تبليغاتX
یک روان پزشک

یک روان پزشک

روان و ما ایرانیان

 

همه ی رشته های پزشکی دردسر دارد.

این گزینه در کشور ما که اگر نه همگان که اغلب افراد ، الحمدلله خود را دانشمند و درمانگر - پزشک و روان شناس و .... - می دانند ، به دردسرهای ویژه می انجامد.

رشته ی روان پزشکی نیز دردسرهای ویژه ی خود را دارد.

نه اشتباه نکنید این دردسر بیشتر اوقات برخاسته از بیماران روان رنجور نیست؛ همسر و خانواده ی مراجعان در بسیاری از موارد ، برای روان پزشک دردسرساز ترند.

از جمله ی این موارد ، هنگامی ست که یک ترنس سکشوال ( دگرجنس باور ) و یا هوموسکشوال ( همجنس گرا { نه همجنس باز } ) به روان پزشک مراجعه می نماید و پندارها و باورهایش مورد ارزیابی دقیق و پر ظرافت بالینی ( کلینیکال ) قرار گرفته و همچون خانواده و والدین مراجع به آسانی و در همان نخستین گام مردود اعلام نمی شود.

این جاست که خشم خانواده - پدر ، مادر و برادران و خواهران - برانگیخته شده و متوجه روان پزشک بی گناه می شود ! گویی این روان پزشک یا روان شناس بوده است که موجبات ترنس سکشوال شدن یا هوموسکشوال شدن مراجعش را پدید آورده است.

اینان به جای آن که در برابر خواست ، اراده و قدرت خداوند - که این بنده اش را بر پایه ی مصلحتی نا آشکار این گونه آفریده است - به کرنش و تسلیم روی آورند ، خشم برآمده از احساس گناه و تقصیر خود را از دوش خویش برداشته و متوجه روان پزشک و روان شناس می نمایند.

شگفت آن که مادر دختری  که خود را پسر می داند و اراده بر تغییر جنسیت دارد ، سال ها اسباب بازی و پوشش پسرانه خریدن برای دختر بچه و همبازی ساختن او با پسرهای فامیل را نمی بیند و برادر آشفته و خشمگینو کینه توز ، به آسانی بر سال ها کشتی گرفتن و کشمکش های مردانه و فوتبال با همشیر به ظاهر خواهرش چشم فرو می بندد تا بتوانند بار « احساس گناه و عذاب وجدان » را از دوش خود برداشته ، و بر شانه های روان پزشک و روان شناس بگذارند.

گهگاه لازم می شود روان پزشک و روان شناس از نیروی انتظامی و قوه ی قضاییه یاری بجوید تا تهدیدگر کینه توز بفمهد که برای هیچ روان پزشکی ،تغییر جنسیت و یا همجنس گرا بودن مراجعش افتخار نیست !!

آن چنان که تشخیص و اعلام بیماری لاعلاج برای یک جراح مایه ی بالندگی اش نبوده و نخواهد بود.

بگذریم که ترنس سکشوالیزم ( دگر جنس باوری ) ، بیماری ( Disease ) نبوده و یک اختلال ( Disorder ) است و هوموسکشوالیتی ( همجنس گرایی { نه همجنس بازی یا همجنس بارگی } ) هم که بیش از بیست و پنج سال است که حتا یک اختلال هم ( Disorder ) برشمرده نمی شود؛ مگر آن که ناهمخوان با خودساره یعنی « Egodystonic : خودناپذیر » باشد. 

نکته ی مهم آن است که مگر در دوره هایی که « همجنس هراسی درونی شده ( Internalized Homophobia ) افزایش یافته و فرد هوموسکشوال دچار احساس گناه و عذاب وجدان گذرا - نه پایدار - می شود ، در اغلب مواقع همجنس گرایان مشکلی با گرایش جنسی دیگرگون شان نداشته و هوموسکشوالیتی « خودپذیر ( همخوان با خود ساره ) : Egosyntonic » داشته و دارند.

برای من سکسولوژیست باز گرداندن احساس و اندیشه ی یک ترنس سکشوال به سوی جنسیت پیکری یا رگرداندن گرایش جنسی یک همجنس گرا - گی یا لزبین - به سوی جنس مقابل ، انجام معجزه و کیمیاگری ای سترگ است.

کدام درمانگری از انجام معجزه ، کیمیاگری و دم مسیحایی داشتن بدش می آید ؟!؟

افسوس که این گونه معجزه و کیمیاگری ها بسیار بسیار بسیار به ندرت ،خودشیفتگی ( Narcissism ) ما روان پزشکان را نوازش نموده و احساس و اندیشه ی ابرتوانی ( Omnipotence )  را همنوایی می نمایند !!!

من روان پزشک و سکسولوژیست خداباور ، پس از یک دهه درمانگری و ده سال تعلیم و تربیت پزشکی عمومی و تخصصی ، با ژرفای وجود چنین آموخته ام که بیش تر از خواست و اراده ی انجام معجزه و کیمیاگری ، در برابر خواست و اراده و مصلحت پروردگار ، بنده وار سر تسلیم فرود آورده و تعبدگونه به کرنش بپردازم.

بخشندگی و مهر پرورگار و دعای نیک مراجعانم و خانواده های شان پناه پایدار و ماندگار من در برابر بدخواهانم بوده و خواهد بود......   

       

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 14:19  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

جدول 3ـ ملاك‌هاي تشخيصي ICD-10 براي اختلالات هويت جنسي

 

نارضايتي جنسيتي

الف) فرد ميل دارد مانند فردي از جنس مقابل زندگي كند و پذيرفته شود و معمولاً به همراه آن تمايل دارد كه تا جايي كه امكان دارد بدنش را از طريق جراحي يا درمان هورموني شبيه به جنسيت دلخواهش سازد.

ب) هويت نارضايتي جنسيتي دست كم 2 سال مداوم طول كشيده است.

پ) اختلال نام‌برده نشانه‌اي از يك اختلال رواني ديگر نظير اسكيزوفرني نبوده، مربوط به ناهنجاري كروموزومي نيست.

دگرپوشي دو نقشي

الف) فرد پوشش‌هاي جنس مقابل را مي‌پوشد تا به طور گذرا عضويت در جنس مقابل را تجربه كند.

ب) هيچ انگيزه‌ي جنسي براي دگرپوشي در كار نيست.

پ) فرد تمايلي براي تغيير مداوم جنسيت خود ندارد.

اختلال هويت جنسي كودكان

براي دختران:

الف) كودك به طور مداوم و شديد از دختر بودن خود ناراحت است و ميل دارد كه پسر باشد و اين تمايل خود را ابراز مي‌كند (اين تمايل صرفاً براي به دست آوردن امتيازات فرهنگي تصوري براي پسر بودن نيست) و يا اصرار دارد كه او پسر است.

ب) يكي از موارد زير بايد موجودباشد:

(1)  بيزاري بارز و مداوم نسبت به پوشش‌هاي دخترانه‌ي رايج و اصرار بر پوشيدن پوشش‌هاي كليشه‌اي پسرانه مانند پوشش‌هاي زير و ديگر ضمايم آن.

(2)  انكار مداوم ساختمان‌هاي تشريحي زنانه كه با دست كم يكي از موارد زير آشكار مي‌شود:

(الف) كودك تأكيد دارد كه آلت مردانه دارد و يا در آينده خواهد داشت.

(ب) خودداري از ادرار كردن در حالت نشسته.

(پ) كودك تأكيد دارد كه نمي‌خواهد پستان‌هايش رشد كنند يا دچار خون‌ريزي ماهيانه شود.

(ت) دختر بچه هنوز به سن بلوغ نرسيده است.

(ث) اختلال بايد حداقل 6 ماه طول كشيده باشد.

براي پسرها:

الف) كودك به طور مداوم و شديد از پسر بودن خود ناراحت است و ميل شديد دارد كه دختر باشد و يا در موارد نادرتر اصرار دارد كه دختر است.

ب) يكي از موارد زير بايد موجود باشد:

(1)  اشتغال ذهني با فعاليت‌هاي كليشه‌اي دخترانه كه خود را به اشكال زير نشان مي‌دهد: تمايل به دگرپوشي يا تقليد حالات دخترانه، ميل شديد براي شركت در بازي‌ها و تفريحات دختران و رد فعاليت‌ها، اسباب‌بازي‌ها و بازي‌هاي پسرانه.

(2)  انكار مداوم ساختمان‌هاي تشريحي مردانه كه دست كم با يكي از تأكيدات مكرر زير بروز مي‌كند:

(الف) شخص تأكيد دارد هنگامي كه بزرگ شد، زن مي‌‌شود (نه فقط در نقش زن بلكه واقعاً به صورت يك زن واقعي درخواهد آمد).

(ب)كودك تأكيد دارد كه بيضه‌ها يا آلت تناسلي‌اش نفرت آور است يا از بين خواهد رفت.

(پ) پسر بچه اصرار دارد كه بهتر بود بيضه يا آلت مردانگي نداشت.

پ) پسر بچه به سن بلوغ نرسيده است.

ت) اختلال بايد حداقل 6 ماه طول كشيده باشد.

ديگر اختلالات هويت جنسي

اختلال هويت جنسي نامتمايز

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 22:57  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

جدول 2 ـ ملاك‌هاي تشخيصي DSM-IV-TR براي اختلال هويت جنسي كه به گونه‌اي ديگر مشخص نشده است

اين طبقه براي ثبت اختلالاتي در هويت جنسي است كه زير عنوان اختلال هويت جنسي خاصي قابل طبقه‌بندي نيستند. نمونه‌هاي آن عبارتند از:

1. اختلالات دو جنسيتي (مانند نشانگان نبود حساسيت آندروژني يا هايپرپلازي مادرزادي فوق كليوي) همراه با ملال جنسيتي

2.  رفتار دگرپوشي گذرا و وابسته به استرس

3. اشتغال ذهني مداوم با اختگي يا قطع آلت بدون تمايل به دست آوردن ويژگي‌هاي جنسي جنس مقابل

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 22:54  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

جدول 1ـ ملاك‌هاي تشخيصي DSM-IV-TR براي اختلال هويت جنسي

الف) همانند سازي نيرومند و مداوم با جنس مقابل (اين حالت صرفاً شامل ميل فرد به كسب امتيازات فرهنگي كه براي جنس مقابل متصور است، نيست).

در كودكان اين اختلال با چهار مورد يا بيشتر از ويژگي‌هاي زير تظاهر مي‌كند:

(1)          فرد تمايل يا اصرار دارد كه تعلق به جنس مقابل دارد واين تمايل خود را به طور مكرر ابراز مي‌كند.

(2)  در پسرها ترجيح لباس دخترانه يا تقليد ظاهر دخترانه، در دخترها اصرار بر پوشيدن پوشش‌هاي كليشه‌اي مردانه.

(3)  رجحان مداوم و نيرومند براي نقش‌هاي جنس مقابل در بازيهاي تخيّلي يا تخيلات مداوم در مورد تعلق به جنس مقابل.

(4)          ميل شديد به شركت در بازي‌هاي كليشه‌اي و تفريحات جنس مقابل.

(5)          رجحان قوي همبازي‌هاي جنس مقابل.

در نوجوانان و بزرگسالان اين اختلال با علايمي مانند موارد زير رخ مي‌نماياند: ميل ابراز شده براي تعلق به جنس مقابل، جا زدن مكرر خود به عنوان جنس مقابل. شخص متقاعد شده است كه احساسات يا واكنش‌هاي ويژه‌ي جنس مقابل را دارد، تمايل دارد مانند جنس مقابل زندگي كند و از ديگران انتظار دارد با او همانند جنس مقابل رفتار كنند.

ب) ناراحتي مداوم در مورد جنسيت خويشتن يا احساس نامتناسب بودن در نقش جنسي خودي.

در كودكان اين اختلال با هر يك از موارد زير رخ مي‌نماياند: در پسرها تأكيد بر اين‌كه آلت يا بيضه‌ها چيزي نفرت‌آور هستند يا از بين خواهند رفت يا تأكيد در مورد اين‌كه بهتر بود كه آلت را نداشت يا بي‌زاري نسبت به بازي‌هاي خشن پسرانه، رد اسبا‌ب‌بازي‌ها، بازي‌ها و فعاليت‌هاي كليشه‌اي پسرانه؛ در دخترها خودداري از ادرار كردن در حالت نشسته و تأكيد بر اين‌كه داراي آلت است يا در آينده داراي آن خواهد شد. تأكيد بر اين‌كه شخص نمي‌خواهد پستان‌هايش رشد كند يا دچار خون‌ريزي ماهيانه شود، بي‌زاري بارز نسبت به پوشش‌هاي معمولي زنانه.

