمدمی مزاج ، نامطمئن و بی ثبات باشند.اینان دلبستگي عميق را نمي‌تواند به مدت طولاني حفظ كند، مگر این که هم زمان دارای دیگر ویژگی های شخصیتی دیگری هم چون وسواسی - جبری ( Obcessive - Compulsive ) ، خودشیفته ( Narcissistic ) ، افسرده ( Depressive ) ، جدایی گزین - درون گرا ( Schizoid ) و ............... باشند.

   نيازهاي بسيار شديد افراد هیستریونیک به وابستگي باعث مي‌شود زود به هر كس اعتماد كنند و به راحتي بتوان فريب شان داد.این افراد اگر در رخدادی ناگوار زير فشار رواني قرار بگیرند ، حس واقعيت سنجي‌ شان به سادگي مختل مي‌شود و در آن ها حالات روان‌پريشی (Psychotic ) و تجزيه اي ( Dissociative ) پديد مي‌آيد.

اینان دردهای روانی خود را از طریق مکانیزم دفاعی جسمانی سازی ( Somatization ) ، تنی و جسمانی ساخته ، از این رو همواره از دردها  و مشکلات بدنی شکایت می نمایند. مصرف الکل و مواد محرک و مخدر گاه به همین سبب ( و گاه برای دستیابی به هیجان و تازه خواهی ) در اینان  دیده می شود.

افراد هیستریونیک به دلیل واپس زنی ( Repression ) از فهم و درک احساسات واقعی خود ناتوانند و به سبب تجزیه ( Dissociation ) نمی توانند انگیزه های خود را توضیح بدهند.

در مواردی که ویژگی و به ویژه اختلال شخصیتی نمایشی همراه و هم زمان با ویژگی ها و اختلال شخصیتی مرزی - آشفته ( Borderline Personality ) وجود داشته باشد ، مواردی چون پوچی مزمن ( Emptiness ) ، ابهام و آشفتگی ( Identity Diffusion ) در هویت ، مشکل و اختلال در کنترل تکانه ( Impulse Control ) ، اقدام به خودکشی ، حملات زودگذر روان پریشی ( سایکوز ) و دونیمه ( سیاه و سپید سازی ) رخدادها ، واقعیات و دیگران  فراوان تر و پر رنگ تر دیده می شود. 

زیرساخت ها و ویژگی های پر رنگی از ویژگی های شخصیتی نمایشی ( هیستریونیک ) در افراد دارای دیگر شخصیت های کلاستر B - یعنی خودشیفته ( نارسی سیستیک ) ، مرزی - آشفته ( بوردرلاین ) و ضد اجتماعی ( آنتی سوشیال ) - دیده می شود. از این رو جدا نمودن افراد دارای شخصیت نمایشی از این سه شخصیت بسیار دشوار می تواند باشد.

در اغلب موارد ، ویژگی های هر چهار شخصیت کلاستر B  هم زمان ، همراه و همبسته با یکدیگر وجود دارند. افراد دارای ویژگی ها و به ویژه اختلال شخصیتی کلاستر B را می توان افراد دچار اختلال خلقی دو قطبی خفیف و ملایم ( Soft  Bipolar )  در نظر گرفت.

این علایم و نشانه ها با بالا رفتن سن ، کمتر و کمرنگ تر می شود که شاید این کاهش ،  ظاهری و به دلیل کاهش کلی زیست مایه و انرژی آن ها و نه به دلیل بهبودی شان باشد.

از آن جا که هیستریونیک ها اغلب افرادی هیجان خواه هستند ، به ویژه در گونه های هم زمان ، همراه و آمیخته با ویژگی های ر رنگ و اختلال شخصیت های مرزی - آشفته ( بوردرلاین ) و ضد اجتماعی ( انتی سوشیال )  ، ممکن است دچار درگیری با قانون شده ، به سوء مصرف مواد روی آورند یا لاابالی گری های گوناگون انجام دهند.

 

هویداست که فروغ فرخزاد ، همه ی ویژگی های شخصیتی نمایشی ( هیستریونیک ) را نداشته است و هم زمان ویژگی های انسان مدارانه و اخلاق گرای شخصیت های افسرده ( دپرسیو ) و خودشیفته ( نارسی سیستیک ) و جدایی گزین - درون گرا ( اسکیزوئید ) را دارا بوده است.

 

فروغ فرخزاد

 

 

این نوشته ادامه دارد ........

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 14:36  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 فروغ فرخزاد

  

 

 

گر من ز می مغانه مستم ، هستم

 

گر کافر و گبر و بت پرستم ، هستم

 

هر طایفه ای به من گمانی دارد

 

من زان خودم ، چنان که هستم ، هستم

 

                                         ( خیام ) 

 

 

در مورد فروغ فرخزاد و زندگي ، آثار ، انديشه ها و مرگ تنامستقیم خود خواسته اش ، فراوان نوشته اند .

گاه براي شناخت فروغ فرخزاد ، نیز هم چون صادق هدايت - هر چند بسیار کمتر -  افزون بر رويكرد هاي ادبي و فلسفي ، از متد هاي گوناگون روان كاوي ، روان شناسي ، روان پزشكي  و مانند آن نيز بهره جسته اند اما از آن جا كه اين نوشته ها اغلب به بررسي همزمان زندگي خصوصي ، كوشش هاي ادبي و سینمایی  و شايعات و شنيده هاي با پايه و بي پايه و به ویژه رابطه ی عاشقانه ی او با ابراهیم گلستان پرداخته اند ، در شناساندن شخصيت اين تابوشکن معاصر عرصه ی جنسیت چندان سودمند و راه گشا نبوده اند .

از اين رو كوشش من در اين نوشتار بر اين است كه هم چون نوشته ام درباره ی شخصیت شناسی صادق هدایت ، تنها به بيان ويژگي هاي شخصيتي فروغ فرخزاد بپردازم و نقد و تحليل روي كرد هاي ادبي و نيز زندگي خصوصي او را به هنگامي ديگر و فراغتي بيشتر واگذار نمايم . به ویژه آن که در ارزيابي روان شناختي فروغ فرخزاد ، هم چون صادق هدايت لازم است بر ويژگي هاي محور یک ( خلقي : سیکلو تایمیا و اختلال دوقطبی خفیف ) او نيز تامل و ژرف اندیشیدن لازم انجام شود .

 

ارزیابی روان شناختی فروغ فرخزاد - هم چون صادق هدایت - بدون پیش چشم و ذهن قرار دادن ویژگی های اختلال خلقی دو قطبی خفیف ( افسردگی عمیق به همراه دوره های هایپومانیا { نیمه شیدایی } ) و سیکلوتایمی ( خلق ادواری ) بی گمان کامل و همه نگر نخواهد بود. فروغ فرخزاد - هم چون بسیاری از شاعران ، نویسندگان ادبی ، نمایشنامه نویسان و اندیشمندان بزرگ و ماندگار گیتی در طول زندگي خويش مبتلا به دوره هاي تكرار شونده ازاختلال افسردگي عميق (Major depression ) بوده كه بر اختلال دیس تایمیا ( کژ خلقی ) و اختلال شخصيت افسرده ( Depressive personality ) شکل گرفته از دوران جوانی و سال های ازدواج احساسی و ناپخته ی او با پرویز شاپور و سپس جدایی از او و فرزندش - کامیار شرمگین و خوددار - افزوده و سوار مي شده است .

