تبليغاتX
یک روان پزشک

یک روان پزشک

روان و ما ایرانیان

 

ریزش ( انزال ) زودرس

 

بسیاری از زمان نرمال و طبیعی ریزش ( انزال ) منی پس از درون رفت ( دخول ) آلت مردانه در واژن می پرسند. بر پایه ی کتاب های روان پزشکی و یورولوژی ، این زمان بین یک تا دو دقیقه است.

یک تا دو دقیقه ، به نظر کم می نماید اما چیزی در حدود بیست تا شصت حرکت رفت و برگشت آلت را در بر می گیرد ! پس کم نیست !!

با تکنیک ها و مهارت های پیشرفته ی زناشویی و انجام رفتار درمانی شناختی سکشوال - حتا بدون مصرف فلوگزتین ، کلومی پرامین ، و بوپروپیون یک ساعت پیش از آمیزش ( سکس ) و یا سود جستن از کاندوم های خاردار تاخیرانداز دارای گزیلوکائین - می توان این زمان را به آسانی افزایش داد و حتا به بیست تا چهل دقیقه و حتا بیشتر رسانید.

این در حالی ست که برخی درمان گران نا آگاه ، دردمندان را نسبت به امکان مداوای اختلال ریزش ( انزال ) زودرس منی نا امید و درمانده می نمایند ؛ و البته مهارت های یشرفته ی زناشویی قابل دست یابی و آموختنی ست.

مهم آن است که به یاد داشته باشیم که درمان نخست اختلالات جنسی و زناشویی ، نه دارو یا روان کاوی ، که رفتار درمانی شناختی ست.  

 

مسیر ساخت ، انبار و ریزش ( انزال ) منی

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 7:56  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

« رقابت » در ایران به « ستیز » تبدیل شده است؛

جلوه های این دگرگونی را در همه جا عریان و نمایان به آسانی می توان تماشا نمود.

از کشمکش زباله جمع کن های نیمه ی شب تا اهالی موسیقی و سینما ، از نویسندگان ادبیات تا روزنامه نگاران ، از رستوران گردان ها تا درمان گران ، همه و همه با هم می ستیزند و پیدا و پنهان به جنگ و جدال می پردازند.

در هر صنف ، مافیایی پدید آمده که بر درآمدها و سودها می نگرد و قدرت خود را به رخ می کشد.

« حسادت » که عنصری طبیعی در رقابت بوده ، جای خود را به « بخل » و « کینه » بخشیده است.

با تیز بینی و ژرف نگری ، می توان « بخل فراگیر ( اپیدمیک ) » را در شمار فراوانی از ایرانیان عیان و عریان دید و افسوس خورد !

این گواه نمایان سقوط اخلاقی - معنوی اجتماع پر آفت و گزند ماست.

اگر زمانی « صمد آقا » ی پرویز صیاد به شهر می آمد و با حسرت به داخل چلوکبابی می نگریست و شورمندانه افراد در حال خوردن را به « دو لپی » خوردن تشویق می نمود ، این روزها مردمان از به زمین خوردن همتاهای شان حال می کنند و کلی دل شان خنک می شود !!

این نمای اجتماع رو به فقر و تباهی مردمان شکست خورده است؛ در اجتماع فقیر همواره ارزش های اخلاقی - معنوی انسان ها از دست می روند. در چنین اجتماعی ، شکست خوردگان همتاهای شان را پیروز و کامیاب نمی خواهند؛ « پدران » به « پسر کشی » چنگال آلوده می سازند و « پسران » در اشتیاق فرصتی برای « پدر کشی » ساعت ها و روزها را می شمارند !!! 

هنوز هیچ کس فیلم « شیرین » کیارستمی را در ایران ندیده که مجلس جشن و پای کوبی در ذبح روشن فکرانه ی او بر پا می شود. بسیاری هیچ یک از آثار دکتر محمد صنعتی و دکتر حسن عشایری و آرای ارزشمند و قابل تامل آن ها را نخوانده اند ، اما از آن جا که این دو درآمدی فراتر از روشن فکران معمول دارند ، آن ها را نادیده گرفته و انکار می کنند.

افسوس که این گونه کردار ناپسندی تنها از سوی جوانان بیست یا سی ساله دچار احساس شکست خوردگی به چشم نمی آید ، بلکه برخی از میان سالان در آستانه ی سالمندی هم نام و عنوان خود بدین کردار آلوده می سازند و جوانان « تا اندازه ای » پیروز و کامیاب را به مسلخ نیستی و نابودی می کشانند.

در این فضای آلوده به حسادت تا اندازه ی بخل و کینه چه دگرگونی سترگ علمی - فرهنگی رخ خواهد نمود ؟!؟   

سال هاست که « نقد اثر » در ایران ، در عمل به « نفی پدید آورنده » انجامیده شده است........ 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 13:37  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

جدول 3ـ ملاك‌هاي تشخيصي ICD-10 براي اختلالات هويت جنسي

 

نارضايتي جنسيتي

الف) فرد ميل دارد مانند فردي از جنس مقابل زندگي كند و پذيرفته شود و معمولاً به همراه آن تمايل دارد كه تا جايي كه امكان دارد بدنش را از طريق جراحي يا درمان هورموني شبيه به جنسيت دلخواهش سازد.

ب) هويت نارضايتي جنسيتي دست كم 2 سال مداوم طول كشيده است.

پ) اختلال نام‌برده نشانه‌اي از يك اختلال رواني ديگر نظير اسكيزوفرني نبوده، مربوط به ناهنجاري كروموزومي نيست.

دگرپوشي دو نقشي

الف) فرد پوشش‌هاي جنس مقابل را مي‌پوشد تا به طور گذرا عضويت در جنس مقابل را تجربه كند.

ب) هيچ انگيزه‌ي جنسي براي دگرپوشي در كار نيست.

پ) فرد تمايلي براي تغيير مداوم جنسيت خود ندارد.

اختلال هويت جنسي كودكان

براي دختران:

الف) كودك به طور مداوم و شديد از دختر بودن خود ناراحت است و ميل دارد كه پسر باشد و اين تمايل خود را ابراز مي‌كند (اين تمايل صرفاً براي به دست آوردن امتيازات فرهنگي تصوري براي پسر بودن نيست) و يا اصرار دارد كه او پسر است.

ب) يكي از موارد زير بايد موجودباشد:

(1)  بيزاري بارز و مداوم نسبت به پوشش‌هاي دخترانه‌ي رايج و اصرار بر پوشيدن پوشش‌هاي كليشه‌اي پسرانه مانند پوشش‌هاي زير و ديگر ضمايم آن.

(2)  انكار مداوم ساختمان‌هاي تشريحي زنانه كه با دست كم يكي از موارد زير آشكار مي‌شود:

(الف) كودك تأكيد دارد كه آلت مردانه دارد و يا در آينده خواهد داشت.

(ب) خودداري از ادرار كردن در حالت نشسته.

(پ) كودك تأكيد دارد كه نمي‌خواهد پستان‌هايش رشد كنند يا دچار خون‌ريزي ماهيانه شود.

(ت) دختر بچه هنوز به سن بلوغ نرسيده است.

(ث) اختلال بايد حداقل 6 ماه طول كشيده باشد.

براي پسرها:

الف) كودك به طور مداوم و شديد از پسر بودن خود ناراحت است و ميل شديد دارد كه دختر باشد و يا در موارد نادرتر اصرار دارد كه دختر است.

ب) يكي از موارد زير بايد موجود باشد:

(1)  اشتغال ذهني با فعاليت‌هاي كليشه‌اي دخترانه كه خود را به اشكال زير نشان مي‌دهد: تمايل به دگرپوشي يا تقليد حالات دخترانه، ميل شديد براي شركت در بازي‌ها و تفريحات دختران و رد فعاليت‌ها، اسباب‌بازي‌ها و بازي‌هاي پسرانه.

(2)  انكار مداوم ساختمان‌هاي تشريحي مردانه كه دست كم با يكي از تأكيدات مكرر زير بروز مي‌كند:

(الف) شخص تأكيد دارد هنگامي كه بزرگ شد، زن مي‌‌شود (نه فقط در نقش زن بلكه واقعاً به صورت يك زن واقعي درخواهد آمد).

(ب)كودك تأكيد دارد كه بيضه‌ها يا آلت تناسلي‌اش نفرت آور است يا از بين خواهد رفت.

(پ) پسر بچه اصرار دارد كه بهتر بود بيضه يا آلت مردانگي نداشت.

پ) پسر بچه به سن بلوغ نرسيده است.

ت) اختلال بايد حداقل 6 ماه طول كشيده باشد.

ديگر اختلالات هويت جنسي

اختلال هويت جنسي نامتمايز

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 22:57  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

جدول 2 ـ ملاك‌هاي تشخيصي DSM-IV-TR براي اختلال هويت جنسي كه به گونه‌اي ديگر مشخص نشده است

اين طبقه براي ثبت اختلالاتي در هويت جنسي است كه زير عنوان اختلال هويت جنسي خاصي قابل طبقه‌بندي نيستند. نمونه‌هاي آن عبارتند از:

1. اختلالات دو جنسيتي (مانند نشانگان نبود حساسيت آندروژني يا هايپرپلازي مادرزادي فوق كليوي) همراه با ملال جنسيتي

2.  رفتار دگرپوشي گذرا و وابسته به استرس

3. اشتغال ذهني مداوم با اختگي يا قطع آلت بدون تمايل به دست آوردن ويژگي‌هاي جنسي جنس مقابل

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 22:54  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

جدول 1ـ ملاك‌هاي تشخيصي DSM-IV-TR براي اختلال هويت جنسي

الف) همانند سازي نيرومند و مداوم با جنس مقابل (اين حالت صرفاً شامل ميل فرد به كسب امتيازات فرهنگي كه براي جنس مقابل متصور است، نيست).

در كودكان اين اختلال با چهار مورد يا بيشتر از ويژگي‌هاي زير تظاهر مي‌كند:

(1)          فرد تمايل يا اصرار دارد كه تعلق به جنس مقابل دارد واين تمايل خود را به طور مكرر ابراز مي‌كند.

(2)  در پسرها ترجيح لباس دخترانه يا تقليد ظاهر دخترانه، در دخترها اصرار بر پوشيدن پوشش‌هاي كليشه‌اي مردانه.

(3)  رجحان مداوم و نيرومند براي نقش‌هاي جنس مقابل در بازيهاي تخيّلي يا تخيلات مداوم در مورد تعلق به جنس مقابل.

(4)          ميل شديد به شركت در بازي‌هاي كليشه‌اي و تفريحات جنس مقابل.

(5)          رجحان قوي همبازي‌هاي جنس مقابل.

در نوجوانان و بزرگسالان اين اختلال با علايمي مانند موارد زير رخ مي‌نماياند: ميل ابراز شده براي تعلق به جنس مقابل، جا زدن مكرر خود به عنوان جنس مقابل. شخص متقاعد شده است كه احساسات يا واكنش‌هاي ويژه‌ي جنس مقابل را دارد، تمايل دارد مانند جنس مقابل زندگي كند و از ديگران انتظار دارد با او همانند جنس مقابل رفتار كنند.

ب) ناراحتي مداوم در مورد جنسيت خويشتن يا احساس نامتناسب بودن در نقش جنسي خودي.

در كودكان اين اختلال با هر يك از موارد زير رخ مي‌نماياند: در پسرها تأكيد بر اين‌كه آلت يا بيضه‌ها چيزي نفرت‌آور هستند يا از بين خواهند رفت يا تأكيد در مورد اين‌كه بهتر بود كه آلت را نداشت يا بي‌زاري نسبت به بازي‌هاي خشن پسرانه، رد اسبا‌ب‌بازي‌ها، بازي‌ها و فعاليت‌هاي كليشه‌اي پسرانه؛ در دخترها خودداري از ادرار كردن در حالت نشسته و تأكيد بر اين‌كه داراي آلت است يا در آينده داراي آن خواهد شد. تأكيد بر اين‌كه شخص نمي‌خواهد پستان‌هايش رشد كند يا دچار خون‌ريزي ماهيانه شود، بي‌زاري بارز نسبت به پوشش‌هاي معمولي زنانه.

در نوجوانان و بزرگسالان اين اختلالات با نشانه‌هايي مانند موارد زير بروز مي‌كند: اشتغال ذهني با رهايي از ويژگي‌هاي جنسي ثانويه و اوليه (چون درخواست تجويز هورمونها، جراحي يا ديگر روش‌هاي تغيير جسماني ويژگي‌هاي جنسي به منظور همانندي با جنس مقابل). باور به اين‌كه شخص با جنسيت عوضي زاده شده است.

پ) اختلال همراه با يك اختلال جسمي دو جنسيتي نيست.

ت) اختلال سبب ناراحتي چشمگير باليني يا تخريب در كاركرد اجتماعي، شغلي يا ديگر حوزه‌هاي كاركردي مي‌شود.

بر اساس سن كنوني كدبندي كنيد:

اختلال هويت جنسي در كودكان

اختلال هويت جنسي در نوجوانان يا بزرگسالان

مشخص كنيد (براي افراد بالغ):

با تمايل جنسي نسبت به مردها

با تمايل جنسي نسبت به زن‌ها

با تمايل جنسي به دو جنس

با تمايل جنسي نسبت به هيچ جنسي

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 22:52  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

در ICD-10، پنج اختلال هويت جنسي بيان شده است:

الف ـ نارضايتي جنسيتي

ب ـ دگرپوشي دو نقشي[1]

پ ـ اختلال هويت جنسي كودكان

ت ـ ديگر اختلالات هويت جنسي

ث ـ اختلال هويت جنسي نامتمايز



[1]- Dual – role Transvestism

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 22:49  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

درمان دگرپوشي

سود جستن هم زمان از روان درماني و دارو درماني اغلب در درمان دگرپوشي سودمند است. در خلال درمان عوامل فشار رواني كه زمينه‌ساز اين رفتار هستند، شناسايي مي‌شوند.

هدف اين است كه بيماران بتوانند به طور متناسب با عوامل استرس زا كنار آيند و در صورت امكان آن‌ها را حذف نمايند. دايناميك درون رواني در مورد نگرش نسبت به مردان و زنان ارزيابي شده و تعارضات ناخودآگاه شناسايي مي‌شوند. داروهايي چون ضد اضطراب‌ها و ضد افسردگي‌ها براي درمان علائم به كار مي‌روند.

از آن جا كه دگرپوشي ممكن است به صورت تكانشي روي دهد، داروهايي چون فلوگزتين براي تقويت كنترل تكانه‌ها تجويز مي‌شوند.

رفتار درماني، شرطي سازي پرهيزگرايانه و هيپنوتيزم روش‌هاي ديگري هستند كه ممكن است در موارد انتخابي سودمند باشند.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 22:47  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

درمان اختلالات دوجنسيتي

از آن جا كه اين اختلالات از همان آغاز زاده شدن وجود دارند، بايد درمان‌شان به هنگام انجام شود. برخي پزشكان بر اين باورند كه اين اختلالات فوريت‌هاي طبي واقعي هستند.

چون ظاهر آلت تناسلي مبهم است، بايد در مورد جنسيت انتسابي (پسر يا دختر بودن) و شيوه‌ي تربيت كودك تصميم‌گيري شود.

انتساب كودك بايد هر چه شتابان‌تر مورد پذيرش و هم‌انديشي قرار گيرد تا همه‌ي خانواده با شيوه‌اي هماهنگ و آسوده با كودك رفتار كنند.

اين مسئله بسيار مهم است چون اين بيماران ممكن است به دليل اثرات پيچيده‌ي عوامل زيستي و سردرگمي خانواده در مورد جنسيت واقعي آن‌ها دچار مشكلات هويت جنسي شوند.

هنگام كشف اختلالات دوجنسيتي، هيئتي از متخصصان روان پزشكي، يورولوژي و طب كودكان بر اساس معاينات باليني، بررسي‌هاي يورولوژيك، اسمير مخاط دهان، آناليز كروموزومي و ارزيابي ميل و آمادگي والدين، جنسيتي كه كودك بايد با آن بزرگ شود، را تعيين مي‌كنند.

اگر والدين خواهان عمل جراحي براي طبيعي شدن ظاهر اعضاي تناسلي بيمار باشند، اغلب اين كار پيش از سه سالگي انجام مي‌شود.

انتساب جنسيت زنانه به كودك ساده‌تر از انتساب جنسيت مردانه است، چون روش‌هاي جراحي براي تغيير اعضاي تناسلي مرد به زن بسيار پيشرفته‌تر از روش‌هاي برعكس آن هستند. با اين وجود، اين دليل به تنهايي براي انتساب جنسيت زنانه به كودكي كه جنسيت كروموزومي مردانه دارد، كافي نيست. برخي بر اين باورند كه همه‌ي روش‌هاي جراحي براي اختلالات دو جنسيتي غير اخلاقي است، زيرا كودك توانايي بيان ديدگاه موافق و يا مخالف خود را ندارد.

چنان چه بتوانيم كاري كنيم كه دستگاه تناسلي خارجي كودك با عوامل كروموزومي، زيستي، فيزيولوژيك و ديگرعوامل ژنتيكي هماهنگ باشد، اين فرد در آينده هويت جنسي سالم‌تري خواهد داشت تا اين كه بگذاريم ابهام تناسلي ادامه پيدا كند.

زيان‌هاي ممنوعيت قانوني پزشكان از انجام اين اعمال بيشتر از سودهاي آن است. به ويژه آن كه روش‌هاي جراحي زيبايي براي ابهام تناسلي آن اندازه پيشرفت كرده است كه خطر بدشكلي يا فقدان واكنش جنسي در آينده در عمل منتفي است. هر چند تصميم‌گيري در مورد انجام شدن يا نشدن جراحي به عهده‌ي پدر و مادر است.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 22:45  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

جراحي تغيير جنسيت

درمان جراحي قطعي است و بازگشتي وجود ندارد. براي همين نيز معيارهاي دقيقي وضع شده است كه بايد پيش از جراحي مدنظر باشد.

اين معيارها عبارتند از: بيمار بايد دست كم براي سه ماه و گاهي تا يك سال به طور آزمايشي در نقش جنس مقابل زندگي كرده باشد.

در برخي از اين افراد آزمودن زندگي واقعي در نقش جنس مقابل ممكن است سبب تغيير ذهنيت آن‌ها شود، زيرا در اين حالت ارتباط با دوستان،‌ همكاران و معشوق يا معشوقه‌ در آن نقش دشوار مي‌شود.

بيماران در تغيير مرد به زن بايد استراديول و پروژسترون دريافت كنند و در تغيير زن به مرد بايد تستوسترون مصرف كنند.

بسياري از ناراضيان جنسيتي از تغييرات بدني پديد آمده از اين درمان راضي بوده و بيش از آن را نمي‌خواهند و به همان بسنده مي‌كنند.

حدود پنجاه درصد  ناراضيان جنسيتي كه واجد ملاك‌هاي لازم هستند، تحت عمل جراحي تغيير جنسيت قرار مي‌گيرند.

مطالعات در مورد نتايج درمان بر حسب تعريف كاميابي و شيوه‌ي ارزيابي آن بسيار متغير است. (براي نمونه، كاميابي در رابطه‌ي جنسي و رضايت از تصوير بدني).

حدود هفتاد درصد بيماران مورد عمل جراحي تغيير جنسيت قرار گرفته مرد به زن و هشتاد درصد آن‌هايي كه مورد عمل جراحي زن به مرد قرار گرفته‌اند، از نتايج پديد آمده رضايت داشته‌اند.

نتايج نامطلوب با وجود اختلال رواني پيشين ارتباط دارد.