در نوجوانان و بزرگسالان اين اختلالات با نشانه‌هايي مانند موارد زير بروز مي‌كند: اشتغال ذهني با رهايي از ويژگي‌هاي جنسي ثانويه و اوليه (چون درخواست تجويز هورمونها، جراحي يا ديگر روش‌هاي تغيير جسماني ويژگي‌هاي جنسي به منظور همانندي با جنس مقابل). باور به اين‌كه شخص با جنسيت عوضي زاده شده است.

پ) اختلال همراه با يك اختلال جسمي دو جنسيتي نيست.

ت) اختلال سبب ناراحتي چشمگير باليني يا تخريب در كاركرد اجتماعي، شغلي يا ديگر حوزه‌هاي كاركردي مي‌شود.

بر اساس سن كنوني كدبندي كنيد:

اختلال هويت جنسي در كودكان

اختلال هويت جنسي در نوجوانان يا بزرگسالان

مشخص كنيد (براي افراد بالغ):

با تمايل جنسي نسبت به مردها

با تمايل جنسي نسبت به زن‌ها

با تمايل جنسي به دو جنس

با تمايل جنسي نسبت به هيچ جنسي

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 22:52  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

در ICD-10، پنج اختلال هويت جنسي بيان شده است:

الف ـ نارضايتي جنسيتي

ب ـ دگرپوشي دو نقشي[1]

پ ـ اختلال هويت جنسي كودكان

ت ـ ديگر اختلالات هويت جنسي

ث ـ اختلال هويت جنسي نامتمايز



[1]- Dual – role Transvestism

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 22:49  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

درمان دگرپوشي

سود جستن هم زمان از روان درماني و دارو درماني اغلب در درمان دگرپوشي سودمند است. در خلال درمان عوامل فشار رواني كه زمينه‌ساز اين رفتار هستند، شناسايي مي‌شوند.

هدف اين است كه بيماران بتوانند به طور متناسب با عوامل استرس زا كنار آيند و در صورت امكان آن‌ها را حذف نمايند. دايناميك درون رواني در مورد نگرش نسبت به مردان و زنان ارزيابي شده و تعارضات ناخودآگاه شناسايي مي‌شوند. داروهايي چون ضد اضطراب‌ها و ضد افسردگي‌ها براي درمان علائم به كار مي‌روند.

از آن جا كه دگرپوشي ممكن است به صورت تكانشي روي دهد، داروهايي چون فلوگزتين براي تقويت كنترل تكانه‌ها تجويز مي‌شوند.

رفتار درماني، شرطي سازي پرهيزگرايانه و هيپنوتيزم روش‌هاي ديگري هستند كه ممكن است در موارد انتخابي سودمند باشند.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 22:47  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

درمان اختلالات دوجنسيتي

از آن جا كه اين اختلالات از همان آغاز زاده شدن وجود دارند، بايد درمان‌شان به هنگام انجام شود. برخي پزشكان بر اين باورند كه اين اختلالات فوريت‌هاي طبي واقعي هستند.

چون ظاهر آلت تناسلي مبهم است، بايد در مورد جنسيت انتسابي (پسر يا دختر بودن) و شيوه‌ي تربيت كودك تصميم‌گيري شود.

انتساب كودك بايد هر چه شتابان‌تر مورد پذيرش و هم‌انديشي قرار گيرد تا همه‌ي خانواده با شيوه‌اي هماهنگ و آسوده با كودك رفتار كنند.

اين مسئله بسيار مهم است چون اين بيماران ممكن است به دليل اثرات پيچيده‌ي عوامل زيستي و سردرگمي خانواده در مورد جنسيت واقعي آن‌ها دچار مشكلات هويت جنسي شوند.

هنگام كشف اختلالات دوجنسيتي، هيئتي از متخصصان روان پزشكي، يورولوژي و طب كودكان بر اساس معاينات باليني، بررسي‌هاي يورولوژيك، اسمير مخاط دهان، آناليز كروموزومي و ارزيابي ميل و آمادگي والدين، جنسيتي كه كودك بايد با آن بزرگ شود، را تعيين مي‌كنند.

اگر والدين خواهان عمل جراحي براي طبيعي شدن ظاهر اعضاي تناسلي بيمار باشند، اغلب اين كار پيش از سه سالگي انجام مي‌شود.

انتساب جنسيت زنانه به كودك ساده‌تر از انتساب جنسيت مردانه است، چون روش‌هاي جراحي براي تغيير اعضاي تناسلي مرد به زن بسيار پيشرفته‌تر از روش‌هاي برعكس آن هستند. با اين وجود، اين دليل به تنهايي براي انتساب جنسيت زنانه به كودكي كه جنسيت كروموزومي مردانه دارد، كافي نيست. برخي بر اين باورند كه همه‌ي روش‌هاي جراحي براي اختلالات دو جنسيتي غير اخلاقي است، زيرا كودك توانايي بيان ديدگاه موافق و يا مخالف خود را ندارد.

چنان چه بتوانيم كاري كنيم كه دستگاه تناسلي خارجي كودك با عوامل كروموزومي، زيستي، فيزيولوژيك و ديگرعوامل ژنتيكي هماهنگ باشد، اين فرد در آينده هويت جنسي سالم‌تري خواهد داشت تا اين كه بگذاريم ابهام تناسلي ادامه پيدا كند.

زيان‌هاي ممنوعيت قانوني پزشكان از انجام اين اعمال بيشتر از سودهاي آن است. به ويژه آن كه روش‌هاي جراحي زيبايي براي ابهام تناسلي آن اندازه پيشرفت كرده است كه خطر بدشكلي يا فقدان واكنش جنسي در آينده در عمل منتفي است. هر چند تصميم‌گيري در مورد انجام شدن يا نشدن جراحي به عهده‌ي پدر و مادر است.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 22:45  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

جراحي تغيير جنسيت

درمان جراحي قطعي است و بازگشتي وجود ندارد. براي همين نيز معيارهاي دقيقي وضع شده است كه بايد پيش از جراحي مدنظر باشد.

اين معيارها عبارتند از: بيمار بايد دست كم براي سه ماه و گاهي تا يك سال به طور آزمايشي در نقش جنس مقابل زندگي كرده باشد.

در برخي از اين افراد آزمودن زندگي واقعي در نقش جنس مقابل ممكن است سبب تغيير ذهنيت آن‌ها شود، زيرا در اين حالت ارتباط با دوستان،‌ همكاران و معشوق يا معشوقه‌ در آن نقش دشوار مي‌شود.

بيماران در تغيير مرد به زن بايد استراديول و پروژسترون دريافت كنند و در تغيير زن به مرد بايد تستوسترون مصرف كنند.

بسياري از ناراضيان جنسيتي از تغييرات بدني پديد آمده از اين درمان راضي بوده و بيش از آن را نمي‌خواهند و به همان بسنده مي‌كنند.

حدود پنجاه درصد  ناراضيان جنسيتي كه واجد ملاك‌هاي لازم هستند، تحت عمل جراحي تغيير جنسيت قرار مي‌گيرند.

مطالعات در مورد نتايج درمان بر حسب تعريف كاميابي و شيوه‌ي ارزيابي آن بسيار متغير است. (براي نمونه، كاميابي در رابطه‌ي جنسي و رضايت از تصوير بدني).

حدود هفتاد درصد بيماران مورد عمل جراحي تغيير جنسيت قرار گرفته مرد به زن و هشتاد درصد آن‌هايي كه مورد عمل جراحي زن به مرد قرار گرفته‌اند، از نتايج پديد آمده رضايت داشته‌اند.

نتايج نامطلوب با وجود اختلال رواني پيشين ارتباط دارد.

ميزان خودكشي در بيماران پس از عمل جراحي تغيير جنسيت تا دو درصد در همه‌ي موارد گزارش شده است. جراحي تغيير جنسيت روش‌هاي نويني يافته است و پيشرفت‌هاي بيشتر در پديد آوردن آلت مردانه و واژن زنانه (مصنوعي) در راه است.

درمان هورموني

به جاي جراحي، هر دو جنس را مي‌توان با هورمون درمان نمود.

به آن‌هايي كه از لحاظ زيست شناختي مرد هستند، استروژن و به آن‌هايي كه از جنبه‌ي زيست شناختي زن هستند، تستوسترون داده مي‌شود.

بيماراني كه استروژن دريافت مي‌كنند، معمولاً بسيار زود هنگام از لحاظ روان‌شناختي احساس رضايت مي‌كنند كه اين احساس رضايت مبتني بر احساس آرامش، دفعات كم‌تر بر افراشتگي آلت و تظاهرات معدودتر سائق جنسي نسبت به پيش از درمان است.

ستروني آن‌ها پس از دريافت هورمون سبب نگراني‌شان نمي‌شود. پس از چند ماه انحناهاي بدني آن‌ها گرد مي‌شود، پستان‌هاي‌شان به طور محدود اما راضي كننده بزرگ مي‌گردد و حجم بيضه‌ها كاهش مي‌يابد اما كيفيت صدا تغيير نمي‌كند. متخصصان بايد اين بيماران را از لحاظ افزايش فشار خون، هايپرگلايسمي، اختلال كبدي و پديده‌هاي ترومبو آمبوليك زيرنظر داشته باشند.

زناني كه آندروژن دريافت مي‌كنند، با شتاب افزايش سائق جنسي، بزرگي و احساس سوزش ناحيه‌ي كليتوريس را دريافته و پس از چند ماه دچار قطع خونريزي عادت ماهيانه و خشونت صدا مي‌شوند.

اگر اين بيماران به وزنه برداري روي آورند، به زودي افزايش حجم عضلات در آن‌ها ديده مي‌شود. بسته به پراكندگي پيشين موهاي بدن، ممكن است در بيماران افزايش متوسطي در مقدار و ميزان زبري موهاي بدن و صورت رخ دهد.

حتا در برخي طاسي ناحيه‌ي پيشاني روي مي‌دهد. ممكن است در اين بيماران پديده‌هاي ترومبوآمبوليك، اختلال كبدي و افزايش تري گليسيريد و كلسترول  رخ دهد.

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 22:42  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

سير و پيش‌آگهي

پيش‌آگهي اختلال هويت جنسي به سن آغاز و شدت نشانه‌ها بستگي دارد. اين اختلال در پسر بچه‌ها پيش از سن چهار سالگي آغاز شده و تعارض با همسالان در آغاز ورود به مدرسه يعني حدود 7 يا 8 سالگي روي مي‌دهد.

ادا و اطوار بسيار دخترانه ممكن است با بالارفتن سن كاهش يابد، به ويژه اگر چنين رفتارهايي با عدم پذيرش از سوي اطرافيان رو به رو شود.

ممكن است دگرپوشي جزيي از اين اختلال باشد و هفتاد و پنج درصد پسرهاي دگرپوش پيش از چهارسالگي اين كار را آغاز مي‌كنند.

سن آغاز در دختر بچه‌ها هم پايين است ولي بيشتر آن‌ها تا سن بلوغ رفتار پسرانه را ترك مي‌كنند.

در هر دو جنس،‌ هم‌جنس‌خواهي ممكن است در يك سوم تا دو سوم بچه‌ها ديده شود، هر چند به دلايل نامعلوم، هم جنس خواهي در دخترها كمتر از پسرها ديده مي‌شود.

Steven lerin گزارش نمود كه مطالعات پيگيري پسرها دچار اختلال هويت جنسي به طور ثابت نشان داده‌اند كه هم جنس گرايي فرجام طبيعي اختلال در سن نوجواني است.

نارضايتي جنسيتي ـ يعني تمايل براي جراحي تغيير جنسيت ـ در كمتر از ده درصد موارد روي مي‌دهد.

داده‌هاي گذشته نگر در مورد مردان هم‌جنس خواه نشان دهنده‌ي شيوع بالاي همانندسازي با جنس مقابل و رفتار نقش جنسي زنانه در دوران كودكي است.

دلبستگي شخص براي مشاركت در نقش جنسي مطلوب (جنس مقابل) اغلب سبب اختلال كاركرد اجتماعي و شغلي مي‌شود.

افسردگي نيز مشكل شايعي است، به ويژه اگر فرد در مورد دست‌يابي به تغيير جنسيت به وسيله‌ي هورموني‌ها يا جراحي نااميد شود.

مرداني شناسايي شده‌اند كه خودشان را اخته كرده‌اند. آن‌ها اين كار را نه براي خودكشي، بلكه براي مجبور ساختن جراح براي تغيير جنسيت آن‌ها انجام داده‌اند. (1)

درمان

درمان اختلالات هويت جنسي پيچيده است و هنگامي كه هدف وارونه كردن اختلال باشد، به ندرت موفقيت آميز است.

بيشتر مبتلايان نظرات و ارزش‌هاي ثابتي دارند و نمي‌خواهند آن‌ها را تغيير دهند. اين افراد اگر هم وارد روان درماني شوند، اغلب به دليل افسردگي و اضطرابي است كه آن را به وضعيت خود نسبت مي‌دهند.