بي گمان او در واپسين ماه هاي زندگي پربارش دچار اختلال افسردگي عميق بوده است .

به باور من شخصیت این تابو شکن عرصه ی جنسیت ، آمیزه ای از اختلال شخصيت افسرده همراه با ویژگی (TRAIT ) هایي از شخصیت های 

خودشیفته ( Narcissistic )  ، نمایشی ( Histerionic ) و اسكيزو ئيد ( Schizoid ) بوده است.

اما پيش از بيان ويژگي هاي اين چهار شخصيت آميخته به هم در سرشت انسان مدار و انصاف گرا ی فروغ فرخزاد ، بايد بار دیگر به توصيف علمي واژه ي شخصيت از دیدگاه روان پزشکی پرداخت.

 

به طور کلی شخصیت عبارت  است از الگوی دیر پا و بادوام رفتار و آموزه های ذهنی که در گستره ی پهناوری از وضعیت ها و موقعیت های فردی و  اجتماعی ، فراگیر و انعطاف ناپذیر بوده و در پایان نوجوانی آدمي تثبیت می شود. این تمامیت کرداری و پنداری هر دو جنبه ی شخصی و اجتماعی زندگی فرد را بازگو می کند و در طول زمان دگرگون نمی شود.

هر آدمي می بایست ویژگی هایی از یک  یا چند شخصیت از دوازده اختلال شخصیت  اسکیزوئید  ، پارانوئید ( بدبین ) ، اسکیزوتایپال ، نارسی سیستیک ( خودشیفته ) ، بوردرلاین ( مرزی ) ،  هیستریونیک ( نمایشگر )  ، آنتی سوشیال ( ضد اجتماعی )، وابسته ، پرهیزگرا ، وسواسی جبری، افسرده  ، پرخاشگر منفعل  را دسته كم در اندازه ي صفت و كم رنگ تر از اختلال داشته باشد.

برای فهم و درک بهتر شخصیت پیچیده ی فروغ فرخزاد – که هم چون صادق هدایت ، آن چنان که باید و شاید در ایران شناخته و درک نشده است – ویژگی های این چهار شخصیت آميخته به هم در سرشت والای او را بیان می نمایم.

 

 

 

 

 افسردگی دوقطبی فروغ فرخزاد

 

 

 

الف) اختلال شخصیت افسرده

(Depressive personality disorder  )

ویژگی اصلی افراد دارای این شخصیت صفات مادام العمر طیف افسردگی است.

این افراد بدبین ، بی لذت ، وظیفه شناس ، مردد به خود و به شیوه ای مزمن ناشاد و ناخشنودند.

این شخصیت را پیش تر شخصیت مالیخولیایی ( ملانکولیک ) می نامیدند.شیوع این شخصیت در مرد و زن تقریبا به یک اندازه است.این افراد بیشتر اوقات بی کس ، جدی ، عبوس ، سلطه پذیر و بدبین هستند و خود را دست کم می گیرند.به زودی پشیمان می شوند و احساس بی کفایتی و نا امیدی می کنند.اینان اغلب موشکاف اند و در جست وجوی عیوب و نقایص خود ، دیگران ، اجتماع و جهان مته به خشخاش می گذارند.

مانند شخصیت های وسواسی – جبری کمال طلب و زیادی با وجدان اند و دائما به کار می اندیشند و با شدت وحرارت احساس مسئولیت می کنند و با پیش آمدن موقعیت های جدید خیلی زود حال شان گرفته می شود.

همیشه از این می ترسند که مورد تایید دیگران قرار نگیرند.بدون این که حرفی بزنند در درون خود رنج می کشند وحتا ممکن است خیلی زود اشک شان درآید. هرچند به طور معمول در حضور دیگران چنین کاری نمی کنند.

شک و تردید و بلا تصمیمی و احتیاط باعث می شود که احساس نا امنی ذاتی آن ها بیشتر شود.

خلق غالب معمول اینان عبارت است از اندوه ، دلتنگی ، افسردگی ، فقدان شادی و ناخشنودی.

درک شان از خود حول محور باورهایی چون بی کفایتی، بی ارزشی و عزت نفس پایین دور می زند.

نسبت به اجتماع چون خود سخت گیر و موشکاف و عیب جو هستند .شخصیت افسرده منتقد همیشگی خود و دیگران است.دایم در فکر و خیال بوده ومستعد و آماده ی نگرانی و دچار احساس گناه  شدن  است .این شخصیت بدبین و منتظر رخدادهای منفی ست.

ویژگی های شخصیتی افسرده حتا تا مرز اختلال در بسیاری از مشاهیر  و اندیشمندان تاریخ وجود داشته است.

خیام ، کافکا و صادق هدایت از این جمله اند.

 

 

 

فروغ فرخزاد

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 12:53  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

انواع افسردگي و راهکارهاي مقابله با آن
اولين گام ها به سوي خودکشي

ترجمه؛ فرانک باجلان

افسردگي بيماري است که همه بدن را درگير مي کند. جسم، حالات روحي و افکار، همگي درگير اين بيماري مي شوند. اين اختلال روي غذا خوردن و خوابيدن نيز اثر مي گذارد، همچنين احساسي که فرد نسبت به خود دارد و نحوه تفکر او نيز متاثر از اين بيماري مي شود. اختلال افسردگي با غمگيني يا ناراحت بودن متفاوت است. افراد مبتلا به اختلال افسردگي نمي توانند احساسات شان را کنترل و با آرامش رفتار کنند. درمان مناسب مي تواند به بيشتر اين بيماران کمک کند. نشانه هاي اين بيماري از شخصي به شخص ديگر بسيار متفاوت است و به شدت بيماري نيز بستگي دارد. افسردگي سبب تغيير در تفکر، احساسات، رفتار و سلامت جسمي فرد مي شود.

تغيير در تفکر؛ افسردگي سبب مشکلاتي در تمرکز و تصميم گيري مي شود و برخي هم حافظه کوتاه مدت شان دچار مشکل مي شود. افکار و خيالات منفي جزء ويژگي هاي بيماري افسردگي است. بدبيني، اعتماد به نفس ضعيف، احساس گناه و انتقاد از خود بين اين افراد شايع است. در موارد حاد افسردگي بعضي دچار افکار خود تخريبي مي شوند.