ميزان خودكشي در بيماران پس از عمل جراحي تغيير جنسيت تا دو درصد در همه‌ي موارد گزارش شده است. جراحي تغيير جنسيت روش‌هاي نويني يافته است و پيشرفت‌هاي بيشتر در پديد آوردن آلت مردانه و واژن زنانه (مصنوعي) در راه است.

درمان هورموني

به جاي جراحي، هر دو جنس را مي‌توان با هورمون درمان نمود.

به آن‌هايي كه از لحاظ زيست شناختي مرد هستند، استروژن و به آن‌هايي كه از جنبه‌ي زيست شناختي زن هستند، تستوسترون داده مي‌شود.

بيماراني كه استروژن دريافت مي‌كنند، معمولاً بسيار زود هنگام از لحاظ روان‌شناختي احساس رضايت مي‌كنند كه اين احساس رضايت مبتني بر احساس آرامش، دفعات كم‌تر بر افراشتگي آلت و تظاهرات معدودتر سائق جنسي نسبت به پيش از درمان است.

ستروني آن‌ها پس از دريافت هورمون سبب نگراني‌شان نمي‌شود. پس از چند ماه انحناهاي بدني آن‌ها گرد مي‌شود، پستان‌هاي‌شان به طور محدود اما راضي كننده بزرگ مي‌گردد و حجم بيضه‌ها كاهش مي‌يابد اما كيفيت صدا تغيير نمي‌كند. متخصصان بايد اين بيماران را از لحاظ افزايش فشار خون، هايپرگلايسمي، اختلال كبدي و پديده‌هاي ترومبو آمبوليك زيرنظر داشته باشند.

زناني كه آندروژن دريافت مي‌كنند، با شتاب افزايش سائق جنسي، بزرگي و احساس سوزش ناحيه‌ي كليتوريس را دريافته و پس از چند ماه دچار قطع خونريزي عادت ماهيانه و خشونت صدا مي‌شوند.

اگر اين بيماران به وزنه برداري روي آورند، به زودي افزايش حجم عضلات در آن‌ها ديده مي‌شود. بسته به پراكندگي پيشين موهاي بدن، ممكن است در بيماران افزايش متوسطي در مقدار و ميزان زبري موهاي بدن و صورت رخ دهد.

حتا در برخي طاسي ناحيه‌ي پيشاني روي مي‌دهد. ممكن است در اين بيماران پديده‌هاي ترومبوآمبوليك، اختلال كبدي و افزايش تري گليسيريد و كلسترول  رخ دهد.

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 22:42  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

سير و پيش‌آگهي

پيش‌آگهي اختلال هويت جنسي به سن آغاز و شدت نشانه‌ها بستگي دارد. اين اختلال در پسر بچه‌ها پيش از سن چهار سالگي آغاز شده و تعارض با همسالان در آغاز ورود به مدرسه يعني حدود 7 يا 8 سالگي روي مي‌دهد.

ادا و اطوار بسيار دخترانه ممكن است با بالارفتن سن كاهش يابد، به ويژه اگر چنين رفتارهايي با عدم پذيرش از سوي اطرافيان رو به رو شود.

ممكن است دگرپوشي جزيي از اين اختلال باشد و هفتاد و پنج درصد پسرهاي دگرپوش پيش از چهارسالگي اين كار را آغاز مي‌كنند.

سن آغاز در دختر بچه‌ها هم پايين است ولي بيشتر آن‌ها تا سن بلوغ رفتار پسرانه را ترك مي‌كنند.

در هر دو جنس،‌ هم‌جنس‌خواهي ممكن است در يك سوم تا دو سوم بچه‌ها ديده شود، هر چند به دلايل نامعلوم، هم جنس خواهي در دخترها كمتر از پسرها ديده مي‌شود.

Steven lerin گزارش نمود كه مطالعات پيگيري پسرها دچار اختلال هويت جنسي به طور ثابت نشان داده‌اند كه هم جنس گرايي فرجام طبيعي اختلال در سن نوجواني است.

نارضايتي جنسيتي ـ يعني تمايل براي جراحي تغيير جنسيت ـ در كمتر از ده درصد موارد روي مي‌دهد.

داده‌هاي گذشته نگر در مورد مردان هم‌جنس خواه نشان دهنده‌ي شيوع بالاي همانندسازي با جنس مقابل و رفتار نقش جنسي زنانه در دوران كودكي است.

دلبستگي شخص براي مشاركت در نقش جنسي مطلوب (جنس مقابل) اغلب سبب اختلال كاركرد اجتماعي و شغلي مي‌شود.

افسردگي نيز مشكل شايعي است، به ويژه اگر فرد در مورد دست‌يابي به تغيير جنسيت به وسيله‌ي هورموني‌ها يا جراحي نااميد شود.

مرداني شناسايي شده‌اند كه خودشان را اخته كرده‌اند. آن‌ها اين كار را نه براي خودكشي، بلكه براي مجبور ساختن جراح براي تغيير جنسيت آن‌ها انجام داده‌اند. (1)

درمان

درمان اختلالات هويت جنسي پيچيده است و هنگامي كه هدف وارونه كردن اختلال باشد، به ندرت موفقيت آميز است.

بيشتر مبتلايان نظرات و ارزش‌هاي ثابتي دارند و نمي‌خواهند آن‌ها را تغيير دهند. اين افراد اگر هم وارد روان درماني شوند، اغلب به دليل افسردگي و اضطرابي است كه آن را به وضعيت خود نسبت مي‌دهند.

درمانگراني كه در كنار بيماران دچار اختلال هويت جنسي احساس ناراحتي مي‌كنند، بايد مسئله‌ي «انتقال متقابل» را جدي بگيرند.

كودكان داراي الگوهاي رفتاري جنس مقابل را اغلب پدر و مادر‌شان نزد روان‌پزشك مي‌آورند. Richard Green براي تشويق الگوهاي رفتاري پذيرفتني از نظر فرهنگي در پسر بچه‌ها يك طرح درماني تدوين كرده است. او از رابطه‌ي بازي يك به يك استفاده مي‌كند كه در آن هم‌سالان يا بالغين مدل رفتار مردان هستند.

از مشاوره با پدران و مادران همراه با ديدارهاي گروهي با پدران و مادران و كودكان مبتلا به اختلال هويت جنسي نيز سود جسته مي‌شود.

گاهي پدر و مادر خود رفتار غير عادي كودك‌شان را تشويق مي‌كنند (مانند پوشاندن لباس دخترانه به يك پسر بچه يا كوتاه نكردن موهاي او)، گاهي آن‌ها نمي‌دانند كه با اين كار رفتار جنس مقابل كودك را تشويق مي‌كنند. در جريان درمان، اين موضوع را بايد مطرح و بررسي نمود.

درمان بيماران نوجوان به دليل هم زماني بحراني طبيعي هويت و سردرگمي هويت جنسي مشكل است. برون ريزي شايع است و نوجوانان به ندرت انگيزه‌ي نيرومندي براي تغيير نقش‌هاي كليشه‌اي جنس مقابل خود دارند.

بيماران بزرگسال اغلب به اين دليل وارد روان درماني مي‌شوند كه شيوه‌ي مدارا با مشكل را بياموزند نه اين كه آن را تغيير دهند.

درمانگر معمولاً اهدافي را طرح مي‌كند تا به بيمار كمك شود تا با هويت جنسي دلخواهش راحت و آسوده باشد. هدف اين نيست كه فردي با هويت جنسي مرسوم پديد آيد.

ضمن درمان هم چنين اعمال جراحي براي تغيير جنسيت بررسي مي‌شود و موارد استفاده و ممنوعيت اين روش‌ها مورد بحث قرار مي‌گيرد.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 22:40  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

اشتغال ذهني با اختگي

اين طبقه‌ براي مردها و زن‌ها در نظر گرفته شده است كه اشتغال ذهني مداوم با اختگي يا از بين بردن آلت تناسلي مردانه دارند، بدون اين كه خواهان به دست آوردن ويژگي‌هاي جنسي جنس مقابل باشند.

اين افراد به طور واضح از جنسيت تعيين شده‌ي خود ناراحت هستند و با اين خيال زندگي مي‌كنند كه اگر جنسيت ديگري داشتند، زندگي‌شان چگونه مي‌بود. اين افراد ممكن است بدون ميل جنسي باشند و كشش جنسي نسبت به مرد يا زن نداشته باشند. (1)

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 22:37  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

دگر پوشي

در DSM-IV-TR دگرپوشي (يعني پوشيدن لباس‌هاي جنس مقابل) اگر گذرا و وابسته به استرس باشد، يك اختلال هويت جنسي بر شمرده مي‌شود و اگر وابسته به استرس نباشد، فرد مبتلا به يادگار خواهي با دگرپوشي شناخته مي‌شود كه در DSM-IV-TR گونه‌اي انحراف جنسي محسوب شده است.

ويژگي اصلي يادگارخواهي همراه با دگرپوشي اين است كه برانگيختگي جنسي پديد مي‌آورد. دگرپوشي وابسته به استرس گاهي ممكن است سبب برانگيختگي جنسي شود ولي تنش و اضطراب بيمار را هم تخفيف مي‌دهد. بيمار ممكن است تخيلات مربوط به دگرپوشي داشته باشد ولي فقط در هنگام استرس به انجام آن بپردازد. دگرپوش‌هاي مرد بزرگسال ممكن است در خيال بپندارند كه به صورت كامل يا نسبي به شكل زن درآمده‌اند.

دگرپوشي معمولاً ترنس وستيزم[1] و افراد دچار آن ترنس وستيست ناميده مي‌شوند. هر چند اين واژگان در DSM-IV-TR به كار برده نشده‌اند اما كاربردي روزمره دارند.

پديده‌هاي دگرپوشي متنوع و گوناگون است و از پوشيدن گاه به گاه لباس جنس مقابل تا همانندسازي گسترده‌ي زنانگي در مردها و همانند سازي مردانگي در خانم‌ها و شركت در خرده فرهنگ دگرپوشي متفاوت است.

در اين جا پوشيدن بيش از يك قطعه لباس جنس مخالف مطرح بوده و ممكن است شخص كاملاً لباس‌هاي جنس مقابل را بپوشد.

بسته به ادا و اطوار، ريخت اندام و مهارت دگرپوشي اندازه‌ي شباهت فرد مبدل پوشش با جنس مقابل متفاوت است.

اين افراد بدون دگرپوشي معمولاًَ مانند ديگر اعضاي معمولي جنس تعيين شده‌شان به چشم مي‌آيند. دگرپوشي ممكن است همراه با انحرافات جنسي چون آزارگري جنسي، آزارخواهي جنسي و بچه‌خواهي باشد.

دگرپوشي از اين لحاظ با نارضايتي جنسي تفاوت دارد كه دگرپوش‌ها اشتغال ذهني مداوم با رهايي از صفات جنسي ثانويه و اوليه و به دست آوردن صفات جنس مقابل ندارند. برخي از اين افراد پيش‌تر نيز دچار دگرپوشي همراه با يادگار خواهي بوده‌اند ولي ديگر از نظر جنسي با دگرپوشي برانگيخته نمي‌شوند.

برخي ديگر از افراد دچار اين اختلال مردان و زنان هم جنس‌گراي دگرپوش هستند. اين اختلال در بين مقلدان زن‌ها شايع‌تر است. (1)


 



[1]- Transvestism

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 22:35  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

اختلالات دو جنسيتي[1]

اختلالات دوجنسيتي شامل انواعي از نشانگان‌هايي است كه در آن‌ها افراد جنبه‌هاي تشريحي و فيزيولوژيك بارزي از جنس مقابل دارند از جمله‌ي اين اختلالات عبارتند از:

الف ـ نشانگان ترنر[2]

در اين نشانگان يكي از كروموزوم‌هاي جنسي وجود ندارد (XO) كه در نتيجه، فقدان (آژنزي) يا رشد جزيي (ديس ژنزي) غدد جنسي رخ مي‌دهد.

در دوران جنيني و پس از زاده شدن هورمون جنسي مهمي ـ چه مردانه و چه زنانه ـ توليد نمي‌شود. به همين دليل نسوج جنسي در حال سكون نسجي زنانه باقي مي‌مانند.

از آن جا كه كروموزوم X دوم كه به نظر مي‌رسد مسئول زنانگي كامل است ـ وجود ندارد، اين دخترها ساختمان آناتوميك جنسي ناقص دارند، فاقد استروژن كافي هستند و بدون درمان ويژگي‌هاي جنسي ثانويه را به دست نمي‌آورند. اين بيماران اغلب علايم ديگري نيز چون گردن پره دار، پايين بودن خط رويش مو در پشت سر، قامت كوتاه و كوبيتوس والگوس دارند. نوزاد با آلت تناسلي خارجي به ظاهر طبيعي مؤنث زاده مي‌شود و به همين جهت بدون ترديد به جنس ماده منسوب و به عنوان دختر پرورش مي‌يابد.

همه‌ي اين كودكان به دختران ناهم‌جنس گراي معمولي تبديل مي‌شوند ولي در مورد نازايي و فقدان صفات جنسي ثانويه به توجه و درمان طبي بعدي نياز دارند.

ب ـ نشانگان كلاين فلتر[3]

شخصي دچار اين نشانگان (معمولاًXXY) تحت تأثير كروموزوم Y ساختمان جنسي مردانه بوده اما اين اثر با وجود كروموزوم X دوم تضعيف مي‌شود.

هر چند اين بيماران با بيضه و آلت مردانه زاده مي‌شوند، ولي بيضه‌ها كوچك مانده و فرد عقيم است. آلت مردانه نيز ممكن است كوچك باشد. در نوجواني برخي از اين بيماران برجستگي پستان و ديگر ويژگي‌هاي پيكري زنانه پيدا مي‌كنند.

ميل جنسي آن‌ها به طور معمول ضعيف است. پرورش و انتساب جنسي بايد منجر به احساس واضح مردانه در فرد شود، ولي بيماران اغلب دچار اختلالات هويت جنسي از وارونگي كامل نظير نارضايتي جنسي گرفته تا ميل متناوب به پوشيدن لباس زنانه هستند. در نتيجه‌‌ي كاهش توليد آندروژن جنين به نظر مي‌رسد حالت هايپوگناديزم در برخي بيماران مانع تكميل ساختار دستگاه عصبي مركزي ـ كه بايد زير بناي رفتار مردانه باشد ـ شده است. در واقع بسياري از بيماران به انواعي از آسيب‌هاي رواني مبتلا هستند كه از بي‌ثباتي هيجاني تا عقب ماندگي ذهني متفاوت است.

پ ـ هايپر پلازي ويريليزان مادرزادي آدرنال (نشانگان آدرنوژني تال)[4]

اين نشانگان بر اثر افزايش آندروژن مؤثر بر جنين پديد مي‌آيد. هنگامي كه اين عارضه در جنس مؤنت روي دهد، افزايش آندروژن‌هاي جنيني از غده‌ي فوق كليوي سبب مردانه شدن دستگاه تناسلي خارجي مي‌شود كه اين مردانه شدن از بزرگي خفيف كليتوريس‌تا شباهت دستگاه تناسلي خارجي  به كيسه‌ي بيضه‌ي طبيعي، بيضه‌ها و آلت تناسلي مردانه متفاوت است. پشت اين آلت تناسلي خارجي، واژن و رحم پنهان شده است.

اين بيماران از ديگر لحاظ شبيه زنان طبيعي هستند. در هنگام زاده شدن اگر دستگاه تناسلي خارجي شبيه آلت مردانه باشد، كودك جنس مذكر بر شمرده  مي‌شود و بر اساس اين جنس پرورش يافته و احساس مردي و مردانگي خواهد يافت.

اگر كودك به جنس مؤنث نسبت داده شود و بر اساس آن پرورش يابد، احساس زن بودن و زنانگي خواهد داشت.

اگر والدين در مورد جنسيت  كودك مطمئن نباشد، هويت دو جنسي ظاهر خواهد شد.

بنابراين هويت جنسي حاصله، بازتاب روش‌هاي تربيتي است اما آندروژن‌ها ممكن است به تعيين رفتار كمك كنند. كودكاني كه صريحاً به عنوان دختر پرورش يافته‌اند، كيفيت پسروارتري از گروه كنترل دارند. بيشتر اين دختران گرايش ناهم جنس خواهانه دارند. برخي از اين كودكان به تعارض‌هاي مربوط به هويت جنسي دچار مي‌شوند.

ت ـ دو جنسي كاذب

نوزادان دچار اين اختلال با ابهام تناسلي[5] زاده مي‌شوند كه يكي از فوريت‌هاي مامايي است. انتساب جنسيت بسته به ظاهر آلت تناسلي در هنگام زاده شدن، هويت جنسي را تعيين مي‌كند كه به باور خانواده در مورد جنسيت كودك بستگي دارد.

دو جنسي كاذب مذكر، تمايز ناكافي دستگاه تناسلي خارجي است حتا اگر كروموزوم Y وجود داشته باشد. بيضه‌ها وجود دارند ولي رشد نكرده‌اند.

دو جنسي كاذب مؤنت عبارت است از مردانه شدن آلت تناسلي خارجي در شخصي كه XX است و شايع‌ترين علت آن نشانگان آذرثورني تال است كه پيش‌تر توصيف شد.

 

ث ـ دوجنسي واقعي

اين حالت عارضه‌ي نادري است كه در آن هم زمان بيضه و تخمدان در يك شخص وجود دارند.

ج ـ نشانگان نبود حساسيت به آندروژن[6]

اين نشانگان يك اختلال مادرزادي با صفت وابسته به X مغلوب است كه نشانگان تأنيث بيضه‌اي[7] نيز ناميده مي شود كه ناشي از نبود حساسيت نسوج هدف به آندروژن است نسوج جنيني كه توانايي واكنش در برابر آندروژن را ندارند، در حالت سكون نسجي زنانه باقي مانده و دستگاه عصبي مركزي نيز سازمان دهي مردانه پيدا نمي‌كند.

در هنگام زاده شدن، نوزاد بي‌گمان و ترديد دختر به نظر مي‌رسد، هر چند بعدها آشكار مي‌شود كه بيضه‌هاي نهفته‌اي دارد كه تستوسترون توليد مي‌كنند اما بر نسوج هدف تاثير نمي‌گذارند.

اعضاي جنسي داخلي يا وجود ندارند و يا اندازه‌ي آن‌ها بسيار كوچك است. صفات جنسي ثانويه در زمان بلوغ زنانه هستند چون مقادير كم اما كافي استروژن در اثر تبديل تستوسترون به استراديول توليد مي‌شوند. چنين بيماراني بدون استثناء خود را زن مي‌پندارند و رفتار زنانه دارند. (1)

چ ـ كمبود پنج آلفا ردوكتاز

در اين نقصيه، يك نقص آنزيمي از تبديل تستوسترون به دهيدروتستوسترون پيشگيري مي‌نمايد. دهيدروتستوسترون براي ويريليزاسيون پره ناتال ژني تاليا لازم است.

فرد دچار اين كاستي، هنگام زاده شدن  دختر به نظر مي‌رسد، هر چند برخي آنومالي‌ها قابل مشاهده وجود دارد. اين بيماران به عنوان دختر پرورش يافته اما هنگام دوران بلوغ مردانه شده و هويت جنسي مردانه پيدا مي‌كنند.

در نسل‌هاي بعدي مردانه شدن بيشتري رخ داده و فرد با جنسيت مبهم بزرگ مي‌شود.

