تبليغاتX
یک روان پزشک

یک روان پزشک

روان و ما ایرانیان

 

 

triumph of the will

 

شاید تماشای این نما از فیلم مستند تاریخی بی مانند خانم لنی ریفنشتال : « پیروزی اراده ( Triumph of the will ) » از همه عبرت آموز تر باشد :

رژه ی باشکوه ارتش و نیروهای شبه نظامی همگانی جوانان آلمان با بیل برای سازندگی و آبادانی وطن.

رژه ای که کمتر از ده سال پس از آن به آغاز جنگ جهانی دوم از سوی همین انبوه نیروهای « بیل ( نه تفنگ ) به دوش » شد. آیا خانم ریفنشتال آن اراده ی کامیاب و سربلند را صلح آمیز می دانست یا از سرشت نهانی نابودگر و اهریمنی آن آگاه بود ؟؟

لنی مستند تاریخی المپیک برلین در سال ۱۹۳۶ را نیز ساخت. او یک عمر آزاد زیست ، هر چند نه سربلند. به دادگاه نورنبرگ برده نشد و با کپسول سیانور - ارمغان واپسین روزهای پیشوای بزرگ گیتی -  خودکشی ننمود. او ماند تا دیده و گوش بر انتقادات و کینه ها و کنایه ها باز گشاید و طعم تلخ هواداری از نظام فاشیست ، سرکوبگر و اهریمنی آلمان نازی را بارها و بارها بچشد.

نظامی که در پوشش کوشش برای آبادی و سازندگی آلمان ، و با وعده ی رفاه و آسایش ، تنها مرگ و فرومایگی و اشغال و ویرانی را برای توده ی ملت آلمان به ارمغان آورد !!!

 

Triumph of the will  

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 12:28  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

ORAL SEX

 

 بنا به درخواست های مکرر خوانندگان این وبلاگ و ای میل های پر شمار پیرامون بهنجار بودن یا نبودن « س ک س و آمیزش دهانی ( ORAL SEX ) » پس از مدت ها بر آن شدم تا به برخی پرسش ها و درخواست های این عزیزان پاسخ گویم.

درباره ی این چالش امروز اجتماع ایرانیان داخل کشور ، در دو وبلاگی که در راستای بهداشت و سلامت روان ، با رویکرد پیشگیرانه گشوده ام :

شرم گاه   و  یک سکسولوژیست 

 نوشته ام.

شما هم در صورت احساس نیاز به دانستن بیشتر در این باره ، می توانید به این دو وبلاگ مراجعه نمایید.

 

پیشگیری بر درمان مقدم است

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 5:53  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 
دید کهنه را رها کن - به درکی نو برس !
 
 
دانشجویان پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران و دیگر دانشگاه ها ، امکان تهیه ی این کتاب ها را ، با تخفیف ویژه ، از کتابفروشی پزشکی « انتشارات ارجمند » دارند.
 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 5:39  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

کلینیک سکس تهران : دکتر بهنام اوحدی

 

نشانی کلینیک های روان پزشکی ( دارو درمانی - روان درمانی - سکس تراپی - زوج درمانی و خانواده درمانی ) و مشاوره ( ازدواج ، طلاق و ... ) من از این قرار است :

 

دکتر بهنام اوحدی

 

بورد تخصصی اعصاب و روان از دانشگاه علوم پزشکی تهران

 

روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

 

مشاور ازدواج و طلاق

 

شماره ی نظام پزشکی : ۷۱۴۵۰

 

۱- روزهای یک شنبه ، سه شنبه ، چهارشنبه و پنج شنبه ( بعد از ظهر ) :

خ جردن ( آفریقا ) ، بالاتر از بلوار میرداماد ، رو به روی برج آناهیتا ، نبش کوچه ی سرو ، پلاک ۱۰۱ ، واحد ۱۰ ، مرکز مشاوره ی شکیبا ، تلفن : ۸۸۷۹۱۸۶۱ و  ۸۸۶۵۵۶۸۰

 

۲- شنبه ها  ( پیش از ظهر و بعد از ظهر ) :

خ مطهری ( بین خ سهروردی و  خ شریعتی ) ، خ ترکمنستان ، کوی زریر ، پلاک ۱۲ ، طبقه ی همکف ، کلینیک یارا ، تلفن : ۸۸۴۳۱۷۳۳  و ۸۸۴۷۰۹۶۰

 

۳- دو شنبه ها  ( پیش از ظهر ) : انقلاب ،تقاطع  خ جمال زاده ی جنوبی و خ جمهوری ، جنب بانک سپه ، ساختمان ۱۱۰ ، واحد ۱۴ ، کلینیک رهاجو ( دکتر سارنگ ) ، تلفن : ۶۶۴۳۲۲۲۹ و ۶۶۴۳۷۵۶۲ 

 

۴- دوشنبه ها ( بعد از ظهر ) و سه شنبه ها ( پیش از ظهر )  : سعادت آباد ، ضلع شمال غربی تقاطع بلوار دریا و خیابان پاک نژاد ، کلینیک مشاوره و روان شناسی دریا ، تلفن : ۸۸۶۹۷۴۲۷ و ۸۸۶۹۷۴۱۸

 

 

psychiatry

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 5:25  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

کارگاه آموزشی آزاد : هنر عشق ورزی و مهارت های همآغوشی دکتر بهنام اوحدی

 

با یاری پروردگار راستی ، مهر و خرد ، دوره ی جدید کارگاه آموزشی تخصصی پنجاه ساعته ی « س ک سولوژی بالینی ( س ک س تراپی ) » این جانب برای دانشجویان و دانش آموختگان روان پزشکی ، روان شناسی ، پزشکی ، مشاوره ، مددکاری ، علوم تربیتی ، مامایی ، پرستاری و رشته های وابسته از ۹ بامداد جمعه ۲۶ بهمن ماه ۱۳۸۶ در کلینیک مددکاری یارا برگزار می گردد.

این دوره هر جمعه چهار ساعت - در دوازده جلسه - و بر پایه ی واپسین درسنامه ها و مراجع بین المللی س ک سولوژی و س ک س تراپی ، همراه با بیان ویژگی های خاص فرهنگی - اجتماعی جامعه ی در حال گذار ایران ارائه می شود.