درمانگراني كه در كنار بيماران دچار اختلال هويت جنسي احساس ناراحتي مي‌كنند، بايد مسئله‌ي «انتقال متقابل» را جدي بگيرند.

كودكان داراي الگوهاي رفتاري جنس مقابل را اغلب پدر و مادر‌شان نزد روان‌پزشك مي‌آورند. Richard Green براي تشويق الگوهاي رفتاري پذيرفتني از نظر فرهنگي در پسر بچه‌ها يك طرح درماني تدوين كرده است. او از رابطه‌ي بازي يك به يك استفاده مي‌كند كه در آن هم‌سالان يا بالغين مدل رفتار مردان هستند.

از مشاوره با پدران و مادران همراه با ديدارهاي گروهي با پدران و مادران و كودكان مبتلا به اختلال هويت جنسي نيز سود جسته مي‌شود.

گاهي پدر و مادر خود رفتار غير عادي كودك‌شان را تشويق مي‌كنند (مانند پوشاندن لباس دخترانه به يك پسر بچه يا كوتاه نكردن موهاي او)، گاهي آن‌ها نمي‌دانند كه با اين كار رفتار جنس مقابل كودك را تشويق مي‌كنند. در جريان درمان، اين موضوع را بايد مطرح و بررسي نمود.

درمان بيماران نوجوان به دليل هم زماني بحراني طبيعي هويت و سردرگمي هويت جنسي مشكل است. برون ريزي شايع است و نوجوانان به ندرت انگيزه‌ي نيرومندي براي تغيير نقش‌هاي كليشه‌اي جنس مقابل خود دارند.

بيماران بزرگسال اغلب به اين دليل وارد روان درماني مي‌شوند كه شيوه‌ي مدارا با مشكل را بياموزند نه اين كه آن را تغيير دهند.

درمانگر معمولاً اهدافي را طرح مي‌كند تا به بيمار كمك شود تا با هويت جنسي دلخواهش راحت و آسوده باشد. هدف اين نيست كه فردي با هويت جنسي مرسوم پديد آيد.

ضمن درمان هم چنين اعمال جراحي براي تغيير جنسيت بررسي مي‌شود و موارد استفاده و ممنوعيت اين روش‌ها مورد بحث قرار مي‌گيرد.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 22:40  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

اشتغال ذهني با اختگي

اين طبقه‌ براي مردها و زن‌ها در نظر گرفته شده است كه اشتغال ذهني مداوم با اختگي يا از بين بردن آلت تناسلي مردانه دارند، بدون اين كه خواهان به دست آوردن ويژگي‌هاي جنسي جنس مقابل باشند.

اين افراد به طور واضح از جنسيت تعيين شده‌ي خود ناراحت هستند و با اين خيال زندگي مي‌كنند كه اگر جنسيت ديگري داشتند، زندگي‌شان چگونه مي‌بود. اين افراد ممكن است بدون ميل جنسي باشند و كشش جنسي نسبت به مرد يا زن نداشته باشند. (1)

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 22:37  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

دگر پوشي

در DSM-IV-TR دگرپوشي (يعني پوشيدن لباس‌هاي جنس مقابل) اگر گذرا و وابسته به استرس باشد، يك اختلال هويت جنسي بر شمرده مي‌شود و اگر وابسته به استرس نباشد، فرد مبتلا به يادگار خواهي با دگرپوشي شناخته مي‌شود كه در DSM-IV-TR گونه‌اي انحراف جنسي محسوب شده است.

ويژگي اصلي يادگارخواهي همراه با دگرپوشي اين است كه برانگيختگي جنسي پديد مي‌آورد. دگرپوشي وابسته به استرس گاهي ممكن است سبب برانگيختگي جنسي شود ولي تنش و اضطراب بيمار را هم تخفيف مي‌دهد. بيمار ممكن است تخيلات مربوط به دگرپوشي داشته باشد ولي فقط در هنگام استرس به انجام آن بپردازد. دگرپوش‌هاي مرد بزرگسال ممكن است در خيال بپندارند كه به صورت كامل يا نسبي به شكل زن درآمده‌اند.

دگرپوشي معمولاً ترنس وستيزم[1] و افراد دچار آن ترنس وستيست ناميده مي‌شوند. هر چند اين واژگان در DSM-IV-TR به كار برده نشده‌اند اما كاربردي روزمره دارند.

پديده‌هاي دگرپوشي متنوع و گوناگون است و از پوشيدن گاه به گاه لباس جنس مقابل تا همانندسازي گسترده‌ي زنانگي در مردها و همانند سازي مردانگي در خانم‌ها و شركت در خرده فرهنگ دگرپوشي متفاوت است.

در اين جا پوشيدن بيش از يك قطعه لباس جنس مخالف مطرح بوده و ممكن است شخص كاملاً لباس‌هاي جنس مقابل را بپوشد.

بسته به ادا و اطوار، ريخت اندام و مهارت دگرپوشي اندازه‌ي شباهت فرد مبدل پوشش با جنس مقابل متفاوت است.

اين افراد بدون دگرپوشي معمولاًَ مانند ديگر اعضاي معمولي جنس تعيين شده‌شان به چشم مي‌آيند. دگرپوشي ممكن است همراه با انحرافات جنسي چون آزارگري جنسي، آزارخواهي جنسي و بچه‌خواهي باشد.

دگرپوشي از اين لحاظ با نارضايتي جنسي تفاوت دارد كه دگرپوش‌ها اشتغال ذهني مداوم با رهايي از صفات جنسي ثانويه و اوليه و به دست آوردن صفات جنس مقابل ندارند. برخي از اين افراد پيش‌تر نيز دچار دگرپوشي همراه با يادگار خواهي بوده‌اند ولي ديگر از نظر جنسي با دگرپوشي برانگيخته نمي‌شوند.

برخي ديگر از افراد دچار اين اختلال مردان و زنان هم جنس‌گراي دگرپوش هستند. اين اختلال در بين مقلدان زن‌ها شايع‌تر است. (1)


 



[1]- Transvestism

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 22:35  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

اختلالات دو جنسيتي[1]

اختلالات دوجنسيتي شامل انواعي از نشانگان‌هايي است كه در آن‌ها افراد جنبه‌هاي تشريحي و فيزيولوژيك بارزي از جنس مقابل دارند از جمله‌ي اين اختلالات عبارتند از:

الف ـ نشانگان ترنر[2]

در اين نشانگان يكي از كروموزوم‌هاي جنسي وجود ندارد (XO) كه در نتيجه، فقدان (آژنزي) يا رشد جزيي (ديس ژنزي) غدد جنسي رخ مي‌دهد.

در دوران جنيني و پس از زاده شدن هورمون جنسي مهمي ـ چه مردانه و چه زنانه ـ توليد نمي‌شود. به همين دليل نسوج جنسي در حال سكون نسجي زنانه باقي مي‌مانند.

از آن جا كه كروموزوم X دوم كه به نظر مي‌رسد مسئول زنانگي كامل است ـ وجود ندارد، اين دخترها ساختمان آناتوميك جنسي ناقص دارند، فاقد استروژن كافي هستند و بدون درمان ويژگي‌هاي جنسي ثانويه را به دست نمي‌آورند. اين بيماران اغلب علايم ديگري نيز چون گردن پره دار، پايين بودن خط رويش مو در پشت سر، قامت كوتاه و كوبيتوس والگوس دارند. نوزاد با آلت تناسلي خارجي به ظاهر طبيعي مؤنث زاده مي‌شود و به همين جهت بدون ترديد به جنس ماده منسوب و به عنوان دختر پرورش مي‌يابد.

همه‌ي اين كودكان به دختران ناهم‌جنس گراي معمولي تبديل مي‌شوند ولي در مورد نازايي و فقدان صفات جنسي ثانويه به توجه و درمان طبي بعدي نياز دارند.

ب ـ نشانگان كلاين فلتر[3]

شخصي دچار اين نشانگان (معمولاًXXY) تحت تأثير كروموزوم Y ساختمان جنسي مردانه بوده اما اين اثر با وجود كروموزوم X دوم تضعيف مي‌شود.

هر چند اين بيماران با بيضه و آلت مردانه زاده مي‌شوند، ولي بيضه‌ها كوچك مانده و فرد عقيم است. آلت مردانه نيز ممكن است كوچك باشد. در نوجواني برخي از اين بيماران برجستگي پستان و ديگر ويژگي‌هاي پيكري زنانه پيدا مي‌كنند.

ميل جنسي آن‌ها به طور معمول ضعيف است. پرورش و انتساب جنسي بايد منجر به احساس واضح مردانه در فرد شود، ولي بيماران اغلب دچار اختلالات هويت جنسي از وارونگي كامل نظير نارضايتي جنسي گرفته تا ميل متناوب به پوشيدن لباس زنانه هستند. در نتيجه‌‌ي كاهش توليد آندروژن جنين به نظر مي‌رسد حالت هايپوگناديزم در برخي بيماران مانع تكميل ساختار دستگاه عصبي مركزي ـ كه بايد زير بناي رفتار مردانه باشد ـ شده است. در واقع بسياري از بيماران به انواعي از آسيب‌هاي رواني مبتلا هستند كه از بي‌ثباتي هيجاني تا عقب ماندگي ذهني متفاوت است.

پ ـ هايپر پلازي ويريليزان مادرزادي آدرنال (نشانگان آدرنوژني تال)[4]

اين نشانگان بر اثر افزايش آندروژن مؤثر بر جنين پديد مي‌آيد. هنگامي كه اين عارضه در جنس مؤنت روي دهد، افزايش آندروژن‌هاي جنيني از غده‌ي فوق كليوي سبب مردانه شدن دستگاه تناسلي خارجي مي‌شود كه اين مردانه شدن از بزرگي خفيف كليتوريس‌تا شباهت دستگاه تناسلي خارجي  به كيسه‌ي بيضه‌ي طبيعي، بيضه‌ها و آلت تناسلي مردانه متفاوت است. پشت اين آلت تناسلي خارجي، واژن و رحم پنهان شده است.

اين بيماران از ديگر لحاظ شبيه زنان طبيعي هستند. در هنگام زاده شدن اگر دستگاه تناسلي خارجي شبيه آلت مردانه باشد، كودك جنس مذكر بر شمرده  مي‌شود و بر اساس اين جنس پرورش يافته و احساس مردي و مردانگي خواهد يافت.

اگر كودك به جنس مؤنث نسبت داده شود و بر اساس آن پرورش يابد، احساس زن بودن و زنانگي خواهد داشت.

اگر والدين در مورد جنسيت  كودك مطمئن نباشد، هويت دو جنسي ظاهر خواهد شد.

بنابراين هويت جنسي حاصله، بازتاب روش‌هاي تربيتي است اما آندروژن‌ها ممكن است به تعيين رفتار كمك كنند. كودكاني كه صريحاً به عنوان دختر پرورش يافته‌اند، كيفيت پسروارتري از گروه كنترل دارند. بيشتر اين دختران گرايش ناهم جنس خواهانه دارند. برخي از اين كودكان به تعارض‌هاي مربوط به هويت جنسي دچار مي‌شوند.

ت ـ دو جنسي كاذب

نوزادان دچار اين اختلال با ابهام تناسلي[5] زاده مي‌شوند كه يكي از فوريت‌هاي مامايي است. انتساب جنسيت بسته به ظاهر آلت تناسلي در هنگام زاده شدن، هويت جنسي را تعيين مي‌كند كه به باور خانواده در مورد جنسيت كودك بستگي دارد.

دو جنسي كاذب مذكر، تمايز ناكافي دستگاه تناسلي خارجي است حتا اگر كروموزوم Y وجود داشته باشد. بيضه‌ها وجود دارند ولي رشد نكرده‌اند.

دو جنسي كاذب مؤنت عبارت است از مردانه شدن آلت تناسلي خارجي در شخصي كه XX است و شايع‌ترين علت آن نشانگان آذرثورني تال است كه پيش‌تر توصيف شد.

 

ث ـ دوجنسي واقعي

اين حالت عارضه‌ي نادري است كه در آن هم زمان بيضه و تخمدان در يك شخص وجود دارند.

ج ـ نشانگان نبود حساسيت به آندروژن[6]

اين نشانگان يك اختلال مادرزادي با صفت وابسته به X مغلوب است كه نشانگان تأنيث بيضه‌اي[7] نيز ناميده مي شود كه ناشي از نبود حساسيت نسوج هدف به آندروژن است نسوج جنيني كه توانايي واكنش در برابر آندروژن را ندارند، در حالت سكون نسجي زنانه باقي مانده و دستگاه عصبي مركزي نيز سازمان دهي مردانه پيدا نمي‌كند.

در هنگام زاده شدن، نوزاد بي‌گمان و ترديد دختر به نظر مي‌رسد، هر چند بعدها آشكار مي‌شود كه بيضه‌هاي نهفته‌اي دارد كه تستوسترون توليد مي‌كنند اما بر نسوج هدف تاثير نمي‌گذارند.