به تازگي مواردي گزارش شده كه برخي بيماران كه در همان آغاز بيضه‌هاي‌شان برداشته شده است و در اجتماعات هم‌ چون دختران پديدار گشته‌اند، به يك هويت جنسي زنانه دست يافته‌اند.(2)

 


 



[1] . Intersex Condition

[2] - Turner’s syndrome

[3]- Kline felter’s syndrome

[4]- Congenital Virilizing Adrenal Hyperplasia

[5]- Ambiguous genitalia

[6]- Androgen Insensitivity syndrome

[7]- Testicular feminization syndrome

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 22:32  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

اختلال هويت جنس كه به گونه‌اي ديگر مشخص نشده است

اين تشخيص براي افرادي نگهداشته شده است كه نمي‌توان آن‌ها را جزو اختلال هويت جنسي با ويژگي‌هاي پيش‌تر گفته شده، طبقه‌بندي نمود.

در DSM-IV-TR سه نمونه بيان شده است:

1ـ افراد دچار اختلالات دو جنسيتي همراه با ملال جنسيتي

2ـ دگر پوشي گذرا و وابسته به استرس

3ـ اشتغال ذهني مداوم با اختگي يا قطع احليل بدون تمايل به كسب ويژگي‌هاي جنسي جنس مقابل

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 22:30  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

نقايص و عوارض

 

كودكان

ريشخند و آزار همتايان مي‌تواند حضور در مدرسه را به ويژه براي پسران دچار اختلال هويت جنسي دشوار سازد.

آن‌ها ممكن است بدون آموزش كافي و شايستگي لازم از تحصيل باز ايستند. نبود مهارت‌هاي شغلي و آموزشي در بي‌كاري مزمن آن‌ها دخيل است. طرد و بايكوت اجتماعي، اضطراب يا احساس گناه در مورد اختلال هويت جنسي‌شان ممكن است به سوء مصرف الكل يا ديگر مواد بينجامد.

بزرگسالان

آميزش با يك يار جنسي زن ممكن است مرد دچار اختلال هويت جنسي را مجبور سازد كه بپندارد كه او يك زن بوده و يار جنسي‌اش يك مرد است يا اين كه آن‌ها هر دو زن هستند.

به طور شايع نماي باليني به شكست زناشويي مي‌انجامد چرا كه شوهر آرزو دارد كه آزاد باشد كه جراحي تغيير جنسيت را دنبال كند يا از اين رو كه يار ازدواج نمي‌تواند دگرپوشي شوهر را بيش از اين پذيرا باشد.

اين مردان اغلب احساس گناه قابل توجهي را در مورد اثرات رفتار بر روي كودكان‌شان تجربه مي‌نمايند و درباره‌ي دستيابي به آن‌ها اضطراب دارند.

هيچ‌يك از كودكاني كه توسط پدران و مادران ترنس سكسوال پرورش داده و بزرگ شده بودند، اختلال هويت جنس را نشان نداده و آن‌ها كه به اندازه‌ي كافي بزرگ بوده‌اند كه گرايش جنسي‌شان را بيان كنند، آن  را ناهم‌جنس خواهانه بيان نموده‌اند.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 22:27  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

تشخیص و ویژگی های بالینی

 

بزرگسالان

علائم و نشانه‌ها در نوجوانان و بزرگسالان شبيه هم است. نوجوانان و بزرگسالان دچار اين اختلال ميل دارند كه متعلق به جنس مقابل باشند و اين ميل خود را ابراز مي‌كنند.

اين افراد به طور مكرر كوشش مي‌كنند كه به عنوان عضو جنس مقابل پذيرفته شوند و آرزو مي‌كنند كه بتوانند مانند فردي متعلق به جنس مقابل رفتار كنند و ديگران هم كرداري مانند جنس مقابل با آن‌ها داشته باشند.

افزون بر اين، آن‌ها تمايل دارند ويژگي‌هاي جنسي جنس مقابل را به دست آورند و ممكن است باور داشته باشند كه آن‌ها با جنسيت عوضي زاده شده‌اند و عبارات مشخصي از قبيل: « من احساس مي‌كنم كه زني هستم كه در كالبد مردانه به دام افتاده‌ام» يا «من مردي هستم كه در پيكر زنانه‌اي زندان شده‌ام» را بيان كنند.

نوجوانان و بزرگسالان اغلب براي تغيير جسماني خود درخواست اقدامات طبي و اعمال جراحي دارند. هر چند اصطلاح نارضايتي جنسيتي (ترنس سكسواليزم) در DSM-IV-TR به كار نرفته است، بسياري از درمانگران اين واژه را سودمند دانسته و هم‌چنان از آن سود مي‌جويند.

افزون بر اين واژه‌ي نارضايتي جنسيتي (ترنس سكسواليزم) در دهمين بازنگري دسته‌بندي آماري و بين‌المللي بيماري‌ها و مشكلات بهداشتي وابسته (ICD-10) آورده شده است.

خود افراد نيز در اشاره به خود اين واژه را به كار مي‌برند.

اين افراداشتغال ذهني مداومي با رها شدن از ويژگي‌هاي جنسي ثانويه و اوليه و به دست آوردن ويژگي‌هاي جنسي جنس مقابل دارند و هميشه دوست  دارند هم‌چون عضوي از جنس مقابل زندگي كنند و لباس بپوشند.

بيشتر مطالعات گذشته ناراضيان جنسيتي، حاكي از مشكلات هويت جنسي در دوران كودكي است ولي مطالعات آينده‌نگر كودكان دچار اختلال هويت جنسي نشان مي‌دهد كه تنها اندكي از آن‌ها در آينده از جنسيت خود ناراضي شده و در پي تغيير آن برخواهند آمد. شيوع اين اختلال در مردان يك در سي هزار و در زنان يك در صد هزار است.

بزرگسالان دچار اين اختلال از اين شاكي هستند كه پوشيدن لباس‌هاي جنسيت تعيين شده‌ي آن‌ها ناراحت‌شان مي‌كند. بنابراين شبيه جنس مقابل لباس مي‌پوشند و در فعاليت‌هاي مرتبط با آن جنس شركت مي‌كنند.

آن‌ها آلت تناسلي خود را نفرت آور مي‌دانند كه اين احساس ممكن است منجر به درخواست‌هاي مداوم براي جراحي آن ناحيه شود. اين خواسته ممكن است بر همه‌ي خواسته‌هاي ديگر شخص چيره شود.

مردان دچار اين اختلال براي پديد آوردن پستان و ديگر انحناهاي بدن زنانه استروژن مصرف مي‌كنند، با الكتروليز موهاي مردانه‌ي خود را از بين مي‌برند و براي برداشتن آلت تناسلي و بيضه‌ها و پديد آوردن واژن (مصنوعي) خود را به عمل جراحي مي‌سپارند.

زن‌هاي دچار اين اختلال پستان‌هاي خود را سفت مي‌بندند يا با جراحي پستان‌ها، رحم و تخمدان‌هاي‌شان را برمي‌دارند. براي به دست آوردن توده‌ي عضلاني بدن مردانه و كلفت شدن صدا از تستوسترون سود مي‌جويند و براي پديد آوردن آلت مردانه (مصنوعي) مورد جراحي قرار مي‌گيرند.

اين كارها ممكن است شخص را از جنس مقابل جدا ناشدني سازد. (1)

تقريباً همه‌ي بيماران مراجعه كننده به درمانگر بر خود تشخيص ترنس سكسوال را گذاشته و درمان لازم براي تغيير جنسيت‌شان را خود تجويز نموده‌اند. آن‌ها هورمون‌هاي جنس مقابل را مصرف نموده و به دنبال جراحي تغيير جنسيت‌اند.

پافشاري از سوي بيمار بر تشخيص خود اعلام نموده و رژيم درماني لازم، دشواري درمان بيمار را براي درمانگر پديد مي‌آورد. درمانگري كه ممكن است به عنوان يك سد و مانع غير ضروري در مسير بيمار به سوي يك زندگي بهتر به نظر بيايد.

افراد سايكوتيك ـ به طور تيپيك آن‌هايي كه اسكيزوفرني را تجربه مي‌كنند ـ ممكن است به هذيان‌هايي برسند كه جنسيت‌شان دارد عوض مي‌شود. اين حالت با هذيان‌هاي تغيير بدن يا پافشاري به داشتن ارگان‌هاي داخلي پنهان جنس مقابل همراه مي‌شود. چنين باورهايي از سوي بيماران فقط دچار اختلال هويت جنسي بيان نمي‌شوند و مي‌بايست تشخيص همزمان اسكيزوفرني و اختلال هويت جنسي را در نظر داشت.

اختلالات هويت جنسي مي‌تواند با ديگر تشخيص‌ها در ارتباط باشد.

با وجود آن كه برخي بيماران دچار اختلال هويت جنسي يك تاريخچه‌ي سايكوز عمده ـ شامل اسكيزوفرني يا اختلال عاطفي عمده ـ دارند اما اين در مورد بيشتر‌شان صدق نمي‌كند.

يك تنوع از اختلالات شخصيت محور دو ممكن است در بيماران دچار اختلال هويت جنسي يافت شود، به ويژه شخصيت فردي مرزي (Borderline) البته هيچ كدام اختصاصي نيستند.

يك بخش از مردان دچار اختلال هويت جنسي نا هم جنس خواه يك تاريخچه‌ي پيشين برانگيختگي اروتيك را در ارتباط با دگرپوشي بيان نمودند. براي برخي هنوز تشخيص دگرپوشي يادگار خواهانه گذاشته مي‌شود. برخي با پنداشتن خود با يك بدن زنانه يا تماشاي خود در آينه به حالت دگرپوشي، از لحاظ جنسي بيشتر برانگيخته مي‌شوند.

بيماران بزرگسال مرد دچار ديسفوري جنسيتي كه از نظر جنسي به بيماران جنسي مرد كشش دارند، ممكن است يك پيشرفت مداوم از ديسفوري جنسيتي كودكي داشته باشند.

به هر حال تظاهرات ديسفوري جنسيتي برخي بيماران ممكن است به طور زيرزميني از يك كوشش در طي دوران نوجواني و شايد حدود سال‌هاي بيست سالگي سرچشمه گرفته باشد و فرد را با اجتماعات بزرگتر يكي كند.

آن‌ها هم چنين اميد دارند يا مي‌انديشند كه ديسفوري جنسيتي‌شان ناپديد خواهد شد. دلبستگي جنسي به ياران جنسي مرد از آغاز بلوغ پديد آمده و برخي از آن‌ها ممكن است خودشان را هم جنس خواه بپندارند.

به هر حال، آن‌ها درمي‌يابند كه آن‌ها به درستي با اجتماعات هم جنس خواهان مرد پيوستگي و هماهنگي ندارند.

آن‌ها در روابط جنسي‌شان، ممكن است بر هم كنش خود را چون نا هم جنس خواهان دريابند، چرا كه آن‌ها خودشان را چون زنان مي‌بينند و به طور تيپيك گزارش مي‌دهند كه ياران جنسي‌شان به آن‌ها به عنوان زن مي‌نگريسته‌اند.

در حدود دو سوم مردان بزرگسال دچار اختلال هويت جنسي از لحاظ جنسي تنها به مردان گرايش و كشش دارند.

اختلالات هويت جنسي در مرداني كه به ياران جنسي زن كشش و گرايش دارند، ممكن است به عنوان اختلالات پيش‌رونده‌تري با آغاز موذيانه در نظر گرفته شوند.

سير بيماري به نسبت در برخي موارد مداوم است. در ديگران، شدت علائم تناوب مي‌كند. برخي يك ستيز و كشمكش تمام عمر را با همانند سازي زنانه تجربه مي‌كنند كه شدت آن از زماني به زمان ديگر تغيير مي‌كند و ممكن است به طور گذرا به صورت يك تمايلات متعارض چون ازدواج و تشكيل خانواده پس روي داشته باشد.

در بيشتر موارد، نخستين تظاهر بيروني دگر پوشي در سال‌هاي كودكي است. به گونه‌اي كه فرد پوشش‌هاي خواهر يا مادرش را مي‌پوشد. بسياري از بيماران بيان مي‌كنند كه آن‌ها براي نخستين بار در آن دوران آرزو پيدا كردند كه دختر (مؤنث) باشند.

به هر حال گستردگي رفتار دگر جنسيتي آن‌ها در كودكي همواره به تشخيص اختلال هويت جنسي گواهي نمي‌نمايد.

در بلوغ، دگرپوشي به طور تيپيك برانگيختگي جنسي پديد آورده و براي چند سال آينده يا حتا دهه‌هاي آتي، فرد ممكن است شامل تشخيص دگر پوشي يادگار خواهانه باشد.

به هر حال، در طي زمان ـ به طور معمول در سال‌هاي دهه‌ي بيست تا سي ـ پاسخ دهي آلتي به دگرپوشي رو به كاستي گذاشته و دلبستگي براي داشتن يك بدن زنانه نيرومندتر مي‌شود.

بيشتر مردان دچار اختلال هويت جنسي كه از نظر جنسي به سوي زنان كشش داشته يا آن‌ها كه از لحاظ جنسي به سوي مردان و زنان گرايش دارند، ازدواج نموده و پدر فرزندان مي‌شوند.

آن‌ها كه عاشق زنان مي‌شوند، اغلب بيان مي‌كنند كه در طي مراحل زودرس دوران عاشقانه‌شان، دلبستگي‌شان به دگرپوشي يا زن شدن را از دست داده‌اند.

به هر حال،  در طي زمان، دلبستگي به دگرپوشي يا زندگي نمودن هم چون زنان فرو مي‌نشيند. بيماران زن ممكن است در نوجواني خودشان را به عنوان هم‌جنس خواهان زن (Lesbian) در نظر بگيرند، چرا كه كشش جنسي‌شان به ياران جنسي زن است.

به هر حال، آن‌ها هنگامي كه خود را در روابط‌شان با زنان مرد در نظر مي‌گيرند، خودشان را از زنان هم‌جنس خواه جدا و متمايز توصيف خواهند نمود.

آن‌ها بيان مي‌كنند كه ياران جنسي‌شان با آن‌ها به عنوان مردان سر و كار داشته‌اند. اين ياران جنسي، زنان ناهم جنس خواه بوده‌اند.

بيماران زن اغلب ـ بيشتر از بيماران مرد ـ در هنگام ارزيابي باليني آغازين، درگير يك رابطه‌ي جنسي يا عاشقانه هستند.

در تجربيات باليني اوليه،‌ ترنس سكسوال زن به مردي كه كشش  جنسي به ياران جنسي مرد داشته باشد، به ندرت وجود داشت. اكنون اين يافته تغيير كرده است. در يك مطالعه در حدود يك دهم بيماران زن زاده شده، يك گرايش جنسي به ياران جنسي مرد را بيان نموده و خودشان را مردان هم جنس خواه توصيف كردند.

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 22:24  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

تشخيص و ويژگي‌هاي باليني

كودكان

در پيوستار اختلال هويت جنسي نمي‌توان مرز مشخصي بين كودكان داراي تشخيص رسمي اين اختلال و ديگر كودكان در نظر گرفت. در موارد شديد اختلال هويت جنسي كودكان، پسرها طبق معيارهاي فرهنگ خود از هر دختري دخترانه‌تر بوده و دخترها نيز از هر پسري مرد صفت‌ترند.

دختران دچار اين اختلال معمولاً مصاحب‌هاي پسر دارند و دلبستگي‌ شديدي به ورزش‌ها و بازي‌هاي خشن پسرانه دارند. اين دخترها گرايشي به عروسك يا خانه بازي ندارند (مگر اين كه در آن نقش پدر يا فرد مذكر ديگري را به عهده بگيرند). آن‌ها ممكن است از ادرار كردن در وضعيت نشسته خودداري كنند و ادعا كنند كه آلت مردانه دارند و يا در آينده پيدا خواهند كرد.

اين دختران دلبستگي‌اي به داشتن پستان و دچار خونريزي ماهيانه شدن نشان نمي‌دهند و تأكيد دارند كه هنگامي كه بزرگ مي‌شوند، مرد خواهند شد (واقعاً به صورت يك مرد درخواهند آمد، نه اين كه نقش يك مرد را داشته باشند).

پسران دچار اين اختلال معمولاً با فعاليت‌هاي كليشه‌اي زنانه اشتغال ذهني دارند و ممكن است ترجيح دهند كه لباس دخترانه يا زنانه بپوشند و اگر به لباس‌هاي زنانه‌ي واقعي دسترسي نداشته باشند، ممكن است از مواد موجود چنين لباس‌هايي بسازند (برخلاف دگرپوشي همراه با يادگار خواهي در اين حالت دگرپوشي سبب تحريك جنسي نمي‌شود). اين پسرها ميل شديدي براي شركت در بازي‌ها و وقت گذراني‌هاي دخترانه دارند. عروسك‌هاي مؤنث اغلب اسباب بازي دوست داشتني آن‌هاست و معمولاً هم بازي‌هاي‌شان را از بين دخترها انتخاب مي‌كنند.

در خانه بازي اين پسرها نقش دختر را بازي مي‌كنند. ادا و اطوار و كردار آن‌ها اغلب زنانه پنداشته مي‌شود. معمولاً در بين پسران هم سن‌شان مورد اذيت و آزار قرار گرفته و يا طرد مي‌شوند . اين پديده در مورد دخترها تا سن بلوغ به ندرت صورت مي‌گيرد.

پسران دچار اين اختلال ممكن است ادعا كنند كه هنگامي كه بزرگ مي‌شوند، مبدل به زن خواهند شد ( نه فقط از نظر نقش، بلكه به صورت زن واقعي درخواهند آمد).

آن‌ها ممكن است ادعا كنند كه آلت جنسي يا بيضه‌هاي‌شان نفرت انگيز است يااز بين خواهد رفت و يا بهتر بود كه آلت مردانه و بيضه نداشتند.

برخي كودكان ممكن است به خاطر ريشخند ديگر بچه‌ها يا فشار مدرسه براي پوشيدن لباس‌هاي كليشه‌اي جنس تعيين شده‌ي آن‌ها از رفتن به مدرسه خودداري كنند.

بيشتر كودكان دچار اين اختلال، آشفتگي ناشي از اين اختلال را انكار مي‌كنند، مگر اين كه اين وضعيت آن‌ها را در تعارض با خانواده يا همسالان‌شان قرار دهد. (1)

سن آغاز دگرپوشي پيش از پنجمين سال روز زاده شدن است. بچه‌هاي كوچكتر 3 تا 5 ساله ممكن است چنين باور داشته باشند كه آن‌ها به جنسيت مقابل تعلق داشته يا ممكن است به آساني جنسيت مقابل را بيابند. در سنين بالاتر 6تا 9 سالگي ـ ژست و ادا و اطوار كودكان ممكن است جزو كليشه‌هاي جنس مقابل باشد.

كودكان بزرگتر، اغلب مورد ريشخندها و آزار همتاي‌شان قرار گرفته و ممكن است با رفتارهاي جنس مقابل به ويژه دگر پوشي به تنهايي خود پناه ببرند.

آرزوي جنس مقابل شدن بيشتر در كودكان كوچك‌تر شايع است. اين آرزو در 3 تا 9 سالگي شايع‌تر از 9 تا 12 سالگي است.

هنگامي كه كودكان و نوجوانان در آزمون CBCL و يك معيار روابط با همتايان با يكديگر مقايسه شده‌اند، نوجوانان اختلالات رفتاري عمومي بيشتري را نسبت به كودكان نشان داده‌اند. هر چند هر دو گروه درجاتي از موارد باليني را داشته‌اند. روابط با همتايان در نوجوانان به طور چشمگيري خراب‌تر بوده است.