تغيير احساسات؛ احتمالاً فرد بدون هيچ دليلي احساس غم و اندوه شديدي مي کند. از انجام فعاليت هايي که زماني برايش لذت بخش بود، لذت نمي برد. بي انگيزه مي شود و تمام مدت احساس خستگي مفرط مي کند. گاهي هم زودرنجي و تحريک پذيري آنها تبديل به يک معضل مي شود. کنترل حالات روحي برايشان دشوار است و در نهايت احساس درماندگي مي کنند. يأ س و نوميدي از ويژ گي هاي افسردگي است.

تغيير رفتار؛ رفتار فرد افسرده بر اساس احساسات منفي اش، تغيير مي کند. در رفتارهايش دل مردگي و بي تفاوتي موج مي زند، همچنين با ديگران احساس راحتي نمي کند پس کناره گيري و انزوا را انتخاب مي کند. احتمالاً تغيير چشمگيري در اشتهايش به وجود مي آيد، از همه چيز شکايت مي کند و ناراضي است. تمايلات جنسي خود را از دست مي دهد و در موارد شديدتر به ظاهر و نظافت شخصي اش هم اهميت نمي دهد.

تغيير در سلامت جسمي؛ به رغم خواب زياد احساس خستگي مفرط مي کنند، برخي هم نمي توانند بخوابند يا خواب راحت و عميقي ندارند. اين افراد در طول شب ساعت ها بيدار مي مانند يا چند مرتبه از خواب بيدار مي شوند. بعضي اشتهايشان را از دست مي دهند و برخي هم احساس بي قراري مي کنند به گونه يي که حتي نمي توانند بنشينند.

افسردگي انواع متفاوتي دارد. از انواع مهم افسردگي مي توان به موارد زير اشاره کرد.

1 - افسردگي عمده؛ اين افسردگي از نظر نشانه ها و شدت آنها، جدي ترين نوع افسردگي است، اما تفاوت هاي عمده يي بين افراد مبتلا وجود دارد.

2 - اختلال افسرده خويي؛ اين نوع سطح پايين يا متوسط افسردگي است که حداقل به مدت دو سال طول کشيده باشد، و در حالي که نشانه هاي اين اختلال به شدت افسردگي عمده نيست اما افراد مبتلا در برابر درمان مقاومت بيشتري نشان مي دهند که در نتيجه گاهي با گذشت زمان اختلال افسرده خويي به افسردگي عمده تبديل مي شود .

3 - افسردگي نامشخص

4 - افسردگي با اختلال ناسازگاري؛ اين نوع افسردگي به هنگام مواجهه با بحران ها و اضطراب هاي عمده خود را نشان مي دهد.

5 - افسردگي دوقطبي؛ روان درماني خصوصاً روان درماني شناختي مي تواند در خصوص تغيير افکار منفي به بيماران کمک کند اما خود بيمار نيز مي تواند با استفاده از راهکارهاي زير به خودش کمک کند.

1 - هدف هاي سخت و دشوار براي خود تعيين نکنيد.

2 - سعي کنيد با ديگران معاشرت کنيد. کنار ديگران بودن به مراتب بهتر از تنهايي است و به شما کمک مي کند.

3 - وظايف يا کارهاي دشوار و بزرگ را به قسمت هاي کوچک تر تقسيم کنيد، اولويت بندي کنيد و آنچه را مي توانيد انجام دهيد.

4 - خود را وادار کنيد تا در فعاليت هايي که حال شما را بهتر مي کند و احساس خوبي به شما مي دهد، شرکت کنيد.

5 - در مراسم مذهبي و فعاليت هاي اجتماعي شرکت کنيد.

6 - در مورد مسائل عمده و مهم زندگي ماند تغيير شغل، ازدواج، طلاق و ... بدون مشاوره با کسي که کاملاً شما را مي شناسد و به شرايط شما واقف است، تصميم گيري نکنيد و بهتر است تا بهتر شدن بيماري تصميم را به تعويق بيندازيد.

7 - به خاطر داشته باشيد اين افکار منفي بخشي از بيماري شماست پس آنها را نپذيريد و مطمئن باشيد که وقتي بيماري به درمان پاسخ دهد، اين افکار ناپديد مي شوند.

8 - انتظار نداشته باشيد که خيلي سريع از شر افسردگي نجات پيدا کنيد، فقط بايد در اين فرآيند (که گاه طولاني است) به خودتان کمک کنيد.

9 - اگر با انجام اين کارها احساس بهتري نداشتيد، ناراحت نشويد، به خاطر بسپاريد که بهبودي زمان مي برد.

10 - از يک متخصص کمک بگيريد.

بزرگ ترين کمک به افراد افسرده اين است که آنها را ترغيب کنيم تا از ديگران کمک بگيرند. افراد خانواده و دوستان بايد بيمار افسرده را تشويق و ترغيب کنند تا درمان را شروع کند و خود را از درد و رنج هاي ناشي از بيماري نجات دهد. در مورد بيماران افسرده، هرگونه حرف، اقدام يا فکر مربوط به خودکشي را ناديده نگيريد و از يک متخصص کمک بخواهيد.

www.psychologyinfo.com

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 13:41  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

دانستني هايي درباره پوکي استخوان
درد خاموش سلامت جواني

دکتر رامين علاسوند*

پوکي استخوان (Osteoporosis) بيماري استخواني شايعي است که سبب تضعيف استخوان ها مي شود. تضعيف استخوان به شکستگي ستون مهره ها، لگن و مچ دست به دنبال افتادن يا حتي عطسه و سرفه منجر مي شود. در ايالات متحده حدود ده ميليون نفر که حدود 80 درصد آنها زن هستند از اين بيماري رنج مي برند. از هر دو زن يکي شکستگي ناشي از پوکي استخوان را در طول عمر خود تجربه مي کند. خوشبختانه اين بيماري قابل پيشگيري و درمان است.

سبب شناسي

استخوان بافت زنده يي است که به طور عمده از پروتئيني به نام کلاژن تشکيل شده است و رسوب فسفات کلسيم سبب سختي آن مي شود. استخوان هاي ما به طور مکرر در طول زندگي بازسازي مي شوند، يعني استخوان هاي قديمي جذب شده و استخوان هاي جديد رسوب داده مي شوند. در دوران کودکي، استخوان هاي جديد بيشتري تشکيل شده و استخوان هاي قديمي کمتري جذب مي شوند. استخوان ها در سي سالگي بيشترين سختي و استحکام را دارند. بعد از اين سن، جذب استخوان هاي قديمي بيشتر از تشکيل استخوان هاي جديد است. از علت هاي عمده و اصلي پوکي استخوان مي توان به نبود توده استخواني کافي در سن زير سي سال و تحليل استخواني سريع در سن بالاي سي سال اشاره کرد.