اعضاي جنسي داخلي يا وجود ندارند و يا اندازه‌ي آن‌ها بسيار كوچك است. صفات جنسي ثانويه در زمان بلوغ زنانه هستند چون مقادير كم اما كافي استروژن در اثر تبديل تستوسترون به استراديول توليد مي‌شوند. چنين بيماراني بدون استثناء خود را زن مي‌پندارند و رفتار زنانه دارند. (1)

چ ـ كمبود پنج آلفا ردوكتاز

در اين نقصيه، يك نقص آنزيمي از تبديل تستوسترون به دهيدروتستوسترون پيشگيري مي‌نمايد. دهيدروتستوسترون براي ويريليزاسيون پره ناتال ژني تاليا لازم است.

فرد دچار اين كاستي، هنگام زاده شدن  دختر به نظر مي‌رسد، هر چند برخي آنومالي‌ها قابل مشاهده وجود دارد. اين بيماران به عنوان دختر پرورش يافته اما هنگام دوران بلوغ مردانه شده و هويت جنسي مردانه پيدا مي‌كنند.

در نسل‌هاي بعدي مردانه شدن بيشتري رخ داده و فرد با جنسيت مبهم بزرگ مي‌شود.

به تازگي مواردي گزارش شده كه برخي بيماران كه در همان آغاز بيضه‌هاي‌شان برداشته شده است و در اجتماعات هم‌ چون دختران پديدار گشته‌اند، به يك هويت جنسي زنانه دست يافته‌اند.(2)

 


 



[1] . Intersex Condition

[2] - Turner’s syndrome

[3]- Kline felter’s syndrome

[4]- Congenital Virilizing Adrenal Hyperplasia

[5]- Ambiguous genitalia

[6]- Androgen Insensitivity syndrome

[7]- Testicular feminization syndrome

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 22:32  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

اختلال هويت جنس كه به گونه‌اي ديگر مشخص نشده است

اين تشخيص براي افرادي نگهداشته شده است كه نمي‌توان آن‌ها را جزو اختلال هويت جنسي با ويژگي‌هاي پيش‌تر گفته شده، طبقه‌بندي نمود.

در DSM-IV-TR سه نمونه بيان شده است:

1ـ افراد دچار اختلالات دو جنسيتي همراه با ملال جنسيتي

2ـ دگر پوشي گذرا و وابسته به استرس

3ـ اشتغال ذهني مداوم با اختگي يا قطع احليل بدون تمايل به كسب ويژگي‌هاي جنسي جنس مقابل

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 22:30  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

نقايص و عوارض

 

كودكان

ريشخند و آزار همتايان مي‌تواند حضور در مدرسه را به ويژه براي پسران دچار اختلال هويت جنسي دشوار سازد.

آن‌ها ممكن است بدون آموزش كافي و شايستگي لازم از تحصيل باز ايستند. نبود مهارت‌هاي شغلي و آموزشي در بي‌كاري مزمن آن‌ها دخيل است. طرد و بايكوت اجتماعي، اضطراب يا احساس گناه در مورد اختلال هويت جنسي‌شان ممكن است به سوء مصرف الكل يا ديگر مواد بينجامد.

بزرگسالان

آميزش با يك يار جنسي زن ممكن است مرد دچار اختلال هويت جنسي را مجبور سازد كه بپندارد كه او يك زن بوده و يار جنسي‌اش يك مرد است يا اين كه آن‌ها هر دو زن هستند.

به طور شايع نماي باليني به شكست زناشويي مي‌انجامد چرا كه شوهر آرزو دارد كه آزاد باشد كه جراحي تغيير جنسيت را دنبال كند يا از اين رو كه يار ازدواج نمي‌تواند دگرپوشي شوهر را بيش از اين پذيرا باشد.

اين مردان اغلب احساس گناه قابل توجهي را در مورد اثرات رفتار بر روي كودكان‌شان تجربه مي‌نمايند و درباره‌ي دستيابي به آن‌ها اضطراب دارند.

هيچ‌يك از كودكاني كه توسط پدران و مادران ترنس سكسوال پرورش داده و بزرگ شده بودند، اختلال هويت جنس را نشان نداده و آن‌ها كه به اندازه‌ي كافي بزرگ بوده‌اند كه گرايش جنسي‌شان را بيان كنند، آن  را ناهم‌جنس خواهانه بيان نموده‌اند.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 22:27  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

تشخیص و ویژگی های بالینی

 

بزرگسالان

علائم و نشانه‌ها در نوجوانان و بزرگسالان شبيه هم است. نوجوانان و بزرگسالان دچار اين اختلال ميل دارند كه متعلق به جنس مقابل باشند و اين ميل خود را ابراز مي‌كنند.

اين افراد به طور مكرر كوشش مي‌كنند كه به عنوان عضو جنس مقابل پذيرفته شوند و آرزو مي‌كنند كه بتوانند مانند فردي متعلق به جنس مقابل رفتار كنند و ديگران هم كرداري مانند جنس مقابل با آن‌ها داشته باشند.

افزون بر اين، آن‌ها تمايل دارند ويژگي‌هاي جنسي جنس مقابل را به دست آورند و ممكن است باور داشته باشند كه آن‌ها با جنسيت عوضي زاده شده‌اند و عبارات مشخصي از قبيل: « من احساس مي‌كنم كه زني هستم كه در كالبد مردانه به دام افتاده‌ام» يا «من مردي هستم كه در پيكر زنانه‌اي زندان شده‌ام» را بيان كنند.

نوجوانان و بزرگسالان اغلب براي تغيير جسماني خود درخواست اقدامات طبي و اعمال جراحي دارند. هر چند اصطلاح نارضايتي جنسيتي (ترنس سكسواليزم) در DSM-IV-TR به كار نرفته است، بسياري از درمانگران اين واژه را سودمند دانسته و هم‌چنان از آن سود مي‌جويند.

افزون بر اين واژه‌ي نارضايتي جنسيتي (ترنس سكسواليزم) در دهمين بازنگري دسته‌بندي آماري و بين‌المللي بيماري‌ها و مشكلات بهداشتي وابسته (ICD-10) آورده شده است.

خود افراد نيز در اشاره به خود اين واژه را به كار مي‌برند.

اين افراداشتغال ذهني مداومي با رها شدن از ويژگي‌هاي جنسي ثانويه و اوليه و به دست آوردن ويژگي‌هاي جنسي جنس مقابل دارند و هميشه دوست  دارند هم‌چون عضوي از جنس مقابل زندگي كنند و لباس بپوشند.

بيشتر مطالعات گذشته ناراضيان جنسيتي، حاكي از مشكلات هويت جنسي در دوران كودكي است ولي مطالعات آينده‌نگر كودكان دچار اختلال هويت جنسي نشان مي‌دهد كه تنها اندكي از آن‌ها در آينده از جنسيت خود ناراضي شده و در پي تغيير آن برخواهند آمد. شيوع اين اختلال در مردان يك در سي هزار و در زنان يك در صد هزار است.

بزرگسالان دچار اين اختلال از اين شاكي هستند كه پوشيدن لباس‌هاي جنسيت تعيين شده‌ي آن‌ها ناراحت‌شان مي‌كند. بنابراين شبيه جنس مقابل لباس مي‌پوشند و در فعاليت‌هاي مرتبط با آن جنس شركت مي‌كنند.

آن‌ها آلت تناسلي خود را نفرت آور مي‌دانند كه اين احساس ممكن است منجر به درخواست‌هاي مداوم براي جراحي آن ناحيه شود. اين خواسته ممكن است بر همه‌ي خواسته‌هاي ديگر شخص چيره شود.

مردان دچار اين اختلال براي پديد آوردن پستان و ديگر انحناهاي بدن زنانه استروژن مصرف مي‌كنند، با الكتروليز موهاي مردانه‌ي خود را از بين مي‌برند و براي برداشتن آلت تناسلي و بيضه‌ها و پديد آوردن واژن (مصنوعي) خود را به عمل جراحي مي‌سپارند.

زن‌هاي دچار اين اختلال پستان‌هاي خود را سفت مي‌بندند يا با جراحي پستان‌ها، رحم و تخمدان‌هاي‌شان را برمي‌دارند. براي به دست آوردن توده‌ي عضلاني بدن مردانه و كلفت شدن صدا از تستوسترون سود مي‌جويند و براي پديد آوردن آلت مردانه (مصنوعي) مورد جراحي قرار مي‌گيرند.

اين كارها ممكن است شخص را از جنس مقابل جدا ناشدني سازد. (1)

تقريباً همه‌ي بيماران مراجعه كننده به درمانگر بر خود تشخيص ترنس سكسوال را گذاشته و درمان لازم براي تغيير جنسيت‌شان را خود تجويز نموده‌اند. آن‌ها هورمون‌هاي جنس مقابل را مصرف نموده و به دنبال جراحي تغيير جنسيت‌اند.

پافشاري از سوي بيمار بر تشخيص خود اعلام نموده و رژيم درماني لازم، دشواري درمان بيمار را براي درمانگر پديد مي‌آورد. درمانگري كه ممكن است به عنوان يك سد و مانع غير ضروري در مسير بيمار به سوي يك زندگي بهتر به نظر بيايد.

افراد سايكوتيك ـ به طور تيپيك آن‌هايي كه اسكيزوفرني را تجربه مي‌كنند ـ ممكن است به هذيان‌هايي برسند كه جنسيت‌شان دارد عوض مي‌شود. اين حالت با هذيان‌هاي تغيير بدن يا پافشاري به داشتن ارگان‌هاي داخلي پنهان جنس مقابل همراه مي‌شود. چنين باورهايي از سوي بيماران فقط دچار اختلال هويت جنسي بيان نمي‌شوند و مي‌بايست تشخيص همزمان اسكيزوفرني و اختلال هويت جنسي را در نظر داشت.

اختلالات هويت جنسي مي‌تواند با ديگر تشخيص‌ها در ارتباط باشد.

با وجود آن كه برخي بيماران دچار اختلال هويت جنسي يك تاريخچه‌ي سايكوز عمده ـ شامل اسكيزوفرني يا اختلال عاطفي عمده ـ دارند اما اين در مورد بيشتر‌شان صدق نمي‌كند.

يك تنوع از اختلالات شخصيت محور دو ممكن است در بيماران دچار اختلال هويت جنسي يافت شود، به ويژه شخصيت فردي مرزي (Borderline) البته هيچ كدام اختصاصي نيستند.

يك بخش از مردان دچار اختلال هويت جنسي نا هم جنس خواه يك تاريخچه‌ي پيشين برانگيختگي اروتيك را در ارتباط با دگرپوشي بيان نمودند. براي برخي هنوز تشخيص دگرپوشي يادگار خواهانه گذاشته مي‌شود. برخي با پنداشتن خود با يك بدن زنانه يا تماشاي خود در آينه به حالت دگرپوشي، از لحاظ جنسي بيشتر برانگيخته مي‌شوند.

بيماران بزرگسال مرد دچار ديسفوري جنسيتي كه از نظر جنسي به بيماران جنسي مرد كشش دارند، ممكن است يك پيشرفت مداوم از ديسفوري جنسيتي كودكي داشته باشند.

به هر حال تظاهرات ديسفوري جنسيتي برخي بيماران ممكن است به طور زيرزميني از يك كوشش در طي دوران نوجواني و شايد حدود سال‌هاي بيست سالگي سرچشمه گرفته باشد و فرد را با اجتماعات بزرگتر يكي كند.

آن‌ها هم چنين اميد دارند يا مي‌انديشند كه ديسفوري جنسيتي‌شان ناپديد خواهد شد. دلبستگي جنسي به ياران جنسي مرد از آغاز بلوغ پديد آمده و برخي از آن‌ها ممكن است خودشان را هم جنس خواه بپندارند.

به هر حال، آن‌ها درمي‌يابند كه آن‌ها به درستي با اجتماعات هم جنس خواهان مرد پيوستگي و هماهنگي ندارند.

آن‌ها در روابط جنسي‌شان، ممكن است بر هم كنش خود را چون نا هم جنس خواهان دريابند، چرا كه آن‌ها خودشان را چون زنان مي‌بينند و به طور تيپيك گزارش مي‌دهند كه ياران جنسي‌شان به آن‌ها به عنوان زن مي‌نگريسته‌اند.

در حدود دو سوم مردان بزرگسال دچار اختلال هويت جنسي از لحاظ جنسي تنها به مردان گرايش و كشش دارند.

اختلالات هويت جنسي در مرداني كه به ياران جنسي زن كشش و گرايش دارند، ممكن است به عنوان اختلالات پيش‌رونده‌تري با آغاز موذيانه در نظر گرفته شوند.