در این دوره همچون دوره های گذشته ، راهبردها و راهکارهای پیشگیری و درمان « روابط خارج زناشویی ، پیمان شکنی و خیانت به همسر » برای شرکت کنندگان بیان می شود.

علاقه مندان به شرکت در این کارگاه آموزشی ، برای دست یافتن به آگاهی های بیشتر و ثبت نام می توانند با شماره تلفن کلینیک یارا : ۸۸۴۳۱۷۳۳  تماس گرفته و یا به نشانی این کلینیک : خیابان مطهری ، بین خ سهروردی و خ شریعتی ، خیابان ترکمنستان ، خیابان زریر ، پلاک ۱۲ ، طبقه ی همکف   مراجعه نمایند.

 

 

کارگاه آموزشی آزاد بیست و چهار ساعته ی هنر عشق ورزی و مهارت های همآغوشی دکتر بهنام اوحدی

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 4:57  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

triumph of the will

 

دیشب درست در هفتاد و پنجمین سالروز به فراز رسیدن آدولف هیتلر در آلمان نازی ، فیلم ماندگار و مستند « لنی ریفنشتال  ( leni riefenstahl  ) »  ، به نام « پیروزی اراده ( Triumph of the will ) » را دیدم. فیلم به ناگاه و درست یک هفته مانده به چنین سالروزی و آن هم به زبان روسی در تهران پراکنده می شود. چرا و چه گونه ؟

فیلم مستندی تاریخی و ارزشمند از کنگره ی سالیانه ی حزب نازی پیروز و به بالای قدرت رسیده است که با هایل هیتلر سودای بازگشت به شکوه اسطوره ای افسانه های حماسی ژرمن را به مردم آلمان ارزانی می دارد.

و از آن جا که بسیاری از ما ایرانیان از حافظه ی تاریخی بی بهره ایم ، نیاز به دوباره خاطرنشان ساختن می بینم که بگویم چهره ی واپسین این ارزانی داشتن را می توان به خوبی در فیلم هایی هم چون « شیران جوان ( Young Lions ) » با بازی درخشان مارلون براندو و « سقوط ( Downfall ) » با بازی هایی ماندگار از سوی بیشتر بازیگران آن به تماشا نشست.

فیلم تصاویری پر هیبت و در همین حال ، هراسناک و دلهره آور دارد.

اروپا ، انگلستان و آمریکا این جست و خیز و فراز یافتن های آلمان نازی را در طی سال های ۱۹۳۳ تا ۱۹۳۹ ساده و آسان گرفتند و گمان پنداشتند که ان شاءالله گربه است و آلمان را حدیث و حکایت تاوان جنگ جهانی نخست مایه ی عبرت است و نفهمیدند که آلمان به دنبال جبران تحقیر رخ داده در قرارداد تسلیم آن جنگ می باشد.

 

پیروزی اراده Triumph of the will     

 

این نوشته ادامه دارد ....

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 10:36  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

شب نشینی در جهنم

 

پس از سال ها دوباره فیلم کلاسیک ( و در نوع خود بی مانند ) تاریخ سینمای ایران را دیدم.

در تاریخ سینمای ایران این فیلم قدیمی ، به احتمال فراوان یگانه فیلمی ست که چگونگی قیامت و پل صراط و بهشت و جهنم را به تصویر می کشد. هر چند این نمایش درون مایه ای کمدی و مزاح مدار و طنز گونه دارد ، اما یکی از رو  و مستقیم ترین آموزش های انسانی و اخلاقی را درباره ی بیماری های اجتماع عقب مانده ی ما ارائه می دهد.

دهه ها پیش از بنیان گذاری صندوق های قرض الحسنه و نیز یورش برخی علما و مسئولان نظام اسلامی به گسترش و فراگیری پدیده ی نا فرخنده ی ربح و ربا و سود و نزول در ام القرای مذهب شیعه ، فیلم ماندگار و هنوز بی مانند « شب نشینی در جهنم »  نسبت به این اختراع بشر تاخت و پول پرستی و ثروت اندوزی و مادی گرایی را به چالش و پرسش کشید.

فیلم کلاسیک و اکنون عتیقه شده ی « شب نشینی در جهنم » از نخستین فیلم های دوست داشتنی ترین اصفهانی جهان - استاد رضا ارحام صدر اصفهانی - ست که پس از سال ها دست به دست گشتن نسخه های ویدئویی بتا ماکس و VHS آن ، اکنون VCD و DVD ان ، نه تنها در اصفهان ، که در تهران و تهرانجلس ( لوس آنجلس ) و سراسر آمریکا و اروپا و ............... بین دوست داران سینمای کمدی ایران داد و ستد می شود.

در تاریخ سینمای ایران ، شمار فیلم هایی که می توان آن ها را چندین بار هم چون فیلم « آوای موسیقی ( اشک ها و لبخندها ) دید ، فراوان نیست. « دایی جان ناپلئون » ، « سوته دلان » ، « گنج قارون » ، « جوجه فکلی » ، « آثار دو نصرت سینمای ایران ( نصرت کریمی و نصرت وحدت ) » ، ...................... و به تازگی فیلم نکته سنج و ماندگار « مکس ( MAX ) » از جمله ی این نوادر دوران ما و پیش از ما هستند. 

« شب نشینی در جهنم » اثری هنری و اندیشه مداراه و شبه فلسفی باب طبع شبه روشنفکران میان سال ، جوان و نوجوان این سرزمین سرشار از کلاستر B شخصیتی - نارسی سیتیک ، هیستریونیک ، بوردرلاین و آنتی سوشیال - نیست ، اما در نوع خود بی گمان ساخته ای بی مانند و بسیار بسیار آوانگارد و پیشروست. این اثر کلاسیک سینمای ایران را از دست ندهید که تنها یک همانند دارد:

نمایش ( تئاتر ) « وادنگ » اثر ماندگار و آوانگارد استاد رضا ارحام صدر از مکتب تئاتر سپاهان ( اصفهان )

 

 وادنگ - نمایشی ماندگار از استاد رضا ارحام صدر اصفهانی      

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 11:43  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

خاطرات یک گیشا Memoirs of a GEISHA

 

 

بالاخره فیلم ماندگار خاطرات یک گیشا ( Memoirs of a GEISHA ) را نیز دیدم.