بسياري از مشكلات رفتاري‌اي كه در پسران با جنسيت آتي پيكال ديده شده، ثانويه به ناآسودگي درباره‌ي جنسيت و نيز آزار و ريشخند و طرد و بايكوت پيامد از سوي همتايان هستند.

طرد و بايكوت بنيان آسيب رواني در پسران دگر جنسيتي است كه با اين يافته كه نشانه‌ها در CBCL ـ هنگامي كه انگ خوردگي زياد مي‌شود ـ با سن كودك افزايش مي‌يابد، پشتيباني مي‌شود.

دختران دچار اختلال هويت جنسي نيز برخي آزارها و كنايه‌هاي گروه همتاهاي‌شان را تجربه مي‌كنند.

برخي درمانگران اختلال اضطراب جدايي را در پسران دچار اختلال هويت جنسي پيداكرده‌اند. ادعاي آن‌ها اين است كه اختلال اضطراب جدايي مقدم بر رفتار زنانه است. رفتار دگر جنسي نمايان مي‌سازد كه دلبستگي و رابطه‌اي عاطفي هيجاني با يك مادر غيرقابل دسترس يافت شده است.

يك مطالعه كه از معيارهاي آزادانه براي تشخيص اختلال اضطراب جدايي سود مي‌جست، يك همبستگي بين دو اختلال را دريافت.

به هر حال، به دليل نبود باورهاي متقاعد كننده‌اي كه نشان دهد اختلال اضطراب جدايي بر اختلال هويت جنسي پيش‌روتر است، و نيز از آن جا كه بيشتر كودكان دچار اختلال اضطراب جدايي مشكل هويت جنسي ندارند، ارتباط آن‌ها باريك و سست باقي مي‌ماند.

بسياري از دختران ممكن است پيراهن و شلوار را ترجيح دهند‌، از ورزش و بازي‌هاي خشن و پرجست و خيز لذت ببرند، و دلبستگي اندكي به عروسك بازي نشان دهند. آن‌ها ممكن است كه بگويند بهتر بود كه آن‌ها يك پسر باشند، چون پسر بودن مزاياي اجتماعي بيشتري دارد. اين دخترها لزوماً يك اختلال هويت جنس ندارند.

آرزوي مداوم براي پسر بودن و مرد شدن در بزرگسالي همراه با ابراز بي‌زاري به فعاليت‌هاي مرسوم زنانه در كودكان دچار اختلال هويت جنسي، اين موارد را از يكديگر جدا مي‌كند.

هم چنين براي پسران هم ناشايع نيست كه بازي‌ها و ورزش‌هاي پر زد و خورد را كنار بزنند و فعاليت هاي غير ورزشي را ترجيح دهند يا گاه‌گاهي به ايفاي نقش چون يك دختر بپردازند و به بازي با يك عروسك بپردازند يا لباس‌هاي دخترانه يا زنانه بپوشند.

اين رفتار براي پدر و مادر به ويژه پدران تنش‌زا است، چرا كه آنان از پسران شان انتظارات ورزشكارانه و نيرومندانه دارند.

آن چه اين پسران را از پسران دچار اختلال هويت جنسي تشخيص داده و جدا مي‌سازد، ترجيح مداوم براي دختر بودن و زن شدن  هنگام بزرگ شدن همراه با بازي‌هاي خيالي جنسيت مقابل و يك دلبستگي نيرومند براي فعاليت‌‌هاي زنانه، دگرپوشي و يك گروه همتايان مؤنث است.

از آن جا كه تشخيص اختلال هويت جنسي، كودكان داراي وضعيت آناتوميكي دو جنسيتي را كنار مي‌گذارد، نياز است كه يك تاريخچه‌ي پزشكي  با تمركز بر هرگونه اشاره به هرما فروديسم در كودك گرفته شود. به ويژه در هنگامي كه شك به اين مسئله وجود دارد. (2)

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 22:22  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

سرشت در برابر پرورش

پژوهش‌ها درباره كودكان دوجنسيتي چنين به نظر مي‌رساند كه هويت جنسي به طور پيش‌بيني نشده‌ در سال‌هاي آغازين زندگي به طور گسترده از محيط تاثير مي‌پذيرد.

پژوهش‌ها درباره‌ي كودكان زاده شده با ويژگي‌هاي جنسيت نرمال كه مورد تغيير جنسيت در آغاز زندگي‌شان قرار مي‌گيرند، ممكن است يك آزمون مناسب‌تر در مورد «سرشت در برابر پرورش» باشد.

در دو مورد، قطع آلت در ختنه‌ي بي‌دقت و مسامحه كارانه‌ي دو پسر رخ داد كه احتمالاً سطوح آندروژن پره ناتال نرمال داشتند. جراحي تغيير جنسيت در همان آغاز زندگي‌شان انجام شد و آن‌ها دختر شدند.

در يك مورد از يك جفت دو قلو، گزارش‌هاي زودرس نشان داد كه دو قلويي كه پس از جراحي تغيير جنسيت به عنوان دختر زندگي مي‌كرد به هويت زنانه پيشرفت نموده بود. به هر حال گزارشها پيامد آشكار نمود كه در ميان نوجواني، اين فرد آشكارا هويت مردانه پيدا نمود و به زودي به زندگي به عنوان يك مرد بازگشت. دو قلوي تغيير جنسيت داده با يك خانم پيمان زناشويي بست.

مرد ديگري كه دوقلو نبود و به عنوان يك دختر پرورش يافته بود، هويت زنانه‌ي خود را نگاه داشته و گرايش جنسي دو جنس خواه دارد.

كوشش براي تطبيق دادن اين دو گزارش به سني مي‌نگرد كه در آن تعيين (تغيير) جنسيت شده بود.

در مورد دوقلو، در سال دوم و در مورد تك قلو، در پايان سال نخست بود.

دوره‌ي مهم و سرنوشت ساز ممكن است در ارتباط با هويت جنسي اثر گذار باشد. به تازگي دلبستگي‌هاي بيشتري كودكان زاده شده با اكستروفي كلوآك را آماج گرفته است. نقص زادروزي دستگاه تناسلي براي مردان بسيار قابل توجه است، آن چنان كه بسياري آن را به وضعيت زنانه برمي‌گردانند؛ گويي دختر به دنيا آمده‌اند و همان‌گونه پرورش مي‌يابند.

بيشتر كودكان تغيير جنسيت داده شده وضعيت زنانه‌ي خود را مي‌پذيرند.(2)

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 22:19  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

تئوري‌هاي يادگيري اجتماعي

تئوري‌هاي يادگيري اجتماعي بر تقويت افتراق رفتار جنسي دسته‌بندي شده از سوي پدر و مادر كه به مدت كوتاهي پس از زاده شدن آغاز مي‌شود، تمركز مي‌كند.

آن تقويت سلوك فرد به زنانگي و مردانگي مرسوم را شكل مي‌دهد. به هر حال جدا نمودن عامل و اثر دشوار است.

از يك سو، تفاوت‌هاي جنسي به طور زودرس در زندگي گزارش مي‌شوند؛ شايد پيش از هرگونه فشار افتراقي عمده‌ي تقويت پدر و مادر؛ از سوي ديگر، مادران و پدران ممكن است نوزادان را به طور متفاوت مرد يا زن بار آورند.

پدران به دختران يك ساله‌ي خود به طور يكسان دوست دارند يك كاميون و يا يك عروسك بدهند اما بيشتر احتمال دارد كه به پسرشان يك كاميون بدهند تا يك عروسك.

به هر حال، هنگامي كه به فرزندان عروسك داده مي‌شود،‌ پسران با آن كمتر از دختران بازي مي‌كنند.

پدران، بيش‌تر از مادران پاسخ‌هاي منفي به پسراني مي‌دهند كه با عروسك بازي مي‌كنند.

پسران پاسخ‌هاي مثبت بيشتري براي بازي كردن با بلوك‌ها دريافت مي‌كنند و دختران پاسخ‌هاي مثبت بيشتر را براي بازي با عروسك‌ها مي‌گيرند.

در سن يك سالگي، پسران ممكن است بيشتر در پي كشف و فعال باشند و چيرگي اسباب‌بازي شان ممكن است تفاوت داشته باشد. دختران اسباب‌بازي هاي نرم و عروسك‌ها را ترجيح مي‌دهند، در حالي كه پسران اسباب‌بازي‌هاي ترابري و روبوت‌ها را مي‌پسندند.

يك ترجيح براي هم‌بازي شدن با افراد هم جنس خود در همان سال‌هاي نخستين پديدار مي‌شود. هنگامي كه به كودكان 5/3 تا 5/4 ساله تصاوير پسران و دختران نشان داده شد و از آن‌ها پرسيده شد كه آن‌ها كدام را براي هم بازي شدن برمي‌گزيند، پسرها پسرها را ترجيح دادند و دخترها دخترها را.

در سن 2 تا3 سالگي پسرها در برابر همتاهاي‌شان پرخاشگرتر نشان مي‌دهند و بازي‌هاي پر جست و خيزتر و خشن‌تر انجام مي‌دهند.

در ده نمونه‌ي پسران دچار اختلال هويت جنسي، ميزان غيبت پدر به دليل جدايي يا طلاق، سي و چهار درصد بود.

جدايي برادرانه در خانواده‌هاي داراي پسران دچار اختلال هويت جنسي نسبت به خانواده‌هاي پسران گروه كنترل زودتر رخ داده بود.

افزون بر اين، پدران پسران دچار اختلال هويت جنسي در خانواده‌هاي جدا از پدر و نيز در كنار پدر، بيان نمودند كه زمان كمتري را با پسران شان نسبت به پدرهاي پسران گروه كنترل مي‌گذرانند.

پسران دچار اختلال هويت جنسي از سوي پدر ومادرشان در طي دوران شيرخوارگي به عنوان زيبا پنداشته مي‌شده‌اند.

به تازگي، تصاوير چهره‌ي پسرهاي دچار اختلال هويت جنسي از سوي بزرگسالان به طور كليشه‌اي بيشتر زنانه‌تر و كمتر مردانه نسبت به گروه كنترل ارزيابي شده است.

تصاوير پسران كه از سينه به بالا گرفته شده بود، با صفاتي چون جذاب، زيبا، دلفريب، خوش تيپ و قشنگ ارزيابي و بيان شده بود.

به استثناي خوش تيپ، صفات به گونه‌اي هدفمند به طور ضمني با كليشه‌هاي زنانه بيان شده بود.

جذاب، زيبا، خوش تيپ و قشنگ بيشتر و به طور چشمگير در مقايسه با گروه كنترل هم جنس براي پسران دچار اختلال هويت جنسي در نظر گرفته شده بودند، ولي درباره دختران سنجش‌ها با پنج صفت: جذاب، زيبا، دلفريب، قشنگ و زشت انجام شده بود.

زيبا، جذاب، دلفريب و قشنگ در مقايسه با گروه كنترل هم جنس كمتر به عنوان ويژگي دختران دچار اختلال هويت جنسي ارزيابي شده بود.

بسته به گروه كنترل هم جنس، ظاهر فيزيكي پسران دچار اختلال هويت جنسي با سنجش كمتر صفات به طور كليشه‌اي و ضمني مردانه همراه بود، در حالي كه ظاهر فيزيكي دختران دچار اختلال هويت جنسي، بسته به گروه كنترل هم جنس، با سنجش صفات مردانه بيشتر در ارتباط بود.

تشريح اين يافته‌ها روشن نيست. ممكن است يك بخش از شيوه‌ي رفتاري باشد كه كودكان با آن خودشان را نشان مي‌‌دهند. براي نمونه با بلندي مو و يا مد پوشش يا رنگ.

پدران و مادران پسران دچار اختلال هويت جنسي ممكن است آسيب رواني بيشتري نسبت به پدران و مادران پسران بدون اختلال هويت جنسي نشان دهند.

بيشتر از نيمي از مادران دو تا يا بيشتر از اختلالات رواني را در فهرست مصاحبه‌ي تشخيصي دارند كه اپي زودهاي افسردگي و افسردگي شديد متناوب شايع‌ترين بوده‌اند. در پدران، افسردگي و سوء‌ مصرف الكل شايع گزارش شده‌اند. (2)

كودكان هماهنگ با تربيت جنسي خود (جنسيت تعيين شده) هويت جنسي پيدا مي‌كنند. هويت جنسي تحت تاثير بر هم كنش مزاج كودك و نگرش‌ها و ويژگي‌هاي پدر و مادر است. از ديدگاه فرهنگي نقش‌هاي جنسي پذيرفتني و ناپذيرفتني هستند: از پسرها انتظار نمي‌رود دخترانه رفتار كنند و از دخترها هم انتظار نمي‌رود پسروار بار آيند. بازي‌هاي پسرانه و بازي‌هاي دخترانه وجود دارند.

اين نقش‌ها آموخته مي‌شوند؛ هر چند برخي پژوهش‌گران چنين باور دارند كه برخي پسرها مزاج ظريف و حساسي دارند، و برخي دخترها پرخاشگر و پر انرژي‌اند كه اين صفات در فرهنگ امروز به طور كليشه‌اي به ترتيب زنانه و مردانه بر شمرده مي‌شود.

(1)

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 22:17  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

تئوري‌هاي روان کاوانه ( سايكوآناليتيك )

چند مشاهده‌ي آناليتيك مستقيم كودكاني كه به اختلال هويت جنسي پيش مي‌روند و بر هم كنش‌هاي آن‌ها با پدر و مادرشان براي دلايل كاربردي در دسترس هستند.

يك سري مطالعات گذشته‌نگر همزيستي بيش از اندازه‌ي مادر ـ پسر را در سال‌هاي آغازين زندگي توصيف نمودند كه سرشار از تماس‌هاي پوست به پوست مادر ـ پسر بود كه با رفتار زنانه‌ي چشمگير اخير عطف داشته و تركيب مي‌شود.

اين به ناتواني پسر براي جدايي روان‌شناختي از مادر نسبت داده مي‌شود. مادراني كه از نظر عاطفي از فرزندان‌شان دور مي‌شوند ـ چيزي كه اغلب در افسردگي مادر رخ مي‌دهد ـ و پدراني كه زنانگي دخترشان را پشتيباني نمي‌كنند، در نمونه‌هاي گذشته نگر خانم‌هاي داراي هويت جنسي مردانه گزارش شده است. در برخي موارد، در واقع دختر جايگزين شوهر براي درمان مادر شده است.

ديگر مدل‌هاي سايكوديناميك افزون بر اين، عواملي چون افزايش احساس ناامني يا اضطراب در كودك درباره‌ي خودش را مطرح مي‌نمايند. اين‌ها شامل يك واكنش پذيري‌هاي نظام يافته به استرس، دشواري‌هاي دلبستگي آغازين و عوامل موقعيتي يا خانوادگي است كه اضطراب كودك را افزايش مي‌دهند.

عواملي كه يك كودك را محتمل به پيشرفت به اختلال هويت جنسي مي‌نمايند، ممكن است شامل عوامل ديناميكي در پدر و مادر باشد كه به آن‌ها اجازه مي‌دهد كه رفتار دگر جنسيتي فرزندشان را با بردباري پذيرا باشند. شايد عوامل ديناميكي نيز در فرزند وجود داشته باشد؛ براي نمونه، سطوح فعاليت و حساسيت مي‌توانند فعاليت‌هاي دگر جنسيتي را چشمگيرتر و بارزتر نمايند.

ترنس سكسواليزم مي‌تواند در مردان از اضطراب جدايي حل نشده‌ي طي مرحله‌ي جدايي ـ يگانگي رشد شيرخوارگي سرچشمه ‌گيرد.

براي سازگاري با اين اضطراب، كودك به يك گمان جبراني پيوستگي روان‌شناختي با مادر پناه مي‌برد.

ترنس سكسواليزم بزرگسالي ممكن است از طريق اين تئوري به عنوان يك كوشش براي چيره شدن بر آن اضطراب از راه جراحي تعيين جنسيت دانسته شود. به اين گونه، فرد گمان ناخودآگاه خود را برون ريزي نموده و به گونه‌اي سمبوليك مادر مي‌شود.

تئوري ديگري مي‌تواند سبب‌شناسي ترنس سكسواليزم را در مرداني كه از لحاظ گرايش جنسي به سوي مردان جذب مي‌شوند، توضيح دهد. اين تئوري با مادربزرگ فرد ترنس سكسوال آينده آغاز مي‌شود كه با دخترش سرد رفتار مي‌كند و هيچ‌گاه مدل زنانگي را در او تشويق و ترغيب نمي‌نمايد.

پدربزرگ روابط نزديك‌تري با دخترش دارد اما در او مردانگي را تشويق و ترغيب مي‌نمايد.

مادر فرد ترنس سكسوال آينده دچار يك اختلال هويت جنسي خفيف مي‌شود. در دوران نوجواني،‌ مادر آرزوها و خواست‌هاي ترنس سكسوال خودآگاهش را ـ درباره‌ي اين كه روزي مرد خواهد شد ـ رها نموده اما در سطح ناخودآگاه برخوردار از حسرت آلت نيرومندي خواهد بود.

روزي مادر فرد ترنس سكسوال به يك ازدواج تهي تن مي‌دهد. واپسين مسير فرآيند جنسي آتيپيك هنگامي اثرگذار مي‌شود كه مادر يك كودك پسر را به دنيا مي‌آورد. پسري كه مادر او را به ويژه زيبا و برازنده درمي‌يابد.

پسر فالوس زنانه‌ي مادرش را عرضه مي‌دارد و به آرزوي سراسر زندگي مادر براي داشتن يك آلت واقعيت مي‌بخشد.

بر هم كنش پسر ـ مادر شامل تماس بدني بيش از اندازه نزديك و درازمدت است.

تجربيات اوليه‌ي پسر ترنس سكسوال يك بيش همانند سازي با مادر و در نهايت يك هويت جنسي زنانه پديد مي‌آورد. (2)

زيگموند فرويد باور داشت كه مشكلات هويت جنسي ناشي از تعارضاتي است كه كودك در مثلث اوديپي تجربه مي‌كند. اين تعارض‌ها بر اثر رويدادهاي واقعي خانواده و پنداشت‌هاي كودك تقويت مي‌شوند.

هر چيزي كه در مهر و محبت كودك نسبت به والد مقابل و هماهنگ‌سازي با والد هم جنس تداخل كند، در پيدايش هويت جنسي طبيعي دخالت مي‌كند.

كيفيت روابط مادر ـ كودك در نخستين سال‌هاي زندگي در برقراري هويت جنسي اهميت فوق‌العاده‌اي دارد.

در خلال اين دوره، مادرها به طور طبيعي كودكان را از هويت جنسي خود آگاه كرده و سبب مي‌شوند كه آن‌ها به جنسيت خود افتخار كنند.

به كودك به عنوان دختر يا پسر كوچك بها داده مي‌شود ولي مادر خشن و بي‌ارزش كننده مي‌تواند در رشد هويت جنسي كودك اختلال پديد آورد.

در همين دوران فرآيند جدايي ـ يگانگي (فرد گرايي) نيز در جريان است. هنگامي كه مشكلات جنسيتي با مشكلات جدايي ـ يگانگي همراه شود، نتيجه ممكن است اين باشد كه از تمايلات جنسي براي باقي ماندن در روابطي استفاده شود كه بين صميميت كودكانه از روي ناچاري و دور شدن ستيزجويانه و بي‌ارزش كننده در نوسان است.

برخي كودكان با اين پيام روبه‌رو مي‌شوند كه اگر هويت جنس مقابل را داشتند، از ارزش بيشتري برخوردار بودند.

