تبليغاتX
یک روان پزشک

یک روان پزشک

روان و ما ایرانیان

 

 

هنوز وبلاگ هایم در ایران از دم فیلتر هستند. به کدامین گناه ناکرده نمی دانم !

بیش از یازده سال است که به سنگر ساختن در برابر آسیب های روانی - اجتماعی مشغول هستم. در همه ی این دوران کوشش همیشگی داشته ام که در نقد اجتماع در حال گذارمان ، از ره انصاف و منطق فرو نیفتم و خودپرسش گری ای سالم و هدف مند را ارائه نمایم.

در ایران بیشتر مردمان به زندگی شخصی و خصوصی می پردازند و دغدغه های اجتماعی آن چنانی ندارند؛ شاهد آن هم این واقعیت چشم نواز که شتاب رشد و گسترش « فیس بوک » ، « اورکات » ، « یاهو سی صد و شصت » و مانند آن بسیار فراتر از وبلاگ نویسی حرفه ای و پی گیرانه بوده و هست.

باقی آدمیان بیشتر به فرهنگ و هنر و اندیشه و برخی به سیاست روی می آورند. در این میان کمترین رویکرد به آسیب های اجتماعی و پیشگیری و درمان آن هاست. آسیب های روانی - جنسی ( سایکوسکشوال ) مظلوم ترین عرصه است.

بیش از یازده سال است که درگیر و کنش گر این مظلوم ترین عرصه هستم. تا می شد و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مجوز انتشار به کتاب های دانش مدارانه ی جنسی - زناشویی می داد ، کتاب تالیف و ترجمه و منتشر نمودم و آن گاه که با آمدن دولت احمدی نژاد این امکان از دست رفت ، به وبلاگ نویسی روی آوردم و « آموزش روان پزشکی ، روان شناسی و سکسولوژی به بیان ساده برای همگان » - صد البته بر پایه و متناسب با ویژگی های فرهنگی ، سیاسی و مذهبی اجتماع در حال گذارمان - را در فضای اینترنت پی گرفتم.

دو هفته است که این امکان از من گرفته شده است. اما در همین حال ، دست آنان که به رشد و گسترش فساد و انحرافات جنسی می پردازند و فرهنگ و بهداشت و سلامت روانی - جنسی - اجتماعی ما ایرانیان را مورد یورش قرار می دهند ، باز است. در عمل ، امکان کنترل کافی مروجان فساد وجود ندارد. اینترنت را ببندند ، کانال های سکسی ماهواره باز است و آن هم بسته شود ، اس ام اس و ام ام اس و بلوتوث فراهم است !!

انگار از دیوار من کوتاه تر پیدا نشده.

برخی دلداری می دهند که در آستانه ی انتخاباتیم. دولت نهم نگران و هراسان دوباره برگزیده نشدن است و تاب هیچ گونه انتقاد نسبت به سیاست های اشتباه فرهنگی ، اجتماعی ، اقتصادی ، سیاسی و ..... اش را ندارد. اگر واقعن این گونه باشد ، باید به حال راهبردگزینان چنین دولتی صمیمانه گریست !!!

انتقاد شرط رشد است. هر آدم و یا نهاد نقدناپذیر ره به کژراهه می رود و فرجام نیکی در پیش رو نخواهد داشت. نقدناپذیری و خودمحوری آغاز شکست و نابودی ست.......

       

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 7:31  توسط دکتر بهنام اوحدی  | 

 

 

وبلاگ های من بسیار بیشتر از آن که انتقادی باشند ، آموزشی اند؛ برای شاگردان ، بیماران و مراجعانم.

من شیفته و دلبسته ی آموزش روان شناختی ( Psychoeducation ) هستم؛ این یگانه راه ممکن برای من است تا احساس کنم که من نیز به سهم خویش ، در دنباله ی راه آنان که قرار بود روزی من نیز در پاسداری از میهن همرزم و همسرنوشت شان باشم ، دارم ادای دین می کنم.

اگر مرا دگرگون خواه می دانند ، آری من دگرگون خواه هستم !

این حال و روز آشفته و پریشان روانی - جنسی ( Psychosexual ) را شایسته و در خور میهن خودم نمی دانم. برای دگرگونی ، اصلاح و ارتقای بهداشت روانی - جنسی ( سایکوسکشوال ) ایران درنگ و سستی نمی کنم.

من خود را در مبارزه با نادانی ، گمراهی ، کژراهی ( انحراف ) و فساد روانی - جنسی ژرف و گسترده ای که در ایران پیش چشم و ذهن می آید ، ایران بدی کوچک اما کوشا می دانم.

و « ایران بد » واژه ای ست که من برای « سرباز کوچک اما کوشا و فداکار میهن » برگزیده ام ؛ به امید آن که هر یک ایران بدی کوچک ، کوشا و فداکار باشیم و همواره شهیدان میهن را در طول تاریخ کهن مان پیش چشم و ذهن داشته باشیم.

آماج و آرزوی من ، سرنگون ساختن این دولت و واژگون شدن آن حکومت نیست که من خانه را از پای بست بیمار و ویران می دانم. بیماری ما ایرانیان در هویت شکل نایافته یا موزائیزمی مان است ؛ مشکل بزرگ مان فراگیری ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت های کلاستر B - خودشیفته ( نارسی سیستیک ) ، مرزی - آشوب ناک ( بوردرلاین ) ، جامعه ستیز ( آنتی سوشیال ) و نمایشگر ( هیستریونیک ) - در مردمان مان است. آماج و آرزوی من ، واژگون شدن این وضعیت ناگوار و بدفرجام روانی - اجتماعی ( Psychosocial ) است.

من مشکل نخست این مملکت را رشد و پرورش هویتی - شخصیتی نادرست و بیمارگونه ی کودکان و نوجوانان ایرانی و نیز ژن های بیمارگونه ای که یادگار ماندگار سپاهیان روم و یونان و تازی و ترک و تاتار و مغول و افغان بوده و هستند ، می دانم.

برای من ، « سیاست » دنیای پست و فرومایه ای ست.

کنشگری « سیاسی » در میهن ما ، هرگز چیزی فراتر از بازیگری « سینمایی » مان نبوده و نیست !

تازه من در طی تاریخ ، چه فراوان کنشگران سیاسی را می شناسم که بسیار از لوده های فرومایه ی سیما و سینمای مان فرومایه تر بوده اند !! 

مرا به سیاست چه کار ؟!؟

سیاست و کنشگری سیاسی برای من بازیچه ای پیش پا افتاده و فرومایه است.

به قول شادروان فروغ فرخزاد ، مرا به « انقلاب مخملی » و « انقلاب مهبلی » چه کار ؟؟؟  

       

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 6:51  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

به کدامین گناه وبلاگ های من فیلتر شده است ، دست کم بر خودم هویدا نیست !

من همواره قوانین جمهوری اسلامی ایران را در نوشته هایم رعایت نموده و خطوط قرمز را مد نظر قرار داده ام ؛ از سیاست دوری جسته ام و تنها و تنها به عرصه ی آسیب های روانی - اجتماعی ، که بزرگ ترین و خطرناک ترین تهدید برای نظام سیاسی کنونی و حتا یکپارچگی و تمامیت آبی - خاکی کشور است ، پرداخته ام.

همیشه کوشش داشته ام تا نقدهایم دانش مدارانه ، منصفانه و فارغ از هر گونه گرایش سیاسی باشد. اما گویا دولت کنونی در آستانه ی انتخابات ریاست جمهوری ، آن چنان هراسان و دل نگران دوباره برگزیده نشدن است که همین نقد سالم و منصفانه - برای نمونه ، درباره ی رویکرد خطای چهار ساله اش در زمینه ی فرهنگ و هنر و به ویژه کتاب و سینما - را هم تاب نمی آورد !

هرگز بر آن نبودم تا در انتخابات ریاست جمهوری پیش رو ، مطلبی در وبلاگ هایم بنویسم و خوانندگان نوشته هایم را به رای دادن به این یا آن کس تشویق نمایم؛ اما چنان چه فیلترینگ وبلاگ هایم تا روز سوم خرداد - یادمان دلاوری های آزادمردان رهایی بخش خرمشهر - برداشته نشود ، به نشانه ی اعتراض و بر خلاف میل و تصمیم راسخ پیشین ، وارد گود انتخابات شده و از یکی از دو نامزد اصلاح طلب و فیلتر ( سانسور ) ستیز - کروبی یا موسوی - پشتیبانی خواهم نمود.

پشتیبانی ای که با توجه به فیلترینگ گسترده ی اخیر اینترنت ، تنها محدود به در عرصه ی وبلاگ های شخصی خودم و دیگر وب سایت های اجتماعی - فرهنگی نبوده و در روزنامه ها ، هفته نامه ها و ماه نامه ها نیز نمود خواهد یافت. این یگانه شیوه ی پاسخ اعتراض آمیز امثال من است که خشم و پرخاش نمی جویند و بر گام زدن بر میان بام پافشاری داشته و دارند.

من سیاسی نیستم و از کنشگری سیاسی بی زارم؛ اما گویا کارگزاران دولت نهم گویا همین دوری از کنشگری سیاسی ، رعایت خطوط قرمز نظام و وفاداری به راه آزادمردان ایثارگر را کافی نمی دانند !!

کدامین نهاد ، در ده سال اخیر ، همچون من در برابر گسترش آسیب ها و انحراف و فسادهای روانی - جنسی در ایران ، کوشا و استوار بوده است ؟!؟

این گونه فیلترینگ ، جای شرمساری فراوان دارد؛ آیا همین ااعمال محدودیت های نادرست ، گزافه آمیز و غیر منطقی ، خود از عوامل اصلی پیدایش و گسترش این گونه آسیب ها ، انحراف ها و فسادها نبوده است ؟؟؟ 

و من مشتاقانه در انتظار تجدید نظر آنان هستم که در گمان باطل خویش و دیدگاه خطا و بد گمان ( پارانوئید ) خود ، احتمالن مرا در زمره ی کنشگران « انقلاب مخملی » و یا « انقلاب مهبلی » برآورد نموده اند !!!

 در حالی که من نه انقلابی مخملی ام و نه انقلابی مهبلی !

      

این نوشته ادامه  دارد .............

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 6:23  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

لزوم برخورد قانونی نیرومند با پدیده ی هرزه نگاری ( پورنوگرافی )  کودکان  در ایران

 

 واقعیت این است که مبارزه با سویه هایی از پورنوگرافی در ایران ، بسیار کندتر و دیرتر از کشورهای اروپای غربی و به ویژه ایالات متحده ی آمریکا انجام شده و در مواردی همچون « پورنوگرافی کودکان » هنوز آن چنان که باید و شاید انجام نشده است.

نزدیک به یک دهه پیش در ایران ، انتشار پوسترهایی پایه گذاشته شد که در آن دخترکان خردسال و یا در آستانه ی رسیدگی ( بلوغ ) را همانند خوانندگان و هنرپیشگان لوس آنجلسی آرایش غلیظ  نموده و به گونه ای شهوت انگیزانه ( اروتیک ) در پیش چشم قرار داده بودند.

با کمال شگفتی ، هیچ گونه برخورد بهنگام و نیرومندی با این کردار انحراف گونه و « پدوفیلیک ( بچه خواهانه ؛ بچه بازانه ) » انجام نشد و این تصاویر در زمره ی تصاویر پر فروش و برای نمونه آرایه ها و آذین های پایدار شیشه ی عقب و نیز رویه ی صندلی رانندگان مینی بوس های بین شهری و کامیون های میان راهی قرار گرفت؛ « بچه خواهی » این بار به سویه ی هتروسکشوال خود به آسانی و آزادانه تبلیغ می شد.

تنها در دو سه سال اخیر ، از شمار نصب این پوسترها که شتابان فراگیر شد ، کاسته شده است که هویدا نیست که این از برخورد پیدا و پنهان نیروی انتظامی سرچشمه گرفته و یا این که اجتماع خود به خود پس خوراندی ناخوشایند و منفی به این کردار غیر اخلاقی و ناگوار داده است.

هنوز هم در بسیاری از شهرهای درجه دو و درجه سه ایران و دهات رو به رشد ، برخی دکان ها را در حال ارائه و فروش این پوسترهای بچه بازانه می بینیم. چندی پیش درست در دکان های پشت امام زاده داوود خود من این واقعیت تلخ را شاهد بودم.

در حالی که چنان چه افرادی به انتشار و ارائه ی این گونه پوسترها در اروپای غربی و انگلستان شما و به ویژه جامعه ی کاتولیک بنیاد ایالات متحده ی آمریکا اقدام نمایند ، پلیس با آن ها برخوردی بسیار نیرومند و دشوار نموده و خواهد نمود.

