
واقعیت اینست که شاید بتوان با گمانه زنی های ناشی از ارزیابی ژرف و نکته سنجانه ی روان شناسانه ، اختلال خلقی سیکلو تایمیا و حتا اختلال خلقی دو قطبی نوع دو ( دوره های نیمه شیدایی ( هایپو مانیا ) افزوده شده بر دوره های افسردگی ژرف و شدید ) را در دسته بندی محور یک فروغ فرخزاد عنوان نمود ، اما بی تردید اختلال نیمفو مانیا ( شور و جنون حشری بودن زنان ) درباره ی فروغ فرخزاد هرگز مطرح نبوده و نخواهد بود.
هر آدمی - چه مرد و چه زن - در دوره های « شیدایی ( Full Mania ) » و نیز « دوره های نیمه شیدایی ( Hypomania ) » ، همراه و همگام با بالا رفتن خلق ( Mood ) اش ، انرژی ( کارمایه ) و زیست مایه ( Libido ) اش نیز افزون شده و فراز می یابد. فروغ فرخزاد نیز هم چون بیشتر هنرمندان و نخبگان از این قاعده و قانون مستثنا نبوده است.
هر چند در ارزیابی پندارها ، گفتارها و کردارهای ج.ن.س.ی فروغ فرخزاد ، بی گمان باید به سرشت « تابوشکن » و « آزادی خواه » او چشم داشت و این ویژگی اش که او را در تاریخ این سرزمین کم مانند ( بی مانند در نیمه ی زنانه ) ساخته را نادیده نگرفت.
اختلال خلقی محور یک در مورد فروغ فرخزاد ، بی گمان هم چون دیگر نخبگان و نویسندگان و شاعران نام آور و بلند آوازه مطرح است. به طور کلی ، می توان گفت که دست کم وجود یک اختلال خلقی یک یا دو قطبی اندک و خفیف برای نویسندگی ادبی و سرودن شعر ، لازم و بی تردید سودمند است.
بیشتر شاعران ، نویسندگان ادبی ، نقاشان ، پیکر تراشان و به طور کلی نویسندگان تاریخ به سیکلوتایمیا ( دوره های هایپو مانیا به همراه دوره های دیس تایمیا یعنی افسردگی خفیف طولانی مدت ) و یا اختلال دو قطبی نوع دو ( اپی زودهای هایپو مانیا به همراه دوره های افسردگی ژرف و شدید ) دچار و مبتلا بوده و هستند.
انسان غارنشین سده ی سنگ ( عصر حجر ) به چیزی بیش از شکار و خور و خواب و خشم و شهوت نمی اندیشید ، تا افرادی - مرد و یا زن - دچار اختلالات خلقی ( افسردگی ) یک و دو قطبی ( Uni polar & Bi polar ) و اسکیزوافکتیو ( Schizoaffective ) و اسکیزوفرنی ( Schizophrenia ) شدند و پندار و گفتار و کردارشان از عرف و شیوه ی معمول و مرسوم بیرون رفت. اینان از سوی توده ی اجتماع بدوی و ابتدایی شان رانده شدند. این چنین شد که اینان در انزوای خودخواسته و ناخودخواسته شان در گوشه کنار غارها و کوه ها بر سنگ با همان زبان ها و بیان های نخستین سرودند و نوشتند و کشیدند و تراشیدند تا هنر آفریده شود. زندگی و تاریخ آدمی بی این بیماران نو اندیش و تازه آفرین بی گمان بسیار کم مایه و کم رنگ تر می بود !
نخبگان را به سبب بیماری روان شان نرانیم و در نابودی شان آب در هاون نکوبیم که اینان به سبب سرشت و نیز پشتکارشان جاویدانند. بی گمان « بیماری» روان اینان ، نه پیرایه و آرایه که « متن و اصل » سرشت شان است.
بدانیم که به باور بیشتر و شاید همه ی روان پزشکان و روان شناسان ، « سلامت کامل و مطلق روان » ، « افسانه » ای بیش نیست !!
چو نیک بنگریم ، همه کاستی هایی در محور یک و دو ی مان داشته و داریم و خواهیم داشت.
آن که مشکلات خویش را انکار می کند ، بیش از دیگران واقعیت های آشکار و نهان سرشت و ساختار خویش را می کوشد بپوشاند که جز آب در هاون کوفتن نیست !!!
فروغ را نیمفو مانیک ندانیم و نخوانیم که این ستم بر او سخت نامنصانه و نا انسانی ست.
بی گمان ، فروغ فرخزاد بیش از « حضرت رئیس الحق علامه شیخ ابوعلی سینا » ی دلبسته و نام آورمان گرد س ک س و هماغوشی و آمیزش ج.ن.س.ی نچرخیده است.
اگر بخواهیم ( و بتوانیم ) بر اختلال سیکلو تایمیا و اختلال دوقطبی نوع دو به سادگی چشم بپوشیم ، آن گاه بسیار آسان تر از دیگران می توانیم حکیم و علامه پر آوازه مان : ابوعلی سینا را دون ژوان ( Don Juan ) و س.ک.س پرست و برده و دربند شهوت و تن برشمریم و شمار فراوانی از مشاهیر پیشکسوت شعر و ادب مان را دچار انحراف جنسی ( Paraphilia ) و بچه باز ( Pedophil ) بخوانیم.
کم کم باید بیاموزیم که :
نادان و آسان و شتابان قضاوت نکنیم.........