تشخیص و ویژگی های بالینی
بزرگسالان
علائم و نشانهها در نوجوانان و بزرگسالان شبيه هم است. نوجوانان و بزرگسالان دچار اين اختلال ميل دارند كه متعلق به جنس مقابل باشند و اين ميل خود را ابراز ميكنند.
اين افراد به طور مكرر كوشش ميكنند كه به عنوان عضو جنس مقابل پذيرفته شوند و آرزو ميكنند كه بتوانند مانند فردي متعلق به جنس مقابل رفتار كنند و ديگران هم كرداري مانند جنس مقابل با آنها داشته باشند.
افزون بر اين، آنها تمايل دارند ويژگيهاي جنسي جنس مقابل را به دست آورند و ممكن است باور داشته باشند كه آنها با جنسيت عوضي زاده شدهاند و عبارات مشخصي از قبيل: « من احساس ميكنم كه زني هستم كه در كالبد مردانه به دام افتادهام» يا «من مردي هستم كه در پيكر زنانهاي زندان شدهام» را بيان كنند.
نوجوانان و بزرگسالان اغلب براي تغيير جسماني خود درخواست اقدامات طبي و اعمال جراحي دارند. هر چند اصطلاح نارضايتي جنسيتي (ترنس سكسواليزم) در DSM-IV-TR به كار نرفته است، بسياري از درمانگران اين واژه را سودمند دانسته و همچنان از آن سود ميجويند.
افزون بر اين واژهي نارضايتي جنسيتي (ترنس سكسواليزم) در دهمين بازنگري دستهبندي آماري و بينالمللي بيماريها و مشكلات بهداشتي وابسته (ICD-10) آورده شده است.
خود افراد نيز در اشاره به خود اين واژه را به كار ميبرند.
اين افراداشتغال ذهني مداومي با رها شدن از ويژگيهاي جنسي ثانويه و اوليه و به دست آوردن ويژگيهاي جنسي جنس مقابل دارند و هميشه دوست دارند همچون عضوي از جنس مقابل زندگي كنند و لباس بپوشند.
بيشتر مطالعات گذشته ناراضيان جنسيتي، حاكي از مشكلات هويت جنسي در دوران كودكي است ولي مطالعات آيندهنگر كودكان دچار اختلال هويت جنسي نشان ميدهد كه تنها اندكي از آنها در آينده از جنسيت خود ناراضي شده و در پي تغيير آن برخواهند آمد. شيوع اين اختلال در مردان يك در سي هزار و در زنان يك در صد هزار است.
بزرگسالان دچار اين اختلال از اين شاكي هستند كه پوشيدن لباسهاي جنسيت تعيين شدهي آنها ناراحتشان ميكند. بنابراين شبيه جنس مقابل لباس ميپوشند و در فعاليتهاي مرتبط با آن جنس شركت ميكنند.
آنها آلت تناسلي خود را نفرت آور ميدانند كه اين احساس ممكن است منجر به درخواستهاي مداوم براي جراحي آن ناحيه شود. اين خواسته ممكن است بر همهي خواستههاي ديگر شخص چيره شود.
مردان دچار اين اختلال براي پديد آوردن پستان و ديگر انحناهاي بدن زنانه استروژن مصرف ميكنند، با الكتروليز موهاي مردانهي خود را از بين ميبرند و براي برداشتن آلت تناسلي و بيضهها و پديد آوردن واژن (مصنوعي) خود را به عمل جراحي ميسپارند.
زنهاي دچار اين اختلال پستانهاي خود را سفت ميبندند يا با جراحي پستانها، رحم و تخمدانهايشان را برميدارند. براي به دست آوردن تودهي عضلاني بدن مردانه و كلفت شدن صدا از تستوسترون سود ميجويند و براي پديد آوردن آلت مردانه (مصنوعي) مورد جراحي قرار ميگيرند.
اين كارها ممكن است شخص را از جنس مقابل جدا ناشدني سازد. (1)
تقريباً همهي بيماران مراجعه كننده به درمانگر بر خود تشخيص ترنس سكسوال را گذاشته و درمان لازم براي تغيير جنسيتشان را خود تجويز نمودهاند. آنها هورمونهاي جنس مقابل را مصرف نموده و به دنبال جراحي تغيير جنسيتاند.
پافشاري از سوي بيمار بر تشخيص خود اعلام نموده و رژيم درماني لازم، دشواري درمان بيمار را براي درمانگر پديد ميآورد. درمانگري كه ممكن است به عنوان يك سد و مانع غير ضروري در مسير بيمار به سوي يك زندگي بهتر به نظر بيايد.
افراد سايكوتيك ـ به طور تيپيك آنهايي كه اسكيزوفرني را تجربه ميكنند ـ ممكن است به هذيانهايي برسند كه جنسيتشان دارد عوض ميشود. اين حالت با هذيانهاي تغيير بدن يا پافشاري به داشتن ارگانهاي داخلي پنهان جنس مقابل همراه ميشود. چنين باورهايي از سوي بيماران فقط دچار اختلال هويت جنسي بيان نميشوند و ميبايست تشخيص همزمان اسكيزوفرني و اختلال هويت جنسي را در نظر داشت.
اختلالات هويت جنسي ميتواند با ديگر تشخيصها در ارتباط باشد.
با وجود آن كه برخي بيماران دچار اختلال هويت جنسي يك تاريخچهي سايكوز عمده ـ شامل اسكيزوفرني يا اختلال عاطفي عمده ـ دارند اما اين در مورد بيشترشان صدق نميكند.