سير بيماري به نسبت در برخي موارد مداوم است. در ديگران، شدت علائم تناوب مي‌كند. برخي يك ستيز و كشمكش تمام عمر را با همانند سازي زنانه تجربه مي‌كنند كه شدت آن از زماني به زمان ديگر تغيير مي‌كند و ممكن است به طور گذرا به صورت يك تمايلات متعارض چون ازدواج و تشكيل خانواده پس روي داشته باشد.

در بيشتر موارد، نخستين تظاهر بيروني دگر پوشي در سال‌هاي كودكي است. به گونه‌اي كه فرد پوشش‌هاي خواهر يا مادرش را مي‌پوشد. بسياري از بيماران بيان مي‌كنند كه آن‌ها براي نخستين بار در آن دوران آرزو پيدا كردند كه دختر (مؤنث) باشند.

به هر حال گستردگي رفتار دگر جنسيتي آن‌ها در كودكي همواره به تشخيص اختلال هويت جنسي گواهي نمي‌نمايد.

در بلوغ، دگرپوشي به طور تيپيك برانگيختگي جنسي پديد آورده و براي چند سال آينده يا حتا دهه‌هاي آتي، فرد ممكن است شامل تشخيص دگر پوشي يادگار خواهانه باشد.

به هر حال، در طي زمان ـ به طور معمول در سال‌هاي دهه‌ي بيست تا سي ـ پاسخ دهي آلتي به دگرپوشي رو به كاستي گذاشته و دلبستگي براي داشتن يك بدن زنانه نيرومندتر مي‌شود.

بيشتر مردان دچار اختلال هويت جنسي كه از نظر جنسي به سوي زنان كشش داشته يا آن‌ها كه از لحاظ جنسي به سوي مردان و زنان گرايش دارند، ازدواج نموده و پدر فرزندان مي‌شوند.

آن‌ها كه عاشق زنان مي‌شوند، اغلب بيان مي‌كنند كه در طي مراحل زودرس دوران عاشقانه‌شان، دلبستگي‌شان به دگرپوشي يا زن شدن را از دست داده‌اند.

به هر حال،  در طي زمان، دلبستگي به دگرپوشي يا زندگي نمودن هم چون زنان فرو مي‌نشيند. بيماران زن ممكن است در نوجواني خودشان را به عنوان هم‌جنس خواهان زن (Lesbian) در نظر بگيرند، چرا كه كشش جنسي‌شان به ياران جنسي زن است.

به هر حال، آن‌ها هنگامي كه خود را در روابط‌شان با زنان مرد در نظر مي‌گيرند، خودشان را از زنان هم‌جنس خواه جدا و متمايز توصيف خواهند نمود.

آن‌ها بيان مي‌كنند كه ياران جنسي‌شان با آن‌ها به عنوان مردان سر و كار داشته‌اند. اين ياران جنسي، زنان ناهم جنس خواه بوده‌اند.

بيماران زن اغلب ـ بيشتر از بيماران مرد ـ در هنگام ارزيابي باليني آغازين، درگير يك رابطه‌ي جنسي يا عاشقانه هستند.

در تجربيات باليني اوليه،‌ ترنس سكسوال زن به مردي كه كشش  جنسي به ياران جنسي مرد داشته باشد، به ندرت وجود داشت. اكنون اين يافته تغيير كرده است. در يك مطالعه در حدود يك دهم بيماران زن زاده شده، يك گرايش جنسي به ياران جنسي مرد را بيان نموده و خودشان را مردان هم جنس خواه توصيف كردند.

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 22:24  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

تشخيص و ويژگي‌هاي باليني

كودكان

در پيوستار اختلال هويت جنسي نمي‌توان مرز مشخصي بين كودكان داراي تشخيص رسمي اين اختلال و ديگر كودكان در نظر گرفت. در موارد شديد اختلال هويت جنسي كودكان، پسرها طبق معيارهاي فرهنگ خود از هر دختري دخترانه‌تر بوده و دخترها نيز از هر پسري مرد صفت‌ترند.

دختران دچار اين اختلال معمولاً مصاحب‌هاي پسر دارند و دلبستگي‌ شديدي به ورزش‌ها و بازي‌هاي خشن پسرانه دارند. اين دخترها گرايشي به عروسك يا خانه بازي ندارند (مگر اين كه در آن نقش پدر يا فرد مذكر ديگري را به عهده بگيرند). آن‌ها ممكن است از ادرار كردن در وضعيت نشسته خودداري كنند و ادعا كنند كه آلت مردانه دارند و يا در آينده پيدا خواهند كرد.

اين دختران دلبستگي‌اي به داشتن پستان و دچار خونريزي ماهيانه شدن نشان نمي‌دهند و تأكيد دارند كه هنگامي كه بزرگ مي‌شوند، مرد خواهند شد (واقعاً به صورت يك مرد درخواهند آمد، نه اين كه نقش يك مرد را داشته باشند).

پسران دچار اين اختلال معمولاً با فعاليت‌هاي كليشه‌اي زنانه اشتغال ذهني دارند و ممكن است ترجيح دهند كه لباس دخترانه يا زنانه بپوشند و اگر به لباس‌هاي زنانه‌ي واقعي دسترسي نداشته باشند، ممكن است از مواد موجود چنين لباس‌هايي بسازند (برخلاف دگرپوشي همراه با يادگار خواهي در اين حالت دگرپوشي سبب تحريك جنسي نمي‌شود). اين پسرها ميل شديدي براي شركت در بازي‌ها و وقت گذراني‌هاي دخترانه دارند. عروسك‌هاي مؤنث اغلب اسباب بازي دوست داشتني آن‌هاست و معمولاً هم بازي‌هاي‌شان را از بين دخترها انتخاب مي‌كنند.

در خانه بازي اين پسرها نقش دختر را بازي مي‌كنند. ادا و اطوار و كردار آن‌ها اغلب زنانه پنداشته مي‌شود. معمولاً در بين پسران هم سن‌شان مورد اذيت و آزار قرار گرفته و يا طرد مي‌شوند . اين پديده در مورد دخترها تا سن بلوغ به ندرت صورت مي‌گيرد.

پسران دچار اين اختلال ممكن است ادعا كنند كه هنگامي كه بزرگ مي‌شوند، مبدل به زن خواهند شد ( نه فقط از نظر نقش، بلكه به صورت زن واقعي درخواهند آمد).

آن‌ها ممكن است ادعا كنند كه آلت جنسي يا بيضه‌هاي‌شان نفرت انگيز است يااز بين خواهد رفت و يا بهتر بود كه آلت مردانه و بيضه نداشتند.

برخي كودكان ممكن است به خاطر ريشخند ديگر بچه‌ها يا فشار مدرسه براي پوشيدن لباس‌هاي كليشه‌اي جنس تعيين شده‌ي آن‌ها از رفتن به مدرسه خودداري كنند.

بيشتر كودكان دچار اين اختلال، آشفتگي ناشي از اين اختلال را انكار مي‌كنند، مگر اين كه اين وضعيت آن‌ها را در تعارض با خانواده يا همسالان‌شان قرار دهد. (1)

سن آغاز دگرپوشي پيش از پنجمين سال روز زاده شدن است. بچه‌هاي كوچكتر 3 تا 5 ساله ممكن است چنين باور داشته باشند كه آن‌ها به جنسيت مقابل تعلق داشته يا ممكن است به آساني جنسيت مقابل را بيابند. در سنين بالاتر 6تا 9 سالگي ـ ژست و ادا و اطوار كودكان ممكن است جزو كليشه‌هاي جنس مقابل باشد.

كودكان بزرگتر، اغلب مورد ريشخندها و آزار همتاي‌شان قرار گرفته و ممكن است با رفتارهاي جنس مقابل به ويژه دگر پوشي به تنهايي خود پناه ببرند.

آرزوي جنس مقابل شدن بيشتر در كودكان كوچك‌تر شايع است. اين آرزو در 3 تا 9 سالگي شايع‌تر از 9 تا 12 سالگي است.

هنگامي كه كودكان و نوجوانان در آزمون CBCL و يك معيار روابط با همتايان با يكديگر مقايسه شده‌اند، نوجوانان اختلالات رفتاري عمومي بيشتري را نسبت به كودكان نشان داده‌اند. هر چند هر دو گروه درجاتي از موارد باليني را داشته‌اند. روابط با همتايان در نوجوانان به طور چشمگيري خراب‌تر بوده است.

بسياري از مشكلات رفتاري‌اي كه در پسران با جنسيت آتي پيكال ديده شده، ثانويه به ناآسودگي درباره‌ي جنسيت و نيز آزار و ريشخند و طرد و بايكوت پيامد از سوي همتايان هستند.

طرد و بايكوت بنيان آسيب رواني در پسران دگر جنسيتي است كه با اين يافته كه نشانه‌ها در CBCL ـ هنگامي كه انگ خوردگي زياد مي‌شود ـ با سن كودك افزايش مي‌يابد، پشتيباني مي‌شود.

دختران دچار اختلال هويت جنسي نيز برخي آزارها و كنايه‌هاي گروه همتاهاي‌شان را تجربه مي‌كنند.

برخي درمانگران اختلال اضطراب جدايي را در پسران دچار اختلال هويت جنسي پيداكرده‌اند. ادعاي آن‌ها اين است كه اختلال اضطراب جدايي مقدم بر رفتار زنانه است. رفتار دگر جنسي نمايان مي‌سازد كه دلبستگي و رابطه‌اي عاطفي هيجاني با يك مادر غيرقابل دسترس يافت شده است.

يك مطالعه كه از معيارهاي آزادانه براي تشخيص اختلال اضطراب جدايي سود مي‌جست، يك همبستگي بين دو اختلال را دريافت.

به هر حال، به دليل نبود باورهاي متقاعد كننده‌اي كه نشان دهد اختلال اضطراب جدايي بر اختلال هويت جنسي پيش‌روتر است، و نيز از آن جا كه بيشتر كودكان دچار اختلال اضطراب جدايي مشكل هويت جنسي ندارند، ارتباط آن‌ها باريك و سست باقي مي‌ماند.

بسياري از دختران ممكن است پيراهن و شلوار را ترجيح دهند‌، از ورزش و بازي‌هاي خشن و پرجست و خيز لذت ببرند، و دلبستگي اندكي به عروسك بازي نشان دهند. آن‌ها ممكن است كه بگويند بهتر بود كه آن‌ها يك پسر باشند، چون پسر بودن مزاياي اجتماعي بيشتري دارد. اين دخترها لزوماً يك اختلال هويت جنس ندارند.

آرزوي مداوم براي پسر بودن و مرد شدن در بزرگسالي همراه با ابراز بي‌زاري به فعاليت‌هاي مرسوم زنانه در كودكان دچار اختلال هويت جنسي، اين موارد را از يكديگر جدا مي‌كند.

هم چنين براي پسران هم ناشايع نيست كه بازي‌ها و ورزش‌هاي پر زد و خورد را كنار بزنند و فعاليت هاي غير ورزشي را ترجيح دهند يا گاه‌گاهي به ايفاي نقش چون يك دختر بپردازند و به بازي با يك عروسك بپردازند يا لباس‌هاي دخترانه يا زنانه بپوشند.

اين رفتار براي پدر و مادر به ويژه پدران تنش‌زا است، چرا كه آنان از پسران شان انتظارات ورزشكارانه و نيرومندانه دارند.

آن چه اين پسران را از پسران دچار اختلال هويت جنسي تشخيص داده و جدا مي‌سازد، ترجيح مداوم براي دختر بودن و زن شدن  هنگام بزرگ شدن همراه با بازي‌هاي خيالي جنسيت مقابل و يك دلبستگي نيرومند براي فعاليت‌‌هاي زنانه، دگرپوشي و يك گروه همتايان مؤنث است.

از آن جا كه تشخيص اختلال هويت جنسي، كودكان داراي وضعيت آناتوميكي دو جنسيتي را كنار مي‌گذارد، نياز است كه يك تاريخچه‌ي پزشكي  با تمركز بر هرگونه اشاره به هرما فروديسم در كودك گرفته شود. به ويژه در هنگامي كه شك به اين مسئله وجود دارد. (2)

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 22:22  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

سرشت در برابر پرورش

پژوهش‌ها درباره كودكان دوجنسيتي چنين به نظر مي‌رساند كه هويت جنسي به طور پيش‌بيني نشده‌ در سال‌هاي آغازين زندگي به طور گسترده از محيط تاثير مي‌پذيرد.

پژوهش‌ها درباره‌ي كودكان زاده شده با ويژگي‌هاي جنسيت نرمال كه مورد تغيير جنسيت در آغاز زندگي‌شان قرار مي‌گيرند، ممكن است يك آزمون مناسب‌تر در مورد «سرشت در برابر پرورش» باشد.

در دو مورد، قطع آلت در ختنه‌ي بي‌دقت و مسامحه كارانه‌ي دو پسر رخ داد كه احتمالاً سطوح آندروژن پره ناتال نرمال داشتند. جراحي تغيير جنسيت در همان آغاز زندگي‌شان انجام شد و آن‌ها دختر شدند.