 

با هرزه نگاری ( پورنوگرافی ) کودکان در ایران باید برخوردی نیرومند و بهنگام صورت گیرد

 

 

آیا « پورنوگرافی ( هرزه نگاری ) کودکان ( Child Pornography ) » از بزرگ ترین جرم ها و جنایت های نا انسانی در جوامع غربی شمرده نشده و کیفر سنگین زندان ، جریمه ی نقدی و محرومیت های اجتماعی نداشته و ندارد ؟؟

این در حالی ست که به تازگی بسیاری از مجلات خانوادگی و کودک ایران - حتا آنها که درباره ی سلامت روانی - جنسی کودک مطلب منتشر نموده و خود را در این پهنه ها دارای دغدغه می شناسانند - نسبت به انتشار تصاویر کودکان بزک شده اقدام نموده و دست به تحریک جنسی افراد دچار وسواس ها و انراف های جنسی می زنند و معاونت مطبوعاتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و هیئت نظارت بر مطبوعات هم هیچ گونه برخوردی در این راستا انجام نمی دهند !

این در حالی ست که این رویکرد مجلات زرد عامه پسند و مثلن خانوادگی و حتا متاسفانه ماهنامه ی خوب کودک در ایران مصداق عینی « هرزه نگاری ( پورنوگرافی ) کودک » بوده است.

 

هرزه نگاری ( پورنوگرافی ) کودکان

 

کار به جایی کشیده که شبکه های ماهواره ای همچون « مهاجر » و « زیبایی ایران » و .....  - که کار تولید و تهیه ی برنامه های شان در ایران انجام می شود - هم دو سه سالی ست برنامه ی « مد ( فشن ) کودکان دختر و پسر بزک شده » را چندین بار در هفته پخش می نمایند و در عمل ، رواج دهنده ی نخست « هرزه نگاری ( پورنوگرافی ) کودک » در ایران شده اند. جای شگفتی فراوان است که چرا هیچ گونه برخوردی از سوی نهادهای انتظامی و قضایی مسئول با این شبکه های تلویزیونی ماهواره ای انجام نمی شود !!

در حالی که چنان چه چنین رویکردی از سوی یکی از هزاران شبکه های تلویزیون خصوصی ماهواره ای و کابلی اروپا و آمریکا برگزیده شده بود ، برخورد بسیار قاطع و استواری از سوی پلیس و دادگاه های کیفری با آن ها صورت می گرفت.

 

چرا با هرزه نگاری کودکان در ایران برخورد شایسته و بهنگام صورت نگرفته است ؟!؟

 

این نوشته ادامه دارد ............         

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 6:51  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

محمدعلی فردین ، ناصر ملک مطیعی و بهروز وثوقی

 

 

سینمای مان ، کالبدی رو به قبله است و کسی تربت بر زبانش نمی نهد.

دو استاد پیشکسوت سینمای مان - بهرام بیضایی و ناصر تقوایی - را به روزمرگی کشانده و سرشت نوآفرین شان را خستگی و درماندگی بخشیده اند.

داریوش مهرجویی از سینما رانده شد تا چاره ای جز در نوشتن و برگرداندن ( ترجمه ) کتاب ، برای زنده نگاه داشتن نوآفرینی ( خلاقیت ) اش پیدا نکند.

مسعود کیمیایی هم که همانند سنگ سفر کرده اش ، درست اندکی پس از گوزن ها ، سر راست به در بسته خورد و آفرینندگی اش ، هم چون آرزوها و رویاهای اجتماعی اش نیست و نابود شد !

عباس کیارستمی مدت هاست شومن شده و از آفرینندگی اش - دست کم در دنیای سینما - خبری نیست که نیست. کدامین هنگام هوس عکس انداختن با لونا شاد به جای ژولیت بینوش را خواهد نمود ، آشکار نیست !!

از مخملباف چیزی ننویسیم بهتر است؛ او هم اکنون مشغول طرح و فیلمنامه نوشتن برای فرزندان نخبه و نابغه اش است !!!

پروردگار را سپاس که بهمن قبادی پایدار و استوار به جاست تا پرچم دار سینمای مان باشد. ولو این پرچم از کردستان آزاد کشور همسایه به اهتزاز در آورده شود !!!! 

در این بین سینما می ماند و سوپر استارهایی همانند محمدرضا شریفی نیا ، محمدرضا گلزار ، امین حیایی ، اکبر عبدی و یک دو جین دختر خانم جوان تیتیش مامانی هفت قلم بزک کرده که در کنار مسعود ده نمکی و تهمینه میلانی نماد و نشان کارنامه ی چهار ساله ی معاونت سینمایی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی اصولگرا و ارزش مدار باشند.

هزاران آفرین و احسنت به این سینما !!!!!

جای آن دارد که در کنار این پاسداشت شایسته و لازم ، از سخت کوشی برخی بازیگران امروز سینمای در حال احتضارمان در محافل آن چنانی و هم چنین پشتکار شبانه روزی اتاق خواب مدارانه ی « جناب گاه کارگردان و گاه بازی گردان » در شناسایی ، پرورش و معرفی استعدادهای تازه از راه رسیده  و در راه مونث سینمای پویا ، ارزش مدار و معناگرای مان نیز یاد کرد.

سخت کوشی ها و پشتکاری که اگر هر سودی نداشته باشند ، بی گمان تنها و تنها مایه ی آبروداری برای بازیگران و کارگردانان ماندگاری هستند که اگر چه در فیلم های شان کرداری سازگار با رفتار رسمی ( ظاهری ) دهه های بعدی قابل پیش بینی شان نداشتند ، اما همچون رضا ارحام صدر ، نصرت الله وحدت ، نصرت کریمی ، محمد علی فردین ، تقی ظهوری ، ناصر ملک مطیعی ، بهروز وثوقی ، پرویز صیاد ، غلامحسین نقشینه و ...... هرگز چنین زندگی های لاابالی گونه و هرزه گرایانه ای نیز نجستند و نامی نیک در پناه زندگی ای خانوادگی و آبرومند از خود به یادگار گذاشتند.

شگفتا که آشکارا می بینیم که حتا در شیطنت آمیز و تابو ستیز ترین فیلم های دو کارگردان رانده شده ی سینمای ایران - نصرت الله وحدت و نصرت کریمی ( که همچون دو ابلیس از آنان یاد می شود ) - برای نمونه ، « نقص فنی » و « تخت خواب سه نفره » بر آن چیزی که پافشاری می شود ، وفاداری به همسر و نظام خانواده است.

« عروس فرنگی » وحدت ( ۱۳۴۳ ) می تواند بسیاری از آدمیان را از بستن پیمان زناشویی رو به شکست نجات دهد؛ افسوس که جهان پهلوان تختی آن را ندید و یا اگر دید ، با دیدگانی گشاده و ژرف نگر ندید تا شاید فرجامش در خودکشی نباشد؛ « گنج قارون » می تواند آدمی را از زندان آزمندی و چاه حرص و طمع به در آورد؛ « وادنگ » و « مست » و « من می خوام » و « جوجه فکلی » و .... می تواند افسردگی و اندوه و اضطراب را بهترین مرهم باشد. « سوته دلان » بهترین یادآور « معنای ناب و طعم خوش زندگی » است.

با وجود کپی برداری های نما به نما از فیلم های چهل - پنجاه سال پیش ( همچون عروس فرنگی ، گنج قارون ، سلطان قلب ها ، و ..... ) ، کدام یک از ساخته های سینمای چهار سال اخیرمان چنین توانایی ها را داشته اند ؟؟

تنها دستاورد سخت گیری های بیش از اندازه ی سال های اخیر ، این بود که ابتذال سینمای ایران را به احتضار کشاند.......

 

     

  علی سنتوری

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 2:19  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

بالاخره آن دست نابکار که دیوار را با زغال سیاه کرده و حضرت ناپلئون را نام و نشان « خر » - این نگون بخت ترین ایرانی پس از « سگ ( آفریده ی مورد احترام و پاسداشت هخامنشیان و زرتشتیان ) » - بخشیده است ُ رو می شود.

او می باید تنبیه شود و پاهای آغشته به شاشش به فلک سپرده شود.

« فلک کردن » برای دهه ها و شاید سده ها ابزار آگاه ساختن و دانایی بخشیدن ما ایرانیان بوده است !

مگر می توان جایگاه « فلک کردن » را از تاریخچه ی آموزش و پرورش این سرزمین زدود و نادیده گرفت ؟!؟

این گونه است که آن که فلک را در مدرسه و مکتب بر کف پاهای دانش آموز فرو می نشانده ، کار و کوشش خود را « آموزش مدارانه » و « پرورش گرایانه » می دانسته و از بابت انجام آن رضای پروردگار را نیز پیش چشم داشته است.

این گونه است که سلول زندان جایگاهی مقدس و خداوندی برای اندرز و ندامت می شود و نام آن - و نه شیوه و رویکردش - به اندرزگاه و ندامتگاه تغییر می یابد تا « پزشک احمدی ها » آسوده تر به تزریق پتاسیم بپردازند.

و اما سیامک جز با « آدم فروشی » چه سان می تواند چنین آسان از بند فلک و شکنجه رها و آسوده گردد ؟!؟

« آدم فروشی » میراث تاریخی ماست.

این سرزمین ، که اهورایی می خوانیمش ، هر بار که در آستانه ی نجات و سرفرازی قرار گرفته ، در خفت « خیانت خودی » و دام « آدم فروشی » گرفتار شده است.

آدم فروشان این سرزمین به « شغاد » و « افشین » منحصر و محدود نمی شوند !!

پس شگفت نیست که سیامک هم مش قاسم نگون بخت را می فروشد تا از تنبیه بگریزد.

 

این نوشته ادامه دارد ............  

  

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 1:42  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

به ماجرای آغاز عشق پر سوز و گداز سعید تازه شاش کف کرده و نابرخوردار از جسارت و قاطعیت مندی جنسی و زناشویی کاری نداریم !

به نخستین صحنه ی با شکوه سریال می رویمِ ؛ آن جا که یک ویژگی شخصیتی ما ایرانیان در آن آشکارا خود را نشان می دهد : تحقیر و فرومایه داشتن نا آگاهانه ی دیگران ؛ آن هم با منسوب نمودن آنان به موجودی که تا پیش از دوره ی رضاشاهی ، بیش ترین نقش را در آبادانی و سازندگی سرزمین اهورایی مان بر دوش کشیده است :

« ناپلئون خر است » !

البته در این که حضرت ناپلئون از فرط نارسی سیسم بسیار پر رنگ شان  ، به وادی حماقت و نادوراندیشی پای نهادند ، سخنی نیست؛ اما چرا « خر » ؟!؟

اگر همین موجود زحمت کش و بی زبان گرفتار ما ایرانیان نبود که نگون بخت نگون بخت بودیم !

همه ی تمدن و فرهنگ مورد ادعای گزاف مان ب ر باد هوا بود !!

همه ی این میراث فرهنگی مان - که بدان فراوان می نازیم ( البته بدون این که در گردشی موشکافانه و ژرف نگرانه  از میراث فرهنگی اروپا ، روسیه ، مصر ، هند و چین و .... به قیاس با آن ها پرداخته باشیم ) مدیون و بر دوش پر کوشش همین تبار خر شریف و قاطر نجیب ایرانی » است که ما یکدیگر را برای فرو داشتن و خرد کردن بدان آراسته می نماییم !!!

کشیدن گاری لکاته های علویه خانم گون و رجاله های حاجی آقا نما را تا پیش از زاده شدن ایران نو در سده ی اخیر ، بسیار بیش از اسب ، بر دوش همین « خر » و « قاطر » ی بوده است که ما هم میهن و ناهم میهن مان - از جمله حضرت ناپلئون - را برای فروداشتن بدان منتسب می نماییم.

این ویژگی فرهنگی و شخصیت تاریخی ما ایرانیان است :

« آن که نیرومند تر از ما بنماید ، ولو مردم آزار ، پرخاشگر ، زورگو و چپاول گر باشد ، را با ریا و چاپلوسی فراوان ستایش نموده و بر چشم می نشانیم اما آن که زمین خورده و فروداشته شده به دیدگانم آید را خوار و خفیف داشته و تحقیر و نکوهش می کنیم. این گونه ما در طول تاریخ همواره خودکامه پرور و خودکامه پرست بوده ایم تا همیشه جایگاه و شوکت آن که بر سرمان زده است پاس داشته شود و حقوق و کرامت آنان که چون خودمان - کم تر یا بیش تر - تو سری خورده اند ، پایمال شود.  »

افسوس !      

 

این نوشته ادامه دارد .......

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 1:33  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

موج سوم گسترش ایدز در ایران ، از طریق جنسی ( sexual ) است که بسیار بسیار بسیار گسترده تر و ویرانگر تر از دو موج نخست - معتادان تزریقی و زندانیان - خواهد بود. این موج سونامی وار اجتماع ناآشنا با راه های پیشگیری و در همین حال دچار وسواس و اجبار شده به سکس را مورد یورش قرار خواهد داد.

آموزش جنسی مبتنی بر پرهیز و خویشتن داری جنسی ( دست کم تا بیست و یک سالگی ) می تواند بهترین و سودمندترین راهبرد برای کنترل و مهار این سونامی پیش رو باشد. آموزشی که بر پایه ی مخاطرات و ویژگی های اجتماع در حال گذار ما باید طراحی و انجام شود.