كودكان طردشده و آزار ديده ممكن است بر پايه‌ي چنين باوري عمل كنند. مشكلات هويت جنسي هم چنين ممكن است بر اثر مرگ مادر، غيبت طولاني يا افسردگي او آغاز شود. در چنين حالاتي يك پسر بچه ممكن است از طريق همانند سازي كامل با مادر واكنش نشان دهد، يعني براي جايگزيني با روش خود تبديل به مادر شود.

نقش پدر نيز در سال‌هاي نخستين مهم است و حضور او به طور طبيعي به فرآيند جدايي ـ يگانگي كمك مي‌كند.

بدون وجود پدر‌،‌ مادر و كودك ممكن است كاملاً نزديك بمانند.

براي دختر، پدر به طور طبيعي نمونه‌ي نخستين شيئ محبوب آينده است و براي پسر، پدر الگوي همانند سازي مردانه است. (1)

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 22:12  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

ترتيب و نظم جنسيتي همشيرها

پژوهش مهم Ray Blanchard دريافته است كه مردان هم‌جنس خواه از نظر ترتيب زاده شدن ديرترند و برادران و نه خواهران بزرگتر بيشتري دارند.

فرضيه‌اي كه اين يافته را توضيح مي‌دهد، شامل يك ايمني زايي مادري پيشرونده به جنين مذكر از طريق آنتي ژن H-Y يا تستوسترون باند شده به پروتئين يا تغيير در سطوح آندروژن جنيني است. همه‌ي اين‌ها بر رشد رواني جنسي واپسين مرد زاده شده اثر مي‌گذارند.

وزن هنگام زاده شدن پسران دچار اختلال هويت جنسي در قياس با پسران گروه كنترل ارزيابي شده است. يافته‌هاي پيشين نشان داده بودند كه مردان هوموسكسوال با برادران بزرگتر وزن كمتري هنگام زاده شدن نسبت به مردان هتروسكسوال با برادران بزرگ‌تر داشته‌اند.

پسران زن‌گونه با دو تا يا بيشتر برادر بزرگتر، هنگام زاده شدن 385 گرم كمتر از پسران گروه كنترل داراي دوتا يا بيشتر برادر بزرگتر وزن داشته‌اند.

پسران زنانه وار و گروه كنترل داراي شمار كمتر از دو برادر بزرگتر در وزن زاده شدن شان تفاوتي نداشته‌اند.

ترتيب زاده شدن در دختران دچار اختلال هويت جنسي در يك نمونه‌ي كوچك مطالعه شده است. پروباندها به طور چشمگير بيشتر محتمل است كه زودتر زاده شوند تا گروه كنترل.

آن‌ها در قياس با دختران و نه نسبت به پسران زودتر به دنيا آمده بودند.

بدين ترتيب، اين يافته‌ها وارونه‌ي مطالعات پسرها است. (2)

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 22:10  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

درگيري مغز و سيستم عصبي مركزي

يك منطقه‌ي مغز كه تفاوت جنسيتي را نشان مي‌دهد، در يك نمونه از شش ترنس سكسوال مرد به زن در مقايسه با مردان غيرترنس سكسوال متفاوت بوده است.

در اين مطالعه، اندازه‌ي يك بخش كوچك از هسته‌هاي Bed استريا ترميناليس (BNST) در ترنس سكسوال‌هاي مرد به زن همانند اندازه‌ي آن در زنان غيرترنس سكسوال بوده است.

اين كه مردان ترنس سكسوال از نظر جنسي به سوي ياران مرد يا زن كشش داشتند، با اين اندازه ارتباط نداشت.

از جمله مستندات و شواهد بر عليه اين كه تفاوت اندازه برآمد درمان استروژن طولاني‌مدت باشد، اين بود كه مردان دچار سرطان پروستات كه با استروژن‌ها درمان شده بودند، يك اندازه‌ي نرمال مردانه داشتند.

افزون بر اين، يك ترنس سكسوال زن به مرد اندازه‌ي همانند مردان داشت.

يك مطالعه‌ي پي‌گيرانه بر BNST در افراد يكسان آشكار نمود كه جداي از اين كه نخستين تفاوت گزارش شده بر اساس يك تفاوت شمارش نوروني بوده، يا بيانگر تفاوت در پيدايش پلي پپتيد روده‌اي وازواكتيو از آميگدالا- كه به عنوان يك ماركر به كار برده مي‌شد باشد ـ شمار نورون‌هاي بيانگر سوماتوستاتين ترنس سكسوال‌هاي مرد به زن همانند شمار آن در زنان است.

براي يك ترنس سكسوال زن به مرد، شمار اين نورون‌ها در اندازه‌ي تيپيك مردانه بود.

اين‌ها مطالعات پس از مرگ هستند و بر حسب ضرورت از نظر شمار محدودند.

استواري و گسترش داده‌ها در انتظار پيشرفت تكنولوژيك است. شايد با MRI هاي كاركردي(FMRI) بتوان اين زير هسته‌ها را در فرد زنده مشخص نمود. بدليل مشكلات مشاهده و ارزيابي مستقيم مناطق مغزي كه ممكن است نشان دهنده‌ي تفاوت جنسيتي و بدين ترتيب، سازمان دهي استروئيد جنسي پره‌ناتال باشند، پژوهش مؤلف به ماركرهاي غيرمستقيم استروئيدهاي جنسي پيش از تولد و ديگر پديده‌هاي وابسته به زيست شناختي نگريسته است. (2)

اصل نرينه سازي يا مادينه سازي را مي‌توان در مورد مغز نيز تعميم داد. تستوسترون روي نورون‌هايي از مغز اثر دارد كه در نرينگي مناطق مغزي چون هيپوتالاموس نقش دارند.

اين كه آيا تستوسترون، در اختلالات هويت جنسي، در الگوهاي رفتاري مردانه يا زنانه نقش دارد، هنوز مورد بحث است.

يافته‌هاي اخير از تفاوت‌هايي در مغز نارضايان جنسي مذكر به مؤنث حكايت مي‌كنند. در مطالعه‌اي كه پس از مرگ بر روي شش نفر از اين افراد انجام شد، هسته ي قرمز آن‌ها به اندازه‌ي معمول مغز زنان بود. اين مسئله به هم جنس گرا يا دگر جنس‌گرا بودن اين مردان ترنس سكسوال ارتباطي نداشته است. (1)

ترجيح بهره‌گيري از دست (چيرگي دست)

ترجيح كاربرد دست،‌ نشانگر سمت‌گيري مغزي است كه در بيماران دچار اختلال هويت جنسي ارزيابي شده است.

چيرگي دست در طي سه ماهه‌ي نخست بارداري مشخص شده و شواهدي وجود دارد كه آن را وابسته به سطوح استروئيدهاي جنسي پره ناتال برمي‌شمارد. در نمونه‌هاي اندك آغازين، ترنس سكسوال‌هاـ هم مرد، هم زن ـ كمتر از گروه‌هاي كنترل به طور انحصاري راست دست بوده‌اند. (2)

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 22:8  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

سبب شناسي

اثر ژنتيك

برخلاف مطالعات در مورد هم جنس‌خواهي، كه نمونه‌هاي بزرگ دوقلوهاي مونوزيگوت و دي زيگوت مرد و زن در آن ديده مي‌شود،‌ نادر بودن نسبي ترنس سكسواليم اين گونه مطالعات براي تعيين ميزان همگامي را نامتحمل و بعيد مي‌نمايد.

اثر هورموني

مستندات و شواهد براي اثر هورموني در اختلال هويت جنسي از سرچشمه‌هاي فراواني منشاء مي‌گيرد.

داده‌هاي زير بنايي، اثر آندروژ‌ن‌هاي پره ناتال را در بازي‌هاي وابسته به جنسيت سال‌هاي آغازين كودكي دختران نشان مي‌دهند.

دختران دچار هايپرپلازي آدرنال مادرزادي مردانه ساز در رحم آندروژن فوق كليوي بيش از اندازه‌اي را توليد مي‌كنند و در قياس با دختران، خشن‌تر و پر جست وخيزتر در بازي هستند، نسبت به عروسك دلبستگي كمتري دارند و بيشتر محتمل است كه به عنوان دختران پسروار[1] در نظر گرفته شوند تا دختراني كه دچار اختلال نيستند.

برخلاف آن، شواهد محدودي وجود دارد كه برخورد پره‌ناتال پسران با عوامل پروژستاسيونال و يا استروژنيك ممكن است بروز رفتارهاي مرسوم پسرانه را كاهش دهد.

سطوح آتي پيك هورمون‌هاي جنسي پيش از تولد و اثرات پيامد آن بر رفتارهاي ويژه‌ي وابسته به جنسيت ممكن است تجربيات اجتماعي اوليه‌ي كودك را تغيير دهد. پسران بي‌ميل به بازي‌هاي خشن و با جست و خيز يا آن‌هايي كه با عروسك‌ها بازي مي‌كنند، ارتباط مادر ـ پسر و پدر ـ پسر متفاوت و يك تجربه‌ي گروهي ناهمگون نسبت به پسران مردانه‌تر مرسوم دارند.

به گونه‌ي مشابه، دختراني كه ورزش‌ها و فعاليت‌ خشن و با جست و خيز را به عروسك بازي ترجيح مي‌دهند، يك تجربه‌ي اجتماعي شدن اوليه‌ي ناهمگون با پدر و مادر و همتاهاي شان نسبت به دختراني كه به طور معمول زنانه‌ترند، دارند. اين تجربيات ممكن است بر هويت جنسي اثر گذاشته و سپس به عنوان ديسفوري جنسي در طي سال‌هاي بعد نمايان شود.



[1]- Tomboys

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 22:5  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

همه‌گير شناسي

داده‌هاي دقيق در مورد شيوع اختلالات هويت جنسي در بين كودكان،‌ نوجوانان و بزرگسالان در دست نيست.

بيشتر برآوردهاي شيوع متكي بر شمار افرادي است كه خواستار جراحي براي تغيير جنسيت هستند. بر پايه‌ي اين گمانه‌ها، شمار افراد دچار اختلال در جنس مذكر بيشتر است. نسبت ابتلاي پسران به دختران از سي به يك تا شش به يك گزارش شده است. اين تفاوت ممكن است نشان دهنده‌ي آسيب‌پذيري بيشتر پسرها به اختلالات هويت جنسي و يا حساسيت و نگراني بيشتر در مورد پسران در مقايسه با دختران باشد. (1)

درباره‌ي شيوع اختلال هويت جنسي كودكي تنها گمانه‌زني ممكن است، چرا كه هيچ مطالعات همه‌گيري شناختي‌اي تاكنون منتشر نشده است.

در يك نمونه‌ي پسران چهار تا پنج ساله كه براي دامنه‌اي از مشكلات باليني ارجاع داده شده بودند، تمايل گزارش شده‌ براي جنس مقابل بودن پانزده درصد بود. در پسران چهار تا پنج ساله‌اي كه براي مشكلات رفتاري ارجاع داده نشده بودند، اين ميزان تنها يك درصد بود.

براي پسران شش تا هفت ساله، ميزان شيوع به ترتيب 7/2 درصد و صفر درصد بود. براي پسران هشت تا نه ساله، 1/5 و صفر و براي پسران ده تا يازده ساله ، 1/1 و 3/2 درصد بود.

براي دختران ارجاع داده شده براي مشكلات باليني، يكساني و يكنواختي بيشتري در طي سنين وجود داشت. بالاترين ميزان شيوع هشت درصد در 9 سالگي و پايين‌ترين ميزان چهاردرصد بود.

در مورد دختراني كه ارجاع باليني داده نشده بودند، بالاترين ميزان پنج‌درصد در سن چهار تا پنج‌سالگي و كمتر از سه درصد براي ديگر سنين بود.

رفتار دگرپوشي گزارش شده از سوي پدر و مادر براي پسران ارجاع باليني داده شده در سن چهار تا پنج سالگي، شانزده درصد و براي ديگر گروه‌ها حدود ده درصد بود.

در پسران ارجاع داده نشده، اين ميزان حدود پنج درصد بود.

در دختران ارجاع باليني داده شده، نزديك به نوزده درصد پدران و مادران گزارش داده بودند كه دخترشان رفتارهاي دگرپوشي را در سن چهار تا پنج‌سالگي داشته است و بين نه تا چهارده درصد نيز اين رفتارها را در گروه‌هاي ديگر گزارش نموده بودند.

در دختران ارجاع داده نشده، اين ميزان حدود يازده درصد براي همه‌ي سنين بود. برون يابي از اين داده‌ها به شيوع اختلال هويت جنسي در كودكان دشوار است، زيرا اين‌ها حضور طولي رفتار گزارش شده را ارزيابي ننموده و آشكار و شفاف نمي‌سازند كه چه چيز رفتار همانند جنس مقابل را پديد مي‌آورد.

راه ديگر براي تخمين شيوع اختلال هويت جنسي در كودكان، تعيين درصد بزرگسالاني هست كه گرايش انحصاري يا چيره‌ي هم جنس خواهانه دارند.

ميزان‌هاي بزرگسالان سپس مي‌تواند با درصد زنان و مردان هم جنس خواهانه، كه در كودكي رفتار دگر پوشانه را نشان داده بودند، مقايسه شود.

هم‌جنس خواهي انحصاري يا چيره در حدود دو درصد در مردان و يك تا يك و نيم درصد در زنان گمان زده شده است.

گمانه‌زني براي مردان هم جنس خواهي كه رفتار دگرپوشانه‌ي كودكي را به ياد مي‌آورند، پنجاه تا شصت و پنج درصد و براي زنان هم جنس خواه حدود پنجاه درصد است.

بر پايه‌ي گمانه‌ زني ناموشكافانه، يك گمان به دست آمده حدود يك درصد براي پسران ونيم درصد براي دختران است.

در بيشتر برنامه‌هاي كلينيكي، نسبت جنسيتي كودكان ارجاع داده شده چهار تا پنج پسر براي هر دختر است.

بيشتر كودكان دچار اختلال هويت جنسي براي ارزيابي باليني در سال‌هاي آغازين دبستان ارجاع داده شده‌اند.

پدران و مادران به طور معمول بيان نموده‌اند كه رفتارهاي دگر پوشانه ـ كه در پسران Sissiness و در دختران Tomboyism ناميده مي‌شود ـ پيش از سن سه سالگي نمايان شده‌اند.

بهترين گمانه‌زني براي اختلال هويت جنسي يا ترنس سكسواليزم در بزرگسالان از سرزمين هلند سرچشمه مي‌گيرد و به نظر مي‌رسد كه داده‌هاي جمعيت ملي را نشان مي‌دهد.

در هلند شيوع به نظر مي‌رسد كه يك در يازده هزار مرد و يك در سي هزار زن باشد. بيشتر مراكز باليني نسبت جنسيتي سه تا پنج بيمار مرد در برابر هر بيمار زن را گزارش مي‌نمايند. استثناها مربوط به برخي مراكز اروپايي شرقي است كه نسبت جنسيتي را يك به يك و يا حتا وارونه گزارش نموده‌اند.

دلايلي كه براي شمار بيشتر بيماران مرد گفته شده، يكي مسير مخاطره آميز تمايز رواني ـ جنسي مردان و ديگر كاميابي‌هاي كاركردي و زيبايي بيشتر مداخلات جراحي براي ترنس سكسوال‌هاي مرد به زن است.

واژينوپلاستي بسيار سودمندتر و اثربخش‌تر از فالوپلاستي بوده است. هر چند اين واقعيت كه در سال‌هاي اخير پيشرفت‌هاي چشمگيري در پديد آوردن يك فالوس نوين رضايت بخش از نظر زيبايي و تا اندازه‌اي كاركردي رخ داده است، ممكن است بر شمار ترنس سكسوال‌هاي زن به مرد مراجعه كننده براي درمان اثر گذارد.

همچنين به گونه‌اي تاريخي،‌ عموميت بيشتري به ترنس سكسوال‌هاي مرد به زن بخشيده شده است.

اما بايد در نظر داشت از آن‌جا كه در سال‌هاي اخير، گروه‌هاي پشتيباني از اجتماع ترنس سكسوال زن به مرد تشكيل شده، ممكن است بيماران بيشتري كه درخواست كننده‌ي درمان باشند، مراجعه نمايند.

بيشتر بزرگسالان دچار اختلال هويت جنسي داشتن احساس‌هاي متفاوت از ديگر كودكان هم جنس‌شان را گزارش مي‌نمايند، هر چند به طور گذشته نگر، بسياري نتوانستند سرچشمه‌ي آن تفاوت را تشخيص دهند.

بسياري‌شان احساس دگر جنس بودن را به طور گسترده از سال‌هاي آغازين زندگي بيان مي‌نمايند.

احساس همانندي و سازگاري با جنس مقابل در نوجواني و آغاز بزرگسالي ژرف‌تر مي‌شود. به هر حال، دانستن اين كه چگونه يك احساس همانند سازي و سازگاري با جنس مقابل در بزرگسالي بدون برخي نشانه‌هاي آغازين قابل توجه در سال‌هاي پيشين آغاز مي‌شود، دشوار است.

در واقع، بسياري از بزرگسالان دچار اختلال هويت جنسي ممكن است به عنوان اختلال هويت جنسي در كودكي شناخته شده باشند.

سن آغاز و سن تظاهر در يك مركز كلينيكي مي‌تواند از بيماري به بيمار ديگر متفاوت باشد.

بسياري از افراد كوشش مي‌نمايند كه ديسفوري جنسي را از طريق شيوه‌هايي همچون ازدواج و بچه‌دار شدن سركوب نمايند.

تنها پس از اين كه همه‌ي كوشش‌ها براي سركوب ناكام ماندند، اين افراد به طور باليني درخواست درمان و تغيير جنسيت‌شان مي‌نمايند. (2)

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 22:1  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

هويت جنسي، نمايانگر احساس فرد از مذكر يا مؤنث بودن خود است. هويت جنسي بيشتر افراد تا سن 2 تا 3 سالگي پديد مي‌آيد كه به طور معمول با جنسيت زيست شناختي فرد هماهنگي دارد.

پيدايش هويت جنسي برآمد شمار فراواني از سرنخ هاي برگرفته از پدر و مادر و فرهنگ است كه خود آن‌ها در واكنش به اعضاي تناسلي نوزاد پديد مي‌آيد.

بازتاب احساس دروني فرد مبني بر اين كه مذكر يا مؤنث است، در الگوي رفتار او ظاهر مي‌شود كه نقش جنسي گفته مي‌شود.

با وجود نرمش نسبي در مورد مردانه يا زنانه بودن رفتارها، انتظارات فرهنگي از مردان و زنان (و پسرها و دخترها) بر آن است كه احساس مرد يا زن بودن داشته باشند و اين احساس بازتاب جنسيت تشريحي آن‌ها باشد.

اختلال هويت جنسي عبارت است از:

تمايل پايدار يا پافشاري بر تعلق داشتن به جنس مقابل و ناراحتي فراوان نسبت به جنسيت تعيين شده و نقش جنسي نسبت داده شده به فرد. (1)

در سال 1960، رفتارهايي در كودكان بيان شد كه بعدها عنوان اختلالات هويت جنسي در كودكان را يافت.(2)

در سال 1980، كميته‌ي مشورتي اختلالات رواني ـ جنسي DSM، كه براي ويرايش سوم DSM بنا شده بود، موجوديت تشخيصي اختلالات هويت جنسي در كودكي را معرفي و مرسوم نمود.

در DSM-III دو گروه بندي ويژه‌ي اختلال هويت جنسي قرار داده شد كه هر يك با معيارهاي تشخيصي خود شناخته مي‌شد:

اختلال هويت جنسي كودكي و ترنس سكسواليزم.