علائم

تا زماني که فرد به دنبال ضربه کوچک يا افتادن دچار شکستگي لگن يا ستون مهره ها نشود ممکن است متوجه پوکي استخوانش نشود. خوابيدگي ستون مهره ها روي هم، ممکن است باعث درد شديد کمر، تغيير شکل ستون فقرات و وضعيت خميده (قوز) شود. اين بيماري مي تواند اکثر استخوان هاي بدن را گرفتار کند ولي لگن، ستون فقرات، مچ و بازوها شايع ترين محل شکستگي هستند. شکستگي سبب درد شديد و ناتواني مفرط مي شود. استخوان ها آنقدر ضعيف مي شوند که حتي عطسه و سرفه نيز باعث شکستگي ستون مهره ها مي شود.

علل

اگر فردي کلسيم و ويتامين D کافي دريافت نکند، پوکي استخوان در سنين پايين تري رخ خواهد داد. پس از رسيدن به حداکثر قدرت و استحکام استخواني در سنين 25 تا 30 سالگي، ساليانه 4/0 درصد قدرت استخواني تحليل مي رود. با اين سرعت به شرط مصرف غذاي مناسب، فرد نبايد به پوکي استخوان مبتلا شود.

بعد از يائسگي، زنان با سرعت سه درصد در سال استخوان از دست مي دهند. در اين زمان بدن استروژن کمتري مي سازد. خوشبختانه درمان هاي جايگزين هورمون استروژن براي زنان يائسه وجود دارد که از پوکي استخوان جلوگيري مي کند.

عوامل خطر

جنسيت يکي از مهم ترين عوامل خطر است. زن بودن يکي از عوامل مستعدکننده اين بيماري است. زنان (بخصوص در سنين بعد از يائسگي) در معرض خطر بيشتري قرار دارند. در صورت درآوردن تخمدان ها به هر دليلي (با توجه به اينکه اين عضو منبع اصلي استروژن در خانم ها است)، خطر بروز بيماري بيشتر مي شود. ساير عوامل خطر اصلي عباتند از؛

سن بالا؛ با بالا رفتن سن استخوان ها تحليل مي روند.

اندازه بدن؛ وزن زير 57 کيلوگرم خطر بيماري را بيشتر مي کند.

دو عامل خطر غير قابل کنترل عبارتند از؛

نژاد؛ زنان سفيدپوست و آسيايي در معرض خطر بيشتري هستند.

خانواده؛ احتمال بروز بيماري در صورت ابتلاي بستگان به خصوص مونث (مثل مادر، مادر بزرگ و...) بيشتر مي شود.

عوامل خطر قابل کنترل عبارتند از؛

- عدم دريافت کافي کلسيم و ويتامين D

- سيگار کشيدن

- مصرف بيش از حد الکل

- عدم فعاليت و تحرک

- مصرف بعضي داروها مثل استروئيدها (کورتون)، آنتي اسيدهاي حاوي ترکيبات آلومينيوم، برخي داروهاي تيروئيدي و ضدتشنج و نيز هپارين (اين داروها در صورت مصرف طولاني مدت مي توانند سبب بروز بيماري شوند.)

تشخيص

براي تشخيص بيماري تراکم استخواني را بايد اندازه گرفت. عکس هاي راديولوژيک معمول، نازک شدن استخوان ها را نشان مي دهند. سنجش تراکم استخوان (دانسيتومتري) آزمون راديولوژيکي مناسبي براي تشخيص بيماري در مراحل ابتدايي و پيش از بروز علائم است (اين روش به طور سرپايي و بدون درد، انجام مي شود). اين آزمايش هم با اشعه ايکس و هم با سونوگرافي قابل انجام است. تراکم استخوان برآورد مقدار کلسيمي است که در استخوان يافت مي شود و در نهايت با تراکم استخواني معيار همان جامعه سنجيده مي شود. بديهي است که هرچه تراکم بالاتر باشد استخوان محکم تر است. حسب نتيجه به دست آمده بيمار در سه گروه طبيعي، قابل پيشگيري و نيازمند درمان تقسيم مي شود. اين آزمايش بايد هر دو الي سه سال تکرار شود تا روند پيشرفت يا پسرفت بيماري (در اثر درمان) مشخص شود. دانسيتومتري (سنجش تراکم) کلاً بي ضرر بوده ولي دستگاه هايي که با اشعه ايکس کار مي کنند در زنان باردار نبايد مورد استفاده قرار گيرند، هرچند با توجه به ماهيت بيماري معمولاً اين کار در سنين بعد از يائسگي که احتمال حاملگي وجود ندارد، انجام مي پذيرد.

درمان

براي درمان پوکي استخوان از روش هاي ذيل استفاده مي شود؛

1- غذاهاي حاوي کلسيم و ويتامين D

2- مکمل هاي کلسيم

3- داروها

مهم ترين غذاهاي حاوي کلسيم و ويتامين D لبنيات شامل شير، پنير و نيز انواع مرکبات است. مکمل هاي کلسيم به اندازه کلسيم غذا موثر هستند. اين مکمل ها ارزان بوده و معمولاً به خوبي تحمل مي شوند. گاهي اوقات مکمل هاي کلسيم باعث يبوست شده که با نوشيدن آب فراوان و غذاهاي سرشار از فيبر (سبزيجات و انواع ميوه ها) مي توان از اين عارضه جلوگيري کرد.

کلسيم، يکي از عناصر معدني مورد نياز بدن و فراوان ترين آنها است که در ترکيب با فسفر و به شکل فسفات کلسيم ماده معدني سختي را تشکيل مي دهد که در دندان ها و استخوان ها رسوب مي کند. ثبات سطح خوني کلسيم براي حفظ اعمال حياتي مانند ضربان قلب و نيز عملکرد طبيعي اعصاب و عضلات الزامي است. اين عنصر حتي در روند انعقاد خون نيز موثر است. منبع تامين اين ماده به طور عمده لبنيات است. غذاي روزانه هر فرد بالغ بايد حداقل حاوي هزار تا 1200 ميلي گرم کلسيم باشد. در زنان باردار، شيرده، يائسه، افراد مسن و بچه ها نياز به اين ماده بيشتر است. همان طور که گفته شد فرآورده هاي لبني مانند شير، ماست، پنير، کشک و... از منابع بسيار مهم تامين کلسيم مورد نياز بدن هستند.

ويتامين D يکي از چند ويتامين محلول در چربي بوده که خوشبختانه تحت تابش نور خورشيد (اشعه ماوراي بنفش) و در پوست ساخته مي شود و به طور عمده در روغن کبد ماهي و زرده تخم مرغ يافت مي شود. با اين حال بايد دانست که منبع اصلي اين ويتامين، پوست است. مهم ترين عمل اين ويتامين، افزايش جذب کلسيم از دستگاه گوارش است که سبب تشکيل طبيعي استخوان و دندان ها مي شود.