آموزش جنسی ای در ایران کارساز و اثرگذار خواهد بود که ارضای غریزه ی جنسی را با مفاهیمی هم چون معنویت ، انسانیت ، شرافت و آبرو همراه و پیوسته سازد و نوجوانان و جوانان مان را در رسیدن به ایمان و عرفان شخصی در عین ارضای جنسی یاری دهد.

بی گمان ، اختلال ( بیماری ) « وابستگی ( اعتیاد ) به سکس » هم چون دیگر وابستگی ( اعتیاد ) ها نه تنها باعث از دست رفتن بهداشت و سلامت روانی و فیزیولوژیک می شود ، که هم چنین گوهر ارزش مند وقت و عمر آدمیان را به هدر می دهد. این اختلال به سادگی و شتابان ، همه ی استعدادهای آدمی را تباه ساخته و فرصت شکوفایی را از آن ها می ستاند. نمایان است که ابتلا به این اختلال ، خطر دچار شدن به عفونت ایدز ، هپاتیت بی و سی را چندین و چند برابر می کند.

از این رو لازم است که اختلال وابستگی ( اعتیاد ) به سکس همانند اختلال وابستگی ( اعتیاد ) به الکل ، مواد مخدر و محرک جدی گرفته شده و همه ی راهبردها و راهکارهای لازم وسودمند برای پیشگیری و مهار آن طراحی شده و به کار بسته شود.

باید دانست که کوشش و خواست سکسولوژیست ها و روان کاوان همواره این بوده که بخشی از انرژی زیستی ( لیبیدو ) به سوی برقراری رابطه های جنسی - آمیزشی و تخیلات و فانتزی های غریزی سمت و سو یابد و بیش تر آن در راستای پدید آوردن نواندیشی و نوآفرینی ( خلاقیت ) ، افزایش توان مندی های حرفه ای و هنری و کوشش های انسانی شود.

 

 

این نوشته ادامه دارد ............... 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 11:21  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

به هر حال پورنوگرافی وجود خواهد داشت. به عنوان صنعتی پول ساز و نیز تهدیدی برای سلامت و بهداشت روانی - جنسی خانواده ها. صنعت پورنوگرافی امروزین ، از روز نخست هم انتقام و یورشی سهمگین از سوی پیرامون ( حاشیه ) نشینان پرولتاریا بر علیه زندگی لوکس ، رفاه و آرامش طبقه ی بورژوا بود. البته باید به یاد داشت که پورنوگرافی ( هرزه نگاری ) عمری به درازای آدمی دارد و در نقاشی های آدمیان غارنشین و سنگ تراشی های عهد کهن ، فراوان دیده می شود.

همراه شدن « مدیریت جنسی » کارآمد و بهنگام با « مهندسی شادی و هیجان » می تواند به خوبی کودکان ، نوجوانان و جوانان را از وابستگی به هرزه نگاری ( پورنوگرافی ) پاس داشته و سنگری ستبر در برابر اختلال « وابستگی ( اعتیاد ) به سکس » باشد.

در مبحث « مدیریت جنسی » آن چه بسیار مهم است که پیش چشم و ذهن نشانده شود ، این واقعیت نمایان است که به دلیل مشکلات اقتصادی - اجتماعی کنونی ، و روند رو به گسترش بی کاری ، هرگز نمی توان « مدیریت جنسی » را ساده لوحانه و کوته اندیشانه ، تنها و تنها به ازدواج تقلیل داد.

مردان جوان و میان سال اجتماع ما ، همانند بسیاری دیگر از مردان این گوی گردان ، ازدواج گریز شده اند و نمی خواهند زیر بار طاقت فرسا و سنگین ازدواج و یک عمر مسئولیت های آن بروند.

این واقعیت که بنا بر برخی ارزابی و گمانه زنی ها ما در سال ۱۴۰۰ خورشیدی نزدیک به هفت - هشت میلیون دختر و دوازده - سیزده میلیون زن مطلقه ی جوان و میان سال خواهیم داشت که هرگز فرصت ازدواج را نخواهند یافت ، باید ما را به این درایت و تدبیر برساند که « مدیریت جنسی » و « مهندسی شادی و هیجان » را باید هر چه شتابان تر در فراز راهبردهای سرنوشت ساز این سرزمین گذاشت.

 

 

این نوشته ادامه دارد ........... 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 10:37  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

آموزش جنسی

 

 

کژراهی ( انحراف ) و گمراهی جنسی ، پیامد سرراست ( مستقیم )و طبیعی نادانی جنسی است. در واقع ، آموزش جنسی می تواند بهترین و کارآمدترین ابزار در راستای پرهیزگاری و خویشتن داری جنسی و پیشگیری از پیدایش کژراهی ( انحراف ) های جنسی باشد. این آموزش های پژوهش بنیاد و دانش مدارانه باید از دوران کودکی و نوجوانی تا بزرگ سالی و میان سالی و بر پایه ی ویژگی های فرهنگی ، مذهبی و اجتماعی انجام شود. 

باید به نوجوانان و جوانان آموخت که میل جنسی ، غریزه ای ست که از سوی پروردگار به آدمی ارزانی داشته شده تا در پرتو آن به عشق و آرامش افزون تر دست یابد. پس ضروری ست که هم چون هر غریزه ی دیگری در آن راه میانه روی را برگزید و اسیر و برده و وابسته ( معتاد ) به سکس نشد.

 

این نوشته ادامه دارد ...........

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 10:19  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

ارغوان در نمایی از فیلم یک چمدان سکس

 

یکی دیگر از فیلم هایی که در نوروز فرصت تماشای آن را به دست آوردم ، همان فیلم « یک چمدان سکس » ساخته ی محمد متوسلانی بر پایه ی فیلم نامه ی مسعود اسدالهی بود که  نزدیک به چهل سال پیش - دقیقن در سال ۱۳۵۰ خورشیدی - ساخته و به نمایش سپرده شده است.

داستان فیلم را شاید بتوان بیش تر اثر پذیرفته از فیلم های لاندا بوزانکا در سال های دور دانست !

در فیلم « یک چمدان سکس » فقط بازی شادروان « پروین ملکوتی » برایم جذاب و دلنشین بود که همانند نقش عزیزالسلطنه ی دلاک ( ! ) در « دایی جان ناپلئون » و مادر « رضا موتوری » زیبا و گیرا از کار درآمده بود. بازی های شادروان منصور سپهرنیا ، گرشا رئوفی ، محمد متوسلانی ، و شادروان میری هم چون دیگر فیلم های شان بود و چیز تازه ای نداشت.

نکته ی برجسته ی فیلم « موزیکال » بودن فیلم است که در کمتر فیلم ایرانی این چنین شاهد آن بوده اید. بنابراین ، شاید این فیلم را بتوان « پدر رپ سینمایی ایران » برشمرد !!

فیلم تم ها و مایه های اروتیک نچسب و ناگیرایی دارد اما بر خلاف نامش از صحنه های سکسی و پورنوگرافیک عور و عریان بی بهره است !!!

حتا نماهای رقص و آواز کافه ای و کاباره ای فیلم هم بسیار نازل است و به یک دهم دیگر فیلم های کمدی همچون « جوجه فکلی » نمی رسد. یک بار تماشای فیلم را به دوست داران تاریخ سینمای ایران پیشنهاد می نمایم.

مژده این که گویا فیلم در اینترنت هم قابل دانلود است ؛ تا چه پسند افتد و چه در نظر آید !!!!  

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 14:34  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

آموزش جنسی

 

خوب خدا را سپاس که بالاخره نوبت به برخورد با وب سایت ها و وبلاگ های شرم ستیز و هرزه گستر رسید. افسوس که هم در هنگامه ی آغاز فیلترینگ ( انسداد ) و هم در هنگامه ی دستگیری گردانندگان وب سایت ها و وبلاگ ها ، این گونه وب سایت های منحراف واپسین ها بوده و هستند.

در میهن ما بسیار بیش و پیش از وب سایت ها و وبلاگ های منحرف و مستهجن ، تارنماهای فرهنگی ، اقتصادی و سیاسی مسدود می شوند ، در حالی که این وب سایت های پورنوگرافیک هرزه و شرم ستیز هستند که بیش ترین آسیب را به سلامت و بهداشت روانی - جنسی اجتماع ، به ویژه نوجوانان و جوانان ما می زنند.

شگفت آن که برخی گردانندگان این گونه وب سایت ها و وبلاگ ها ، چنین شرم ستیزی ها و هرزه پراکنی هایی را « مبارزه ی سیاسی » می نامند و بنابراین می خواهند در قد و قواره ی قهرمانان ملی هم خود را به نمایش سپارند !!!

آیا اینان از فرجام ناگوار و پیامدهای جبران ناپذیر انتشار تصاویر هرزه ی جنسی و مطالب تحریک آمیز سکسی خبر دارند ؟!؟

چندین سال پیش وب سایت « سه کاف » بنیان گذار این جنبش سکس گستر شد که بازدید آن به ماهی دوازده میلیون هم می رسید. همزمان با آن وبلاگ های بسیاری مشغول انتشار داستان های جنسی حتا در موارد و موضوعاتی چون « زنای با محارم » شدند. چند سال پس از آن وب سایت هایی دیگر به راه افتادند و به ترویج انحرافاتی همچون « سکس ضربدری » و « سکس گروهی » و .... پرداختند. 

آن گاه که با آموزش جنسی درست و منطقی و متناسب با ویژگی های فرهنگی ، اجتماعی و مذهبی از انحرافات و کژروی های جنسی پیشگیری نشود ، چنین وب سایت ها و وبلاگ هایی می توانند بسیار فراتر و گسترده تر از توانمندی واقعی شان اثرگذار باشند.

« آموزش جنسی در راستای خویشتن داری جنسی » گامی جدی و سودمند برای کودکان و نوجوانان ایرانی خواهد بود. « آموزش جنسی ( Sex Education ) » را جدی بگیریم.

 

 

آموزش جنسی

 

 

این نوشته ادامه دارد ..............  

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 21:31  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 سونامی : موج سوم انتشار ایدز در ایران در دهه های 1390 و 1400 خورشیدی

 

 

 

سونامی ایدز : موج سوم انتشار ایدز در ایران

 

( در سونامی ، آب اقیانوس نخست به پس می رود و فرو می نشیند اما سپس سرکش و سنگین و وحشی و شتابان یورش می آورد. )       

 

سونامی ایدز در ایران : دهه ی 1390 و 1400 خورشیدی ( پیشگیری بر درمان مقدم است ! )

 

 

سنگری ستبر در برابر سونامی

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

www.iranbod.com

 

و بالاخره در سال 1387 سخن از دگرگونی الگوی گسترش ایدز در ایران بر زبان آمد:

« موج سوم انتقال ایدز در ایران ، از طریق آمیزش های جنسی است ».

از شناسایی نخستین موارد بیماری ایدز در ایران ، نه سال ها که دهه ها می گذرد؛ در همه ی این سال ها فقط به آمار مرحله ی پایانی ابتلا یعنی « بیماری ایدز » اشاره شده است و از هزاران هزار شمار آدمیان دچار آلودگی به ویروس این بیماری یعنی « اچ آی وی مثبت ها » هرگز سخنی بر زبان آورده نشده و با آزمایش های اجباری پیش از ازدواج شناسانده نشده اند.

در همه ی این سال ها و دهه ها ، موارد « بیماری ایدز » در ایران منحصر و محدود به زندانیان و معتادان تزریقی برشمرده می شد و بر انتقال از راه های دیگر و به ویژه آمیزش های کنترل نشده ی جنسی به سادگی چشم پوشی صورت می گرفت. از این رو ، سخن گفتن از دگرگونی الگوی انتقال و انتشار ایدز در ایران ، از اعتیاد تزریقی به آمیزش جنسی ، « رخدادی سترگ » بوده است؛ پذیرش این واقعیت که « واقعیت گریز ناپذیر بوده و هست ».

این سومین موج ، متقاوت از نخستین و دومین موج گسترش ایدز در ایران بوده و خواهد بود؛ این سومین ، « سونامی وار » بر می خیزد و « طاعون وار » اجتماع نا آماده و خواب را در هم می کوبد. درمانگر و درمانجو هر دو در این سونامی گرفتار و سرگردان خواهند بود، مگر آن که سنگری استوار و سترگ در برابر آن بسته و برپا شود.

سخن از « موج سوم » بالاخره بر زبان آمد ، فرخنده باد ، اما افسوس که چه دیر هنگام !

« موج سوم » شناسانده شد اما شیوه های رویارویی با این سونامی ویرانگر شناسانده نشد. سکوت و خاموشی هنوز راهبرد بنیادین و کردار نخست ماست !! کدامین اجتماع ، نادوراندیشانه ، چنین راهبرد و کرداری در برابر سونامی ای این چنین ویرانگر بر گزیده است که ما دومینش هستیم ؟!؟

بی گمان دیگر دهه هاست که فاش و آشکار دریافته ایم که پافشاری بر « خویشتن داری و پرهیز مطلق ( Abstinence ) جنسی » سودمند و اثرگذار نبوده و نخواهد بود.