متن ويرايش شده‌ي آن (DSM-III-R) يك گروه سوم نيز در نظر گرفت:

اختلال هويت جنسي نوجوانان و بزرگسالان از گونه‌ي غير ترنس سكسوال كه به افرادي با ديسفوري جنسي متناوب يا خفيف اشاره مي‌نمايد.

DSM-IV همگي را در گروه تشخيصي عمده‌ي اختلالات هويت جنسي قرار داد. (2) در DSM-IV-TR اختلالات هويت جنسي به عنوان گروه ناهمگوني از اختلالات تعريف شده‌اند كه ويژگي مشترك آن‌ها، ترجيح قوي و مداوم براي داشتن وضعيت و نقش جنس مقابل است.

اين اختلالات ممكن است در گفتار آشكار شوند، كه شامل پافشاري بر تعلق واقعي به جنس مقابل است، و يا اين كه خود را به صورت غيركلامي و با انجام رفتارهاي جنس مقابل نشان دهند.

ويژگي‌هاي عاطفي اختلالات هويت جنسي را به طور معمول ملال جنسيتي مي‌نامند كه اين گونه تعريف مي‌شود:

نارضايتي از جنسيت زيستي، تمايل به برخورداري از بدن جنس مقابل و دلبستگي به اين كه به عنوان فردي از جنس مقابل به وي نگريسته شود.

شكل‌هاي شديد و افراطي اختلالات هويت جنسي درDSM-III و DSM-III-R نارضايتي جنسيتي (Transsexualism) خوانده شده‌اند كه به طور معمول عبارتند از:

كوشش براي پذيرفته شدن به عنوان عضوي از جنس مقابل در اجتماع و انجام درمان‌هاي هورموني و جراحي براي شبيه شدن به شكل ظاهري جنسيت زيستي جنس مقابل.

بر اساس DSM-IV-TR هنگامي كه اختلالات جسمي دوجنسيتي وجود داشته باشند، نمي‌توان تشخيص اختلالات هويت جنسي را مطرح نمود.

DSM-IV-TR هم چنين مشخص كردن گرايش جنسي را لازم مي‌داند.

فرد دچار اختلال هويت جنسي ممكن است به افراد جنس مقابل گرايش داشته باشد، يا به افراد جنس موافق، يا افراد هر دو جنس و يا اصولاً  گرايش جنسي نسبت به هيچ يك از دو جنس نداشته باشد. (1)

در نهمين ويرايش دسته‌بندي بين‌المللي بيماري‌ها (ICD-9)، اختلالات هويت جنسي ـ بدون بيان معيارهاي تشخيصي ـ در بخش اختلالات و انحرافات جنسي قرار داده شده بود.

دهمين ويرايش (ICD-10) ICD گروه‌بندي اختلالات هويت جنسي، ترنس سكسواليزم، ترنس وستيزم با نقش دوگانه و اختلال هويت جنسي كودكي را شامل مي‌شود.

اختلالات هويت جنسي در بخش اختلالات رفتاري و شخصيتي بالغين قرار داده شده‌اند، با وجود آن كه شامل اختلال هويت جنسي كودكي‌اند. ترنس سكسوال‌ها در توده‌ي اجتماع با تغيير جنسيت جرج يورگنسن[1]به كريستين يورگنسن[2]در سال 1952 شناخته شدند.

كتابي كه در سال 1966 از سوي هري بنيامين[3]، كه پيشروي ارزيابي و درمان بسياري از بيماران بود، منتشر شد نيز نقش مهمي در اين زمينه داشت.(2)



[1]- George Jorgensen

[2]- Christian Jorgensen

[3]- Harry Benjamin

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 21:57  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

فیل سواری در پوکت ( تایلند )

 

بامدادان از خواب برخاستیم و به سوی صبحانه ی شکوه مند هتل میلنیوم پوکت تایلند شتافتیم.

همان شکوهی که کیلوهای از دست رفته را باز ستاند !

قرار بود که برای فیل سواری ، رافتینگ ، جنگل نوردی ، و شنا در سرداب ها و آبشارهای رودخانه به کوهستان پوکت برویم.

سوار ون شدیم ؛

در راه بلند و بی ملاحظه صحبت کردن روس ها و ایتالیایی ها سرمان را به درد آورده بود.

دندان پزشک ایرانی همراه مان ، بنای بلند بلند سخن گفتن گذاشت و آنان را شرمنده وادار به سکوت نمود. در سفر تایلند نیک دانستم که شعور در اروپا خیلی نسبی ست !

به فیل سواری رسیدیم.

راهبر فیل از فیل پایین پرید و فرمان داد که من به جای او بر گردن فیل بنشینم و او را هدایت کنم. آن هم در میان درختان تنگاتنگ جنگل کوهستان پوکت که جا به جا شیب دار و بلند - کوتاه می شد.

فیل مسیر را می دانست اما گاهی شیطانی می کرد تا سواران را دچار ترس و نگرانی کند.

افساری برای هدایت فیل در دسترس نبود. با آوا و ضربه های آرام پاها بر گردن فیل باید او را به پیش می بردیم. هر چند ضربه های آرام و محکم اما مداوم گوش های بزرگ فیل بر پاهای من بیشتر به چشم می آمد !

تن و گردن فیل هنگام پایین آمدن از بالای کوه به سوی رودخانه ی دره ، شیب زیادی یافت. دست هایم را با نگرانی بر روی جمجمه ی فیل نهاده بودم و با همه ی توان بر آن فشار می آوردم تا از پشت گردن چرب و لیز فیل که مدام تکان می خورد ، با سر بر روی سنگ های درشت دره فرو نیفتم. اما مشکل آن بود که پوست سر آقا فیله ، از بدنش چرب تر بود و افزون بر آن ، موهای تنک زمخت و کلفتی هم داشت که پوست کف دست را دچار سایش می ساخت.

بالاخره فیل سواری ( Elephant Trekking ) با خوشی و نیک فرجامی به پایان رسید.

سوار ون شدیم تا Rafting  نماییم.

سدی بر رودخانه بسته بودند تا آن را به ناگاه بگشایند و برای سی دقیقه امکان بالا و پایین شتافتن قایق های بادی پاروزنان آن فراهم آید. آب پر شتاب رودخانه قایق را به سختی تکان می داد و دور خود می چرخاند و مجبور بودیم که مدام در سمت راست و یا چپ جهت پارو زدن را عوض کنیم تا قایق در مسیر رودخانه به پیش رود و سرنگون نشود.

کلاه های ایمنی بر سرمان تا اندازه ای نگرانی از سنگ ها و صخره های رودخانه را کاسته بود.

این ورزش پر هیجان هم به پایان رسید تا نوبت به جنگل نوردی و شنا در سرداب ها و آبشارهای کوهستانی برسد. این دو تکلیف را هم انجام دادیم تا نوبت به سقوط آزاد از بالای صخره ها به پایین آبشار رسید که هیجان آمیز ترین بخش سفر به کوهستان های پوکت بود.

درست میانه ی راه سقوط آدمی به غلط کردن می افتاد !!

برای ناهار ما را به کمپ ANDA ADVENTURE بردند که برای من با یادگاری همراه شد.

تایلندی های نابکار ، تراشه های هویج را درست همانند میگو درخمیر سرخ کرده بودند چو گویی میگوی سرخ کرده است !!! این تقلب به همه ی مسافران گران آمد. اروپاییان دمغ شده بودند و به نشان تاسف سر تکان می دادند. کار آشپزها در  کمپ ANDA ADVENTURE نه زرنگی ، که حماقت بود.

این گونه حماقت برای ما ایرانیان ، شگفت انگیز نبود. ما به چنین خر مرد رندی هایی عادت کرده ایم.....

 

رافتینگ در پوکت ( تایلند )

 

این نوشته ادامه  دارد ...........  

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 9:53  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

آشنایی با شخصیت جامعه ستیز – بخش چهارم

 

حیوان آزار ، مردم آزار می شود

 

دکتر بهنام اوحدی *

 

ملاک های تشخیصی  DSM-IV-TR برای اختلال سلوک  ( CONDUCT Disorder )از این قرار است:

الف ) الگوی تکراری و پایدار رفتاری که طی آن حقوق بنیادین دیگران ، موازین و مناسبات عمده ی اجتماعی – اخلاقی متناسب با سن و یا قوانین زیر پا نهاده می شوند که با بروز سه مورد یا بیشتر از ملاک های زیر در دوازده ماهه ی گذشته نمایان می شود و دست کم یک ملاک طی شش ماهه ی گذشته وجود داشته باشد.

پرخاشگری نسبت به آدمیان و حیوانات :

(1) اغلب قلدری کرده و دیگران را تهدید نموده یا می ترساند.

(2) اغلب دعواها و ستیزهای جسمانی را آغاز می کند.

(3) از اسلحه ای سود می جوید که می تواند آسیب جسمانی شدیدی به دیگران وارد نماید ( هم چون چماق ، آجر ، بطری شکسته ، چاقو ، قمه ، و یا سلاح گرم )

(4) نسبت به دیگر آدمیان سنگ دلی جسمی نشان می دهد.

(5) نسبت به حیوانات از لحاظ جسمانی سنگ دلی نشان می دهد.

(6) در عین رویارویی با قربانی دست به دزدی می زند ( مانند دزدی همراه با خشونت ، کیف قاپی ، اخاذی ، دزدی مسلحانه )

(7) دیگران را به زور وادار به پذیرفتن رابطه ی جنسی می کند.

تخریب اموال :

(8) به عمد و با هدف پدید آوردن آسیب جدی ، دست به آتش افروزی می زند.

(9) به عمد آلات و ابزار دیگران را تخریب می نماید ( به جز آتش افروزی ).

تقلب  یا دزدی :

(10) به زور وارد خانه ، ساختمان یا خودروی دیگران می شود.

(11) اغلب برای به چنگ آوردن کالا ها یا سود و یا فرار از وظایف و تعهدات دروغ می گوید ( سر دیگران کلاه می گذارد ).

(12) اشیای بی ارزش را بدون رویاروی شدن با قربانی می دزدد ( برای نمونه ، بلند کردن کالاها از مغازه ها ولی بدون شکستن و ورود غیرقانونی یا جعل )

زیرپا گذاشتن جدی مقررات :

(13) اغلب با وجود قدغن نمودن پدر و مادر ، شب ها بیرون از خانه می ماند ( این حالت پیش از سیزده سالگی آغاز می شود ).

(14) دست کم دو بار ضمن زندگی با پدر و مادر واقعی یا شیری ( رضاعی ) شب ها از خانه فرار می کند ( و یا یک بار بدون بازگشت برای مدتی دراز از خانه فرار کرده است ).

(15) اغلب از مدرسه می گریزد ( این حالت پیش از سیزده سالگی آغاز می شود ).

ب ) آشفتگی رفتار از چشم انداز بالینی ، کاستی و تخریب چشمگیری در کارکرد دانش آموزی ، اجتماعی ( روابط بین فردی ) ، یا شغلی می شود. ( تخریب کارکرد در یک یا چند تا از این حوزه ها و نه همه ی آن ها مطرح است ).

پ ) اگر فرد هژده ساله و یا مسن تر باشد ، ملاک های اختلال شخصیت ضد اجتماعی وجود نداشته باشد.

گونه ی آغاز شونده در دوران کودکی : دست کم یکی از ملاک های تشخیصی اختلال سلوک پیش از سن ده سالگی آغاز می شود.

گونه ی آغاز شونده در نوجوانی : هیچ یک از ملاک های تشخیصی اختلال سلوک پیش از سن ده سالگی وجود ندارد.

سویه ی خفیف : اگر مشکلات سلوک فراتر از اندازه ی لازم برای تشخیص هم وجود داشته باشد ، انگشت شمار است و هم چنین مشکلات رفتاری فقط آسیب جزیی به دیگران پدید می آورد.

سویه ی متوسط : شمار مشکلات سلوک و اثرات آن بر دیگران در میان سویه های خفیف و شدید است.

سویه ی شدید : مشکلات مربوط به سلوک ، پر شمار و فراتر از اندازه ی لازم برای تشخیص است یا این مشکلات آسیب چشمگیری برای دیگران پدید می آورد.

البته آشفتگی های سلوک ممکن است جدای از این اختلال ، بخشی از بسیاری از اختلالات روان پزشکی – از اختلالات خلق تا اختلالات روان پریشانه ( سایکوتیک ) و نیز اختلالات یادگیری – باشد. بنابراین سیر نشانه ها از دیدگاه زمانی می تواند نمایان سازد که اختلال سلوک یک پدیده ی واکنشی و گذراست و یا این که یک الگوی پایدار است. کردارهای جداگانه ی جامعه ستیزانه توجیه کننده ی تشخیص اختلال سلوک نیست و برای گذاشتن این تشخیص باید الگوی پایداری وجود داشته باشد. بسیاری از کودکان دچار « اختلال نافرمانی ستیز جویانه » - که پیشرو  گونه ی خفیف اختلال سلوک دانسته شده است – هرگز دچار اختلال سلوک نمی شوند. ویژگی جداکننده ی این دو اختلال آن است که در اختلال سلوک ، حقوق بنیادین دیگران زیر پا گذاشته می شود ، در حالی که در اختلال نافرمانی ستیز جویانه ، پرخاش گری و منفی کاری به اندازه ای نیست که باعث از دست رفتن حقوق دیگران شود. اختلال سلوک را هم چنین باید از اختلالات خلقی یک و دو قطبی باز شناخت ، هر چند هم زمانی فراوانی بین اختلال سلوک و اختلالات افسردگی به چشم می آید. بیان می شود که هم بستگی بالای این دو اختلال بیشتر ناشی از عوامل خطرساز مشترک این دو است و نه این که یک اختلال علت دیگری باشد. بنابراین یک رشته عوامل از جمله تعارضات خانوادگی ، رخدادهای منفی زندگی ، پیشینه ی نخستین از آشفتگی سلوک ، اندازه ی درگیری پدر و مادر ، و اثر پذیری از هم سالان بزه کار در بروز اختلالات عاطفی و اختلال سلوک نقش دارد. این امر درباره ی اختلال نافرمانی ستیزجویانه درست نیست؛ یعنی تشخیص اختلال نافرمانی ستیزجویانه را ، چنان چه منحصر و محدود به جریان اختلال خلق باشد ، نمی توان مطرح نمود.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 8:39  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

دختر رویاهایت

 

عاشق فیلم و سینمایم؛ از همان کودکی بودم و از دوران نوجوانی که دستگاه های ویدئوی تی سون ( T 7 ) مان در اسارت پتو و نیازمند جاسازی در کنج خانه یا اتومبیل پر عهد و عیال بودند.

سال سوم ، چهارم پزشکی گهگاه به سرم می افتاد که پزشکی را رها کنم و به سینما روی آورم.

مدت هاست نتوانسته ام آن چنان که باید و شاید فیلم ببینم؛ هر دو - سه هفته ای دستی در آرشیو فیلم برده ام. در این چند وقت اخیر ، بی گمان در این کاستی ، خواننده ی بسیار دلبندمان - پرواز همای ( همای گیلانی ) - هم گناه کار بوده و هست که مرا مست فریاد دلاورانه و ترانه های بی پروا گونه و خیام وار خود نموده و هوش از جان من ستانده و روانم به نوای اثر گران قدر خود - « ملاقات با دوزخیان » - سرمست و شیدا نموده است.

واپسین اثر سینمایی که به تازگی دیده ام ، « دختر رویاهایت ( The Girl of your Dreams ) » بوده است که پیش از سفرمان به مالدیو به تماشا نشستم و از تم کمیک و در همین حال تراژیک آن فراوان لذت بردم.

اثری که با نگاهی طنز آمیز و هجو گونه به همکاری فرهنگی ، هنری ، ایدئولوژیک نظام فاشیستی اسپانیا به رهبری فرانکو با حکومت رایش سوم و دستگاه تبلیغاتی دکتر گوبلز پرداخته و در همین حال پرده از انحرافات جنسی و شهوانی حکومت گران آلمان نازی - مانند بسیاری از خودشیفتگان جامعه ستیز دیگر - بر می دارد.

در سایه ی این فیلم هجو گرایانه و مزاح آمیز ، که بر پایه ی رخدادی واقعی از جنگ جهانی دوم ساخته شده است ، ضمن مرور تاریخ شکنجه ، سرکوب ، کشتار و نسل کشی ایدئولوژیک در جهان ، به خوبی می توان با عرف مردمان اسپانیا ( اندلس از دست رفته ) و فرهنگ جنسی - زناشویی اروپا در هنگامه ی جنگ جهانی دوم نیز آشنا شد.

تماشای این فیلم را به دوست داران سینمای طنز آمیز و دلبستگان تاریخ ، به ویژه جنگ جهانی دوم ، پیشنهاد می نمایم. 

 

دختر رویاهایت    

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 20:36  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 
از غربتستان ( خاطرات و خزعبلات پانته آ ) :

ببينم، کسی از شماها سريال تلويزيونی «ماجراهای هامی و کامی» (در وطن؟ در ايران؟ انگار يه دنباله هم داشت) رو يادش مياد؟ چند وقت پيش يهو خاطره‌اش در ذهنم زنده شد. وقتی صحبت برنامه‌های تلويزيونی زمان شاه ميشه، بيشتر حرف سريالهای پرطرفداری مثل ايتاليا ايتاليا و دائی جان ناپلئون و طلاق و اينها رو ميزنند. اما ماجراهای هامی و کامی برای منی که يه بچهء کوچولو بودم از همهء اينها بهتر و قشنگتر و هيجان‌انگيزتر بود (و قابل فهمتر). چيز زيادی ازش يادم نيست. فکر کنم تمام قسمتهاش رو نديدم (شايد هم اصلاً پخش نشد). اما يادم هست که چقدر شيفته‌اش بودم و برای ديدنش بی‌صبری ميکردم.

جريانش اين بود که در آينده‌ای دور يه گروه از دانشمندان و روانشناسان کودک پروژه‌ای رو شروع ميکنند برای تحقيق دربارهء رفتار بچه‌ها و حد تواناييشون برای پذيرفتن مسئوليت و مثلاً اينکه رفتار پدر و مادرها با بچه‌ها چه صورت ايده‌آلی رو ميتونه داشته باشه. به اين منظور دو تا پسربچه رو انتخاب ميکنند که در دو قشر اجتماعی کاملاً متفاوت بزرگ شده‌اند. هامی (فکر کنم مخفف همايون) بچهء جنوب شهر بود، اگه درست يادم باشه پدر و مادر هم نداشت و خواهرش سرپرستيش ميکرد. وضع مالی خوبی نداشتند. برعکس کامی (کامران؟ کامبيز؟) به اصطلاح لای پر قو بزرگ شده بود، با پدر و مادری تحصيلکرده و مرفه.

به بچه‌ها در عرض چند ماه تمام تواناييهای لازم رو در کلاسهای فشرده تعليم ميدند: از آشپزی کردن گرفته تا کوهنوردی و حتی ماشين روندن. بعد بهشون در روز معينی دو تا ماشين جيپ کوچولو ميدند که مخصوص اونها درست شده‌اند، با لوازم مختلف از قبيل چادر و اجاق خوراکپزی و نقشهء جاده‌ها و پتو و مواد غذايی و فانوس و همه چی. بعد هم وسط جاده ولشون ميکنند به حال خودشون و ميگن: از امروز شماها ميتونين هر کاری که دلتون ميخواد بکنين. ميتونين برين دنيا رو بگردين، ميتونين از هم جدا بشين و هر کدوم سراغ يه کار ديگه‌ای برين، ميتونين اصلاً همه چيز رو ول کنين و پيش خانواده‌اتون برگردين. تصميم با خودتونه. از امروز شماها کاملاً آزادين!