در يك مورد از يك جفت دو قلو، گزارش‌هاي زودرس نشان داد كه دو قلويي كه پس از جراحي تغيير جنسيت به عنوان دختر زندگي مي‌كرد به هويت زنانه پيشرفت نموده بود. به هر حال گزارشها پيامد آشكار نمود كه در ميان نوجواني، اين فرد آشكارا هويت مردانه پيدا نمود و به زودي به زندگي به عنوان يك مرد بازگشت. دو قلوي تغيير جنسيت داده با يك خانم پيمان زناشويي بست.

مرد ديگري كه دوقلو نبود و به عنوان يك دختر پرورش يافته بود، هويت زنانه‌ي خود را نگاه داشته و گرايش جنسي دو جنس خواه دارد.

كوشش براي تطبيق دادن اين دو گزارش به سني مي‌نگرد كه در آن تعيين (تغيير) جنسيت شده بود.

در مورد دوقلو، در سال دوم و در مورد تك قلو، در پايان سال نخست بود.

دوره‌ي مهم و سرنوشت ساز ممكن است در ارتباط با هويت جنسي اثر گذار باشد. به تازگي دلبستگي‌هاي بيشتري كودكان زاده شده با اكستروفي كلوآك را آماج گرفته است. نقص زادروزي دستگاه تناسلي براي مردان بسيار قابل توجه است، آن چنان كه بسياري آن را به وضعيت زنانه برمي‌گردانند؛ گويي دختر به دنيا آمده‌اند و همان‌گونه پرورش مي‌يابند.

بيشتر كودكان تغيير جنسيت داده شده وضعيت زنانه‌ي خود را مي‌پذيرند.(2)

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 22:19  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

تئوري‌هاي يادگيري اجتماعي

تئوري‌هاي يادگيري اجتماعي بر تقويت افتراق رفتار جنسي دسته‌بندي شده از سوي پدر و مادر كه به مدت كوتاهي پس از زاده شدن آغاز مي‌شود، تمركز مي‌كند.

آن تقويت سلوك فرد به زنانگي و مردانگي مرسوم را شكل مي‌دهد. به هر حال جدا نمودن عامل و اثر دشوار است.

از يك سو، تفاوت‌هاي جنسي به طور زودرس در زندگي گزارش مي‌شوند؛ شايد پيش از هرگونه فشار افتراقي عمده‌ي تقويت پدر و مادر؛ از سوي ديگر، مادران و پدران ممكن است نوزادان را به طور متفاوت مرد يا زن بار آورند.

پدران به دختران يك ساله‌ي خود به طور يكسان دوست دارند يك كاميون و يا يك عروسك بدهند اما بيشتر احتمال دارد كه به پسرشان يك كاميون بدهند تا يك عروسك.

به هر حال، هنگامي كه به فرزندان عروسك داده مي‌شود،‌ پسران با آن كمتر از دختران بازي مي‌كنند.

پدران، بيش‌تر از مادران پاسخ‌هاي منفي به پسراني مي‌دهند كه با عروسك بازي مي‌كنند.

پسران پاسخ‌هاي مثبت بيشتري براي بازي كردن با بلوك‌ها دريافت مي‌كنند و دختران پاسخ‌هاي مثبت بيشتر را براي بازي با عروسك‌ها مي‌گيرند.

در سن يك سالگي، پسران ممكن است بيشتر در پي كشف و فعال باشند و چيرگي اسباب‌بازي شان ممكن است تفاوت داشته باشد. دختران اسباب‌بازي هاي نرم و عروسك‌ها را ترجيح مي‌دهند، در حالي كه پسران اسباب‌بازي‌هاي ترابري و روبوت‌ها را مي‌پسندند.

يك ترجيح براي هم‌بازي شدن با افراد هم جنس خود در همان سال‌هاي نخستين پديدار مي‌شود. هنگامي كه به كودكان 5/3 تا 5/4 ساله تصاوير پسران و دختران نشان داده شد و از آن‌ها پرسيده شد كه آن‌ها كدام را براي هم بازي شدن برمي‌گزيند، پسرها پسرها را ترجيح دادند و دخترها دخترها را.

در سن 2 تا3 سالگي پسرها در برابر همتاهاي‌شان پرخاشگرتر نشان مي‌دهند و بازي‌هاي پر جست و خيزتر و خشن‌تر انجام مي‌دهند.

در ده نمونه‌ي پسران دچار اختلال هويت جنسي، ميزان غيبت پدر به دليل جدايي يا طلاق، سي و چهار درصد بود.

جدايي برادرانه در خانواده‌هاي داراي پسران دچار اختلال هويت جنسي نسبت به خانواده‌هاي پسران گروه كنترل زودتر رخ داده بود.

افزون بر اين، پدران پسران دچار اختلال هويت جنسي در خانواده‌هاي جدا از پدر و نيز در كنار پدر، بيان نمودند كه زمان كمتري را با پسران شان نسبت به پدرهاي پسران گروه كنترل مي‌گذرانند.

پسران دچار اختلال هويت جنسي از سوي پدر ومادرشان در طي دوران شيرخوارگي به عنوان زيبا پنداشته مي‌شده‌اند.

به تازگي، تصاوير چهره‌ي پسرهاي دچار اختلال هويت جنسي از سوي بزرگسالان به طور كليشه‌اي بيشتر زنانه‌تر و كمتر مردانه نسبت به گروه كنترل ارزيابي شده است.

تصاوير پسران كه از سينه به بالا گرفته شده بود، با صفاتي چون جذاب، زيبا، دلفريب، خوش تيپ و قشنگ ارزيابي و بيان شده بود.

به استثناي خوش تيپ، صفات به گونه‌اي هدفمند به طور ضمني با كليشه‌هاي زنانه بيان شده بود.

جذاب، زيبا، خوش تيپ و قشنگ بيشتر و به طور چشمگير در مقايسه با گروه كنترل هم جنس براي پسران دچار اختلال هويت جنسي در نظر گرفته شده بودند، ولي درباره دختران سنجش‌ها با پنج صفت: جذاب، زيبا، دلفريب، قشنگ و زشت انجام شده بود.

زيبا، جذاب، دلفريب و قشنگ در مقايسه با گروه كنترل هم جنس كمتر به عنوان ويژگي دختران دچار اختلال هويت جنسي ارزيابي شده بود.

بسته به گروه كنترل هم جنس، ظاهر فيزيكي پسران دچار اختلال هويت جنسي با سنجش كمتر صفات به طور كليشه‌اي و ضمني مردانه همراه بود، در حالي كه ظاهر فيزيكي دختران دچار اختلال هويت جنسي، بسته به گروه كنترل هم جنس، با سنجش صفات مردانه بيشتر در ارتباط بود.

تشريح اين يافته‌ها روشن نيست. ممكن است يك بخش از شيوه‌ي رفتاري باشد كه كودكان با آن خودشان را نشان مي‌‌دهند. براي نمونه با بلندي مو و يا مد پوشش يا رنگ.

پدران و مادران پسران دچار اختلال هويت جنسي ممكن است آسيب رواني بيشتري نسبت به پدران و مادران پسران بدون اختلال هويت جنسي نشان دهند.

بيشتر از نيمي از مادران دو تا يا بيشتر از اختلالات رواني را در فهرست مصاحبه‌ي تشخيصي دارند كه اپي زودهاي افسردگي و افسردگي شديد متناوب شايع‌ترين بوده‌اند. در پدران، افسردگي و سوء‌ مصرف الكل شايع گزارش شده‌اند. (2)

كودكان هماهنگ با تربيت جنسي خود (جنسيت تعيين شده) هويت جنسي پيدا مي‌كنند. هويت جنسي تحت تاثير بر هم كنش مزاج كودك و نگرش‌ها و ويژگي‌هاي پدر و مادر است. از ديدگاه فرهنگي نقش‌هاي جنسي پذيرفتني و ناپذيرفتني هستند: از پسرها انتظار نمي‌رود دخترانه رفتار كنند و از دخترها هم انتظار نمي‌رود پسروار بار آيند. بازي‌هاي پسرانه و بازي‌هاي دخترانه وجود دارند.

اين نقش‌ها آموخته مي‌شوند؛ هر چند برخي پژوهش‌گران چنين باور دارند كه برخي پسرها مزاج ظريف و حساسي دارند، و برخي دخترها پرخاشگر و پر انرژي‌اند كه اين صفات در فرهنگ امروز به طور كليشه‌اي به ترتيب زنانه و مردانه بر شمرده مي‌شود.

(1)

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 22:17  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

تئوري‌هاي روان کاوانه ( سايكوآناليتيك )

چند مشاهده‌ي آناليتيك مستقيم كودكاني كه به اختلال هويت جنسي پيش مي‌روند و بر هم كنش‌هاي آن‌ها با پدر و مادرشان براي دلايل كاربردي در دسترس هستند.

يك سري مطالعات گذشته‌نگر همزيستي بيش از اندازه‌ي مادر ـ پسر را در سال‌هاي آغازين زندگي توصيف نمودند كه سرشار از تماس‌هاي پوست به پوست مادر ـ پسر بود كه با رفتار زنانه‌ي چشمگير اخير عطف داشته و تركيب مي‌شود.

اين به ناتواني پسر براي جدايي روان‌شناختي از مادر نسبت داده مي‌شود. مادراني كه از نظر عاطفي از فرزندان‌شان دور مي‌شوند ـ چيزي كه اغلب در افسردگي مادر رخ مي‌دهد ـ و پدراني كه زنانگي دخترشان را پشتيباني نمي‌كنند، در نمونه‌هاي گذشته نگر خانم‌هاي داراي هويت جنسي مردانه گزارش شده است. در برخي موارد، در واقع دختر جايگزين شوهر براي درمان مادر شده است.

ديگر مدل‌هاي سايكوديناميك افزون بر اين، عواملي چون افزايش احساس ناامني يا اضطراب در كودك درباره‌ي خودش را مطرح مي‌نمايند. اين‌ها شامل يك واكنش پذيري‌هاي نظام يافته به استرس، دشواري‌هاي دلبستگي آغازين و عوامل موقعيتي يا خانوادگي است كه اضطراب كودك را افزايش مي‌دهند.

عواملي كه يك كودك را محتمل به پيشرفت به اختلال هويت جنسي مي‌نمايند، ممكن است شامل عوامل ديناميكي در پدر و مادر باشد كه به آن‌ها اجازه مي‌دهد كه رفتار دگر جنسيتي فرزندشان را با بردباري پذيرا باشند. شايد عوامل ديناميكي نيز در فرزند وجود داشته باشد؛ براي نمونه، سطوح فعاليت و حساسيت مي‌توانند فعاليت‌هاي دگر جنسيتي را چشمگيرتر و بارزتر نمايند.

ترنس سكسواليزم مي‌تواند در مردان از اضطراب جدايي حل نشده‌ي طي مرحله‌ي جدايي ـ يگانگي رشد شيرخوارگي سرچشمه ‌گيرد.

براي سازگاري با اين اضطراب، كودك به يك گمان جبراني پيوستگي روان‌شناختي با مادر پناه مي‌برد.

ترنس سكسواليزم بزرگسالي ممكن است از طريق اين تئوري به عنوان يك كوشش براي چيره شدن بر آن اضطراب از راه جراحي تعيين جنسيت دانسته شود. به اين گونه، فرد گمان ناخودآگاه خود را برون ريزي نموده و به گونه‌اي سمبوليك مادر مي‌شود.

تئوري ديگري مي‌تواند سبب‌شناسي ترنس سكسواليزم را در مرداني كه از لحاظ گرايش جنسي به سوي مردان جذب مي‌شوند، توضيح دهد. اين تئوري با مادربزرگ فرد ترنس سكسوال آينده آغاز مي‌شود كه با دخترش سرد رفتار مي‌كند و هيچ‌گاه مدل زنانگي را در او تشويق و ترغيب نمي‌نمايد.

پدربزرگ روابط نزديك‌تري با دخترش دارد اما در او مردانگي را تشويق و ترغيب مي‌نمايد.

مادر فرد ترنس سكسوال آينده دچار يك اختلال هويت جنسي خفيف مي‌شود. در دوران نوجواني،‌ مادر آرزوها و خواست‌هاي ترنس سكسوال خودآگاهش را ـ درباره‌ي اين كه روزي مرد خواهد شد ـ رها نموده اما در سطح ناخودآگاه برخوردار از حسرت آلت نيرومندي خواهد بود.

روزي مادر فرد ترنس سكسوال به يك ازدواج تهي تن مي‌دهد. واپسين مسير فرآيند جنسي آتيپيك هنگامي اثرگذار مي‌شود كه مادر يك كودك پسر را به دنيا مي‌آورد. پسري كه مادر او را به ويژه زيبا و برازنده درمي‌يابد.