چون دیگر DVD هایم که این روزها به تماشای آن ها می نشینم ، مدت ها از خرید آن می گذشت.

فیلم روایت تراژیک و دردناک دخترکان ژاپنی ست که از سوی پدران و مادران شان فروخته می شدند نا اندکی از فقر و نداری آن را جبران کنند. از زمان فیلم های کلاسیک ژاپنی - چون اثر ماندگار « هفت سامورایی » ، « ریش قرمز » و ............... - بارها خانه ی گیشا و روسپی خانه های ژاپنی را شنیده بودم و بخشی از آن را در سریال مثله و استریلیزه شده ی « فقر و فحشا ( سال های دور از خانه : اوشین ) درک نموده بودم ، اما این روایت تاریخی اجتماع خودشیفته ( نارسی سیستیک ) و مرزی / آشفته ( بوردرلاین ) سرزمین آفتاب تابان را از نزدیک به تماشا نشسته بودم.

رقابت زنانه در این فیلم به زیبایی هر چه تمام تر از سوی بازیگران درخشان چینی نژاد فیلم به تصویر کشیده شده است و این گونه رقابت های زنانه مختص و منحصر به روسپیان و گیشاهای ژاپنی نیست.الگویی ست که بارها و بارها در سراسر گیتی انجام شده و می شود.

در طی روایت فیلم ، داستان به جنگ خودخواسته ی ژاپن و همراهی این امپراتوری با دیکتاتوری هیتلری  می رسد و به خودفروشی زنان و گیشاهای اکنون به فرومایگی و ابتذال کشیده شده ی ژاپنی در آغوش و آلت سربازان ، درجه داران و افسران جزء و ارشد ارتش پیروز شده ی آمریکایی ختم می شود.

آیا امپراتور نادان و خودشیفته ی ژاپن و سیاست مداران بلندپرواز و ژنرال های کودن و نا دوراندیش ژاپن ، آن هنگام که با ناوهای غول پیکرشان به سوی شرق ایالات متحده ی آمریکا می شتافتند و رؤیایی جز بمباران ناجوانمردانه ی ناوگان نیروی دریایی آمریکا در پرل هاربر ( Pearl Harbor ) در ذهن بیمار خویش نداشتند ، به این فرجام می اندیشند که روزی زنان و دخترکان شان برای به دست آوردن اندکی پول و غذا و پوشش ، چاره و پناهگاهی جز آغوش و آلت سربازان و درجه داران آمریکایی نخواهند یافت ؟!؟گمان نمی کنم.ذهن بیمار نارسی سیستیک / بوردرلاین از این گونه دوراندیشی ها و واقعیت سنجی ها بی بهره و نابرخوردار است !!

توده ی فقیر و سرگشته سرگردان ژاپن و ژنرال ها و افسران تا گلو فرو رفته در شهوت و لذت و اطاعت کورکورانه و محض سرزمین آفتاب تابان - دربند و گرفتار در نظام دیکتاتورمآبانه - نا آگاه و گمراه به سوی نابودی شتافت تا فرهنگ و اندیشه ی آمریکایی میهن و سرزمین شان را به اشغال خویش در آورد و سازندگی را در سایه ی دگرگونی علمی ، فرهنگی و اجتماعی و تسخیر طولانی مدت آین سرزمین به آنان ارمغان دهد.

فرجام نادانی و نا دوراندیشی گسترده و ژرف ملی یک اجتماع سراسر خودشیفته ( نارسی سیستیک ) جز این نیست که به تسخیر جهان بیندیشد و به زندگی در پناه هرزگی و روسپی گری تن دهد.

فیم « خاطرات یک گیشا » را اجتماع سرگردان ما باید به تماشا بنشیند و البته این فیلم بسیار فراتر از فیلمی سیاست زده و جنگ محور است ....

این فیلم به واقع می تواند یک فیلم درمانی بنیادین و ژرف ملی برای ویژگی های نارسی سیستیک هر اجتماع خودشیفته ، خودبزرگ بین و نا دور اندیش باشد.

اجتماعی که نخست سرمست و پر شور به تسخیر گیتی می اندیشد و در پایان ، ناکام و فرو کوفته گزیری جز فروش و کرایه ی ناموس نمی بیند و نمی یابد ...

 

 

 خاطرات یک گیشا

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 11:6  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

برخی از نامه و درخواست سرگشاده ی من - به عنوان یک متخصص اعصاب و روان - به رئیس صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران پیرامون لزوم انتشار DVD نسخه ی دوبله شده ی کارتون « خپل و باغ گل ها » و پخش سراسری آن از طریق مؤسسه ی سروش سیما دچار شگفتی شده اند.

گویا این عزیزان پیش از این سری نوشته های مرا درباره ی لزوم جدی گرفتن و به کار بستن « بهانه های ساده ی خوشبختی » و ادامه ی دوران ماندگار کودکی تا پایان زندگی نخوانده اند. آن جایی که خاطرنشان نمودم که هنگام مرگ به سراغ همان دوران بی نگرانی و تنش کودکی می افتیم و به جای سراغ گرفتن از پست و مقام و منصب ، به بازی ها و بازیچه ها و دلخوشی ها و دلمشغولی های از یاد نرفتنی آن هنگام می اندیشیم. و همان هنگام بود که « آقا مجید ظروفچی جوبچی » سوته دلان - این فیلم جاودان علی حاتمی و بهروز وثوقی - را نمونه و شاهد آوردم که همگان عقب افتاده و دیوانه و مختل می پنداشتندش و حال آن که فرسنگ ها در خوشبختی و شادکامی از همگان پیش تر بود. « صمد آقا » ی ساده دل و شادمان و مهربان - این سمبل ملی چند دهه ( و شاید سده ) ی ما ایرانیان - نمونه ی جاودان دیگری ست که می تواند به شهادت گرفته شود.