بچه‌ها بعد از مدتی گيجی و سردرگمی سوار ماشينهاشون ميشن و بيهدف راه ميفتن. آدم بزرگها هم تمام مدت مخفيانه مواظبشون هستن که اگه اتفاقی افتاد بهشون کمک کنن. ضمناً از همهء کارها و حرکاتشون فيلم گرفته ميشه و خانواده‌های نگرانشون در اتاقی اون رو به اتفاق دانشمندها نگاه ميکنند و درباره‌اش حرف ميزنند و گاهی به نتايج جالبی هم ميرسند.

هامی و کامی روحيهء کاملاً متفاوتی دارن. هامی مرد عمله و معتمد به نفس و گاهی هم بی‌کله. خيلی زود رهبری رو به عهده ميگيره و کامی رو که کمی بچه‌ننه است به دنبال خودش ميکشونه. اول تصميم ميگيرن که برن شمال، کنار دريا. اونجا هامی نزديک بود غرق بشه، چون با وجود پرچم سياهی که نشون ميداد دريا طوفانيه و شنا امروز قدغنه به آب زده بود و به هشدارهای کامی توجهی نکرده بود. مسلمه که گروه نجاتی که پنهانی مراقبشون بوده به دادشون ميرسه و هامی رو به ساحل برميگردونه. از اونجا راه ميفتند و شهرهای ديگهء ايران رو ميبينند و براشون ماجراهای مختلفی پيش مياد که ازشون کمتر چيزی به خاطرم مونده.

اين ماجراها از يه طرف به بچه‌ها گوشه و کنار ايران رو نشون ميدادند، از مناظر طبيعی گرفته تا آداب و رسوم و طرز زندگی مردم نواحی مختلف و حتی خوراکيهای معمول در مناطق گوناگون، از طرف ديگه نشون ميدادند که آدم‌بزرگها گاهی بچه‌ها رو دست کم ميگيرند و رفتارشون با اونها غلطه. ميشه به بچه‌ها بيشتر از اينها اعتماد کرد و به جای امر و نهی و محدود کردن بی‌دليل با منطق بهشون همه چيز رو حالی کرد. واکنش بچه‌ها هم در برخورد با مسائل مختلف، مثلاً تنهايی، خطر و تصميمهای جورواجور، اون هم در صورتی که آقابالاسری نيست و مسئوليت کاملاً به گردن خودشونه، خيلی جالب بود.

خوب هر بچه‌ای دلش ميخواست که به جای هامی و کامی باشه و از شر بکن و نکنهای پدر و مادر نجات پيدا کنه و بره برای خودش دنيا رو بگرده (اون هم با ماشين به اون خوشگلی که مال خود آدمه! من که هلاک اون ماشينها بودم!). اما در طی سريال آدم ميديد که تنهايی و استقلال اونقدرها هم آسون نيست و خيلی مسائل رو به دنبال داره که آدم اول به فکرش نميرسه.

يادش به خير. سريال هم سريالهای قديم!

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 11:21  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

از وبلاگ آینه های روبرو :

نادر ابراهیمی مجموعه مشهور ديگري با عنوان سفرهاي دور و دراز هامي و کامي در وطن را براي ‏تلويزيون ساخت که ساختاري تربيتي و روانشناختي داشت و در باره دو کودک بود که به تنهايي به سفر به ‏دور ايران مي پردازند و کارشناسان روانشناسي و علوم تربيتي با در نظر گرفتن رفتار آنها در موقعيت هاي ‏مختلف به بحث در باره چگونگي و دلايل واکنش هاي آنها مي پردازند.‏

توليد و پخش اين مجموعه که پيش از اوج گيري انقلاب آغاز شده بود توسط مسئولان وقت تلويزيون در پاييز ‏سال 57 به دليل قسمتي که در آن هامي و کامي با سنگ شيشه يک مشروب فروشي را مي شکنند متوقف شد ‏و پس از انقلاب نيز به دليل بخش هايي که در آن روانشناسان زن با پوشش غير اسلامي به بحث در باره ‏رفتار هامي و کامي مي پردازند غير قابل پخش شناخته شد.‏

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 11:8  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

از www.tebyan.net :

 

آهنگساز دو قطعه «سفر براي وطن» و «اي وطن» سروده «نادر ابراهيمي» با يادآوري خاطره ساخته شدن اين آثار گفت: در واقع تنها كار مشترك من با «نادر ابراهيمي» ساخت همين دو قطعه بوده است.

«نادر ابراهيمي» ترانه‌اي به يادماندني با نام «سفر به خاطر وطن» براي ايرانيان سروده، كه «محمد نوري» پس از سال‌ها آن را در مراسم «چهره‌هاي ماندگار» سال 85 بازخواني كرده است.

طرح اوليه اين آهنگ از خود مرحوم ابراهيمي بود و ساخت نهايي اين قطعه بر عهده فريدون شهبازيان بود كه تنظيم‌كننده اركستر و رهبر گروه نوازندگان هم بوده است. اجراي سال 85 اين قطعه با تك نوازي ساز پيانو صورت گرفته است.

اين قطعه پيش از انقلاب اسلامي، براي يكي از سريال‌هاي تلويزيوني ساخته نادر ابراهيمي ساخته شده است كه ظاهرا واكنش ساواك را هم در پي داشت. ساواك به ابراهيمي گفته بود كه تو چه كسي هستي كه براى ايران خون دل‌ خورده‌اي!

آهنگساز دو قطعه «سفر براي وطن» و «اي وطن» سروده «نادر ابراهيمي» با يادآوري خاطره ساخته شدن اين آثار گفت: در واقع تنها كار مشترك من با «نادر ابراهيمي» ساخت همين دو قطعه بوده است.

فريدون شهبازيان آهنگساز در گفت‌وگو با خبرنگار موسيقي فارس در خصوص ساخت قطعه «سفر براي وطن» بر اساس شعر نادر ابراهيمي گفت: سالي كه نادر ابراهيمي سريال سفرهاي دور و دراز هامي و كامي را ساخت براي ساخت موسيقي متن به مراجعه كردند و من موسيقي را براي اين سريال ساختم.

وي افزود:براي اين سريال مرحوم نادر ابراهيمي 2 تا شعر زيبا گفته بودند كه يكي «سفر براي وطن» و ديگري «اي وطن» بود كه هر دو را محمد نوري خوانده است.ايشان از من خواستند كه براي اين سريال بر اساس اين دو شعر موسيقي بنويسم و اجرا كنيم.

اين آهنگساز ادامه داد:ابراهيمي خودش همراه با شعرهايش ملودي‌هايي را به صورت ذوقي و قريحه‌اي زمزمه مي‌كرد كه البته به دليل اينكه ايشان موزيسين نبودند، اشكال فراوان داشت اما به هر صورت هم شعر و هم ارتباط ملودي و شعري كه ايشان زمزمه و به آن فكر مي‌كردند زيبا بود.بر اين اساس من 2 كار در مجموعه موسيقي اين سريال نوشتم كه محمد نوري نيز آنها را خواند.

وي در خصوص اجراي صحنه‌اي اين دو قطعه گفت:اين دو اثر تنها يك بار در راديو براي قرار گرفتن در متن سريال اجرا و ضبط شد و بعد از آن سريال ديگر اجراي صحنه‌اي نشد.

«نادر ابراهيمي» ترانه‌اي به يادماندني با نام «سفر به خاطر وطن» براي ايرانيان سروده، كه «محمد نوري» پس از سال‌ها آن را در مراسم «چهره‌هاي ماندگار» سال 85 بازخواني كرده است.

شهبازيان با اشاره به اجراي قطعه سفر براي وطن در برنامه‌ چهره‌هاي ماندگار اظهار داشت:از آنجايي كه اين قطعه اركسترال است، بايد اجرايش نيز اركسترال باشد اما آقاي نوري در آن برنامه تنها با پيانو آن را اجرا كرد كه به نظرم مناسب نبود.

آهنگساز قطعه سفر براي وطن در خاتمه خاطر نشان كرد:در طول مدت آشنايي من با نادر ابراهيمي ،ايشان تنها چند كتاب قصه از كارهايشان را به من دادند و تنها از مجموعه اشعارش ،شعر اين دو قطعه را براي ساخت موسيقي سريال سفرهاي دور و دراز هامي و كامي را به من دادند و در واقع تنها كار مشترك من با نادر ابراهيمي ساخت همين دو قطعه بوده است.

شعر نادر ابراهيمي

ما براي پرسيدن نام گلي ناشناس

چه سفرها كرده‌ايم، چه سفرها كرده‌ايم

ما براي بوسيدن خاك سر قله‌ها

چه خطرها كرده‌ايم، چه خطرها كرده‌ايم

ما براي آنكه ايران گوهري تابان شود

خون دل‌ها خورده‌ايم، خون دل‌ها خورده‌ايم

ما براي آنكه ايران خانه خوبان شود

رنج دوران برده‌ايم، رنج دوران برده‌ايم

ما براي بوئيدن بوي گل نسترن

چه سفرها كرده‌ايم، چه سفرها كرده‌ايم

ما براي نوشيدن شورابه‌هاي كوير

چه خطرها كرده‌ايم، چه خطرها كرده‌ايم

ما براي خواندن اين قصه عشق به خاك

خون دل‌ها خورده‌ايم، خون دل‌ها خورده‌ايم

ما براي جاودانه ماندن اين عشق پاك

رنج دوران برده‌ايم، رنج دوران برده‌ايم

 

منبع : خبرگزاری فارس

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 11:2  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 
 
 

 

سفرهای دور و دراز هامی و کامی در وطن

 

 

ابراهیمی، نادر ، ١٣١٤-١٣٨٧

سفرهای دور و دراز هامی و کامی در وطن . نویسنده نادر ابراهیمی . تهران : سروش، انتشارات رادیو و تلویزیون ملی ایران ، ١٣٥٦-١٣٥٧ .

١٦ج . مصور، عکس (سیاه و سفید، رنگی) ( مجموعه نوجوانان )

گروه سنی : (ج ، د)

چاپ اول: ١٣٥٦ . 27*٨/٢٠ س.م .

زبان فارسی .

استاد مهروند با همکاری گروهی از دوستانش که همه استاد تعلیم و تربیت و دانشمندان نامدار هستند می کوشند برنامه ای به نام طرح تربیتی و آموزشی برای کودکان ١١ – 13 ساله اجرا کنند. برای این طرح دو نوجوان به نام های هامی (همایون) و کامی (کامبیز) بر می گزینند. کامی نازپرورده و هامی جدی است. پس از پایان مرحله ی آموزش مهارت ها و اطمینان از دریافت نسبی چگونگی طرح از سوی هامی و کامی، همه ی وسیله ها و ابزاری که برای یک زندگی مستقل لازم است، در دسترس آن دو گذاشته می شود. دو نوجوان با دلهره و شور بسیار از خانواده ها و دوستان خود خداحافظی می کنند و سفر دور و دراز خود را به جایی ناشناخته اما دلخواه آغاز می کنند. بچه ها آزادند هر کاری دوست دارند انجام بدهند، به هرجا می خواهند بروند و هر باوری که دارند به زبان بیاورند و انجام بدهند. در روزهای پایانی این سفر، هامی و کامی دل شان برای خانواده های شان تنگ می شود و تصمیم می گیرند پیش پدر و مادرشان برگردند.

 

از : بانک اطلاعات ادبیات کودکان ایران

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 10:46  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

بخشی از گفت و گوی وب سایت هفت سنگ با خانم فرزانه منصوری ، همسر شادروان نادر ابراهیمی :

 


 

در مورد سفرهای دور و دراز هامی و کامی، اصلا نیازی نیست من حرف بزنم خود تلویزیون بدون آنکه بگوید، یک نظرسنجی کرده از مردم که 98 درصد این مجموعه را دیدند، 98 درصد با آن موافقند، و 98 درصد آن‌را آموزنده و سرگرم کننده دانستند. علارغم مواردی که داشتیم در روزنامه‌های آن موقع، بعضی گفته بودند این بد آموزی دارد و بچه‌ها از خانه فرار می‌کنند. و یا پر رو می‌شوند و مقابل پدر و مادرشان می‌ایستند. چند مورد اینگونه بود، که انتقاد هم شده بود. اما عطف به آن نظر گیری‌ای که کردند و خیلی محرمانه بود و من الآن آن را دارم. نشان می‌دهد واقعیت چیز دیگری بوده، سریالی پر مخاطب، آموزنده و سرگرم کننده.


هفت‌سنگ - سفرهای دور و دراز چرا بعد از انقلاب ادامه پیدا نکرد؟

فرزانه منصوری - باید از مسئول پخش فیلم‌های قدیمی بپرسید. به درستی نمی‌دانم، چیزهایی حدس می‌زنم. می‌دانید، سفرهای دور و دراز قرار بود 104 قسمت بشود. 54 قسمت اگر اشتباه نکنم فیلم برداری شده بود در مراحل مختلف مانده بود، مقداری خام بود، مقداری تدوین شده بود،‌ مقداری آهنگ گذاری شده بود. وقتی بیست و چند قسمتش پخش شد. برخورد کرد به آن روزهای اتفاق افتادن انقلاب بهمن 57 درست موقعی بود که هامی و کامی به علت اینکه پدر یکی از دوستانشان شب مست می‌کرده و خانواده را اذیت می‌کرده، در فیلم تصمیم می‌گیرند شیشه یکی از این مشروب فروشیها را با سنگ بشکنند و می‌شکنند. تا در واقع پدر آن دوستشان را ادب ‌کنند. این مجموعه ممنوع الپخش شد. چون فکر می‌کردند مردمی که در خیابان مشروب فروشی‌ها را سنگ می‌زنند و می‌شکنند از اینها یاد گرفته‌اند. بعد هم که انقلاب شد و مدتی مردد بودند که پخش کنند و نکنند. در آن فیلم خانم‌ها بی حجاب هستند و به آن صورت نمی‌شد پخش بشود اما اگر با یک دید مثبت و سازنده نگاه کنیم می‌شد آنرا باز سازی کرد. یعنی آنجا که خانم ها بی‌حجاب هستند اینسرت بگذارند. کما ‌اینکه الآن در تلویزیونمان نسبت به فیلم‌هایی که اوایل انقلاب پخش می‌شد، فیلم‌هایی نشان داده می‌شود که موی خانم‌ها هم پیداست. در هامی و کامی هم یکسری خانم هستند که نشسته‌اند و راجع به کودکان بحث می‌کنند. می‌شود آن را باز سازی کرد. چون هم از لحاظ تعلیم و تربیتی نادر آنجا حرف داشته و هم از نظر ایرانشناسی.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 10:28  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

[hamikami2.jpg] 

 

این نمایی از نوستالژی بزرگ کودکان و نوجوانان و حتا بزرگ سالان ایران زمین در سال های ۱۳۵۶ و ۱۳۵۷ است: « سفرهای دور و دراز هامی و کامی در وطن » یادگار ماندگار مرحوم نادر ابراهیمی ، عزیز از دست رفته اخیرمان.

در چند هفته ی آینده ، بسیاری از وبلاگ نویسان زاده شده پیش از ۱۳۵۲ درباره ی این اثر بسیار خواهند نوشت: از یادگار ماندگار از دست رفته ی نسل خود ، از نوستالژی درنوردیدن وطن با یک جبپ سوزوکی کوچک و همه ی ابزار و وسایل خوشی و سرگرمی یک نوجوان. رویای رانندگی بی فرمان پدر و نگرانی مادر ، هم چون یک بزرگ سال پیش از هژده سالگی !

یاد و نام هامی و کامی را وبلاگ نویسان بالای ۳۵ سال ، تا چند هفته ی دیگر ، در گوش و جان نسل زیر سی و پنج سال بارها و بارها فریاد خواهند کرد. مطمئن باشید !!  

من که چند نوشته ی مفصل و اختصاصی درباره اش خواهم نوشت.......  

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 10:2  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

آشنایی با شخصیت جامعه ستیز – بخش سوم

 

 

 تبه کاران کوچک

 

 

دکتر بهنام اوحدی *

 

 

آن چه درباره ی شخصیت جامعه ستیز در ایران تاکنون گفته و نوشته شده است ، بیشتر به گونه های شدید و غلیظ آن مربوط می شود که افزون بر الگوهای کرداری ، انگاره های ذهنی ، شناختی و عاطفی - هیجانی  را نیز دربر دارد و با واژه ی « سایکوپات » شناخته می شود. نسبت اختلال شخصیت جامعه ستیز ( ضد اجتماعی ) با سایکوپات را می توان همانند نسبت اختلال شخصیت درخودمانده – جدایی گزین ( اسکیزوئید ) با « اختلال آسپرگر » ارزیابی نمود.

با نگاهی ژرف و کاوش گرایانه در گونه های شدید اختلال شخصیت جامعه ستیز و به ویژه سایکوپات ، می توان ریشه ها و سرچشمه های هویدا و نمایانی از کردارها ، پندارها ، و هیجانات هماهنگ با این تشخیص ها را در دوران کودکی و نوجوانی به دست آورد. نماهایی که در سیمای بالینی اختلال سلوک ( Conduct disorder ) و اختلال بیش فعالی – کم توجهی ( ADHD ) ژرف و شدید به چشم می آیند.

اختلال سلوک مجموعه ی پایداری از کردارهایی است که با گذشت زمان پدید می آید و اغلب ویژگی آن پرخاشگری و تجاوز به حقوق دیگران است. این اختلال با بسیاری از اختلالات دیگر ، از جمله اختلال کاستی توجه – بیش فعالی ، افسردگی ، اختلالات یادگیری همراه است و افزون بر آن با مسایلی هم چون سطح پایین اجتماعی – اقتصادی ، شیوه ی پرورشی خشن و پر تنبیه ، اختلافات خانوادگی ، نبود نظارت مناسب پدر و مادر ، و نبود کفایت اجتماعی ارتباط دارد.

سن میانگین آغاز اختلال سلوک در پسرها پایین تر از دختران و در حدود ده تا دوازده سالگی است؛ در حالی که دخترها در چهارده تا شانزده سالگی دچار می شوند.کردار پرخاشگرانه ی ضد اجتماعی ممکن است به صورت قلدری ، پرخاشگری جسمی و رفتار بی رحمانه نسبت به هم سالان هویدا شود. چنین کودکانی ممکن است کینه توز ، بددهن ، گستاخ و نافرمان بوده و در برابر بزرگ ترها منفی کاری و لج بازی نشان دهند. دروغ گویی همیشگی ، فرار تکرار شونده از مدرسه ، و ویران گری در آن ها شایع است. در موارد شدید خراب کاری ، دزدی ، و خشونت جسمی نیز دیده می شود. این کودکان چندان کوششی برای پنهان کردن کردار ضد اجتماعی خود نمی کنند. رفتار جنسی ، مصرف تکرار شونده ی سیگار ، مشروبات الکلی ، یا داروهای روان گردان بی نسخه در این کودکان و نوجوانان خیلی زود آغاز می شود. اندیشه ها و ژست های خودکشی و انجام آن در این ها شایع است.