پسر فالوس زنانه‌ي مادرش را عرضه مي‌دارد و به آرزوي سراسر زندگي مادر براي داشتن يك آلت واقعيت مي‌بخشد.

بر هم كنش پسر ـ مادر شامل تماس بدني بيش از اندازه نزديك و درازمدت است.

تجربيات اوليه‌ي پسر ترنس سكسوال يك بيش همانند سازي با مادر و در نهايت يك هويت جنسي زنانه پديد مي‌آورد. (2)

زيگموند فرويد باور داشت كه مشكلات هويت جنسي ناشي از تعارضاتي است كه كودك در مثلث اوديپي تجربه مي‌كند. اين تعارض‌ها بر اثر رويدادهاي واقعي خانواده و پنداشت‌هاي كودك تقويت مي‌شوند.

هر چيزي كه در مهر و محبت كودك نسبت به والد مقابل و هماهنگ‌سازي با والد هم جنس تداخل كند، در پيدايش هويت جنسي طبيعي دخالت مي‌كند.

كيفيت روابط مادر ـ كودك در نخستين سال‌هاي زندگي در برقراري هويت جنسي اهميت فوق‌العاده‌اي دارد.

در خلال اين دوره، مادرها به طور طبيعي كودكان را از هويت جنسي خود آگاه كرده و سبب مي‌شوند كه آن‌ها به جنسيت خود افتخار كنند.

به كودك به عنوان دختر يا پسر كوچك بها داده مي‌شود ولي مادر خشن و بي‌ارزش كننده مي‌تواند در رشد هويت جنسي كودك اختلال پديد آورد.

در همين دوران فرآيند جدايي ـ يگانگي (فرد گرايي) نيز در جريان است. هنگامي كه مشكلات جنسيتي با مشكلات جدايي ـ يگانگي همراه شود، نتيجه ممكن است اين باشد كه از تمايلات جنسي براي باقي ماندن در روابطي استفاده شود كه بين صميميت كودكانه از روي ناچاري و دور شدن ستيزجويانه و بي‌ارزش كننده در نوسان است.

برخي كودكان با اين پيام روبه‌رو مي‌شوند كه اگر هويت جنس مقابل را داشتند، از ارزش بيشتري برخوردار بودند.

كودكان طردشده و آزار ديده ممكن است بر پايه‌ي چنين باوري عمل كنند. مشكلات هويت جنسي هم چنين ممكن است بر اثر مرگ مادر، غيبت طولاني يا افسردگي او آغاز شود. در چنين حالاتي يك پسر بچه ممكن است از طريق همانند سازي كامل با مادر واكنش نشان دهد، يعني براي جايگزيني با روش خود تبديل به مادر شود.

نقش پدر نيز در سال‌هاي نخستين مهم است و حضور او به طور طبيعي به فرآيند جدايي ـ يگانگي كمك مي‌كند.

بدون وجود پدر‌،‌ مادر و كودك ممكن است كاملاً نزديك بمانند.

براي دختر، پدر به طور طبيعي نمونه‌ي نخستين شيئ محبوب آينده است و براي پسر، پدر الگوي همانند سازي مردانه است. (1)

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 22:12  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

ترتيب و نظم جنسيتي همشيرها

پژوهش مهم Ray Blanchard دريافته است كه مردان هم‌جنس خواه از نظر ترتيب زاده شدن ديرترند و برادران و نه خواهران بزرگتر بيشتري دارند.

فرضيه‌اي كه اين يافته را توضيح مي‌دهد، شامل يك ايمني زايي مادري پيشرونده به جنين مذكر از طريق آنتي ژن H-Y يا تستوسترون باند شده به پروتئين يا تغيير در سطوح آندروژن جنيني است. همه‌ي اين‌ها بر رشد رواني جنسي واپسين مرد زاده شده اثر مي‌گذارند.

وزن هنگام زاده شدن پسران دچار اختلال هويت جنسي در قياس با پسران گروه كنترل ارزيابي شده است. يافته‌هاي پيشين نشان داده بودند كه مردان هوموسكسوال با برادران بزرگتر وزن كمتري هنگام زاده شدن نسبت به مردان هتروسكسوال با برادران بزرگ‌تر داشته‌اند.

پسران زن‌گونه با دو تا يا بيشتر برادر بزرگتر، هنگام زاده شدن 385 گرم كمتر از پسران گروه كنترل داراي دوتا يا بيشتر برادر بزرگتر وزن داشته‌اند.

پسران زنانه وار و گروه كنترل داراي شمار كمتر از دو برادر بزرگتر در وزن زاده شدن شان تفاوتي نداشته‌اند.

ترتيب زاده شدن در دختران دچار اختلال هويت جنسي در يك نمونه‌ي كوچك مطالعه شده است. پروباندها به طور چشمگير بيشتر محتمل است كه زودتر زاده شوند تا گروه كنترل.

آن‌ها در قياس با دختران و نه نسبت به پسران زودتر به دنيا آمده بودند.

بدين ترتيب، اين يافته‌ها وارونه‌ي مطالعات پسرها است. (2)

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 22:10  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

درگيري مغز و سيستم عصبي مركزي

يك منطقه‌ي مغز كه تفاوت جنسيتي را نشان مي‌دهد، در يك نمونه از شش ترنس سكسوال مرد به زن در مقايسه با مردان غيرترنس سكسوال متفاوت بوده است.

در اين مطالعه، اندازه‌ي يك بخش كوچك از هسته‌هاي Bed استريا ترميناليس (BNST) در ترنس سكسوال‌هاي مرد به زن همانند اندازه‌ي آن در زنان غيرترنس سكسوال بوده است.

اين كه مردان ترنس سكسوال از نظر جنسي به سوي ياران مرد يا زن كشش داشتند، با اين اندازه ارتباط نداشت.

از جمله مستندات و شواهد بر عليه اين كه تفاوت اندازه برآمد درمان استروژن طولاني‌مدت باشد، اين بود كه مردان دچار سرطان پروستات كه با استروژن‌ها درمان شده بودند، يك اندازه‌ي نرمال مردانه داشتند.

افزون بر اين، يك ترنس سكسوال زن به مرد اندازه‌ي همانند مردان داشت.

يك مطالعه‌ي پي‌گيرانه بر BNST در افراد يكسان آشكار نمود كه جداي از اين كه نخستين تفاوت گزارش شده بر اساس يك تفاوت شمارش نوروني بوده، يا بيانگر تفاوت در پيدايش پلي پپتيد روده‌اي وازواكتيو از آميگدالا- كه به عنوان يك ماركر به كار برده مي‌شد باشد ـ شمار نورون‌هاي بيانگر سوماتوستاتين ترنس سكسوال‌هاي مرد به زن همانند شمار آن در زنان است.

براي يك ترنس سكسوال زن به مرد، شمار اين نورون‌ها در اندازه‌ي تيپيك مردانه بود.

اين‌ها مطالعات پس از مرگ هستند و بر حسب ضرورت از نظر شمار محدودند.

استواري و گسترش داده‌ها در انتظار پيشرفت تكنولوژيك است. شايد با MRI هاي كاركردي(FMRI) بتوان اين زير هسته‌ها را در فرد زنده مشخص نمود. بدليل مشكلات مشاهده و ارزيابي مستقيم مناطق مغزي كه ممكن است نشان دهنده‌ي تفاوت جنسيتي و بدين ترتيب، سازمان دهي استروئيد جنسي پره‌ناتال باشند، پژوهش مؤلف به ماركرهاي غيرمستقيم استروئيدهاي جنسي پيش از تولد و ديگر پديده‌هاي وابسته به زيست شناختي نگريسته است. (2)

اصل نرينه سازي يا مادينه سازي را مي‌توان در مورد مغز نيز تعميم داد. تستوسترون روي نورون‌هايي از مغز اثر دارد كه در نرينگي مناطق مغزي چون هيپوتالاموس نقش دارند.

اين كه آيا تستوسترون، در اختلالات هويت جنسي، در الگوهاي رفتاري مردانه يا زنانه نقش دارد، هنوز مورد بحث است.

يافته‌هاي اخير از تفاوت‌هايي در مغز نارضايان جنسي مذكر به مؤنث حكايت مي‌كنند. در مطالعه‌اي كه پس از مرگ بر روي شش نفر از اين افراد انجام شد، هسته ي قرمز آن‌ها به اندازه‌ي معمول مغز زنان بود. اين مسئله به هم جنس گرا يا دگر جنس‌گرا بودن اين مردان ترنس سكسوال ارتباطي نداشته است. (1)

ترجيح بهره‌گيري از دست (چيرگي دست)

ترجيح كاربرد دست،‌ نشانگر سمت‌گيري مغزي است كه در بيماران دچار اختلال هويت جنسي ارزيابي شده است.

چيرگي دست در طي سه ماهه‌ي نخست بارداري مشخص شده و شواهدي وجود دارد كه آن را وابسته به سطوح استروئيدهاي جنسي پره ناتال برمي‌شمارد. در نمونه‌هاي اندك آغازين، ترنس سكسوال‌هاـ هم مرد، هم زن ـ كمتر از گروه‌هاي كنترل به طور انحصاري راست دست بوده‌اند. (2)

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 22:8  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

سبب شناسي

اثر ژنتيك

برخلاف مطالعات در مورد هم جنس‌خواهي، كه نمونه‌هاي بزرگ دوقلوهاي مونوزيگوت و دي زيگوت مرد و زن در آن ديده مي‌شود،‌ نادر بودن نسبي ترنس سكسواليم اين گونه مطالعات براي تعيين ميزان همگامي را نامتحمل و بعيد مي‌نمايد.

اثر هورموني

مستندات و شواهد براي اثر هورموني در اختلال هويت جنسي از سرچشمه‌هاي فراواني منشاء مي‌گيرد.

داده‌هاي زير بنايي، اثر آندروژ‌ن‌هاي پره ناتال را در بازي‌هاي وابسته به جنسيت سال‌هاي آغازين كودكي دختران نشان مي‌دهند.

دختران دچار هايپرپلازي آدرنال مادرزادي مردانه ساز در رحم آندروژن فوق كليوي بيش از اندازه‌اي را توليد مي‌كنند و در قياس با دختران، خشن‌تر و پر جست وخيزتر در بازي هستند، نسبت به عروسك دلبستگي كمتري دارند و بيشتر محتمل است كه به عنوان دختران پسروار[1] در نظر گرفته شوند تا دختراني كه دچار اختلال نيستند.

برخلاف آن، شواهد محدودي وجود دارد كه برخورد پره‌ناتال پسران با عوامل پروژستاسيونال و يا استروژنيك ممكن است بروز رفتارهاي مرسوم پسرانه را كاهش دهد.

سطوح آتي پيك هورمون‌هاي جنسي پيش از تولد و اثرات پيامد آن بر رفتارهاي ويژه‌ي وابسته به جنسيت ممكن است تجربيات اجتماعي اوليه‌ي كودك را تغيير دهد. پسران بي‌ميل به بازي‌هاي خشن و با جست و خيز يا آن‌هايي كه با عروسك‌ها بازي مي‌كنند، ارتباط مادر ـ پسر و پدر ـ پسر متفاوت و يك تجربه‌ي گروهي ناهمگون نسبت به پسران مردانه‌تر مرسوم دارند.

به گونه‌ي مشابه، دختراني كه ورزش‌ها و فعاليت‌ خشن و با جست و خيز را به عروسك بازي ترجيح مي‌دهند، يك تجربه‌ي اجتماعي شدن اوليه‌ي ناهمگون با پدر و مادر و همتاهاي شان نسبت به دختراني كه به طور معمول زنانه‌ترند، دارند. اين تجربيات ممكن است بر هويت جنسي اثر گذاشته و سپس به عنوان ديسفوري جنسي در طي سال‌هاي بعد نمايان شود.



[1]- Tomboys

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 22:5  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

همه‌گير شناسي

داده‌هاي دقيق در مورد شيوع اختلالات هويت جنسي در بين كودكان،‌ نوجوانان و بزرگسالان در دست نيست.

بيشتر برآوردهاي شيوع متكي بر شمار افرادي است كه خواستار جراحي براي تغيير جنسيت هستند. بر پايه‌ي اين گمانه‌ها، شمار افراد دچار اختلال در جنس مذكر بيشتر است. نسبت ابتلاي پسران به دختران از سي به يك تا شش به يك گزارش شده است. اين تفاوت ممكن است نشان دهنده‌ي آسيب‌پذيري بيشتر پسرها به اختلالات هويت جنسي و يا حساسيت و نگراني بيشتر در مورد پسران در مقايسه با دختران باشد. (1)

درباره‌ي شيوع اختلال هويت جنسي كودكي تنها گمانه‌زني ممكن است، چرا كه هيچ مطالعات همه‌گيري شناختي‌اي تاكنون منتشر نشده است.