من هرگز نمی اندیشم که به سبب اخذ دانشنامه ( بورد ) تخصصی اعصاب و روان ، می باید خود و احساسات و بهانه های ساده ی خوشبختی ام را مورد ممیزی ( پیرایش ) و جلوه بخشی ( آرایش ) قرار دهم و نام و نشان ها ، ادا و اصول ها و قر و قمپزهای آن چنانی شبه روشنفکرانه برای خود تدارک ببینم !

من می خواهم با همان یاد و خاطرات شیرین و دلچسب دوران خوش کودکی تا واپسین لحظه ی زندگی ام ، همراه و همبسته باشم. چرا نباید زندگی را ساده و بی دشواری و پیچیدگی های غیر ضروری سپری نمود ؟؟ مگر زندگی ما چیزی جز قطره ای در اقیانوس آفریده هاست ؟!؟

مرا اکنون همین DVD ها کافی ست !!

من به هویتی یکپارچه و راحت برای خویش دست یافته ام ، از این روست که « خپل » و « دایی جان ناپلئون » و « صمد آقا » و « سوته دلان » و « جوجه فکلی » و .... را در کنار آثار برگزیده ی روز و تاریخ سینمای جهان به دیگر مباحث و موضوعات مورد کشمکش و ستیز و نیز آرام بخش های گوناگون مورد استفاده ی نسل خود و نسل های پیش و پس از آن ترجیح می دهم !!!

 

    

کودکی

  

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 2:39  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

زندگي ايراني در خانه فرنگي
مهمان نوازي بي کفش ما
بابک زماني*

«آقاي دکتر، وسواسه، قبول. اين کلوميپرامين را هم مي خورم. اما فقط يک سوال دارم. کف کفشي که از مستراح آمده، شايد از روي کثافتي در خيابان رد شده باشد، کثيف نيست؟ با اين کفش مي شود روي فرشي که مي نشينيم، نماز مي خوانيم، غذا مي خوريم، راه رفت؟ کثيفه ديگه، قبول کنيد. حالا اين آقا ميگه مهمان هاي من بايد بيان توي همين اتاق با کفش روي مبل ها بشينن و وقتي من مي خوام همه جا رو تميز کنم مي گه تو وسواس داري.»

«جواب ندارم.»

واقعيت اين است که خانه هاي ما، ظواهر ما و آنچه که وانمود مي کنيم، هستيم بسيار زودتر از عادات ما و تلقي ما از زندگي تغيير کرده اند و در اين گذار که به صورتي ناخودآگاه، نينديشيده و تا حدودي لجام گسيخته صورت گرفت کسي به داستان کف کفش و فرش و مبل روي قالي و مهمان نوازي با کفش يا بي کفش نينديشيده است. هيچ کس حتي لحظه يي درنگ نکرد تا شايد حداقل مثل ژاپن، با نوعي استيل ايراني در کنار استيل اروپايي به حيات خود ادامه دهد. وقتي که اين تغييرات رخ مي داد اين گونه مسائل (اين جزييات) بي اهميت هيچ جايي را در اذهان روشنفکران کل نگر ما اشغال نمي کرد. آنها همه صرفاً به دنبال تعبير و تغيير محيط در کليت آن بودند و اين کليت در بسياري موارد هيچ مصداق جزيي در زندگي واقعي نمي يافت. حتي اگر استاد معماري و دکوراسيون دانشگاه بودي، روشنفکري ات فقط در وجهي کلي يا صرفاً سياسي بروز پيدا مي کرد نه در انديشيدن به نوعي از دکوراسيون ايراني که زندگي آسان ايرانيان را در خانه هايي با استيل اروپايي رقم مي زند، بايد دنيا را يک روزه و يکباره آباد کرد. جزييات تابعي از کل هستند، کل که درست شد همه چيز درست مي شود، اينگونه بود که خانه هاي ما در برابر مهاجماني قرار گرفت که به دست خود ما آرامش را از ما گرفتند. مبل هاي بزرگ و پهناوري که هرکدام به فرهنگ خاصي تعلق داشتند و در آن فرهنگ کاربرد خاصي يافته بودند، بخش قابل توجهي از اين متراژهاي کوچک و گرانبها را به بهانه ميهمان (ميهماني که ماه تا سال نمي آيد) در تصرف خود درآوردند تا جاي زيادي براي نشستن و بازي بچه ها نماند. تا نيمه شب ها اين اشباح کفن پوش کابوس هولناک خوابگردي هاي ما باشند و با پايه هاي خود براي انگشتان پايمان تله بگذارند، فضاي اندک باقيمانده در سالن نيز به تصرف سفره يي چوبين و دراز درآمده که آن هم در انتظار ميهمان در بسياري از موارد کفن پوش است و تازه در صورت استفاده هم سفره يي است هميشه باز. سفره هميشه بازي که به ياد مي آوريم مادربزرگ هميشه از آن نفرت داشت. او سفره گسترده بر زمين را به دقت از نان خالي مي کرد، نان ها را مي بوسيد و در کيسه يي مي گذاشت و سفره را مي شست و برمي داشت، آنگاه ميانه سالن خالي بود تا بچه ها بازي کنند يا اهالي خانه در فضايي بازتر بنشينند. از سالن چه باقي ماند؟ گوشه يي که همه در آن روي چند مبل يا قالي کز کرده اند و نه به يکديگر که به صفحه جادو مي نگرند. آن سوتر اتاق ها هم در تصرف هيکل هايي است که مادربزرگ از آن شرم بيشتري مي داشت؛ رختخواب گسترده. رختخوابي که تمام شبانه روز جمع نمي شود بدترين چيزي بود که مادربزرگ مي توانست شاهد آن باشد. چيزي که خشم او، آن روي او را بالا مي آورد. حالا نه تنها چندين متر از اين شصت هفتاد متر هم به تصرف دائمي رختخواب درآمده بلکه اين رختخواب ها با آن بدنه چوبي پردست انداز چندين مترمربع از فضاي خانه را به اشغال خود درآورده است. مادربزرگ همه را مجبور مي کرد رختخواب خود را جمع کنند و مرتب در کمد مخصوص بگذارند، فضاي اتاق ها دلبازتر مي شد، اهالي خانه صبح يک فعاليت فيزيکي کرده بودند و شب را بر زميني به مراتب بهداشتي تر از تشک هاي ابري روي تختخواب خوابيده بودند. زميني که به جهت صافي کمر، درد ايجاد نمي کند و روز هم شايد در مبل هاي نرم اما کمردردزا فرو نمي رفتند،