به رغم اثرات مثبت استروژن در پيشگيري از پوکي استخوان، اين دارو بايد تحت نظارت مستقيم متخصص زنان مصرف شود و از مصرف خودسرانه آن بايد خودداري شود. اين درمان (جايگزيني هورمون استروژن) گرچه داراي اثرات مفيد زيادي است ولي عوارض جدي متعددي نيز به همراه دارد. برخي داروها مثل کلسي تـونين که به شکل اسپري بيني نيز وجود دارد، سبب رسوب کلسيم در استخوان مي شوند. بعضي داروها مثل آلندرونات (فوزاماکس) نيز باعث کاهش سرعت تحليل استخوان مي شوند. نشان داده شده است که اين داروها سبب افزايش تراکم استخوان و کاهش شانس شکستگي در آينده مي شوند. مهم ترين عارضه اين دارو، سوزش سر دل ناشي از التهاب مري است. رالوکسيفن (اويستا) اثرات مشابه استروژن را بر استخوان دارد ولي متاسفانه باعث افزايش احتمال بروز پيدايش لخته در پاها (که عارضه خطرناکي است) مي شود.

پيشگيري

در صورت رعايت مسائل ذيل در طول زندگي، خطر بيماري کاهش خواهد يافت؛

1- غذاي سالم و متعادل سرشار از کلسيم و ويتامين D

2- فعاليت زياد و امتناع از بي حرکتي

3- اجتناب از کشيدن سيگار

4- عدم مصرف الکل

ورزش و فعاليت بايد تحت نظارت و هدايت پزشک باشد زيرا در صورت فعاليت شديد و ناگهاني اعمال فشار روي استخوان ها باعث شکستگي آنها مي شود. با بالا رفتن سن و تضعيف استخوان ها، جلوگيري از سقوط و شکستگي ناشي از آن که سبب زمينگيري مي شود اهميت حياتي دارد. افراد مبتلا به پوکي استخوان بايد از بلند کردن، هل دادن و نيز کشيدن اجسام سنگين پرهيز کنند و رعايت احتياط در زمان راه رفتن به خصوص روي سطوح صاف، لغزنده و ليز به ايشان خاطرنشان شود. خانه اين افراد بايد هميشه روشنايي کافي داشته باشد. استفاده از وسائل کمکي مثل عصا و واکر، علي الخصوص در مکان هاي نامانوس مفيد خواهد بود.

نتيجه

پوکي استخوان بيماري شايعي است که با تغذيه مناسب و سبک زندگي پرتحرک قابل پيشگيري است. در حال حاضر داروهاي فراواني براي پيشگيري و درمان اين بيماري وجود دارد. مکمل هاي کلسيم و ويتامين D نيز ارزان و در دسترس هستند، اگرچه اکيداً توصيه مي شود که بدون تجويز پزشک نبايد آنها را مصرف کرد. مجدداً بر به کارگيري روش هايي براي پيشگيري از سقوط و افتادن سالمندان و مبتلايان، مانند تامين روشنايي کافي در منزل و نيز استفاده از وسائل کمکي در زمان راه رفتن تاکيد مي شود.

*متخصص اطفال و نوزادان

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 13:39  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

ديدگاه بيماران درباره ماهيت داروها
گياهي يا شيميايي

دکتر بابک زماني*

روبه روي من نشسته و به من مي نگرد، زخمي عميق روي بيني اش به چشم مي خورد. چشم راستش کاسه خون است و زير چشمش کاملاً کبود شده، اينها همه نشانه يک ضربه مغزي شديد هستند. مبتلا به اپي لپسي است اما از دو سال پيش با مصرف منظم داروها ديگر تشنج نداشته است، تا ديروز که مجدداً تشنج کرده و به اين صدمه ها منجر شده است.

مادرش مي گويد؛ «تا ديروز اصلاً تشنج نکرده بود، اعصابش هم خيلي خوب بود، خودش داروها را کرده بود روزي دوتا. من هم گفتم يک مدتي يکي بخوره، حالا هم قطع کرده، دست شما درد نکنه، داروهاي شما خيلي خوب بود.»

«نفهميدم، چه کار کردين؟ دارو را قطع کردين؟ مگر من نگفتم که تا سه سال بايد داروها را بخورد؟»

«حالش خيلي خوب بود، اصلاً تشنج نکرده بود.»

«اينکه دليل نمي شه.»

«اما آخه مي دونين اين داروهاي شيميايي با اون همه عوارض که خودشون توي بروشورش نوشتن واقعاً لازمه، وقتي تشنج هم نمي کنه اين همه سال بخوره؟ راستش باباش يک سري داروي گياهي براش خريده، اونها رو هم مي داديم. مي گن براي اعصاب خيلي خوبه.»

«آها پس موضوع همون موضوع قديمي شيميايي و گياهيه.»

---

راستي اين وحشت عمومي و تصورات عجيب و غريب در مورد داروهاي شيميايي براي چيست؟ چرا داروهاي جديد را يک کاسه شيميايي و شيميايي را چيزي غيرمتعارف، مسموم کننده و خارجي به شمار مي آوريم و هر داروي غيرعلمي و غيرمدرني را گياهي و گياهي را يک کاسه غيرشيميايي، چيزي متعارف، مطابق طبع و به گونه يي داخلي تصور مي کنيم؟ راستي آيا داروهاي گياهي فرمول شيميايي ندارند؟ آيا بسياري از داروهاي مدرن در ابتدا گياهي نبوده اند؟

واقعيت اين است که شيمي يکي از دقيق ترين تفسيرها از جهان هستي است. همه اجسام و موجودات را مي توان با نگاه شيميايي به عناصر سازنده آنها (اتم ها و مولکول ها) تجزيه کرد. بنابراين تمام داروهاي گياهي هم نهايتاً يک فرمول شيميايي دارند و شيميايي هستند. از سوي ديگر داروهاي مدرن هم در بسياري موارد در اصل داروهاي محلي مناطق مختلف دنيا بوده اند که به روش هاي علمي مورد بررسي قرار گرفته اند، تاثير آنها به اثبات رسيده و توسط جوامع بين المللي دارويي تاييد شده اند.

در واقع شکل «گياهي» داروها در کيسه يي پلاستيکي و شکل «قرص»ي داروها با برچسب مخصوص و بروشور مصرف، دو شکل مختلف از يک پديده واحد در طول تکامل تاريخي هستند، نه دو انتخاب همزمان، البته مي توان در برابر يک اتومبيل مدل بالا يک گاري را براي سوار شدن انتخاب کرد، اما بايد براي اين کار دلايلي منطقي داشت مثل تفنن، وگرنه هيچ گاه نمي توان آخرين دستاوردهاي تکنولوژي را وانهاد و وسيله يي متعلق به تاريخ را برگزيد.

داروهاي مدرن در بسياري از موارد همان داروهاي قديمي هستند که ابتدا خطرناک بودن آنها با تجربيات حيواني به اثبات رسيد، سپس تاثير آنها با بررسي هاي علمي اثبات شد، مقدار موثر تعيين شد، عوارض قابل تحمل و عوارضي که شديدند اما شيوع بسيار کمي دارند تعيين شده اند و صادقانه (صداقتي که جزء جدايي ناپذير دانش مدرن است) در بروشوري در اختيار بيمار قرار گرفته اند و البته بقيه داروهاي مدرن هم که به تازگي ساخته شده اند، بايد چنين روندي را طي کنند.