در يك نمونه‌ي پسران چهار تا پنج ساله كه براي دامنه‌اي از مشكلات باليني ارجاع داده شده بودند، تمايل گزارش شده‌ براي جنس مقابل بودن پانزده درصد بود. در پسران چهار تا پنج ساله‌اي كه براي مشكلات رفتاري ارجاع داده نشده بودند، اين ميزان تنها يك درصد بود.

براي پسران شش تا هفت ساله، ميزان شيوع به ترتيب 7/2 درصد و صفر درصد بود. براي پسران هشت تا نه ساله، 1/5 و صفر و براي پسران ده تا يازده ساله ، 1/1 و 3/2 درصد بود.

براي دختران ارجاع داده شده براي مشكلات باليني، يكساني و يكنواختي بيشتري در طي سنين وجود داشت. بالاترين ميزان شيوع هشت درصد در 9 سالگي و پايين‌ترين ميزان چهاردرصد بود.

در مورد دختراني كه ارجاع باليني داده نشده بودند، بالاترين ميزان پنج‌درصد در سن چهار تا پنج‌سالگي و كمتر از سه درصد براي ديگر سنين بود.

رفتار دگرپوشي گزارش شده از سوي پدر و مادر براي پسران ارجاع باليني داده شده در سن چهار تا پنج سالگي، شانزده درصد و براي ديگر گروه‌ها حدود ده درصد بود.

در پسران ارجاع داده نشده، اين ميزان حدود پنج درصد بود.

در دختران ارجاع باليني داده شده، نزديك به نوزده درصد پدران و مادران گزارش داده بودند كه دخترشان رفتارهاي دگرپوشي را در سن چهار تا پنج‌سالگي داشته است و بين نه تا چهارده درصد نيز اين رفتارها را در گروه‌هاي ديگر گزارش نموده بودند.

در دختران ارجاع داده نشده، اين ميزان حدود يازده درصد براي همه‌ي سنين بود. برون يابي از اين داده‌ها به شيوع اختلال هويت جنسي در كودكان دشوار است، زيرا اين‌ها حضور طولي رفتار گزارش شده را ارزيابي ننموده و آشكار و شفاف نمي‌سازند كه چه چيز رفتار همانند جنس مقابل را پديد مي‌آورد.

راه ديگر براي تخمين شيوع اختلال هويت جنسي در كودكان، تعيين درصد بزرگسالاني هست كه گرايش انحصاري يا چيره‌ي هم جنس خواهانه دارند.

ميزان‌هاي بزرگسالان سپس مي‌تواند با درصد زنان و مردان هم جنس خواهانه، كه در كودكي رفتار دگر پوشانه را نشان داده بودند، مقايسه شود.

هم‌جنس خواهي انحصاري يا چيره در حدود دو درصد در مردان و يك تا يك و نيم درصد در زنان گمان زده شده است.

گمانه‌زني براي مردان هم جنس خواهي كه رفتار دگرپوشانه‌ي كودكي را به ياد مي‌آورند، پنجاه تا شصت و پنج درصد و براي زنان هم جنس خواه حدود پنجاه درصد است.

بر پايه‌ي گمانه‌ زني ناموشكافانه، يك گمان به دست آمده حدود يك درصد براي پسران ونيم درصد براي دختران است.

در بيشتر برنامه‌هاي كلينيكي، نسبت جنسيتي كودكان ارجاع داده شده چهار تا پنج پسر براي هر دختر است.

بيشتر كودكان دچار اختلال هويت جنسي براي ارزيابي باليني در سال‌هاي آغازين دبستان ارجاع داده شده‌اند.

پدران و مادران به طور معمول بيان نموده‌اند كه رفتارهاي دگر پوشانه ـ كه در پسران Sissiness و در دختران Tomboyism ناميده مي‌شود ـ پيش از سن سه سالگي نمايان شده‌اند.

بهترين گمانه‌زني براي اختلال هويت جنسي يا ترنس سكسواليزم در بزرگسالان از سرزمين هلند سرچشمه مي‌گيرد و به نظر مي‌رسد كه داده‌هاي جمعيت ملي را نشان مي‌دهد.

در هلند شيوع به نظر مي‌رسد كه يك در يازده هزار مرد و يك در سي هزار زن باشد. بيشتر مراكز باليني نسبت جنسيتي سه تا پنج بيمار مرد در برابر هر بيمار زن را گزارش مي‌نمايند. استثناها مربوط به برخي مراكز اروپايي شرقي است كه نسبت جنسيتي را يك به يك و يا حتا وارونه گزارش نموده‌اند.

دلايلي كه براي شمار بيشتر بيماران مرد گفته شده، يكي مسير مخاطره آميز تمايز رواني ـ جنسي مردان و ديگر كاميابي‌هاي كاركردي و زيبايي بيشتر مداخلات جراحي براي ترنس سكسوال‌هاي مرد به زن است.

واژينوپلاستي بسيار سودمندتر و اثربخش‌تر از فالوپلاستي بوده است. هر چند اين واقعيت كه در سال‌هاي اخير پيشرفت‌هاي چشمگيري در پديد آوردن يك فالوس نوين رضايت بخش از نظر زيبايي و تا اندازه‌اي كاركردي رخ داده است، ممكن است بر شمار ترنس سكسوال‌هاي زن به مرد مراجعه كننده براي درمان اثر گذارد.

همچنين به گونه‌اي تاريخي،‌ عموميت بيشتري به ترنس سكسوال‌هاي مرد به زن بخشيده شده است.

اما بايد در نظر داشت از آن‌جا كه در سال‌هاي اخير، گروه‌هاي پشتيباني از اجتماع ترنس سكسوال زن به مرد تشكيل شده، ممكن است بيماران بيشتري كه درخواست كننده‌ي درمان باشند، مراجعه نمايند.

بيشتر بزرگسالان دچار اختلال هويت جنسي داشتن احساس‌هاي متفاوت از ديگر كودكان هم جنس‌شان را گزارش مي‌نمايند، هر چند به طور گذشته نگر، بسياري نتوانستند سرچشمه‌ي آن تفاوت را تشخيص دهند.

بسياري‌شان احساس دگر جنس بودن را به طور گسترده از سال‌هاي آغازين زندگي بيان مي‌نمايند.

احساس همانندي و سازگاري با جنس مقابل در نوجواني و آغاز بزرگسالي ژرف‌تر مي‌شود. به هر حال، دانستن اين كه چگونه يك احساس همانند سازي و سازگاري با جنس مقابل در بزرگسالي بدون برخي نشانه‌هاي آغازين قابل توجه در سال‌هاي پيشين آغاز مي‌شود، دشوار است.

در واقع، بسياري از بزرگسالان دچار اختلال هويت جنسي ممكن است به عنوان اختلال هويت جنسي در كودكي شناخته شده باشند.

سن آغاز و سن تظاهر در يك مركز كلينيكي مي‌تواند از بيماري به بيمار ديگر متفاوت باشد.

بسياري از افراد كوشش مي‌نمايند كه ديسفوري جنسي را از طريق شيوه‌هايي همچون ازدواج و بچه‌دار شدن سركوب نمايند.

تنها پس از اين كه همه‌ي كوشش‌ها براي سركوب ناكام ماندند، اين افراد به طور باليني درخواست درمان و تغيير جنسيت‌شان مي‌نمايند. (2)

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 22:1  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

هويت جنسي، نمايانگر احساس فرد از مذكر يا مؤنث بودن خود است. هويت جنسي بيشتر افراد تا سن 2 تا 3 سالگي پديد مي‌آيد كه به طور معمول با جنسيت زيست شناختي فرد هماهنگي دارد.

پيدايش هويت جنسي برآمد شمار فراواني از سرنخ هاي برگرفته از پدر و مادر و فرهنگ است كه خود آن‌ها در واكنش به اعضاي تناسلي نوزاد پديد مي‌آيد.

بازتاب احساس دروني فرد مبني بر اين كه مذكر يا مؤنث است، در الگوي رفتار او ظاهر مي‌شود كه نقش جنسي گفته مي‌شود.

با وجود نرمش نسبي در مورد مردانه يا زنانه بودن رفتارها، انتظارات فرهنگي از مردان و زنان (و پسرها و دخترها) بر آن است كه احساس مرد يا زن بودن داشته باشند و اين احساس بازتاب جنسيت تشريحي آن‌ها باشد.

اختلال هويت جنسي عبارت است از:

تمايل پايدار يا پافشاري بر تعلق داشتن به جنس مقابل و ناراحتي فراوان نسبت به جنسيت تعيين شده و نقش جنسي نسبت داده شده به فرد. (1)

در سال 1960، رفتارهايي در كودكان بيان شد كه بعدها عنوان اختلالات هويت جنسي در كودكان را يافت.(2)

در سال 1980، كميته‌ي مشورتي اختلالات رواني ـ جنسي DSM، كه براي ويرايش سوم DSM بنا شده بود، موجوديت تشخيصي اختلالات هويت جنسي در كودكي را معرفي و مرسوم نمود.

در DSM-III دو گروه بندي ويژه‌ي اختلال هويت جنسي قرار داده شد كه هر يك با معيارهاي تشخيصي خود شناخته مي‌شد:

اختلال هويت جنسي كودكي و ترنس سكسواليزم.

متن ويرايش شده‌ي آن (DSM-III-R) يك گروه سوم نيز در نظر گرفت:

اختلال هويت جنسي نوجوانان و بزرگسالان از گونه‌ي غير ترنس سكسوال كه به افرادي با ديسفوري جنسي متناوب يا خفيف اشاره مي‌نمايد.

DSM-IV همگي را در گروه تشخيصي عمده‌ي اختلالات هويت جنسي قرار داد. (2) در DSM-IV-TR اختلالات هويت جنسي به عنوان گروه ناهمگوني از اختلالات تعريف شده‌اند كه ويژگي مشترك آن‌ها، ترجيح قوي و مداوم براي داشتن وضعيت و نقش جنس مقابل است.

اين اختلالات ممكن است در گفتار آشكار شوند، كه شامل پافشاري بر تعلق واقعي به جنس مقابل است، و يا اين كه خود را به صورت غيركلامي و با انجام رفتارهاي جنس مقابل نشان دهند.

ويژگي‌هاي عاطفي اختلالات هويت جنسي را به طور معمول ملال جنسيتي مي‌نامند كه اين گونه تعريف مي‌شود:

نارضايتي از جنسيت زيستي، تمايل به برخورداري از بدن جنس مقابل و دلبستگي به اين كه به عنوان فردي از جنس مقابل به وي نگريسته شود.

شكل‌هاي شديد و افراطي اختلالات هويت جنسي درDSM-III و DSM-III-R نارضايتي جنسيتي (Transsexualism) خوانده شده‌اند كه به طور معمول عبارتند از:

كوشش براي پذيرفته شدن به عنوان عضوي از جنس مقابل در اجتماع و انجام درمان‌هاي هورموني و جراحي براي شبيه شدن به شكل ظاهري جنسيت زيستي جنس مقابل.

بر اساس DSM-IV-TR هنگامي كه اختلالات جسمي دوجنسيتي وجود داشته باشند، نمي‌توان تشخيص اختلالات هويت جنسي را مطرح نمود.

DSM-IV-TR هم چنين مشخص كردن گرايش جنسي را لازم مي‌داند.

فرد دچار اختلال هويت جنسي ممكن است به افراد جنس مقابل گرايش داشته باشد، يا به افراد جنس موافق، يا افراد هر دو جنس و يا اصولاً  گرايش جنسي نسبت به هيچ يك از دو جنس نداشته باشد. (1)

در نهمين ويرايش دسته‌بندي بين‌المللي بيماري‌ها (ICD-9)، اختلالات هويت جنسي ـ بدون بيان معيارهاي تشخيصي ـ در بخش اختلالات و انحرافات جنسي قرار داده شده بود.

دهمين ويرايش (ICD-10) ICD گروه‌بندي اختلالات هويت جنسي، ترنس سكسواليزم، ترنس وستيزم با نقش دوگانه و اختلال هويت جنسي كودكي را شامل مي‌شود.

اختلالات هويت جنسي در بخش اختلالات رفتاري و شخصيتي بالغين قرار داده شده‌اند، با وجود آن كه شامل اختلال هويت جنسي كودكي‌اند. ترنس سكسوال‌ها در توده‌ي اجتماع با تغيير جنسيت جرج يورگنسن[1]به كريستين يورگنسن[2]در سال 1952 شناخته شدند.

كتابي كه در سال 1966 از سوي هري بنيامين[3]، كه پيشروي ارزيابي و درمان بسياري از بيماران بود، منتشر شد نيز نقش مهمي در اين زمينه داشت.(2)



[1]- George Jorgensen

[2]- Christian Jorgensen

[3]- Harry Benjamin

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 21:57  توسط دکتر بهنام اوحدی 

>