يك تنوع از اختلالات شخصيت محور دو ممكن است در بيماران دچار اختلال هويت جنسي يافت شود، به ويژه شخصيت فردي مرزي (Borderline) البته هيچ كدام اختصاصي نيستند.
يك بخش از مردان دچار اختلال هويت جنسي نا هم جنس خواه يك تاريخچهي پيشين برانگيختگي اروتيك را در ارتباط با دگرپوشي بيان نمودند. براي برخي هنوز تشخيص دگرپوشي يادگار خواهانه گذاشته ميشود. برخي با پنداشتن خود با يك بدن زنانه يا تماشاي خود در آينه به حالت دگرپوشي، از لحاظ جنسي بيشتر برانگيخته ميشوند.
بيماران بزرگسال مرد دچار ديسفوري جنسيتي كه از نظر جنسي به بيماران جنسي مرد كشش دارند، ممكن است يك پيشرفت مداوم از ديسفوري جنسيتي كودكي داشته باشند.
به هر حال تظاهرات ديسفوري جنسيتي برخي بيماران ممكن است به طور زيرزميني از يك كوشش در طي دوران نوجواني و شايد حدود سالهاي بيست سالگي سرچشمه گرفته باشد و فرد را با اجتماعات بزرگتر يكي كند.
آنها هم چنين اميد دارند يا ميانديشند كه ديسفوري جنسيتيشان ناپديد خواهد شد. دلبستگي جنسي به ياران جنسي مرد از آغاز بلوغ پديد آمده و برخي از آنها ممكن است خودشان را هم جنس خواه بپندارند.
به هر حال، آنها درمييابند كه آنها به درستي با اجتماعات هم جنس خواهان مرد پيوستگي و هماهنگي ندارند.
آنها در روابط جنسيشان، ممكن است بر هم كنش خود را چون نا هم جنس خواهان دريابند، چرا كه آنها خودشان را چون زنان ميبينند و به طور تيپيك گزارش ميدهند كه ياران جنسيشان به آنها به عنوان زن مينگريستهاند.
در حدود دو سوم مردان بزرگسال دچار اختلال هويت جنسي از لحاظ جنسي تنها به مردان گرايش و كشش دارند.
اختلالات هويت جنسي در مرداني كه به ياران جنسي زن كشش و گرايش دارند، ممكن است به عنوان اختلالات پيشروندهتري با آغاز موذيانه در نظر گرفته شوند.
سير بيماري به نسبت در برخي موارد مداوم است. در ديگران، شدت علائم تناوب ميكند. برخي يك ستيز و كشمكش تمام عمر را با همانند سازي زنانه تجربه ميكنند كه شدت آن از زماني به زمان ديگر تغيير ميكند و ممكن است به طور گذرا به صورت يك تمايلات متعارض چون ازدواج و تشكيل خانواده پس روي داشته باشد.
در بيشتر موارد، نخستين تظاهر بيروني دگر پوشي در سالهاي كودكي است. به گونهاي كه فرد پوششهاي خواهر يا مادرش را ميپوشد. بسياري از بيماران بيان ميكنند كه آنها براي نخستين بار در آن دوران آرزو پيدا كردند كه دختر (مؤنث) باشند.
به هر حال گستردگي رفتار دگر جنسيتي آنها در كودكي همواره به تشخيص اختلال هويت جنسي گواهي نمينمايد.
در بلوغ، دگرپوشي به طور تيپيك برانگيختگي جنسي پديد آورده و براي چند سال آينده يا حتا دهههاي آتي، فرد ممكن است شامل تشخيص دگر پوشي يادگار خواهانه باشد.
به هر حال، در طي زمان ـ به طور معمول در سالهاي دههي بيست تا سي ـ پاسخ دهي آلتي به دگرپوشي رو به كاستي گذاشته و دلبستگي براي داشتن يك بدن زنانه نيرومندتر ميشود.
بيشتر مردان دچار اختلال هويت جنسي كه از نظر جنسي به سوي زنان كشش داشته يا آنها كه از لحاظ جنسي به سوي مردان و زنان گرايش دارند، ازدواج نموده و پدر فرزندان ميشوند.
آنها كه عاشق زنان ميشوند، اغلب بيان ميكنند كه در طي مراحل زودرس دوران عاشقانهشان، دلبستگيشان به دگرپوشي يا زن شدن را از دست دادهاند.
به هر حال، در طي زمان، دلبستگي به دگرپوشي يا زندگي نمودن هم چون زنان فرو مينشيند. بيماران زن ممكن است در نوجواني خودشان را به عنوان همجنس خواهان زن (Lesbian) در نظر بگيرند، چرا كه كشش جنسيشان به ياران جنسي زن است.
به هر حال، آنها هنگامي كه خود را در روابطشان با زنان مرد در نظر ميگيرند، خودشان را از زنان همجنس خواه جدا و متمايز توصيف خواهند نمود.
آنها بيان ميكنند كه ياران جنسيشان با آنها به عنوان مردان سر و كار داشتهاند. اين ياران جنسي، زنان ناهم جنس خواه بودهاند.
بيماران زن اغلب ـ بيشتر از بيماران مرد ـ در هنگام ارزيابي باليني آغازين، درگير يك رابطهي جنسي يا عاشقانه هستند.
در تجربيات باليني اوليه، ترنس سكسوال زن به مردي كه كشش جنسي به ياران جنسي مرد داشته باشد، به ندرت وجود داشت. اكنون اين يافته تغيير كرده است. در يك مطالعه در حدود يك دهم بيماران زن زاده شده، يك گرايش جنسي به ياران جنسي مرد را بيان نموده و خودشان را مردان هم جنس خواه توصيف كردند.