اما داروهاي گياهي هنوز هيچ کدام از اين مراحل را طي نکرده اند. داروهايي هستند با اثرات احتمالي، ميزان موثر نامعلوم و عوارض ناپيدا. احتمال وجود يک داروي گياهي با تاثيرات قابل توجهي که تا به حال گزارش نشده همواره وجود دارد، اما چنين احتمالي مسووليت مهمي برعهده کسي مي گذارد که به چنين احتمالي مطمئن باشد يا دل ببندد چراکه اين دارو بايد به سرعت مورد بررسي قرار بگيرد و در صورت اثبات تحول بزرگي در دارودرماني جهاني ايجاد کند، به همين سادگي نمي توان دارويي را که دنيا هنوز نشناخته به تنهايي به خانه برد و تنهاتنها استفاده کرد. گنجينه دارويي دنيا که بسياري از آنها با رنج هاي بي شمار به دست آمده يا به اثبات رسيده است، از ابتدا جهاني يعني همگاني و رايگان است،

اما با اين همه چرا بسياري از ما همچنان به دنبال داروهاي گياهي هستيم. نوعي نوستالژي گذشته، نوعي وازدگي از تکنولوژي، آن هم در حالي که در بسياري از جنبه ها اجتناب ناپذير بودن استفاده از اين تکنولوژي را دريافته ايم، بحث گياهي- شيميايي را احاطه کرده است که اثرات نامطلوبي دارد. برخي از داروهاي اپي لپسي البته چاق مي کنند، برخي ممکن است باعث کم خوني شوند، بسياري از آنها پوکي استخوان مي آورند و در ابتدا بسياري از آنها خواب آلودگي ايجاد مي کنند، اما اولاً همين داروها با همين معايب زندگي بيماران مبتلا به اپي لپسي را به شدت متحول کرده اند. ثانياً تمامي اين عوارض به وضوح شناخته شده اند و مي توان بيمار را از نظر بروز آنها مانيتور کرد. ثالثاً اين دنيا دار هزينه - منفعت و در يک کلام دار نسبيت ها است. مطلق، يعني درماني که بي هيچ عارضه و هزينه يي صورت مي گيرد، در اين جهان قابل حصول نيست. البته بايد در جهت اصلاح معايب تکنولوژي مدرن طب از هيچ تلاشي دريغ نکرد. بايد آن را نقد کرد تا بهتر و بهتر شود. اما دشواري اين نقد نمي تواند و نبايد ما را به نفي آن برساند، چرا که نتيجه آن چيزي در حد دماغ شکسته و چشم هايي کاسه خون خواهد بود،

*متخصص مغز و اعصاب

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 13:34  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

چو ایران نباشد تن من مباد

 

برای دخول واژه ای بهتر یافتم و پست یشین را ویرایش نمودم:

« درون رفت ( درونرفت ) » می تواند همتای پارسی بهتر ، ساده تر و گویاتری برای واژه ی عربی « دخول » باشد ، تا « چپیدن » و « کنج جستن » و « کنج یابی ». واژه ی « درون رفت ( درونرفت ) » را به سادگی می توان برای دخول مهبلی ، مقعدی و دهانی با این پسوند ها همراه و پیوسته نمود.

هر چند واژه ی « پیش رفت ( پیشرفت ) آلت » برای فرآیند دخول در  آمیزش واژینال ( vaginal intercourse  ) و واژه ی « پس رفت ( پسرفت ) آلت » برای فرآیند دخول در آمیزش مقعدی ( anal coitus ) گویاتر هستند.

واژه ی « آلت گاه ( آلتگاه ) یا آلت کده ( آلتکده ) »  و  واژه ی « پیش گاه ( پیشگاه ) » می تواند جایگزین پارسی ساده ، خوب  و گویایی برای واژه ی عربی « مهبل ( vagina  ) » و « فرج ( vulva ) » باشند.

به جای واژه ی عربی « مقعد » نیز می توان به خوبی از جایگزین پارسی « پس گاه ( پسگاه ) » بهره جست.

در پست پیشین ،

برای « نعوظ ( erection ) » : « برافراشتگی » ،

برای « انزال ( ejaculation ) » : « جهش ( یا پرش ) » ،

برای « ارضاء ( orgasm ) » : « لبریز  یا  فراز »

را به همه ی پارسی زبانان ارجمند و فرهنگستان زبان فارسی پیشنهاد نمودم.

 

واژگان پزشکی و بهداشتی

 

 

آرامگاه کورش در اسارت ستون های مسجد خلفای عباسی

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 23:50  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

زندگی , آرامش و دیگر هیچ

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 2:46  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

زندگی , آرامش و دیگر هیچ

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 2:39  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

زندگی , آرامش و دیگر هیچ

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 2:32  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 2:29  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

Happy New Year & 25 years of TCP/IP

 

دوستانی لطف داشته اند و خاطرنشان شده اند که آغاز سال ۲۰۰۸ میلادی به من و دیگر هم میهنان هیچ ارتباطی نداشته و ما باید در انتظار نوروز سال ۱۳۸۷ خورشیدی بمانیم.

راست گفته اند.

این از آن دفعاتی ست که باید گفت SMS ها - که اکنون پیامک خوانده می شوند- حقیقتی راستین را خاطرنشان ساخته اند و کاربرد صرف مزاح و سرگرمی ندارند.

در ایران َ دیروز روز نخست ژانویه ی ۲۰۰۸ نبود.

در شمال و بخشی از مرکز پای تخت و اندک نقاط از کشور ( بخوانیم : چند کلان شهر ) ، دیروز روز نخست سال ۱۹۰۸ بود.

در بیشتر مرکز و جنوب تهران و کلان شهرها ، دیروز روز نخست سال ۱۸۰۸ بود.

در دیگر نقاط ایران ، بسته به مکان ، دیروز همسان با روز نخست  ۱۷۰۸ ، ۱۶۰۸، ۱۵۰۸ ، ۱۴۰۸ ، ۱۳۰۸و   ۱۲۰۸ میلادی بود.

ما سده ها از جهان نخست به پس افتاده ایم.

این حقیقت را با آغوش باز و بی بهره گرفتن از مکانیزم های دفاعی ناپخته و خودشیفته بپذیریم.

شاید آن گاه بفهمیم که کمربندها را باید سفت بست و به پیش تاخت.

شاید !

به هر حال ، دیروز در ایران روز نخست ژانویه ای بود.

و آشکار است که روز نخست ژانویه و آغاز سال نو میلادی را به همه ی مسیحیان ایران و جهان شادباش باید گفت.

 

isfahan vank church in jolfa

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 2:19  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

اسپرم sperm

 

مدت هاست که به جایگزین ها و واژگان های پارسی برای کلمات مصطلح و رایج عربی در حیطه ی س.ک.سولوژی می اندیشم و برای چند تا از این کلمات و اصطلاحات ، جایگزین هایی یافته و ساخته ام.