به دلیل افزایش نادوراندیشانه و غیر منطقی شمار جمعیت در سه دهه ی پیش ، مشکلات جدی روانی - اجتماعی در پی کاستی توان رشد و پیشرفت اقتصادی برآمده و بر اجتماع در حال گذار ما چیره شده است. ازدواج در چنین ایستاری نمی تواند راهبرد بنیادین و سنگر نخست ما در برابر « سونامی ایدز » باشد.

ازدواج بر پایه ی اقتصاد استوار می شود؛ آن هنگام که اقتصاد ، آشفته و نابسامان باشد ، اجتماع از ازدواج ناتوان و گریزان خواهد شد. گریز پسران و مردان جوان از ازدواج ، واقعیت نمایان و هویدای دو دهه ی اخیر ماست؛ ازدواج کم رخ می دهد و بسیار به شکست می کشد ، چرا که بنا بر برخی پژوهش ها ، به ازای هر یک پسر و مرد جوانی که آمادگی بستن پیمان زناشویی را دارد ، بیش از بیست دختر آماده ی ازدواج وجود دارد.

دهه هاست که چهارچوب های کارآمد و به هنگام جنسی – زناشویی برای مردمان – به ویژه نوجوانان و جوانان – اندیشیده نشده است؛ ناتوان و گریزان بودن جوانان ، حتا پسران و دختران رو به میانسالی ، از ازدواج را عیان و عریان می بینیم و می شنویم و هنوز که هنوز است ، سخن از « خویشتن داری و پرهیز مطلق ( Abstinence ) جنسی » بر زبان می آوریم. خویشتن داری و پرهیز کامل تا کدامین هنگام ؟؟؟

شمار فراوانی از جوانان مان پا به میانسالی نهاده اند؛ خاکستر و گرد سپید پیری بر موهای شان این واقعیت را به ما می رساند. رو به سالمندی و پیری و فرتوتی اند و هنوز ناکام و نابرخوردار از آن چه رویای نخست نوجوانی شان بود : عشق ورزی و هماغوشی ای پاک و پایدار.

دهه هاست که روابط عاطفی - آمیزشی پیش از ازدواج را مردود می شماریم و همه چیز را محدود و منحصر به ازدواج می شناسانیم و بر این واقعیت فاش و آشکار به آسانی چشم پوشی می نماییم که « کدامین ازدواج » ؟!؟

و این همه در حالی ست که ازدواج ، آن چنان که باید و شاید رخ نمی دهد و کم رخ می دهد. می بینیم که دختران و پسران شایسته و خویشتن دار ، بیش از همه در گرداب اندوه و افسردگی و اضطراب و وسواس گرفتار آمده اند و هنوز ساده انگارانه ، هوش و ذهن و منطق از واقعیت باز می داریم و فرمان به « سکوت و خاموشی » و « خویشتن داری و پرهیز مطلق جنسی »  می دهیم و به خود می بالیم که در برابر « سونامی ایدز » ، بی کار ننشسته ایم و راهبردی سودمند و اثرگذار برگزیده ایم !!

و این همه در حالی ست که آشکارا می بینیم و می شنویم که که نه تنها جوانان ، که نوجوانان هم به « خویشتن داری و پرهیز مطلق جنسی » تن نمی دهند؛ نسل میانسال ناکام ، با چهره های اندوهگین و موهای سپید سیمگون ، به سان آیینه ی آینده نما ، پیش چشم و ذهن نسل جوان و نوجوان است.

دهه هاست که از گذر نابسامانی اقتصاد ، متوسط سن ازدواج در کلان شهرها و حتا روستاها ، آهسته و پیوسته ، افزایش داشته است. متوسط سنی که برای دختران به سی و برای پسران به چهل رسیده است.

این سن در دهه ی 1350 ، برای دختران زیر بیست ( شانزده تا هژده ) و برای پسران زیر سی ( بیست و پنج ) سال بود. در آن هنگام ، سخن گفتن و پافشاری نمودن بر « خویشتن داری و پرهیز مطلق جنسی » ساده و آسان بود.

دختران در سیزده - چهارده سالگی بالغ می شدند و سه چهار پنج سال پس از آن به خانه ی شوهر می رفتند. از هر ده زن ، نه تن به شوهر بسنده می کردند و پا به وادی پیمان شکنی و روابط برون زناشویی نمی گذاشتند. اکنون دخران در یازده – دوازده سالگی بالغ می شوند و در سی و یک و سی و دو سالگی هنوز نمی دانند که آیا بالاخره ازدواج خواهند کرد یا نه. اگر در آن سال ها ، دختران تنها مجبور بودند که چهار – پنج سال « خویشتن داری و پرهیز مطلق جنسی » را الگوی نوجوانی خود قرار دهند ، اکنون این دوره ی خویشتن داری و پرهیز ، به اندازه ی چهار تا پنج برابر گذشته افزایش یافته و به بیست سال خویشتن داری و پرهیز و در موارد بسیاری بیش از آن رسیده است.

بنا بر آمارهای گفته شده ، در سال 1400 خورشیدی ، بین پنج تا ده ( متوسط هفت ) میلیون نفر دختر جوان و میانسالی داریم که هرگز طی زندگی شان ، امکان ازدواج را پیدا نخواهند نمود. در همان هنگام و با توجه به رشد آمار طلاق ( که هم اکنون از سی و پنج درصد در تهران تا هفده درصد در کمترین استان کشور متفاوت است ) ، شمار بانوان مطلقه و بیوه مان چیزی بین ده تا بیست ( متوسط سیزده  ) میلیون نفر خواهد بود. مدیریت این بیست میلیون نفر خانم جوان و میانسال نیازمند روابط عاطفی و آمیزشی خود به تنهایی راهبردهایی نیرومند و کارآمد می خواهد. به ویژه آن هنگام که مشکلات اقتصادی – اجتماعی پسران جوان و مردان مجرد و مطلقه ی میانسال ، که سبب رویگردانی و گریز ناگزیر آنان از ازدواج نخست و دوباره می شود ، را به حساب آوریم.

چه گونه می توان به راحتی از این توده ی بیست میلیونی دختران ناامید از ازدواج در آینده ی نزدیک و دور ، انتظار « خویشتن داری و پرهیز کامل و مطلق عاطفی و آمیزشی پیش از ازدواج » داشت ؟؟ تا کدامین ازدواج ؟!؟

آیا تن ندادن پسران و مردان مجرد و مطلقه به ازدواج نخست و دوباره ، بنیانی استوار و پیوسته برای شکست این راهبرد ساده انگارانه و کوته نگرانه نبوده و نخواهد بود ؟؟؟

بی گمان ، در چنین ایستاری ، انکار و چشم پوشیدن بر واقعیت برهنه و نمایان ، راهبردی کارآمد و سودمند برای اجتماع در آستانه ی سونامی ما نخواهد بود.

« موج سوم » ایدز در راه است؛ موجی سترگ تر و گسترده تر از دو موج پیشین که ساده انگارانه ، کوته نگرانه و نادوراندیشانه در بوق و کرنا می شد تا مردمان در آرامشی از دست رفتنی و زودگذر بپندارند که از این « عذاب الهی و طاعون سیاه جوامع غربی غرقه در باتلاق تباهی و منجلاب فساد » ایمن و به دور مانده اند.

اما واقعیت فاش و آشکار این است که موج سوم ، « سونامی وار » در راه است؛ ناگهان از راه می رسد و بی درنگ همچون نهنگی غول پیکر هر آن کس که درست نیندیشد و راست به کار نبندد و در راه بایستد را به کام خواهد کشید. خانواده های بی شماری « داغ دار » خواهند شد. داغی که هم « سوگی گران » خواهد بود و هم « انگ و نشان و ننگی ماندگار ».

آیا پافشاری نخ نما شده بر « خویشتن داری و پرهیز مطلق جنسی »  ، سنگری استوار و ستبر در برابر این سونامی خواهد بود ؟؟

دهه هاست که خویشتن داری و پرهیز مطلق ( Abstinence ) جنسی »  در جوامع پیشرفته و در حال رشد ، جای خود را به راهبردی کارآمد تر و به هنگام تر به نام « آموزش جنسی – زناشویی ( Sex education  ) » داده است.

در همه ی پژوهش های سال های اخیر ، سودمندی ، کارآیی و اثرگذاری راهبرد « آموزش جنسی – زناشویی » بر  راهبرد « خویشتن داری و پرهیز مطلق جنسی » چربیده است. در واپسین پژوهشی که در سال 2008 در ایالات متحده ی آمریکا منتشر یافت ، نشان داده شد که « آموزش جنسی – زناشویی » در دبیرستان ها و کالج های آمریکا بدان برآمد نیکو انجامیده است که در بیش از هفتاد و یک درصد دختران ، تا نود و یک درصد پسران سن آغاز « نخستین آمیزش ( Intercourse  ) » بیش از پنج سال افزایش یابد.

کدامین راهبرد می تواند همچون پرهیز نسبی در روابط عاطفی و هماغوشی و خویشتن داری و خودداری از آمیزش کامل ، در سایه ی آموزش مخاطرات جنسی ، به ویژه در سال های آغازین که جوانی – که دوران چیرگی احساسات بر خرد و منطق و دوراندیشی ست - در پیشگیری از ایدز ، کارآ و سودمند واقع شود ؟؟

راهبرد بنیادین « آموزش جنسی – زناشویی » نه برای « آزادی و رهایی لاابالی گرایانه ی جنسی » ، که برای « تعدیل و تنظیم غریزه ی جنسی و شهوانی » پایه گذاری و به کار بسته شده است. متاسفانه ، این واقعیت در میهن ما به گونه ای واژگون شناسانده و از این رو همواره بدان به دیده ی تردید نگریسته شده است.

این گونه است که می بینیم که در ساختار معاونت سلامت وزارت بهداشت ، درمان و آموزش پزشکی و زیر مجموعه ی اداره ی کل سلامت روان ، حتا یک دفتر برای « بهداشت ، سلامت و آموزش جنسی » اجتماع رو به سونامی مان نداریم. آیا هنگام آن فرا نرسیده است که وزیر بهداشت ، دستور برپا داشتن « اداره ی بهداشت ، سلامت و آموزش جنسی » را در ساختار معاونت سلامت این وزارتخانه را صادر نماید تا سنگر بستن در برابر موج سوم « سونامی وار » انتشار و فراگیری ایدز و ویروس اچ آی وی به گونه ای کارآمد و اثرگذار آغاز شود ؟؟.

در جهان نخست ، « نبود آموزش جنسی » را « آموزش جنسی نادرست و به خطا » برمی شمارند ( No sex education , Is sex education ).

چرا که کنجکاوی کودکان و نوجوانان با خاموشی و سکوت پدر و مادر و آموزگار فرو نمی نشیند و روند پرسشگری ، ره پاسخ جویی و تجربه آموزی در پیش می گیرد.

آموزش و پرورش جنسی باید در ایران جدی گرفته شود و راهبرد بنیادین سال ها و دهه های پیش روی مان باشد. آموزشی که برای تعدیل و تنظیم روابط جنسی پیش و پس از ازدواج بنیان گذاشته شده است. آموزش و پرورش جنسی ای که متناسب با ویژگی های اجتماعی ، اقتصادی ، فرهنگی ، ارزشی و معنوی و بهره گیری از فقه پویای شیعه ی جعفری انجام شود و سمت و سو و آماجش پرهیز نسبی در روابط عاطفی و هماغوشی و خویشتن داری و خودداری از آمیزش کامل - دست کم تا بیست و یک سالگی - باشد ، می تواند سنگری استوار ، ستبر و سرنوشت ساز در برابر سونامی موج سوم فراگیری ایدز در ایران باشد.

 

*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی 

 

 

سونامی ایدز : موج سوم انتشار ایدز در ایران در دهه های 1390 و 1400 خورشیدی

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت 19:56  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

سریال یوسف و زلیخا

 

 

نه تنها در ایران ، که در اروپا و به ویژه جامعه ی دینی و کاتولیک مدار آمریکا در برابر موضوعی به نام رابطه ی جنسی نوجوانان و جوانان ، دو رویکرد وجود داشته و دارد؛ هر چند رویکرد کهنه و تاریخی نخست کم کم دارد رنگ می بازد. 

رویکرد نخست که در ایران هم هوادارانی بسیاری - حتا در میان روان پزشکان ، روان شناسان و مشاوران - داشته و هنوز هم دارد ، « پرهیز و خودداری جدی ( Abstinence ) » از برقراری روابط جنسی - آمیزشی پیش از ازدواج و پیمان زناشویی است. در میان روان پزشکان ، روان شناسان و مشاوران هوادار این راهبرد رفتاری ، بی گمان دکتر محمود گلزاری - مدیر مسئول و صاحب امتیاز ماهنامه ی سپیده ی دانایی و انتشارات رشد - بیش ترین نقش را بر دوش گرفته است و در همه ی کلاس های درس و جلسه های مشاوره ی دانشگاهی و حتا ماهنامه ی خود بر آن پافشاری نموده و می نماید.