برخی از کودکان پرخاشگر واقعا توانایی برقراری دلبستگی اجتماعی را ندارند که این ناتوانی خود را به گونه ی کاستی در برقراری روابط با هم سالان نشان می دهد. برخی از این ها ممکن است با افراد بسیار بزرگ تر یا کوچک تر از خود دوست شوند و یا روابطی سطحی با دیگر نوجوانان جامعه ستیز برقرار نمایند. بسیاری از آن ها عزت نفس پایینی دارند ، هر چند ممکن است خود را به ظاهر توان مند و استوار نشان دهند. این کودکان ممکن است مهارت های لازم برای برقراری ارتباط  را نداشته و برای احساسات ، خواست ها ، و آسودگی دیگران اهمیتی قایل نباشند.

کاستی آن ها در « اجتماعی شدن » ، به گونه ی خشونت جسمی و گاه جنسی نسبت به دیگران بروز می کند. واقعیت مهم آن است که کیفر و تنبیه های شدید ، بدون استثنا ، موجب افزایش ابراز خشم و محرومیت  ناسازگارانه در آن ها شده و در عمل مشکلات آن ها را کاهش نمی دهد. مشکلی که تا اندازه ی فراوانی زیست شناختی و ژنتیکی ست. والدین و به ویژه پدر این کودکان اغلب دچار اختلال شخصیت جامعه ستیز و یا وابستگی به الکل و مواد است. الگوی کلیشه ای این کودکان و خانواده ی آنان در کینه توزی و پرخاشگری پیکری و کلامی ، پیش بینی ناپذیر و تکانشی بودن است.

در دیگر موارد ، اختلال سلوک شامل مدرسه گریزی تکرار شونده ، ویران گری و پرخاشگری پیکری شدید ، یا یورش گروهی به دیگران مانند زورگیری و دزدی و ستیز گروهی می شود. هم زمانی زیادی بین اختلال سلوک و اختلالات افسردگی – از جمله پیوستار دو قطبی - دیده می شود. اختلال کاستی توجه – بیش فعالی و اختلالات یادگیری اغلب با اختلال سلوک همراه هستند؛ اما لزوما کردارهای تکانشی و پرخاشگرانه ی کودکان دچار اختلال کاستی توجه – بیش فعالی ، ملاک های تشخیصی کامل اختلال سلوک را در بر نمی گیرد.

اختلالات سوء مصرف مواد در نوجوانان دچار اختلال سلوک شایع تر از جمعیت کلی ست. بین کردارهای ستیزه جویانه ی کودک و مصرف مواد در نوجوانی اغلب ارتباط آشکاری وجود دارد. پس از استوار شدن الگوی مصرف مواد ، رشد مهارت های اجتماعی و مهارت حل مسئله دچار مشکل می شود.

کودکانی که پا به گروه تبه کاران می گذارند ، به گونه ی معمول دوستانی متناسب با سن دارند که به آن ها اهمیت فراوان داده و بسیار احتمال اندکی دارد که آن ها را سرزنش نموده و یا لو دهند. حتا در مواردی که فرد از دوران کودکی پیشینه ی سازگاری کافی داشته است ، این سازگاری با وابستگی اش به گروه هم سالان بزه کار پایان می یابد.

 در تاریخچه ی اینان شواهدی از مشکلات رفتاری خفیف ، اضطراب ، و نشانه های افسردگی دیده می شود. الگوهای انضباطی پدر و مادر اغلب درست نبوده است.در بیشتر موارد مادر کودک را از پیامدهای رفتارهای نادرست خفیف نخستین نگاه بانی نموده اما به نظر نمی رسد که فعالانه و به عمد رویکردها و گزینش های بزه کارانه ی او را تشویق کرده باشد.     

  

* روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 11:4  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

زدبازی ؛ ماندگاری به خرج شرم زدایی !

 

شاید هر آلبوم  « زد بازی » بتواند پیش لرزه ای در بخش هایی از تهران پدید آورد ( و نه آن گونه که خود می پندارند : تهران را برتکاند !!! ) ، اما با وجود نام آوری به دستاوردی ماندگار و دوست داشتنی نمی انجامد ؛ هر چند شماری از پسران و دختران با آهنگ های آن از خشم انباشته و کینه ی فروخورده ی خویش رها و آرام شوند. آیا این پیامد طبیعی فرو غلتیدن از هجو خوانی به دره ی هزل پراکنی نیست ؟؟

این مردابی ست که در کمین و پیش پای « ساسی مانکن » هم هست !

و گرنه « زد بازی » با توجه به نوآوری های فرم و اجرا که گاه به گاه نشان داده است ، به آسانی می توانست از بسیاری از رقیبان پیشی گیرد و بر فراز نشیند.

جنبش شورش مدارانه ی رپ پارسی ، برای ماندگار شدن و رشد یافتن ، به راهبردها و مدیریت هایی نیازمند است. شورش آغاز راه می تواند باشد؛ پاسخ گوی همه گاه نیست !!

نقد ، فریاد و اعتراض - این جوهره ی وجودی جنبش رپ - دست کم در فرهنگ ایرانی ، حتا در لایه ها و ظبقات مدرن و عرف گریز این اجتماع هویت باخته ی در حال گذار ، سخنی فاخر تر و اندیشمندانه تر می طلبد؛ هر چند هنجار گریزی و عرف ستیزی را هم در پیش ذهن نشاند.

البته این سخن بدان معنا نیست که کلام و ترانه ی رپ پارسی ، سمت و سویی همانند آثار گران بها ، ماندگار و  ارزشمند « توللی » ، « معینی کرمان شاهی » ، « رهی معیری » ، « تورج نگهبان » ، « هما افشار » ، « هدیه » ، و ........ پیدا کند اما آیا سود جستن پنهانی و خفاگرایانه از ترانه سرایانی هم چون « شاه کار بینش پژوه » ، « دکتر افشین یدالهی » و مانند آن ها که در آستانه ی گذار از جوانی به میان سالی اند و هنوز از روحیه ی شورش مدارانه و هنجار گریزانه ی دوران جوانی برخوردار هستند ،ممکن نیست ؟!؟

 

 

ساسی مانکن ؛ سرفراز و شرور بر مرز هجو و هزل !

 

 

این نوشته ادامه دارد .....................   

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 7:0  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 زد بازی ؛ هنجار گریزی شرم ستیزانه !

 

 

افسوس که گاه و بی گاه این نقد و اعتراض اجتماعی از عرصه ی هجو به وادی هزل کشیده و سرگردان می شود. آن هنگام هاست که کارکرد اصلی سبک و مکتب رپ ، قربانی چالش ها و کشمکش های حرفه ای « به سبک ایرانی » می شود و فریاد و معنا در پیشگاه « پوز زدن ها » و « رو کم کردن ها » گم و نابود می شود. گروه ها درست همین هنگام جایگاه بلندشان را از دست می دهند و دچار پدیده ی سقوظ می شوند. آن هم در اجتماع رپ پارسی که شمار گروه های پیروز و کام یاب آن به بیست تا هم نمی رسد و به گونه ای همه شان در آغاز راه اثرگذاری و ماندگاری اند.

اگر « هیچ کس » و « کیوسک » از جمله ی این کام یابانند و « رضایا - 2afm » و « ساسی مانکن » و « یاس » و دیگران نام آور و دوست داشتنی می شوند ، دلیل نخست آن همین فرو کشیده نشدن به باتلاق هرزه درآیی های شرم ستیزانه ی جنسی ست. اگر گروه « ساسی مانکن » با همه ی شرارت ها و شیطنت های شان برجسته و برتر باقی مانده اند ، به همین دلیل است که مرز « هجو » و « هزل » را نیک دریافته اند و در سرمست ترین هنگامه ها بر مرز این دو سر خورده اما به دنیای « هزل » سقوط ننموده اند. 

 

ساسی مانکن ؛ شرارت و شیطنت به نسبت کنترل شده !

 

این نوشته ادامه دارد ..................

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 6:20  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

هیچ کس ؛ بی مانند در عرصه ی رپ پارسی

 

جنبش رپ پارسی ، فرآورده ی لمپن پرولتاریا نیست ؛ آن چنان که از لمپن بورژووازی ( تعبیر پیشنهادی محمد قوچانی ) و لمپن انتلکتوئل ( تعبیر پیشنهادی من ) هم سرچشمه نمی گیرد.

جنبش رپ پارسی ، خوانش و گویش ویژه ی خود را دارد.

 سویه ی « هیچ کس » آن - که با جنبش رپ سیاهان آمریکا بیشتر هم خوانی دارد - از محله های فرودست جنوب شهر ریشه گرفته است و همانند اثر درخشان و بی نظیر هیچ کس : « این جا تهرانه ، یعنی شهری که ...... » ، تکان دهنده و هشیار ساز است. 

سویه ی « رضایا » ، « ساسی مانکن » ، « کیوسک » ، « یاس » و ......  آن از محله های میان شهر و طبقه ی  متوسط کلان شهر سرچشمه می گیرد و فریاد اعتراضی اش با کلاس تر ، لوکس تر ، و کم رنگ تر است و درون مایه های عاشقانه تر و رمانتیک تر دارد.

« نقد و اعتراض اجتماعی » ، عنصر جداناشدنی جنبش رپ پارسی ست ؛ نقدی که اثر گذار و برنده است ، و البته فاخر و گران مایه نیست و قرار هم نبوده که باشد. آن چه مهم است به یاد داشته باشیم این نکته است که شورشی و هنجار گریز بودن این جنبش ، مانع هوش مندی و نکته سنجی آن نبوده است.

 

عرفان ؛ سویه ای دگرگون در دنیای رپ پارسی

 

 

این نوشته ادامه دارد ..............

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 5:31  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

آشنایی با شخصیت جامعه ستیز – بخش دوم

 

گرگ هایی در پوستین گوسپند

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

در بیان ویژگی های شخصیت جامعه ستیز کار دشواری بر دوش ندارم ؛ چرا که هر یک از خوانندگان این نوشته با موارد فراوانی از این شخصیت زیان آور رویارویی داشته و یا دست کم صابون ویژگی ها و کردارهایی از آن به پیکرشان خورده است !

اما از اتفاق ، همین واقعیت نمایان اجتماع امروز ما کار را بر من دشوار می سازد که : « پروردگارا ، از شخصیت جامعه ستیز چه بنویسم که خوانندگان با دانه دانه یاخته های تن و جان و روان شان نیازموده باشند ؟!؟ »

شخصیت های جامعه ستیز می توانند خودشان را کاملا – حتا برای درمانگران کارآزموده – به صورت شخصیت های دیگر ، به ویژه خودشیفته ( نارسی سیستیک ) ، مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) و نمایشگر ( هیستریونیک ) بنمایانند. به ویژه آن که هر این سه شخصیت « آتشدان بزرگ » کلاستر ( دسته ) B  خود از زیرمجموعه های ذهنی و کرداری متوسط تا سرشار برخوردار هستند که گاه و بی گاه برای دست یافتن به خواسته های شان از آن ها سود می جویند. اما شاید جالب ترین نما در این « نعل وارونه زدن » ، همانا پوستین شخصیت نظام مند – قانون مدار ( وسواسی – جبری ) بر تن خویش کشیدن از سوی افراد دچار شخصیت پر رنگ و یا مختل جامعه ستیز است. مفهوم کهن « گرگ در پوستین گوسپند » بیانگر آن است که در طول تاریخ ، جامعه ستیزان فراوانی با سود جستن از این استتار آسان پوست از تن خلق بدر آورده اند !

این واقعیت هویدا به تازگی وارد درسنامه ی جامع روان پزشکی کاپلان و سادوک ( سرچشمه ی نخست سری نوشته های « شخصیت و ما ایرانیان » من ) نیز شده است؛ آن جا که در تشخیص افتراقی اختلال شخصیت نظام مند – قانون مدار ( وسواسی – جبری ) لازم دانسته شده که اختلال شخصیت  جامعه ستیز ( آنتی سوشیال ) حتما پیش ذهن آورده شده و از آن جدا شود. به طور حتم این رویکرد تنها به واسطه ی آزمودن واقعیتی به نام « دکتر رادوان کارادزیچ » ، روان پزشک جنایت پیشه و نخست وزیر آفرینش ستیز صربستانی ، نبوده است !!

تجربه های فراوانی از این دست باید در پیش چشم و گوش و خاطر نویسندگان مسئول بخش شخصیت درسنامه ی جامع و جهانی روان پزشکی – دکتر روبرت کلونینگر و دکتر دراگان  وراکیک - آمده باشد که اینان به چنین جسارتی دست زده باشند؛ آری جسارت و آن هم جسارتی دلاورانه و بی باکانه !!! چرا که شمار نه چندان نادری از روان پزشکان و روان شناسان ( نه همه ی اینان ) - و از جمله دکتر دابیچ دروغین ( دکتر رادوان کارادزیچ واقعی دچار اختلال شخصیت مختلط : خودشیفته / جامعه ستیز / و به احتمال فراوان پارانوئید )   - از دوران دانش جویی چنین می پسندند که کردارهای حرفه ای و روابط بین فردی خودشان را به گونه ای بیارایند که دیگران آنان را دارای شخصیت نظام مند – قانون مدار در خاطر نشانند؛ ولو در اندازه و قد و قواره ی اختلال برشمرده شوند. نشانی که با شیوه های ذهنی و رفتاری آنان به هیچ روی نمی خواند .

هزار البته ، بیشتر روان پزشکان و غالب روان شناسان – که دلسوزانه و متعهدانه به خشکاندن چشمه ی اشک دیدگان درمانده و نشاندن لبخندی شاد و آرامشی ژرف بر سیمای دردمند مراجعان بوده و هستند - چنین رویکردهای ساختگی نابهنجار و اخلاق گریز را نمی پسندند و در زندگی خصوصی و اجتماعی شان به یک شعار بی طمطراق بسنده می نمایند: « رها باش ، پاک زی ». جدا کردن شخصیت های پر رنگ و مختل جامعه ستیز ( آنتی سوشیال ) و نیز بدگمان ( پارانوئید ) از شخصیت نظام مند – قانون مدار از سوی نویسندگان مطرح درسنامه ی جامه و جهانی روان پزشکی لازم و ضروری دانسته شده است. البته باید یادآور شد که هرگز نباید چنین اندیشید که هنر « نعل وارونه زدن » و « گرگ در پوستین گوسپند » نیازمند آموختن و یا دانستن مبحث روان پزشکی و روان شناسی شخصیت بوده است؛ چنین هنری از دیرباز در همه ی رده های تحصیلی و حرفه ای اجتماعات آدمیان – و نه فقط عرصه های آکادمیک – دیده و شنیده شده است. بی گمان ، انجام رویکردهای جامعه ستیزانه از سوی قشر دانش آموخته و آموزگار ناشایست و ناپسندتر است ، اما به واقع انتظار بی جایی ست که قشری ولو هوشمند و برجسته را از دیگر لایه ها و طبقات اجتماع جدا بدانیم. تا چه رسد بدان که صفت دست نیافتنی « پاکی و معصومیت مطلق » را بخواهیم به صرف برگزیدن یک رویکرد – درس خواندن و آزمون دادن ( فراگیری دانش ) – برای اقشار دانش آموخته ی اجتماع در نظر بگیریم.          

افراد دچار شخصیت پر رنگ و مختل جامعه ستیز ، در بخش « سرشت » دارای نوجویی فراوان ، آسیب گریزی و پاداش مداری اندک هستند. پشتکار آن ها از متوسط تا بسیار زیاد می تواند باشد.

در بخش « منش » ، اینان خودراه بری متوسط تا بالا ، اما خودفراروی و همکاری اندک دارند. این اختلال می تواند با بیشتر اختلالات خلقی و اضطرابی و نیز اختلال شخصیت های خودشیفته ، مرزی – آشفته ، و نمایش گر همراه و هم زمان باشد.

این شخصیت را باید از دیگر شخصیت های کالاستر  B و هم چنین شخصیت های بدگمان ( پارانوئید ) و نظام مند – قانون مدار ( وسواسی – جبری ) و نیز اختلال بیش فعالی بزرگسالان باز شناخت.

 

 

*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 9:14  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

هواداران امپراتوران رپ پارسی ، تنها دانش آموزان ، دانش جویان و دست از دانش شستگان دهه شصتی این سرزمین نیستند. دانش آموختگان و نا دانش آموختگان دهه پنجاهی و دهه چهلی نیز در گوش سپردن به موسیقی رپ پارسی به دنبال جوانی سوزانده شده و از دست رفته اند.

این روزها یک mp3 player را در خیابان ها و بیابان های ایران زمین همراه جداناشدنی نسل زیر پنجاه سال می بینیم که به آسانی می تواند دارنده ی خود را از همه ی سبک ها و چهارچوب های در بوق و کرنا برهاند و برایش تاریکخانه ای ویژه پدید آورد.

شاید شگفت انگیز نباشد که بدانیم بیشترین Download موسیقی رپ زیرزمینی در ایران از سوی دانش آموزان تیزهوش گذشته و اکنون انجام می شود. اینان فراگستران نخست موسیقی رپ پارسی در سرزمین آریاییان هستند.

آری ُ شگفت انگیز نیست. ذهن برتر ، بنا بر ویژگی های مغزی - روانی اش ، همواره پیشتاز هنجار گریزی و نو مداری بوده است. همین ویژگی به تنهایی پیشرفت های آدمی را در طول تاریخ پدید آورده و به پیش رانده است.

به آتش سوزان سپارندش یا به داغ و درفش خونین ، تیزهوش هنجارگریز و چهارچوب ستیز بوده و هست و خواهد بود ! تیزهوش شورشی ست؛ شورشی زاده می شود ، شورشی می زید و شاید شورشی هم بمیرد !

با یاری همین تیزهوشی ست که سبک تازه از راه رسیده ی رپ پارسی ، این گونه پر شتاب و زیرکانه به پیش می تازد و سلیقه ها را به زیر سیطره ی خویش گرد می آورد.

نکته سنجی هوش مندانه ، رمز پیشتازی پر شتاب این شورش با دلیل است.

 

جنبش رپ پارسی : شورش با دلیل

 

این نوشته ادامه دارد ..........      

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 14:29  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

هر شورشی سرچشمه ها و بنیان های ویژه ی خود را دارد. جنبش زیرزمینی رپ پارسی هم چون همه ی شورش ها ، پیامد است؛ پیامد کنش ها و واکنش های فرادستان و فرودستان اجتماعی پر خشم و تنش.

اکنون دیگر این شورش خود را کاملن به رسمیت شناسانده و استوار و ماندگار شده است. اینک کافی ست گوش هایی بیدار و هوشیار داشته باشی؛ جنبش رپ پارسی هنجار گریز و قانون ستیز ، بیش از هر نظم و قاعده و چهارچوبی فراگیر شده و ژرفا یافته است.

در ایران امروز هر شهرستان نه چندان کلانی ، فریاد رپ خود را دارد که به گویش های گوناگون قومی و محلی در استودیوهای خودساخته ی زیرزمینی ضبظ شده و بر اینترنت و یو تیوب گذاشته می شود.

اینان امپراتوران ملی و فراملی رپ پارسی نیستند اما هوادارانی پر شمار در شهرستان و استان خود دارند. این گروه های گویش مدار ، والی های ایالتی و کدخدایان محلی مدرن دهه های پیش رویند !

و اما امپراتوران جنبش رپ پارسی ، پیش تازان بی باکی هستند که در اندک زمان ، بلند آوازگان جنبش سی ساله ی پاپ لوس آنجلس و نام آوران جوش پانزده ساله ی تهران جلس را به زیر کشیده و بازار موسیقی مصرفی از سوی نسل زیر پنجاه سال کلان شهرهای ایران زمین را از آن خود ساخته اند.

 

جنبش رپ پارسی : شورش با دلیل

 

این نوشته ادامه دارد................

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 13:53  توسط دکتر بهنام اوحدی 

>