
ددمنشی های ناخدای شیطان سگال و دیو سیرت از پس پرده برون آمد و هویدا شد.
نزدیک یک سال است که این سگال کژ او برای من نمایان شده و از این رو رفت و آمدم را به دفتر و باشگاه ( ! ) ماهنامه روان شناسی توقیف شده اش ، با وجود مطالبات مالی باقی مانده ام ، به کلی ، گسسته بودم.امید داشتم تا خود را به دکتر رفعتیان روان کاو بسپارد و تعارضات ذهن و روان بیمارش را چاره کند ، شاید « اعتیاد به س.ک.س » اش تا اندازه ای درمان شود.افسوس .....
اشتباه بزرگ من این بود که در عین آگاهی به شخصیت کلاستر B اش ، او را نارسی سیستیک ( خودشیفته ) ارزیابی نموده بودم ، ناآگاه و غافل از این که او یک بیمار دچار اختلال شخصیت آنتی سوشیال و یک « سایکوپات بالفطره » است !
این گونه بود که من نیز چون بسیاری دیگر از نویسندگان و مترجمان حوزه ی سلامت و بهداشت روان ، بر کشتی موریانه خورده ، پوسیده و آلوده - اما در ظاهر زیبا و پر طمطراق او سوار شدم و هر نوشته ام را در ماهنامه اش ، گامی در راستای اصلاح و ارتقای بهداشت و سلامت روانی - اجتماعی و جهادی در راه زدودن و کاستن آسیب های روان شناسی جامعه پر آفت و نگرانی مان می دانستم.
من ساده دلانه به میهن و هم میهن می اندیشیدم و « حضرت استاد و جناب دکتر ( !! ) خانقاه روان شناسی » ، کژمدارانه و سیه دلانه به سوءاستفاده و اعمال زور ج.ن.س.ی سادیستی بیشتر و بیشتر و بیشتر رویا می داشت !
ای کاش کمک هزینه ی دوره ی دستیاری تخصصی پزشکی ، برای گذران زندگی کافی و شایسته می بود تا آدمی تنها و تنها در این دوران سه چهار پنج ساله به درس خواندن و آموزه اندوختن و پژوهش بپردازد و مجبور نباشد برای شکستن کمر هزینه ی گزاف زندگی امروزی به هر علف پوسیده و گندیده ای چنگ بزند !
در زندگی این گونه تجربه های تلخ و جانکاه ، خود را به آدمی تحمیل می کنند.تجربه هایی که شوربختانه بیشتر اوقات به بهایی گزاف به دست می آیند.
این روزها اجتماع در حال توسعه ی ایرانیان ، تجسم شیطان را در « سریال اغما » جست و جو و دنبال می کند ، در حالی که روح و روان و پیکر شیطان دیو سگال پیش چشم و گوش آدمی کوشا و فریبا ست !!!
هر چند از بیان این گونه زشتی ها - که پیش تر بخشی از آن ها در پستی با عنوان « وای به وقتی که بگندد نمک ! » در www.iranbod.blogfa.com نوشته بودم ، دچار تهوع و چندش می شوم ، اما شاید در این باره باز هم بنویسم.
از لیسانسیه ای که خود را « دکتر » می خواند و سایکوپاتی که سودای « استادی » و « اشو شدن » در ذهن بیمار خود می پروراند و اکنون از نه از هیات رئیسه ی « انجمن .......... » که از کل آن اخراج و رانده شده است و آن گونه که شنیده ام ، هر روز بر شمار خانم های شاکی از او در « انجمن ..... » و « نظام .... » و مراجع قضایی تهران افزوده می شود .............
افسوس که حقوق ( کمک هزینه ی تحصیلی ) دوران دستیاری اندک و ناچیز و هزینه های زندگی سنگین و کمر شکن است.که اگر این گونه نبود گذار مان به دلیل هراس از غرق شدن ، به چنین کشتی های عفونی و آلوده ای نمی افتاد.
افسوس که سلامت و شأنی چندان برای پزشکان باقی نمانده است !