رویکرد دوم که هوادار بیش تری در میان مشاوران ، روان شناسان و به ویژه روان پزشکان و روان کاوان دارد ، « آموزش جنسی ( Sex education ) » و شناساندن و جدا ساختن روابط سالم و ایمن از رابطه های پرخطر ، لاابالی گرایانه و آشوبناک جنسی - آمیزشی است.

واپسین پژوهش ها در ایالات متحده ی آمریکا - که جامعه ی آن بر خلاف اروپای غربی و شرقی ، بر تک پارتنری و اخلاق جنسی و حریم خانواده پافشاری دارد -  از برتری چشمگیر « آموزش جنسی ( Sex education ) » بر « پرهیز و خودداری جدی ( Abstinence ) » حکایت داشته است. آن چنان که « آموزش جنسی ( Sex education ) » توانسته است در ۷۱ درصد از دختران و ۹۱ درصد از پسران دبیرستان ها و کالج های آمریکا  سن برقراری نخستین رابطه ی جنسی را ۳ تا ۵ سال به تاخیر انداخته و نقشی جدی و گسترده در پیشگیری از گسترش و فراگیری ایدز و هپاتیت B و C ایفا نماید.

در تمام طول یک دهه ای که از ورود من به حیطه ی سکسولوژی بالینی و سکس تراپی می گذرد ، همواره بر این نکته پافشاری داشته ام که مدت هاست دیگر دوران سخن گفتن از راهبرد  « پرهیز و خودداری جدی ( Abstinence ) » در ایران و جهان گذشته است. گواه سخن هم واقعیت آشکار تاریخی بود که پیش چشم ها و گوش های مان رخ نمود : حتا مجازات های شلاق و سنگسار و اعدام  و دیگر کیفرهای قرون وسطایی حکومت طالبان در افغانستان نیز نتوانست مانعی در برابر غریزه ی خداوندی و رخ دادن عشق و سکس در آن سرزمین شود !

این روزها واقعیت ها خود را میزان شیوع گسترده و فراگیر روابط عاطفی - جنسی پیش از ازدواج ، آن هم بی هیچ آموزش پیشگیرانه و علمی ، می نمایانند که گواه فاش و شاهد آشکار شکست رویکرد نخست ُ، یعنی  « پرهیز و خودداری جدی ( Abstinence ) » است.

انبوه اس ام اس های فراگیری که دو - سه ماهی ست هر هفته ، شبانه روز و تا پاسی از شب ، به دنبال نمایش هر بخش از سریال « حضرت یوسف ( ع ) » ارسال می شود و دورن مایه های جنسی - آمیزشی داستان را در بر می گیرد ، سند عریان و نمایان دیگری از این واقعیت است که هنگام سخن گفتن از رویکرد نخست در ایران به سر آمده است و مدیران و راهبرد گزینان امور اجتماعی و جوانان ، برای پاسداری از سلامت ، امنیت و بهداشت اجتماعی باید بی درنگ رویکرد دوم -  « آموزش جنسی ( Sex education ) » متناسب با ویژگی های اجتماعی ، فرهنگی و مذهبی اجتماع در حال گذار ما - را جایگزین و فراگیر نمایند.

سریالی که قرار بود به گسترش فرهنگ و رویکرد  « پرهیز و خودداری جدی ( Abstinence ) » از برقراری عشق ژنیتال ( نا افلاطونی ) و سکس و آمیزش های آزاد و گسترش اخلاق ، شرم و پرهیزگاری بینجامد ، این روزها بر پایه ی « لج بازی و نافرمانی رویارویی ( مقابله ) جویانه ( Oppositional ) مردمان ، به ویژه نوجوانان ، جوانان و میان سالان ( و حتا بزرگ سالان ) » در فضای اس ام اس و اینرنت ، به سرچشمه ی لطیفه و طنز و مزاح های بی شرمانه ی جنسی - آمیزشی تبدیل شده است !!

آیا هنگام آن نرسیده که راهبرد گزینان ، رویکرد نخ نما و فسیل شده ی شکست خورده ی در حال احتضار را با رویکرد علمی - فرهنگی - اجتماعی دوم که به پشتوانه ی پژوهش ها و آموزه ( تجربه ) های فراوان ، بسیار به هنگام تر ، کارآمد تر و سودمند تر هم هست ، جایگزین نمایند ؟؟؟   

 

 

یوسف و زلیخا

  

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 4:42  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

فیلم های آموزشی آنه هوپر را جایگزین فیلم های پورنوی پر انحراف نمایید.

 

اصلاح ساختار همآغوشی و آمیزش از جمله کارهایی ست که من برای درمان « اختلال ریزش ( انزال ) زودرس » انجام می دهم:

۱- پنج دقیقه همآغوشی هنگام برهنه نمودن خانم

۲- پنج دقیقه همآغوشی هنگام برهنه شدن آقا تا حد شورت زیر بدون کندن شورت زیر

۳- سپس بی درنگ پوشیدن یک شلوارک روی شورت زیر و ادامه ی همآغوشی برای ده دقیقه

۴- سپس کندن شورت زیر و شلوارک و بی درنگ پوشیدن یک کاندوم خاردار تاخیرانداز ( در صورت ناخشنودی خانم از این گونه کاندوم ها ، می توان از کاندوم عادی و معمولی سود جست )

۵- سپس آغاز به درونرفت ( دخول ) با سود جستن از سه تکنیک :

الف ) ایست - آغاز ( Start - Stop )

ب ) نشگون و فشار ( Squeezing ) بر نوک ( Glans ) آلت

ج ) تکنیک ساخته شده از سوی خودم : یک بازدم عمیق { برای فشار ناگهانی و شدید دیافراگم بر حجم و هوای درون شکم ( اینتراپریتونئال ) بر کیسه های منوی ( سمینال وزیکل ها ) ، مجرای منی بر ( واز دفران ) ، پروستات و گردن مثانه } ، 

سپس خارج شدن از تشک و تخت خواب و چند گام راه رفتن در اتاق با تمرکز خشونت سرشتی و قاطعیت بر نگه داشتن و پاسداری از ادامه ی برافراشتگی ( نعوظ ) آلت ،

و بازدم عمیق و محکم دوم

۶- آغاز به درونرفت ( دخول ) آلت در پوزیشن تغییر یافته ی خانم ( برای نمونه ، چنان چه پوزیشن درونرفت ( دخول ) نخست ، تاقباز بوده است ، درونرفت آلت یک بار در پوزیشن دمر ، یک بار در پوزیشن دراز کشیده به پهلوی راست ، بار دیگر در پوزیشن دراز کشیده به پهلوی چپ ، بار دیگر در پوزیشن خانم بالا ( Woman On Top ) انجام شود.

 

پافشاری روایات و احادیث اسلامی  بر انجام همآغوشی و آمیزش به دور از چشم و گوش فرزندان کاملا درست و دوراندیشانه است.

لازم به ذکر است که من انجام این روند همآغوشی و آمیزش را در محیطی به دور از چشمان و گوش های تیز و موزی فرزندان ( به ویژه در آپارتمان های فسقلی و کوچولوی امروزی ! ) و زیر نور چراغ خواب سرخ ( قرمز ) وحشی پیشنهاد می کنم.

این گونه ساختار همآغوشی و آمیزش هنگامی که با ورزش عضله ی مخطط ارادی ( اسفنکتر خارجی ) گردن مثانه و پیشابراه و مصرف داروها که پیش تر در همین وبلاگ از آن ها نوشته ام همراه و پیوسته شود ، نه تنها به خوبی زمان ریزش ( انزال ) منی را به عقب می اندازد ، بلکه هنگام به فراز ( ارگاسم ) رسیدن زن را با مرد هم زمان و هماهنگ می کند. چنین رویکردی می تواند نقشی جدی در پاسداری از حریم خانواده و پیش گیری از روابط فرا ( برون ) زناشویی و پیمان شکنی زنان و مردان داشته باشد.

 

فیلم های آموزشی علمی آنه هوپر را جایگزین کانال های ماهواره و فیلم های پورنوی پر انحراف سازید.

 

افسوس که مردان ایرانی به جای آموختن هنر « پیش نوازی ( Foreplay ) » - که در فرهنگ جنسی اسلامی آزادنگر و خوش اندیش مذهب شیعه  ، « ملاعبه ، مغازله و معاشقه » نامیده و بر آن پافشاری و تاکید شده است  - تنها و تنها به طولانی نمودن روند درونرفت ( دخول ) آلت می اندیشند. 

 

فیلم های آموزشی آنه هوپر راهگشای شمار فراوانی از مشکلات و اختلالات جنسی ست.

 

سی دی های آموزشی خانم « آنه هوپر ( Anne Hooper ) » در زمینه ی اصلاح ساختار و ارتقای نگرش به همآغوشی و آمیزش بسیار سودمند هستند. من جایگزین نمودن تماشای فیلم های پورنوی سرشار از انحرافات جنسی را با این سی دی های آموزشی و فیلم ها و انیمیشن های آموزنده و سازنده ی آن به گونه ای جدی توصیه می نمایم.   

 

فیلم های آموزشی آنه هوپر راهگشای شمار فراوانی از مشکلات و اختلالات جنسی ست.

 

چنین اصلاحات مدبرانه و دوراندیشانه ای می تواند هم چنین به گونه ای اثرگذار و کارساز از آلوده و دچار شدن مردان اجتماع مان به بیماری خانمان سوز « سوء مصرف و وابستگی ( اعتیاد ) به الکل ، مواد مخدر و محرک » پیشگیری نماید.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 0:32  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

در ایران سریال بی همتای دایی جان ناپلئون در ذهن شمار فراوانی از ایرانیان - حتا بسیاری از دوست داران ( اما نه معتادان و وابستگان ) آن - چنین نشسته است که این سریال هنجارشکن ترین و شرم گریزترین ساخته ی تاریخ سینمای ایران است. به احتمال فراوان اینان آثاری هم چون « کلبه ی آن سوی رودخانه » ، « مو سرخه » و .......... را ندیده اند و نگاهی ولو کوتاه بر فهرست ساخته های تاریخ سینمای ایران نینداخته اند ، که چنین قضاوت نادرست و شتاب زده ای می نمایند.

در فهرست ساخته های تاریخ سینمای ایران ، به نام های شگفت انگیزی بر می خوریم که البته بیشتر آن ها کمی تا قسمتی با اروتیسیزم و سکسوالیتی ارتباط داشته اند.

هر چند در این میان می توان آثاری هم چون « طوقی » ( ساخته ی علی حاتمی در ۱۳۴۹ ) نیز وجود دارد که نماهایی حتا از ارگاسم زنانه را هر چند در جایی جز بستر نشان داده اند اما نامی چندان مرتبط با اروتیسیزم و سکسوالیتی نداشته اند !

 

اروتیک ترین فیلم سینمای پس از انقلاب اسلامی در ایران : کاغذ بی خط ( ساخته ی ناصر تقوایی در 1380 )

 

به باور من و بسیاری دیگر از دوست داران سینما ، بیش ترین درون مایه ی اروتیک را در تاریخ سی ساله ی سینمای پس از انقلاب  ، همانا فیلم  « کاغذ بی خط »  استاد ناصر تقوایی داشته است. از استادی کم مانند تقوایی در ساخت فیلم همین واقعیت شگفت انگیز بس که چنین درون مایه ی سرشار و گران باری از اروتیسیزم و سکسوالیتی ، بدون حتا یک تماس جزئی میان دو بازیگر مرد و زن فیلم و یا حتا نمایی محو از همبستری آن دو به تصویر کشیده شده است. بی گمان درباره ی کاغذ بی خط بیش از این ها - آن چنان که باید و شاید - باید بنویسم.

 

کاغذ بی خط ( ناصر تقوایی ، 1380 ) : اروتیسیزم سرشار !

در فهرست فیلم های ساخته شده در تاریخ سینمای ایران به نام های شگفت انگیزی بر می خوریم که فرومایگی و ابتذال در بسیاری از آن ها چیرگی دارد. این چیرگی فرومایگی و ابتذال فقط مربوط به فیلم های سینمای پیش از انقلاب نیست ! در فهرست نام های فیلم های سینمای پس از انقلاب هم فراوان به چشم و ذهن می نشیند؛ البته نه با درون مایه ی اروتیک و سکشوال !

کافی ست به فهرست فیلم های ساخته شده در سه چهار سال اخیر نگاه کنید تا با موجی از نام های بازاری و عوام زده و لمپن گونه ی مبتذل و فرومایه روبه رو شوید که دست فیلم های پیش از انقلاب را از پشت بسته اند !!