از جمله :

« پرش ( یا جهش ، ریزش ) آبخایه : به جای انزال منی »

« برافراشتگی ( یا بلند شدگی ، راست شدگی ، سفت شدگی ) آلت : به جای نعوظ قضیب »

« لبریز ( یا فراز ) : به جای ارضاء ( ORGASM ) »

 « بی لبریزی ( یا بی فرازی ) :  آنورگاسمی » 

« درون رفت ( درونرفت یا چپیدن ،کنج یابی ، کنج جستن ) آلت : به جای دخول قضیب »

و مانند آن ها ...

از آن جا که س.ک.سولوژی در ایران ، در پانزده سده ی اخیر و تا همین یک دهه پیش ، دانسته هایی در حوزه ی کارکرد روحانیون بوده است ، تا امروز نیز ترمینولوژی و زبان و واژگان تخصصی آن نیز به زبان و بیان عربی می باشد.

به جاست پس از چندین قرن ( سده ) ، این واژگان به واژگانی پارسی برگردانده شود.

این مهم متأسفانه تاکنون از سوی فرهنگستان زبان ایران جدی گرفته نشده است.

و برای مزاح بیفزایم که ،

از همین امروز ظهر بر آن شدم که از این پس همان گونه که واژه ی بیگانه ی  sms  را « پیامک » نامیده اند ، من نیز واژه ی « وروجک » را جایگزین واژه ی بیگانه ی sperm نمایم !

 

 

وروجک

 

 

تخمکی در محاصره ی اسپرم ها

 

 

اجتماع عصیان گر و سرگردان اسپرم ها

 

 

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 2:12  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

زندگی , آرامش و دیگر هیچ

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 1:34  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

زندگی , آرامش و دیگر هیچ

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 0:39  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

زندگی , آرامش و دیگر هیچ

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 0:36  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

سهراب کشی در صنف پزشکان رسمی دیرینه است !

 

هر چند درباره ی قوانین و « طرح تکفیر و تحقیر ارباب رجوع » در ادارات و نهادهای مربوط به پزشکان باید مفصل نوشت اما فعلن به همین نکته اشاره می کنم که این قوانین و این طرح سال ها و دهه هاست که کارآیی فراوان و سرشار داشته و دارد !

 طرحی که وزیر ارجمند بهداشت وقت ، دکتر علیرضا مرندی با پشتیبانی مجلس سوم به ریاست سردار پنجاه هزار تومنی  اصلاحات بنیان گذار آن شد و ثمره ی زرین آن با سرقت مسلحانه ی ناکام یک پزشک درست در « روز پزشک ( اول شهریور ) » سه چهار سال پیش در حافظه ی تاریخی مطبوعات مان ماندگار و جاوید شد. 

در هیچ صنفی هم چون پزشکان ، سهراب ( پسر ) کشی این چنین رستم وار انجام نمی شود ! 

گمان نکنم که وزیر جوان و نواندیش کنونی بهداشت ، درمان و آموزش پزشکی - دکتر لنکرانی - نیز که خود از نسل سهراب ها بیشتر نشان دارد ، بخواهد و بتواند این رسم نا جوانمردانه را دیگرگون سازد. 

پزشکان طبقه ی برگزیده ، نخبه و هوشمند اجتماع اند. این هذیان باطل را کدامین روان پریش به گزاف سروده است ؟!؟

به باور من ، پزشکان طبقه ی نخبه و فرهیخته ی هیچ کجای جهان و از جمله ، این آب و خاک آفت پرور نیستند.   

خدا را شکر که من هرگز گرفتار این اباطیل و لاف و گزاف ها نبوده و نیستم و نیک دانسته و می دانم که آن چه هرگز در پی دانش آموزی دگرگون نمی شود ، همانا شخصیت و شعور و شرافت است. این واژگان بیشتر به ذات و ژن و کودکی و ریشه و نیا و نیاکان فرد مربوط می شود تا پذیرفته شدن حقیقی ( یا تقلبی ) فرد در چند آزمون. 

اگر من یکی هوشمند و نخبه بودم که امروز روزگار دیگر داشتم !

با اشتباه و حماقتی خودخواسته ، در این ملک نامبارک ماندم و چون دیگر خاله و دایی و عمه و عمو زاده هایم راهی فرنگ نشدم. چه سان آسان پنداشتم که این سرزمین سرگردان جایگاه ادای دین است ؟!؟

ایران ، مام میهن ، وطن ، آب و خاک نیاکان و ............... ، به این واژگان چه گونه و چرا دل سپردم ؟!؟

به راستی زندگی و سرنوشت آدمی تا چه اندازه در چنگ جبر و تقدیر است؟

اگر خاتمی با آن همه هیاهو و ادعاهای گزاف به میدان نیامده بود و اگر در واپسین ماه های دوره ی پزشکی عمومی شاهد و ناظر آن زایمان های ناشی از زنای با محارم نبودم ، امشب این همه سرخورده و پشیمان نمی بودم.

چه سان آن اندازه خوش باورانه و ساده انگارانه به سخنان انتخاباتی خاتمی دل دادم و ایمان آوردم که آری ، باید ماند و به سهم خویش در سازندگی و آبادانی میهن ادای دین نمود ؟!؟

به من چه مربوط بود که دختری از فلان محله ی قدیمی و مذهبی پایتخت فرهنگی جهان اسلام فرزند برادرش را در پی درمان به ظاهر احتباس ادرار ، به دنیا آورده است و دختری دیگر از همان پایتخت فرزند پدرش را از رحم خویش عرضه نموده است ؟!؟

من می بایست به دنبال شادی و لذت و آرامش و آسایش خود می بودم ، مرا با گستردگی سوء استفاده ی ج.ن.س.ی از کودکان و زناشویی با الاغ  چه کار ؟!؟

خودکشی و آسیب به اندام ج.ن.س.ی در پی احساس گناه و عذاب وجدان غیر منطقی ناشی از خودارضایی چرا باید برای من ایمان به لزوم ادای دین پدید می آورد؟!؟

آدمی - به ویژه در این ملک خراب آباد - دیر عاقل می شود که می باید بی وطن برود و یا بی شرافت بماند.

هوشیارتر و بیدارتر و آگاه تر از محمدعلی جمال زاده در میان نخبگان این سرزمین نفرین زده  ندیده ام که با حرفه ی بی درآمدی چون نویسندگی توانست یک عمر دور از این ملک پر آفت ، در کنار دریاچه ی ژنو آرام و آسوده روزگار بگذراند و ادعای تپش قلب و ضربان نبض برای وطن داشته باشد !!!

افسوس که این بار نیز چون همه ی عمر دیر رسیدیم که :

ایرانی ، بی وطن آسوده و شادمان تر است ...      

 

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 4:42  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 

صمد بهرنگی

 

 

 

 

امروز از جوانی که از شدت سرما مدام این پا و آن پا می شد ، چند DVD خریدم.