به نظر مي رسد به رغم تمام شعارهايمان زندگي واقعي ايراني را وقعي نگذاشته ايم حتي جنبه هايي از آن را که اضافه بر راحتي ناشي از عادت علمي تر هم بوده اند رها کرده ايم. در موارد دشوار نظير آنچه که اين تضاد را مي تواند بستر مناسبي براي مستعدان به وسواس بسازد، هيچ تلاشي نکرده ايم. وقتي که ايرانيان زندگي ايراني را وانهند بديهي است نان ايراني در هيچ سفره بين المللي حضور نخواهد داشت، کسي براي ايرانيان صبحانه ايراني نخواهد پخت و بستر و کرسي ايراني در هيچ مغازه بين المللي (نظير اي ک اي) حضور نخواهد داشت.

تنها مسائل فرهنگي ما نيستند که در تنگناي سنت و مدرنيته گرفتار آمده اند. پيش از آن زندگي روزمره ما، سفره ما، رختخواب و دستشويي ما نيز ميان اين دو آرواره دست و پا مي زنند،

*متخصص مغز و اعصاب

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 2:7  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

پيامدهاي ديدگاه کيمياگرانه به علم
گسترش در عمق نه سطح

دکتر بابک زماني*

1- آن روز وقتي بيدار شد، صبح رنگ ديگري داشت و مزه شب زير زبان صبح ديگر تلخ نبود. مثل هميشه دست لرزانش کنترل تلويزيون را يافت و تلويزيون را روشن کرد. اما برخلاف هميشه در دومين کانال ميخکوب شد. گوينده با فرياد مي گفت؛ «درمان نهايي بيماري ام اس پيدا شد.» فرياد بلندي کشيد و از جايش نيم خيز شد. اين همان خبري بود که بيست سال گذشته را در انتظار آن مي گذراند. هر روز کاري به کار وقايع روز نداشت، فقط رسانه ها را مي کاويد تا آن معجزه به وقوع بپيوندد. حالا ديگر همه چيز تمام مي شود، مي تواند روي پاهايش بايستد و زندگي «واقعي» خود را شروع کند.

2- بالاخره انتظار به پايان رسيد. يک فکر بکر، مدت کوتاهي تلاش و حالا موفقيت با يک ابتکار و با مختصري خلاقيت توانسته راه حل نهايي بيماري ام اس را کشف کند. حالا مي رود جايزه خود را از جشنواره مي گيرد، بعد شهرت و بعد... بقيه کار آسان است. ديگر لازم نيست سال هاي طولاني در مطب بنشيند و مريض ببيند و به درد دل تک تک آنها گوش بدهد. بيماران هم از اين همه رفت و آمد خلاص مي شوند. راه حل هرکاري فقط در يک فکر بکر است و خلاص.

اينکه بسياري از بيماران بخصوص بيماران مزمن و صعب العلاج روزگار خود را در کنار راديو و تلويزيون و در کندوکاو اينترنت به دنبال معجزه يي مي گذرانند، دور از انتظار نيست. واقعيت اين است که بسياري از اين بيماران اوقاتي را از دست مي دهند که في الواقع از بهترين سال هاي عمر آنان است. در اينجا نقش کسي که پذيرفته در همه حال کمک کننده باشد، آن است که به بيمار در پذيرفتن تقدير و گذران بقيه عمر با نقيصه يي محتوم ياري رساند. طبيب بايد عميقاً دريابد که سلامتي کامل و خالص، يعني آن چيزي که بسياري از مردم تا دستيابي به آن، به زندگاني خود دستور توقف داده اند، توهمي بيش نيست. طبيب بايد دريابد که نه تنها سلامتي بلکه هر مطلق ديگري در اين جهان به دست نخواهد آمد، تنها وعده يي است محتوم به صالحان در دنيايي ديگر.

به نظر مي رسد برخي از پزشکان ما هم مي خواهند ميان بر بزنند، مي خواهند از مس طلا استخراج کنند. به نظر مي رسد پزشکان تحقيقات در مورد راه حل هاي قطعي را بيشتر مي پسندند. جراحي را بر داخلي ترجيح مي دهند و کارهاي بزرگ، اعمال درخشان، اعمال ابتکاري و اولين ها را بيشتر مي پسندند تا رنج روزانه تقسيم بلا با مريض. به نظر مي رسد اين ترجيح نه يک اختلاف سليقه صرف، بلکه از نوعي نگرش عميق تر (که نه فقط در پزشکي که در تمامي فرهنگ ما نقش دارد) ريشه گرفته باشد. مثلاً وقتي که ما در بسياري مسائل ابتدايي و روزمره مغز و اعصاب اشکالات جدي داريم، وقتي ناتواني در بسياري از قسمت ها در کار ما اساساً وجود خارجي ندارد، وقتي هيچ مرکز مناسبي براي نگهداري از بيماران مبتلا به آلزايمر و سکته مغزي و... نداريم، وقتي در درمان سکته مغزي حاد راه درازي در پيش داريم، وقتي سازماندهي جمعي مناسبي براي بسياري از زمينه ها نداريم، وقتي پيش و بيش از همه آنها هيچ بانک اطلاعاتي قابل قبولي در مورد ميزان شيوع بيماري هاي مختلف نداريم، به مغز دست مي زنيم، بدون آنکه نگاه خود را به ابزارهاي مدرن واقعاً موجود مجهز کرده باشيم و....