 

یک چمدان سکس ( ساخته ی محمد متوسلانی در 1350 )

 

در میان همه ی فیلم ها و سریال های تاریخ سینما و تلویزیون ایران - هم پیش و هم پس از انقلاب اسلامی - بی گمان شگفت انگیزترین نام از آن فیلم « یک چمدان سکس » ساخته ی محمد متوسلانی در سال ۱۳۵۰ است !!!

تاکنون که حسرت تماشای این فیلم بر من باقی مانده است. از همه ی خوانندگان ارجمند خواهشمندم چنان چه نسخه ای ولو بدکیفیت و به هر سیستم تصویری در اختیار دارند ، نسخه ای رایت شده از آن را برای این جانب به ارمغان بیاورند و مژدگانی ای درخور از آن خویش نمایند !!!! 

شاید دانلود از اینترنت این فیلم فراهم باشد. پس تا دیر نشده از جست و جوگر گوگل سود جویید !!!!!

 

یک چمدان سکس ( ساخته ی محمد متوسلانی در 1350 )   

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 0:44  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

مشروبات الکی / ویسکی / شراب / عرق / ...... / و زهر مار !

 

یکی از پرسش هایی که در کار بالینی خود به عنوان یک درمانگر فراوان با آن روبه رو شده و می شوم ، این پرسش روزافزون است :

« آقای دکتر ، می شه از شما بپرسم : جدای از باورهای مذهبی ، مشروب های الکلی برای سکس سودمند هستند ؟؟ »

گاه برخی گام را فراتر از این می گذارند و در ادامه می پرسند :

« شما خودت به عنوان یک پزشک به مراجعان تان پیشنهاد مصرف الکل برای انجام سکس بهتر می کنید یا نه ؟!؟ »

من نخست می پرسم که چرا چنین پرسشی برای شان مهم شده است و نیز این که آیا تجربه ی انجام سکس پس از نوشیدن مشروب های الکلی داشته اند یا نه. سپس برای شان می گویم که « جدای از نهی های مذهبی دین اسلام » ، الکل در مردان سبب پیدایش اختلال هایی در برافراشتگی ( نعوظ ) آلت می شود. چرا که الکل ، نه تنها بر سامانه و کنش های دستگاه عصبی مرکزی ( مغز ) آدمی اثر می گذارد ، بلکه به گونه ای سر راست ( مستقیم ) بر غدد جنسی ( بیضه های ) مردان تاثیر نهاده و اندازه ( سطح ) هورمون مردانه ( تستوسترون ) مردان را کاهش می دهد. مصرف طولانی مدت الکل باعث می شود تا توانایی کبد برای متابولیزم ترکیبات استروژنی ( هورمون های زنانه ) پیکر مرد کاهش یابد و اندازه ( درشتی ) بیضه های مردان برخلاف پستان های شان کاهش یابد؛ یعنی مرد با مصرف طولانی مدت الکل به سوی زنانگی پیش می رود. »  

این جاست که مراجعان با شیطنت از من می پرسند : « می گویند اثر الکل بر سکس زنان خوب است و آنان را تحریک می کند. نه ؟!؟ »

این جاست که باز توضیح می دهم : 

« الکل به گونه ای متناقض در زنان سبب افزایش اندکی در اندازه ی تستوسترون شان می شود. شاید این یکی از دلایل افزایش میل جنسی زنان پس از مصرف الکل باشد. البته حل شدن فراخود ( سوپر ایگو ) در الکل و کاسته شدن از بار شرم و احساس گناه ناخودآگاه زنان نسبت به کنشگری ( شرکت فعالانه ) در فرآیند زناشویی و همبستری هم یکی از عوامل مهم است. »

این جاست که مراجع با شیطنت به همسرش می نگرد و می پرسد :

« پس خودمان نخوریم و به خانوم بدیم بخورند. نه ؟!؟ »

که قاطعانه چنین پاسخ می دهم که : « نه ! »

می پرسند : « پس چرا ؟ مگه میل و فعالیت خانوم را افزایش نمی دهد ؟!؟ »

می گویم : « نخست آن که الکل برای کبد و کلیه و خون و ......... زیان بخش است. دوم آن که خانوم تان به « نوشیدن الکل پیش از سکس » شرطی و به گونه ی روانی وابسته می شوند. سوم این که توانایی جنسی زنان و مردان باید آن چنان افزایش یابد که با آب و نان خالی هم بچرخد ! »

افسوس که هنوز از بار سنگین و کمرشکن وابستگی ( اعتیاد ) به تریاک و مواد مخدر برون نیامده ، گرفتار رشد نگران کننده ی آمار سوءمصرف و وابستگی ( اعتیاد ) به الکل و مواد محرک شده ایم.

بسیاری بسته شدن مشروب فروشی ها را دلیل اصلی همه گیری ( اپیدمی ) سوءمصرف و وابستگی ( اعتیاد ) به تریاک و مواد مخدر می دانند ، اما من چنین می پندارم که نبود برنامه ریزی و مدیریت « شادی و لذت مشروع » ما را به چنین فرجام ناگواری کشاند. آیا پافشاری بد فرجام  بر « لذت ستیزی » غیر منطقی ، ما را به وادی « لذت پرستی » نادرست نکشانده است ؟!؟

من بر این باورم که بدون مصرف مواد مخدر یا محرک و بدون پناه بردن به سیگار و الکل هم می توان به خوبی شادکامی و کامروایی را در زندگی جاری ساخت.

بی گمان درباره ی شیوه های « زندگی سالم » باید بیش از این نوشت.

کوتاه سخن آن که سکس خوب و کامیابنه نیازمند الکل و سیگار و اکس و کوفت و خوره و زهر مار نیست ! به آجیل مشکل گشا ( وایاگرای وطنی ) ، سیر و پیاز خام ، دارچین ، فلفل سیاه ، حبوبات پخته شده ، سبزی جات تازه ، و اگر پولش را داشتید زعفران ، انبه و خاویار پناه ببرید.

مگر نخودچی / کشمش - این وایاگرای وطنی تهی دستان و مستمندان - در درازای تاریخ کهن مان همدم و مونس و یار جیب مردان این مرز پر گهر نبوده است ؟!؟

به جای الکل و اکس و سیگاری و .... به همین « وایاگرای همراه دست اول » پناه ببرید. « سفر » بی خطر ! 

نخودچی / کشمش - این « وایاگرای وطنی همراه » ، همراه اول شما در « سفر » های نوروزی و نانوروزی تان باد ؛ به قول اسدالله میرزا : فقط مواظب باشید از « سفر » جا نمانید !!

آجیل مشکل گشا را جایگزین الکل و نخودچی / کشمش را جانشین عرق کشمش کنید. نگران نباشید؛ زیان دیدید ، به قول حسن جغجغه : اونش با من !!!  

 

آجیل مشکل گشا : وایاگرای وطنی ما ایرانیان !!!        

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 14:55  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

آناتومی اندام جنسی - باروری زنانه ( پیشگاه ، آمیزراه { زایراه } و رحم )

 

بسیاری از زنان درباره ی آسیب به واژن شان نگرانی دارند ، اما این نگرانی در شماری از ایشان به اندازه ی بیمارگونه و مشکل ساز می رسد؛ گاه تا آن اندازه که سبب می شود همانند دو موردی که من داشته ام ، خانمی تا سیزده سال و حتا هفده سال پس از ازدواج و به خانه ی شوهر رفتن دوشیزه ( باکره ) باقی بماند. شمار مواردی از مراجعان من ، که بیش از دو سال و کمتر از ده سال دوشیزه ( باکره ) باقی مانده بودند ، بسیار بوده است. شاید برای شما شگفت انگیز بنماید که اینان با به کار بستن درمان های شناختی - رفتاری در یک برهمکنش ( تعامل ) درمانی همراه با همیاری و همدلی ، به آسانی در کمتر از ده جلسه مراجعه ، برای همیشه درمان شده و از مشکل واژینیسموس رها شده اند.

واژن از سه لایه ی نیرومند عضلانی درست شده است؛ این گونه است که زنانی که - هم چون بحران بالکان ( ستیز بوسنی ، کرواسی و صربستان ) ، اشغال نیمه ی شرقی آلمان از سوی ارتش اتحاد جماهیر شوروی و چیره شدن اقوام بدوی بیگانه بر مردمان میهن بارها اشغال شده مان - مورد تجاوزهای گروهی وحشیانه از سوی شمار فراوانی از مردان قرار می گیرند ، زنده باقی می مانند.

پس چه گونه آمیزش با همسر یا یاری ( پارتنری ) نگران ، مهربان و دلسوز می تواند خانم را دچار پارگی و آسیب واژینال کشنده نماید ؟!؟

شناخت درست و آگاهی علم مدارانه ی مردمان از آناتومی و فیزیولوژی تن و پیکر ( بدن ) آدمی ، نه تنها از پیدایش و پیشرفت اختلالات جنسی - آمیزشی پیشگیری می نماید ، که هم چنین ایشان را به وجود نیروی آفریننده ای فراتر از پندار آدمی باورمند می کند.

آری ، دانایی و توانایی پروردگار یگانه ، بخشنده و مهربان در جلسات درس تشریح ( آناتومی عملی ) و شکافتن ذره ذره ی پیکر آدمیان خفته  عینیتی انکار ناپذیر یافت و با آموختن فیزیولوژی ، ایمیونولوژی و ژنتیک فراز گرفت تا در هر گام در زندگی ، خودم را در برابر او ناچیز بدانم و سرنوشت گریزناپذیر و جبرآلودی را که او با سرشت ژنتیکی ام برایم تا اندازه ی بسیاری مقدر و معین نموده است ، بردبارانه و بی شکوه و گله بپذیرم. اگر چه بسیاری خداوند را پشت در پشت ، در پرتو نادانی و فرمان برداری کورکورانه پذیرفته و می پذیرند ، و از این رو ایمان شان به پرورگار گرفتار خرافات و گمان های باطل و بی هوده ی مسخره ، احمقانه و شگفت انگیز می شود ، اما من چنین می پندارم که شناخت ساختار و کارکرد اجزای تن و پیکر آدمیان ، جانوران و گیاهان راهی سرشار و سودمند برای باور پیدا کردن به سرشت آفرینش و دانایی و توانایی پروردگار یگانه است.......

 

آناتومی اندام آمیزشی - باروری زنانه : رحم و واژن ( آمیزراه ، زایراه )

          

 

آناتومی پیکر و اندام جنسی - باروری زنانه

 

 

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 5:44  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

آناتومی اندام های جنسی - تناسلی زنانه

 

 

واژن ( آمیزراه ، زای راه ) زنان از سه لایه عضلانی نیرومند برخوردار است تا مسیر آمیزش و زایمان زنان در هر دوی این کنش ها ، استوار و پایدار باشد.

برخی زنان اندام آمیزشی خود را در ناخودآگاه ، نیمه خودآگاه و حتا خودآگاه شان ، بسیار ظریف ، لطیف ، نازک و بدین ترتیب آسیب پذیر می دانند و بدین ترتیب دچار کژکاری های جنسی گوناگون هم چون اختلال کمبود میل جنسی ، پرهیز و خودداری از آمیزش جنسی ، واژینیسموس ، اختلال برانگیختگی جنسی ، اختلال درد جنسی ( آمیزش دردناک : دیس پارونیا ) ، بی فرازی ( بی ارگاسمی ) و ...... می شوند. چنین نگرشی در خانم های دچار اختلالات اضطرابی به ویژه وسواس های فکری - کنشی و دختران دارای ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت نمایشگر ( هیستریونیک ) بسیار شایع تر بوده و هست.

پروردگار با دانایی و فراستی ژرف نگرانه و بی کران ، واژن را آن چنان استوار ، پایدار و نیرومند آفریده است که بتواند در فرآیند زایمان ، نوزادی به وزن دو تا تا چهار کیلو را بدون هیچ گونه مشکلی به بیرون هل داده و براند؛ پس چه گونه چنین اندام عضلانی ای در فرآیند درون رفت ( دخول ) آلتی ده تا بیست سانتی متری - که تنها ده سانتی متر از آن وارد واژن می شود ( چرا که درازای واژن تنها نه تا یازده سانتی متر است ) ، پاره پاره یا سوراخ خوهد شد ؟!؟

 

آناتومی واژن و رحم و پیوست های آن

 

این نوشته ادامه دارد ......        

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 7:33  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

آناتومی واژن ( آمیزراه ، زایراه ، مهبل ) زنان

 

شمار فراوانی از دختران و زنان تازه ازدواج کرده ی ایرانی دچار اختلالات کارکرد جنسی هم چون اختلال کمبود میل جنسی ( سرد مزاجی ) ، اختلال انزجار جنسی ، اختلال برانگیختگی جنسی ، آمیزش دردناک ، واژینیسموس ، بی ارگاسمی ، اختلال ملال پس از آمیزش و سر درد پس از آمیزش هستند.