جوان دانشجوی ترم هفت مهندسی مکانیک دانشگاه ............. بود. می گفت واپسین روزهای کاری اش است و بدلیل آغاز امتحانات پایان ترم دانشگاهی و نیز برف و بوران و سوز سرما تا چند وقتی باید بیکار در خانه به مطالعه و درس و مشق و امتحان بنشیند. نا امیدش نکردم. باید زکات درآمد را پرداخت. واکسی کافه نادری باشد یا دخترک گل فروش پشت چهارراه یا مهندس زیر پل متروی میرداماد ، فرقی نمی کند. 

این ها همان « اولدوز » های مدرن و پست مدرن صمد بهرنگی احساس گرا و چپ زده مان هستند که در کودکی مان با آن ها در پشت چهارراه ها و جوی ها و اسباب بازی های شهر آرزوها - تهران - همراه و همسفر می شدیم و لذت ها و لقمه های کودکانه مان به یادشان تلخ و دشوار می شدند.

ای کاش صمد بهرنگی در آن شنای احساس مدار خودکشانه نمرده بود و چون خانم نویسنده ی هری پاتر ، بخش های بعدی داستان را می نوشت و ادامه می داد.

حتا اگر اولدوز به  ف.ا.ح.ش.گ.ی  در نواب و  ق.ح.ب.گ.ی در دوبی می افتاد و پسرکان همراهش به پخش و ساقی گری و مصرف و معتادی مواد در کوی و برزن تهران !! حتا اگر انگشتان یخ زده شان به جرم دزدی به گیوتین سپرده می شد و سر کچلی و شپش زده شان به مکافات جنایت به دارمجازات !!! 

کجایی آقای بهرنگی ؟!؟

بیا و سرنوشت و فرجام کار اولدوزت را بنگر !

سهم جوان دانشجو را پرداختم. باید هفته ای هفتاد ، هشتادساعت جان کند تا بتوان سهم و زکات کار و درآمد را به هم میهنان بی گناه و چاره پرداخت نمود. 

 

یکی از DVD ها را به تماشا نشستم:

 

 

 

« بیا و بهشت را بنگر ( COME SEE THE PARADISE ) »

فیلم ساخته ی ALAN PARKER است و به رخدادهای ناگوار برای ژاپنی های مقیم و تابعه ی آمریکا بدنبال یورش ناجوانمردانه ی ارتش امپراتوری کشور آفتاب تابان ( ژاپن ) به پرل هاربر می پردازد.

فیلم آشکارا ضد جنگ است ، با این همه برای من شگفت انگیز شد که چرا در این هیاهوی آمریکا ستیزی در میهن ما این فیلم تا کنون از یکی از شبکه های سراسری سیما دوبله و پخش نشده است !

فیلم خوراک مدیران شبکه های سراسری سیما ست و می تواند برای آنان تشویق و تقدیر و تحسین  فراوان به ارمغان آورد. نماها و پلان ها و سکانس های اروتیک فیلم نیز چندان زیاد نیست و به راحتی قابل حذف و ممیزی است !!

تماشای این فیلم را به همه ی دوست داران ارزش های ناب دلدادگی و انسانیت و شیفتگان تاریخ توصیه نموده و به مدیران شبکه های یک و دو و سه سیما نیز دوبله و پخش نسخه ی ارزش نا ستیز این اثر ارزشمند تاریخی و انسانی و صد البته امپریالیست و آمریکا ستیز را به گونه ای جدی سفارش می کنم. مطمئنم که هرگز پشیمان نخواهند شد !!!

امیدوارم پورسانت ما نیز در نظر گرفته شود که امروزه در توصیف زندگی مان باید چنین سرود :

زندگی ،  پورسانت و دیگر هیچ !!!!!  

 

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم دی 1386ساعت 2:36  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

فرسودگی شغلی

 

 

هشت هفته ی گذشته ام را حساب کردم.

هر هفته از هفتاد تا هشتاد ساعت کاری مفید کار کرده ام.

هفته هاست که یگانه وقت فراغت و استراحتم در هفته ، بعد از ظهر و عصر جمعه بوده و هست. 

گریزی نیست ، زندگی دشوار شده است و به دلیل درگیری حرفه ای خود و نیز شرکت کنندگان کارگاه هایم ، این دوره ها - آزاد و یا تخصصی - در بعد از ظهرهای پنج شنبه و پیش از ظهر جمعه برگزار می شوند.

گمان می داشتم که هفته ای هفتاد ، هشتاد ساعت ویزیت و مشاوره و تدریس بسیار سنگین و طاقت فرساست که با کار سنگین و طاقت فرسای بازنشسته های شاغل در تاکسی تلفنی ها رو به رو شدم.

با پیرمرد شصت و پنج ساله ی بازنشسته و البته دانش آموخته ی کارشناسی مهندسی نساجی آشنا شدم که روزی بیست ساعت - یعنی هفته ای ۱۳۶ ساعت - به کار طاقت فرسای رانندگی در خیابان ها و اتوبان های پر ترافیک و اعصاب خردکن تهران می پردازد تا خرج چهار فرزند دانشجو و دانش آموز و همسرش را در آورد.

با پیرمرد شصت و هشت ساله ی دیگری که بازنشسته و لیسانس مهندس مکانیک بود و روزی هجده ساعت - در هفته ۱۳۵ ساعت - به همان کار می پرداخت ، آشنا شدم. می گفت صبح های جمعه یک ساعت بیشتر می خوابد !

امروز با سروان بازنشسته ی ارتش صحبت کردم که پنجاه و اندی سال داشت و می گفت روزی شانزده ساعت - در هفته نزدیک به یک صد ساعت - مسافرکشی می نماید. می گفت جمعه ها تا نه صبح می خوابد و خود را خوش شانس می دانست که همسرش نیز کار می کند و پول در می آورد و هنوز فرزندانش پای به دانشگاه نگذاشته اند !! 

در اصفهان سرگرد متخصص توپخانه ای را دیدم که بعد از ظهر ها نگهبان و دربان مجتمع مسکونی ست و در هفته تنها یک روز در میان شب به خانه نزد همسر و فرزندانش می رود.

همه از بامدادان تا شامگاهان چون مور در هم می لولیم و می ستیزیم و تحقیر و خرد و فرسوده می شویم و باز هشت همگی مان گرو نه مان است !!!

از امنیت حرفه ای و اجتماعی خبری نیست. دست کم برای ما شهروندان درجه هفتمی خط صفر.

تا کی می توان این گونه روز و شب دوید ؟!؟

این پدران بازنشسته روی مرا کم نمودند. در این سرزمین از بازنشستگی تا دم مرگ خبری نیست و باز با هر بامداد نگرانی و بی اطمینانی از فردا و فرداها آغاز شده و رخ می تاباند .....

  

 

بازنشسته

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم دی 1386ساعت 1:52  توسط دکتر بهنام اوحدی 

>