ناگهان مي شنويم که معجزه بزرگي در کشور ما رخ داده و داريم فلان بيماري لاعلاج مثلاً ضايعات نخاعي را به نحو معجزه آسايي درمان مي کنيم و به شدت تعجب مي کنيم. به راستي اين سوال مطرح است که آيا ما نيازمند ابتکارهاي جديديم يا نيازمند هضم پيشرفت هاي جديدي هستيم که اخيراً رخ داده اند؟ آيا بدون جذب و به کارگيري بهينه تکنولوژي روز دنيا امکان پيش تر بردن آن موجود است؟ آيا به پزشک معمولي و وظيفه شناس که کار و تحقيق و تدريس خود را به درستي انجام دهد، بيشتر نيازمنديم يا پزشکي که فقط کارهاي محيرالعقول مي کند؟

روشن است که در اينجا نقد من از اين ديد کيمياگرانه، متوجه مسوولان يا حتي پزشکاني که درگير چنين پروژه هايي هستند، نيست بلکه منظور بيشتر کاويدن ريشه هايي است در ذهنيت همه ما که بستر چنين رويکردهايي قرار مي گيرند. کاوش در ريشه هايي که باعث مي شوند ما هيچ کدام مهره هاي درست و قابل اطميناني براي دستگاه پيچيده جامعه خود نباشيم، درست به اين دليل که هرکدام مهره هايي درشت تر از ميزان لازم به شمار مي رويم، مهره هايي که هيچ کدام هيچ حوصله يي براي رنج مداوم و گريزناپذيري که نامش زندگي است، ندارند. پيشرفت هاي تکنولوژيک در حال حاضر صرفاً حاصل تلاش طولاني و وقتگير جمع کثيري از دانشمنداني است که هرکدام نقش خود را چون يک سلول ايفا مي کند و بدون چنين سلسله مراتبي و بدون وجود چنين سنت هاي تحقيقاتي اساساً نامي از تحقيق نمي توان به ميان آورد. موضوع تنها اين نيست که جامعه و رسانه ها در انتظار نتيجه اين معجزات (يعني مقبوليت بين المللي) نمي مانند و انتظار عمومي براي معجزه هرحادثه يي را به گمان معجزه در بوق وکرنا مي کند. مشکل بزرگ تر آن است که پزشکان هم در انتخاب بين دو راه، راه حل برق آسا و معجزه آميز را در برابر راه حل هاي صبورانه تر اما درست تر برمي گزينند. از نگاه مردم هم يک کار فکري پيچيده که به طور صادقانه يي منجر به هيچ تجويزي نشود درخور هيچ پرداختي نخواهد بود. پس اين نگاه معجزه گرانه چيزي نيست که عده يي با نيت هايي خاص در ما ايجاد کرده باشند، بخشي از تصورات پزشکي دوران ماست که به چالش کشيدن آن تمامي توان سازماندهي شده يک جامعه يعني دولت را مي طلبد.

به نظر مي رسد اين بي حوصلگي تنها منحصر به پزشکي ما نيست. انتظار تغييرات برق آسا و ناپخته اجتماعي صورت ديگري از همان تلقي معجزه آميز ما از بيماري و مداوا و تحقيقات است.

گسترش سطحي و بي عمق دانش طب با اين نگاه معجزه آميز بارها و بارها دور باطل اميد و نااميدي را تجربه مي کند و بدون معنويتي متناسب گذار چند 10 ساله از معبر بلايا را گذاري ترسناک مي سازد و اين همه اگر در زادگاه اين دانش مدرن قابل درک باشد، در زادگاه مولوي و حافظ و خيام که درکي عميق از زندگي و «دم» در خود دارند و در تمدني که اساس آن بر عدم دلبستگي به آنچه غير «او»ست قرار دارد و تمدني که روزانه و به دفعات شکرگزار نعمت هاي اوست، يعني مي آموزد که قدر نعمت ها را همين امروز در فاصله نماز صبح تا ظهر بداند، اساساً قابل قبول نيست.

*متخصص مغز و اعصاب

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 12:10  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

می دانم که ماهواره ، کانال های نامناسب و ناجور و غیر بهداشتی دارد که به پراکندن و گستراندن مستهجنات و مزخرفات و خزعبلات مشغولیت و اهتمام دارند ،

اما نمی دانم که چرا برخی به جای سود جستن از این تکنولوژی و نیز تکنولوژی هایی چون سینمای خانواده و DVD و VCD و مانند آن ، هر هز چند گاهی - هم چون دهه های گذشته - به راهبردها و رویکردهای از رده خارج شده و عهد دقیانوسی می آورند و جلوی استفاده از این مخرات و مسکنات را می گیرند که وابستگی و اعتیاد مهلک و شدیدی ندارد و به جوشش و خروش اجتماعی ای هم نمی انجامد.

این سریال های تاریخ گذشته ی پر آه و ناله و افسوس و اشک را بسیاری - بی گمان شماری میلیونی - نمی پسندند ، هر چند میلیون ها نفر بدان وابسته و مشتاق می شوند.

این روزها زندگی نه سنتی و نه مدرن و در واقع در حال گذار ایرانیان - و به ویژه نسل زیر چهل و سی و پنج سال - سرشار از مشکلات و تنش های فراوان است. باور کنیم که اگر به جای جلوگیری از استفاده از شبکه های رایگان ماهواره ای و به مجازات و جریمه و زندان سپردن DVD فروشان تیره روز نگون بخت ، راه و شیوه ی درست سود جستن از این گونه تکنولوژی های هر روز غیر قابل کنترل شونده تر را آموزش دهیم ، این گونه تکنولوژی های سرگرم کننده بهترین تسکین  و سوپاپ اطمینان برای این اجتماع خشمگین و سرگردان خواهد بود و نقشی بی همانند در یشگیری از سوء مصرف و وابستگی ( اعتیاد ) به مواد مخدر و محرک ایفا خواهند نمود. اگر خدا بخواهد !!

 

خون بازی : اعتیاد تزریقی مواد مخدر و محرک 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 7:12  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

کارتون خپل و باغ گل ها

 

ریاست محترم سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران ،

برادر ضرغامی ،

سلام.

 مدت هاست که می خواهم این نامه را برای شما بنویسم.