افکار و اندیشه های خودکار ( اتوماتیک ) منفی در رابطه با سکس ، آمیزش ، هماغوشی و همبستری سبب ساز این اختلالات ناگوار و بد فرجام هستند.

یکی از اندیشه های منفی رایج درباره ی آسیب پذیر بودن واژن ( آمیزراه ، زایراه ) در پی درونرفت ( دخول ) آلت مردان است.

به ویژه چنین باورهایی نزد خانم های نمایشگر ( هیستریونیک ) ، اضطرابی ، وسواسی ، و ........ بیش تر ، ژرف تر و گسترده تر است.

به زودی از آناتومی و فیزیولوژی جنسی - زناشویی واژن ( آمیزراه ، زایراه )  در دو وبلاگ شرمگاه  و یک سکسولوژیست خواهم نوشت.

 

آناتومی واژن ( آمیزراه ، زایراه ، مهبل ) زنان 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 0:6  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

ریزش ( انزال ) زودرس

 

بسیاری از زمان نرمال و طبیعی ریزش ( انزال ) منی پس از درون رفت ( دخول ) آلت مردانه در واژن می پرسند. بر پایه ی کتاب های روان پزشکی و یورولوژی ، این زمان بین یک تا دو دقیقه است.

یک تا دو دقیقه ، به نظر کم می نماید اما چیزی در حدود بیست تا شصت حرکت رفت و برگشت آلت را در بر می گیرد ! پس کم نیست !!

با تکنیک ها و مهارت های پیشرفته ی زناشویی و انجام رفتار درمانی شناختی سکشوال - حتا بدون مصرف فلوگزتین ، کلومی پرامین ، و بوپروپیون یک ساعت پیش از آمیزش ( سکس ) و یا سود جستن از کاندوم های خاردار تاخیرانداز دارای گزیلوکائین - می توان این زمان را به آسانی افزایش داد و حتا به بیست تا چهل دقیقه و حتا بیشتر رسانید.

این در حالی ست که برخی درمان گران نا آگاه ، دردمندان را نسبت به امکان مداوای اختلال ریزش ( انزال ) زودرس منی نا امید و درمانده می نمایند ؛ و البته مهارت های یشرفته ی زناشویی قابل دست یابی و آموختنی ست.

مهم آن است که به یاد داشته باشیم که درمان نخست اختلالات جنسی و زناشویی ، نه دارو یا روان کاوی ، که رفتار درمانی شناختی ست.  

 

مسیر ساخت ، انبار و ریزش ( انزال ) منی

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 7:56  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

بیشتر موارد بدرفتاری جنسی با کودک ، از سوی بزرگسالان خانواده و بستگان او انجام می شود که برای کودک آشنا بوده و مقتدرانه دسترسی گسترده ای به کودک دارند. متاسفانه بیشتر بدرفتاری های جنسی با کودک به دلایل فراوان پنهان باقی می مانند که از آن جمله می توان به نادانی ، شرم ، احساس گناه ، و تحمل قربانی ، خودداری پزشکان از شناسایی و گزارش بدرفتاری های جنسی ، پافشاری دادگاه ها بر قوانین کم شمار و دست و پا گیر ، و هراس مادر و دیگر فرزندان از فروپاشی ساختار خانواده و .... اشاره نمود. بنابراین میزان بروز بدرفتاری جنسی با کودکان بسیار فراتر و گسترده تر از آن چیزی ست که پنداشته می شود. قربانی با تهدید دایمی از سوی این آشنایان و بستگان رو به رو ست که چنان چه این راز خانوادگی را فاش سازد ، شکنجه شده و کشته خواهد شد.

در مورد بدرفتاری جنسی از سوی محارم ، دختران بیش از پسران قربانی می شوند که از حدود هفت تا ده سالگی آغاز می شود. زنای با محارم در طبقات اجتماعی – اقتصادی ، فرهنگی ، تحصیلی و حرفه ای پایین بیشتر رخ می دهد. اختلالات روانی عمده – از جمله اختلالات شخصیتی ضد اجتماعی ( جامعه ستیز ) و کاستی های هوشی – با چنین کرداری رابطه ی نزدیک دارند. در حدود سه چهارم – 75 درصد - موارد رابطه از سوی پدر انجام شده است. البته باید دانست وجود این گونه روابط میان خواهرها و برادرها انکار شده و بدرفتاری دایی ، عمو  و دوستان مرد نزدیک  خانواده – که در اجتماع ما درصد بالا و چشمگیری دارد – اغلب تا مدت زیادی پنهان باقی می ماند. آشفتگی های خانوادگی که از پدری بدون کفایت و ناپخته ، بی کار یا کم درآمد ، پرخاشگر ، متزلزل و بی ثبات ، با خواسته های آشفته و مسخ شده برای ابراز مردانگی ، دچار اختلال شخصیت جامعه ستیز ، و وابستگی ( اعتیاد ) و سوء مصرف مواد مخدر ، محرک یا الکل ، و مادری جدا شده ، یا منفعل و ناتوان سرچشمه می گیرد ، بنیان اصلی بدرفتاری جنسی با کودک و زنای با محارم است. به نظر می رسد دست کم در اجتماع ما ، افزایش سن کنونی یا سپردن کامل حضانت فرزندان - به ویژه دختران - به مادر می تواند در پیشگیری و کنترل این معضل ویران گر نقش سودمند و کارآ داشته باشد.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 7:15  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

دیروز برای مصاحبه درباره ی « معضلات جنسی ایران و کارآمدی ازدواج موقت » نزد من آدمده بودند.

سخن به درازا کشید و به محدوده ها و مرزهایی رسید که غیر قابل چاپ بود.

نیک می دانستم که حتا یک دهم گفته هایم ، که بیانگر واقعیت های پیدا و پنهان اجتماع پر آفت و گزند ماست ، هم در هیچ روزنامه ای منتشر نخواهد شد ، اما آگاه و هشیار شدن دو خبرنگار جوان هم خود گامی کوچک اما سودمند است.

نکته ی شگفت انگیز برای من این بود که دو نفر خانم خبرنگار جوان ابراز می داشتند که :

« عجیب است؛ در میان یکصد و پنجاه نفر مرد مدیر ، جامعه شناس ، روان پزشک ، روان شناس ، پژوهشگر اجتماعی ، و .............. ای که تاکنون با آن ها مصاحبه نموده ایم ، شما یگانه فردی بوده اید که ازدواج موقت را مسکنی برای افراد مجرد ، مطلقه و بیوه می دانید. همه ی آقایانی که  ما با آن ها صحبت کرده ایم « ازدواج موقت »  را فرمولی برای زنان بیوه و مطلقه ، و آقایان متاهل بیان نمودند. »

شگفت زده گفتم :

« خوب ، ممکن است اینان بدان مراجع بزرگواری که ازدواج موقت - که من آن را با نام « پیوند ( دوستی ) مشروع » می پسندم - را بی اذن پدر قابل انجام برای دختران ازدواج نکرده عنوان نموده اند ، باور نداشته و یا بسیار نگران « دوشیزگی ( بکارت ) » دختران مجرد بوده اند. اما آن چه من نمی فهمم نگرانی آن اندیشمندان بزرگ پیرامون از دست رفتن احتمالی « دوشیزگی ( بکارت ) » پسران هرگز ازدواج نکرده است !!! »

واقعن چه گونه می توان « ازدواج موقت » را تنها برای مردان متاهل همسر دار عنوان نمود و آن را برای مردان مجرد هرگز ازدواج نکرده مجاز ندانست ؟!؟ آن هم با این بهانه که اگر چنین ابزاری در اختیار مردان مجرد گذاشته شود ، آنان دیگر هرگز ازدواج نخواهند کرد !

به نظر می رسد که ضرب المثل های کهن ما در این باره هم کارکرد خوبی دارند:

« از نخورده بگیر بده به خورده »

و یا 

« می خوان هم از توبره بخورن ، هم از آخور » !!!  

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 10:45  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

مردان ایرانی بدان گرایش دارند که تا آن جا که می شود برای درمان مشکلات زناشویی و خانوادگی به درمانگر مراجعه نکنند. البته اگر  درمانگر ، خانمی زیبا و دلنشین باشد ، قضیه تا اندازه ای دگرگون می شود.

مراجعه ی مردان ایرانی برای درمان مشکلات جنسی بهتر از مشکلات زندگی خانوادگی ست اما در این باره هم مراجعه ی آنان هنگامی بیشتر خواهد بود که خود آنان از فرآیند همآغوشی و آمیزش شان ناراضی باشند.

مردان گرایش دارند تا شکایات همسرشان را نشنوند و یا آن ها را به ریشخند بگیرند.

در حالی که چنین رویکردی تنها به ژرف تر و گسترده تر شدن بیش از پیش مشکلات موجود می انجامد و درمان و گشایش آن ها را دشوار تر می سازد.

انجام مشاوره های روان پزشکی و روان شناسی اگر برای مردان سودمند نباشد ، که هست ، بی گمان زیان بخش هم نخواهد بود. واقعیت آشکار این است که مراجعه ی بهنگام به کلینیک ها و مراکز مشاوره ، آسان تر و کم هزینه تر از رفتن به دادگاه و گرفتن وکیل است.  

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 12:17  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

بسیاری چنین می اندیشند که اگر پیش از پیمان زناشویی به دوستی ، مهر ، شیفتگی و یا عشقی آتشین نسبت به یکدیگر دست یافته باشند ، خوش بختی و نیک روزی شان تضمین شده است.

در صورتی که بسیاری از واقعیت های شخصیتی و ویژگی های شخصی دو نفر درست هنگامی رخ می نمایاند که آن دو به زیر یک سقف رفته و زندگی مشترک را به دور از چشمان دیگران آغاز نموده باشند.

خوش بختی به یک باره و ناگهان به چنگ نمی آید !

خشت های خانه ی « خوشبختی » را باید آهسته اما پیوسته باید کنار و بر روی هم گذاشت و یک عمر در پاسداری از بنیان ، ستون ها و ساختمان آن پاسداری نمود. 

هیچ خانه ای به یک باره بر پا نشده و پایدار و استوار نمانده است؛ تا چه رسد به کاخ زیبا و دلنشین خوشبختی !!

 

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 0:56  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

صمیمیت ، نزدیکی و عشق

 

این در حالی ست که می توان به آسانی و با سود جستن از راهکارهای ساده و دم دست ، « عنصر سرنوشت ساز رفاقت و صمیمیت » را در کانون خانواده های ایرانی بنیان نهاد و استوار نمود.

خرید و نصب یک تابلوی وایت برد از این راهکارها ست.

هر یک از همسران که بامداد نخست و پیش از دیگری بر می خیزد ، جمله یا نقاشی ای عاشقانه ، دوستانه ، طنز گونه و مزاح آمیز ( برای شوخی ) بر تابلو به جا می گذارد تا شب هنگام که باز می گردد ، با پاسخ آن از سوی همسر ( و نیز فرزندان ) خویش رو به رو شود.

راهکار دیگر ، انجام لمس غیر جنسی از سوی هر کدام از همسران ( و حتا فرزندان ) است. چنان چه فرزندی در خانه نباشد ، انجام لمس جنسی و شبه جنسی نیز نه تنها مجاز ، که سودمند خواهد بود.

از دیگر راهکارها ، نقاشی کشیدن بر چهره ، پیکر ، انگشتان دست و پا ست که می تواند مقدمه ای برای به اجرا کشیدن نمایشنامه ای خنده دار و طنز آمیز باشد.

 

صمیمیت ، نزدیکی و عشق ورزی

 

راهکار بسیار سودمند دیگر پاشیدن سس گوجه ، مایونز و یا ماست هنگام خوردن غذا ست که من خود بیش از سه سالی ست که از آن در روند سکس درمانی - زوج درمانی ها سود جسته ام. اگر فرزندان در خانه نبوده و یا اصولن فرزندی در کار نباشد ، می توان این کار را با معاشقه و رفتن دو نفری به حمام پی گیری نمود.

راهکار سودمند دیگر ، سر زده سرک کشیدن و رفتن به حمام هنگام شست و شوی همسر است که خود می تواند بسیار لذت بخش باشد و حتا به آمیزش خاطره انگیز و گیرایی بینجامد.

راهکار بسیار سودمند دیگر که آن را نیز سه چهار سالی ست در روند سکس درمانی - زوج درمانی به کار بسته ام ، « جنگ بالش ها » ست که به ویژه با سود جستن از بالش های باریک و دراز به خوبی انجام می شود.

 

صمیمیت ، نزدیکی و عشق ورزی

 

این نوشته ادامه دارد ........ 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 12:17  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

صمیمیت ، رفاقت ، نزدیکی

 

زندگی زناشویی هم چون صندلی ای ست که دست کم بر چهار پایه از پنج پایه ی :

۱- احترام

۲- اعتماد

۳- رفاقت و صمیمیت

۴- اهداف مشترک

و ۵- خواسته ها و کردارهای جنسی - زناشویی

باید استوار شود.