من از آن نسل کودکان و بچه های دوران انقلابم که یک هو کارتون ها و سریال های گیرا و ماندگار هم چون « مرد شش میلیون دلاری » ، « فضا : ۱۹۹۹ » ، « تارزان » ، « در تعقیب جو » ، « دایی جان ناپلئون » ، « میشل استروگف » ، « سوپر من » ، « بت من » ، « اسپایدر من » و .............. را از آن ها گرفتند و به جایشان فیلم های پارتیزان های صرب و کروات یوگسلاوی سابق ، محمد رسول الله ، عمر مختار ، غازهای وحشی ، شاه دزد ، شاه دوست و مانند آن را  بیش از یکصد بار برای مان از شبکه های یک و دو و صبح جمعه استانی سیما پخش نمودند.

از آن همه کارتون - که اکنون فیلم « مرد عنکبوتی ( Spider man ) » اش از کانال پنج تهران و کارتون میشل استروگف اش از شبکه یک سیما به نمایش گذاشته می شود - برای مان فقط ماند « سند باد : به جز قسمت پایانی شبه اروتیک شبهه دارش - که شیلا کلاغ ، شیلا خانم جذاب و نازداری می شود - » ، « پینوکیو ی کمی تا قسمتی از پری مهربون ممیزی شده » ، « شوید و جعفری » و  «  خپل و باغ گل ها »  و صد البته « علی کوچولو ( که پس از دو دهه CD تکمیلی و کمری شاه فنری اش ، نه از سوی سیما که از ناکجا آباد به بازار مصرف آمد ) » .

باور بفرمایید این کمترین به خداوند سوگند نه حس و حال و اشتیاق تماشای این گونه نسخه های نامجاز تکمیلی « علی کوچولو » و « کلاه قرمزی »  را دارم و نه در عطش دیدن « پری مهربون » پینوکیو و « شیلا خانم پیش از این کلاغ بوده » ی شیخ سندباد ، بابا علاء الدین و علی بابای نارسی سیستیک / بوردرلاین ، روزگار می گذرانم.

من در میان همه ی آن کارتون های دوران خوش کودکی ، تنها و تنها در عطش و اشتیاق تماشای دوباره ی  کارتون / سریال « خپل و باغ گل ها » - با آن صدای نرم و آرامش بخش « هوشنگ لطیف پور » - می سوزم و می سازم.

به عنوان یک روان پزشک دارای بورد ( دانشنامه ) تخصصی اعصاب و روان نیز به حضرتعالی یادآور می شوم که این کارتون ، با آن دوبله ی ماندگار ، دارویی آرام بخش و آسوده ساز است و می تواند آشکارا و اثرگذار در کاستن از مشکلات ، تنش ها و ناآسودگی های روان اجتماع - به ویژه نسل پر تنش و استرس زیر چهل سال نقشی جدی ایفا نماید.

بنابراین خواهشمندم دستور بفرمایید تا مؤسسه ی سروش - که از نهادهای زیر مجموعه ی تحت سرپرستی و ریاست حضرتعالی است - در اقدامی ماندگار و خدا و مردم پسندانه نسبت به تهیه و عرضه ی VCD و DVD قسمت های کارتون « خپل و باغ گل ها » همت گماشته ، RELAXATION ای عمومی برای ما شهروندان درجه هفتمی و خط صفر زیر چهل سال این اجتماع خشمگین و سرگردان پدید آورند.

این جانب حاضرم به هر نحو که صلاح بدانید به حضرتعالی تضمین و اطمینان کتبی و رسمی بدهم که مؤسسه ی « سروش سیما » هرگز از این اقدام خداپسندانه دچار زیان نخواهد شد. به ویژه این که نسخه ی دوبله شده ی این کارتون بر خلاف نسخه های اصلی و زیرنویس فارسی دار « مرد شش میلیون دلاری » ، « تارزان » ، « در تعقیب جو » ، « فضا ۱۹۹۹ » ،  « میشل استروگف »  ، « دایی جان ناپلئون » ، « مورچه داره ( ماندگار ترین اثر استاد کاظم افرندنیا ) » و مانند آن به چنگ نمی آید.

ضمن پوزش از تصدیع اوقات حضرتعالی ، توفیق جنابعالی را در ادامه ی خدمت به نظام و مردم از خداوند متعال خواهانم.

 

 مرد شش میلیون دلاری 6 million dollar man

 

 

 

نوستالژی تلویزیونی نسل من : فضا 1999 ( Space 1999 )

 

 

            

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 6:19  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

زندگی , آرامش و دیگر هیچ !

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 5:27  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

فروغ فرخزاد

 

 

واقعیت اینست که شاید بتوان با گمانه زنی های ناشی از ارزیابی ژرف و نکته سنجانه ی روان شناسانه ، اختلال خلقی سیکلو تایمیا و  حتا اختلال خلقی دو قطبی نوع دو ( دوره های نیمه شیدایی ( هایپو مانیا ) افزوده شده بر دوره های افسردگی ژرف و شدید ) را در دسته بندی محور یک فروغ فرخزاد عنوان نمود ، اما بی تردید اختلال نیمفو مانیا ( شور و جنون حشری بودن زنان ) درباره ی فروغ فرخزاد هرگز مطرح نبوده و نخواهد بود.

هر آدمی - چه مرد و چه زن - در دوره های « شیدایی ( Full Mania ) » و نیز « دوره های نیمه شیدایی ( Hypomania ) » ، همراه و همگام با بالا رفتن خلق ( Mood ) اش ، انرژی ( کارمایه ) و زیست مایه ( Libido ) اش نیز افزون شده و فراز می یابد. فروغ فرخزاد نیز هم چون بیشتر هنرمندان و نخبگان از این قاعده و قانون مستثنا نبوده است.

هر چند در ارزیابی پندارها ، گفتارها و کردارهای ج.ن.س.ی فروغ فرخزاد ، بی گمان باید به سرشت « تابوشکن » و « آزادی خواه » او چشم داشت و این ویژگی اش که او را در تاریخ این سرزمین کم مانند ( بی مانند در نیمه ی زنانه ) ساخته را نادیده نگرفت.

اختلال خلقی محور یک در مورد فروغ فرخزاد ، بی گمان هم چون دیگر نخبگان و نویسندگان و شاعران نام آور و بلند آوازه مطرح است. به طور کلی ، می توان گفت که دست کم وجود یک اختلال خلقی یک یا دو قطبی اندک و خفیف برای نویسندگی ادبی و سرودن شعر ، لازم و بی تردید سودمند است.

بیشتر شاعران ، نویسندگان ادبی ، نقاشان ، پیکر تراشان و به طور کلی نویسندگان تاریخ به سیکلوتایمیا ( دوره های هایپو مانیا به همراه دوره های دیس تایمیا یعنی افسردگی خفیف طولانی مدت ) و یا اختلال دو قطبی نوع دو ( اپی زودهای هایپو مانیا به همراه دوره های افسردگی ژرف و شدید ) دچار و مبتلا بوده و هستند.

انسان غارنشین سده ی سنگ ( عصر حجر ) به چیزی بیش از شکار و خور و خواب و خشم و شهوت نمی اندیشید ، تا افرادی - مرد و یا زن - دچار اختلالات خلقی ( افسردگی ) یک و دو قطبی ( Uni polar & Bi polar ) و اسکیزوافکتیو ( Schizoaffective ) و اسکیزوفرنی ( Schizophrenia ) شدند و پندار و گفتار و کردارشان از عرف و شیوه ی معمول و مرسوم بیرون رفت. اینان از سوی توده ی اجتماع بدوی و ابتدایی شان رانده شدند. این چنین شد که اینان در انزوای خودخواسته و ناخودخواسته شان در گوشه کنار غارها و کوه ها بر سنگ با همان زبان ها و بیان های نخستین سرودند و نوشتند و کشیدند و تراشیدند تا هنر آفریده شود. زندگی و تاریخ آدمی بی این بیماران نو اندیش و تازه آفرین بی گمان بسیار کم مایه و کم رنگ تر می بود !

نخبگان را به سبب بیماری روان شان نرانیم و در نابودی شان آب در هاون نکوبیم که اینان به سبب سرشت و نیز پشتکارشان جاویدانند. بی گمان « بیماری» روان اینان ، نه پیرایه و آرایه که « متن و اصل » سرشت شان است.

بدانیم که به باور بیشتر و شاید همه ی روان پزشکان و روان شناسان ، « سلامت کامل و مطلق روان » ، « افسانه » ای بیش نیست !!

چو نیک بنگریم ، همه کاستی هایی در محور یک و دو ی مان داشته و داریم و خواهیم داشت.

آن که مشکلات خویش را انکار می کند ، بیش از دیگران واقعیت های آشکار و نهان سرشت و ساختار خویش را می کوشد بپوشاند که جز آب در هاون کوفتن نیست !!! 

فروغ را نیمفو مانیک ندانیم و نخوانیم که این ستم بر او سخت نامنصانه و نا انسانی ست.

بی گمان ، فروغ فرخزاد بیش از « حضرت رئیس الحق علامه شیخ ابوعلی سینا » ی دلبسته و نام آورمان گرد س ک س و هماغوشی و آمیزش ج.ن.س.ی نچرخیده است.

اگر بخواهیم ( و بتوانیم ) بر اختلال سیکلو تایمیا و اختلال دوقطبی نوع دو به سادگی چشم بپوشیم ، آن گاه بسیار آسان تر از دیگران می توانیم حکیم و علامه پر آوازه مان : ابوعلی سینا را دون ژوان ( Don Juan ) و س.ک.س پرست و  برده و دربند شهوت و تن برشمریم و شمار فراوانی از مشاهیر پیشکسوت شعر و ادب مان را دچار انحراف جنسی ( Paraphilia ) و بچه باز ( Pedophil ) بخوانیم.  

 کم کم باید بیاموزیم که :

 نادان و آسان و شتابان قضاوت نکنیم.........  

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 5:20  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

فروغ فرخزاد

 

در پی انتشار مقاله ام درباره ی شخصیت شناسی فروغ فرخزاد ، از سوی یکی از عزیزان فروغ ، تماسی تلفنی داشتم. پرسشی داشت که بارها به ذهن بسیاری از دوستداران و نیز نا دوستداران فروغ رسیده است: « به باور شما آیا فروغ فرخزاد ، نیمفو مانیا داشته است ؟!؟ »

این پرسش به ویژه از سوی این پرسشگر برایم بسیار سنگین و تکان دهنده بود.

بسیاری از کوشش گران و نویسندگان و حتا برخی شاعران نیمه ی نرینه ی اجتماع شبه روشنفکر مان را دیده ام که فروغ را این گونه و از این گذر کوبیده و کنار گذاشته اند. به ویژه در برابر شاملو و اخوان ثالث و گلستان و هدایت و ......... .

این رویکرد ( و شاید راهبرد ) در میان طیف چپ گرا و مثلن سوسیالیست - کمونیست این اجتماع همواره سرگردان و به طور کلی طیف های ایدئولوژیک و البته مردسالار این جماعت بیشتر و ژرف تر به چشم و گوش می آید.

نیمفو مانیا  ( Nymphomania ) ، میل و شور و اشتیاق بیش از اندازه ی زن برای آمیزش ج.ن.س.ی و همآغوشی است. این گونه زنان دیوانه وار در پی برقراری آمیزش و فرو نشاندن تکانه های ج.ن.س.ی هستند و به گونه ی معمول اغلب دچار یک یا چند اختلال ج.ن.س.ی ( در بیشتر موارد شامل اختلال ارگاسمی زن ) می باشند. زن مبتلا به این اختلال اغلب ترس و هراس فراوانی درباره ی از دست دادن عشق دارد و می کوشد با کردارهای ج ن س ی - آمیزشی خویش ، نیازهای وابستگی خود را برآورده سازد ( و نه تکانه های ج.ن.س.ی اش را ). این اختلال که گونه ای از « اعتیاد ج.ن.س.ی Sex Addiction  ( وابستگی به س ک س : Satyriasis ) است ، همتراز دون ژوآنیزم ( Don Juanism ) و اعتیاد به س.ک.س مردان قرار می گیرد که در آن کوشش های ج.ن.س.ی - آمیزشی مرد در واقع ابزاری برای پوشاندن احساس ژرف فرومایگی ( حقارت ) می باشند.    

 

فروغ فرخزاد

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 4:24  توسط دکتر بهنام اوحدی 

>