متاسفانه در ایران پایه ی سوم - « رفاقت و صمیمیت » - اغلب سست بوده و در بسیاری از موارد به طور کلی وجود ندارد. تا این پایه به همراه « احترام » و « اعتماد » استوار نگردد ، پایه ی بسیار مهم و سرنوشت ساز « س ک س ( سکسوالیتی ) » برافراشته نمی شود.

افسوس که فرهنگی قدیمی و دیرپا در میهن ما جا افتاده است که عروس و داماد بی درنگ پس از پیمان زناشویی باید به وقار و متانتی هم اندازه و هم سان با زنان و مردان میان سال و سالمند دست یابند !

بدین ترتیب زوج های جوان به جای دست یافتن به نوش داروی بنیادین « رفاقت و صمیمیت » ، به وقار و متانتی سست ، پوشالی ، مصنوعی و دروغین مسلح می شوند تا وجهه ی اجتماعی قابل قبولی پیدا کنند !!

در همین هنگام است که جدایی و دوری آن ها از یکدیگر آهسته اما پیوسته رخ می دهد ، تا پایه ی سرنوشت ساز « س ک س ( سکسوالیتی ) » نیز هم چون ستون چوبی موریانه زده فرو ریزد و سپری نیرومند و سودمند در برابر ستیزهای ناگزیر زناشویی باقی نماند. 

 

 

این نوشته ادامه دارد ..............

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 0:12  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

طلاق : سرچشمه ی سی و سه درصد ازموارد روسپیگری در ایران

 

پس از پایان جنگ آمار طلاق و جدایی رشد نگران کننده ای پیدا کرد.

این افزایش از دهه ی هفتاد به بعد چشمگیر تر بوده است ؛ به گونه ای که اکنون آمار طلاق به سی تا سی و سه درصد در تهران و هفده تا بیست درصد در سراسر کشور رسیده است.

آمار طلاق و جدایی در سال نخست پس از ازدواج از آمار خود طلاق نگران کننده تر است؛

به گونه ای که از هر سه و نیم تا سه ازدواج در تهران ، یکی در همان سال نخست ازدواج به طلاق می انجامد.

این نسبت در شهرستان ها یک مورد طلاق در سال نخست پس از پیمان زناشویی ، به ازای هر شش ازدواج است.

 

مشاوره ازدواج می تواند سرنوشت ساز باشد

 

بنا نهادن فرهنگ انجام مشاوره ی ازدواج هم زمان با رشد و ارتقای ساختار مشاوره های ازدواج و طلاق می تواند در پیش گیری از طلاق و جدایی به گونه ای سودمند و اثربخش ایفای نقش نماید.

برای نمایان شدن سودبخشی فراگیر و فرهنگ شدن انجام مشاوره ی ازدواج باید بدین واقعیت اشاره نمود که هم اینک « طلاق » به تنهایی خود یک سوم - سی و سه درصد - موارد « روسپی گری » را در ایران ما پدید می آورد. 

هر چند گاه چاره ای جز طلاق و جدایی نیست و این یگانه درمان است

 

زندگی ، آرامش و دیگر هیچ !

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 2:50  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 patpong sisters نمایشگران پت پونگ بانکوک - تایلند

 

هنگام بیرون رفتن از پت پونگ ( PATPONG ) به دی وی دی فروش های کنار پیاده رو برخوردم.

حق فروش دی وی دی های سکسی و پورنو را نداشتند. گویا پلیس تایلند با آن ها برخورد کرده بود ، زیرا چند نفر قاچاقی همانند برخی میدان های تهران دزدکی و یواشکی به گردشگران نشانی کوچه های اطراف را می دادند و گاه که کسی طلبه می شد ، او را با خود برای نشان دادن سری فیلم های پورنو به آن کوچه ها می بردند.

از دی وی دی فروش ها سراغ فیلم های داستانی و مستند مربوط به جنگ جهانی نخست و دوم را گرفتم. برخلاف گمان نخستینه ( اولیه ) ام ، لیستی کامل از این گونه فیلم ها در انبان داشتند !

نیک دانستم که آسپرگر - اسکیزوئید هایی هم چون من که این گونه فیلم ها را بپسندند ، در میان گردشگران فرنگستان اندک نیستند !!

پنج دی وی دی مربوط به دو جنگ جهانی را خریدم.

همسرم کمی تا قسمتی غر می زد: « این جا هم دست از سر هیتلر و دار و دسته اش بر نمی داری ؟!؟

موزه های تاریخ و وزارت جنگ آلمان و انگلستان هم اندازه ی تو از فیلم های دو جنگ جهانی بایگانی درست نکرده اند !!! »

اگر همسرم هم در کنار نارسی سیزم وجودی اش ، ویژگی ( تریت ) های پر رنگ اسکیزوئید نداشت ، تاکنون از من جدا شده بود ! هر زنی شب بیداری و شب نویسی تنها مدارانه را تا این اندازه بردبارانه بر دوش نمی کشد. او به تاریخ بسیار دلبسته است ، اما به جای تاریخ سده ی بیستم اروپا ، به تاریخ ایران باستان ، دوران صفوی ، افشاری ، زند و قاجار ،و به ویژه تاریخ معاصر ایران -  از مشوطه به این سو - کشش دارد. و در همین حال از فیلم های جنگی و پر زد و خورد ، و از جمله جنگ های ستارگان ، اصلن خوشش نمی آید. دایی جان ناپلئون را دوست دارد ، اما کدام زنی « هوویش » را می پذیرد ؟!؟

وبلاگ نویسی و دایی جان ناپلئون هم هووهای همسر من هستند !

مانده بودیم برای شام کجا برویم.

فضای آلوده به روسپی گری و نمایشگری های جنسی خلق مان را تنگ کرده بود. روسپیان و قرمساقان مرد آن ها روی اعصاب و روانم راه می رفتند !

قرار شد تا پس از صرف شام در همبرگر فروشی بزرگ مک دونالد در آستانه ی محله ی آلوده ی پت پونگ ( PATPONG ) ، به هتل باز گردیم. دیگر حال همه مان داشت حسابی به هم می خورد؛ به راستی مردان مجرد و متاهل ایرای چه گونه خود را به آغوش این روسپیان می سپارند ؟!؟

در طول شام در این اندیشه بودم که چه گونه آن دندان پزشک مذهبی نماز خوان با همسر محجبه اش ، در پاتایا ، دو ساعت تمام ، به تماشای وقیحانه ترین نمایش های سکسی از دو سه متری پرداخته است ؟! چه سان رویش شده است تا همسر محجبه اش جلوی چشم صد ها مرد ایرانی و اروپایی به تماشای فرو بردن و بیرون کشیدن ده ها جسم و نیز موجود زنده - از جمله مار های زنده ی قطور و دراز - از سوی روسپیان به درون و برون واژن ( پیش گاه ) و مقعد ( پس گاه ) شان مشغول شود ؟!؟ 

یادم آمد که در هنگام بازی های آسیایی بانکوک ، گروهی از بازاری های میان سال و سالمند به ظاهر مومن و متقی اصفهان ، به بهانه ی کاروان تشویق گر و هوادار تیم ملی فوتبال ایران ، به بانکوک و پاتایا آمده بودند و از روسپیان فراوان و سرشار کام دل ستانده بودند.

شام را خوردیم و بی درنگ از آن بازار مکاره بیرون جستیم. به هتل باز گشتیم.

سرم سنگین شده بود. « پروردگار مهربانم ، من میهنم را این گونه نمی خواهم ! چو ایران تایلند شود ، تن من مباد !! »

با خود چند تا قرص ایندرال و کلونازپام برده بودم.

نیک و دوراندیشانه گمان برده بودم که ممکن است در تایلند نماهایی را ببینم که با ویژگی ( تریت ) های پر رنگ و شاید مختل دپرسیو ( افسرده ی ) من هم خوانی نداشته و آزارم دهد.

دوست دندان پزشک مان شاخ در آورده بود.می گفت : « پس تو چه گونه فضای کار کلینیکی ات را تحمل می کنی ؟!؟ هرگز فکر نمی کردم که توی سکسولوژیست این گونه در برابر این صحنه های ساده و پیش پا افتاده ، نگران و پریشان شوی !! »

نصف کلونازپام یک و ایندرال چهل را خوردم و خسته و درمانده به خواب رفتم.

 

 پت پونگ - بانکوک - تایلند patpong sisters

 

این نوشته ادامه دارد ..............   

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 12:30  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

می خواهم مقاله ی روز دوشنبه ی روزنامه ی اعتماد را بنویسم ، اما نمی توانم؛

همواره بین ساعات ۲ تا ۶ بامداد بهترین مقاله هایم را نوشته ام .

زندگی تک و تنها در دل شب را دوست دارم . به ویژه اگر با خواندن یا نوشتن همراه باشد.

از خواندن بیش از نوشتن لذت می برم.

برخی چیزها - ببخشید بسیاری چیزها - در ایران روان آدمی را می خراشد و زخمی و مجروح می کند.

دو روز پیش برای نخستین بار در تهران بیلبوردی را دیدم؛ دقت کردم. اشتباه نمی دیدم !

شرمنده شدم؛ از ایرانی بودن و مسلمان بودنم بارها در این سرزمین شرمنده و سرافکنده شده ام.

شاید برخی بارها را بنویسم. برخی را حالا حالا ها نمی توان نوشت.

بر روی بیلبورهای پر شماری در تهران ، در کنار تصویری شترنجی شده از یک زن آرایش کرده و ماتیک و ریمل زده ، این جمله بزرگ نقش بسته است:

« چگونه می توان یک .............. را دوست داشت ؟ »

 

این نقش و جمله ، این بیلبورد ، توهینی آشکار به شمار فراوانی از زنان و دختران ایرانی ست.

نه ، این توهینی به میلیون ها هم میهن ایرانی ست.

شگفت آن که به باور بسیاری از تیزبینان ، این تصویر شترنجی و به نسبت محو شده ی این زن ، با چهره ی بیشتر زنان و دختران نه فقط شهرهای بالای سیصد هزار و حتا یکصد هزار نفر جمعیت کشورمان ، که بسیاری از عشایر بختیاری ، قشقایی ، و ......... نیز هم خوانی دارد !!!

آیا همه ی این میلیون ها زن و دختر ایرانی  « ................ » هستند ؟!؟

نمی دانم در این باره چه می توان گفت ، اما به نظر می رسد شهرداری ارجمند تهران برای اعطای مجوز نصب گسترده ی این بیلبورد در سطح شهر تهران باید بتواند پاسخی منطقی و خردمندانه ارائه نمایند.

بگذریم که سده هاست در این مملکت پاسخ گویی به رعیت ، رسم و معمول و آموخته شده نبوده و نیست. اما در برابر پروردگار چه ؟

هنگامی که پدیده ی دینی و اسلامی هم چون « سفارش به نیکی و نکوهش پلیدی و زشتی ( امر به معروف و نهی از منکر ) » از عناصری چون اخلاق ، معنویت ، شرافت و انسانیت تهی شود ، دیگر چه می توان گفت و نوشت جز :

« هر چه بگندد نمکش می زنند             وای به وقتی که بگندد نمک »           

 

  چهره زن ایرانی

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت 4:5  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

سوگواره ی مسعود بهنود برمرگ مریم فیروز

برخی آدم ها به فرصتی که می سازند و یا روزگار در اختیارشان می گذارد، تاریخ را دگرگون می کنند، و اکثریتی هم کاری به تاریخ ندارند و حتی آن را نمی خوانند. برخی با کشمکشی که در درون دارند از خود می پرسند زندگی چیست و همین سئوال آن ها را به عرصه های نو می اندازد. بیشتری هرگز نپرسیده این سئوال، فرصتشان تمام می شود. به سفره نینداخته، حرف نگفته، شمع نیفروخته می مانند. و هستند کسانی که برای دیگرگونه زیستن، برای بیرون زدن از عادات و تن ندادن به قیدها تلاش می کنند و اگر روزگار فرصتی بدهد یا ندهد، کار خود کرده اند. در آخرین هفته سال زنی در تهران چشم فروبست که از این دسته اخیر بود اگر تاریخ را نساخت، تردید نمی توان کرد که در تاریخ زیست مریم فیروز.

عبدالحسین میرزا بی شک جذاب ترین و پرگفتگوترین شخصیت ایل قاجار در قرن بیستم است. قرنی که سه تن از این ايل پادشاه ایران بودند، و صدها نفرشان وزیران و حکمرانان و سفیرانان کشور. فرمانفرما از میان تمام ایل و تبار به جدش عباس میرزا نایب السطنه می نازید و می کوشید تا به زعم خود کاری نکند که آبروی او را به هدر دهد. فرمانفرما به همین خصوصیت وقتی هم در دوران آزادی و نبود استبداد، به ریاست دولت رسید، که سال ها بود انتظارش را می کشید، چندان که دید موقعیت چنان است که چاره ای جز پذیرش خواست های بريتانیا نیست، به تدبیری که خود به کار برد دولتش سقوط کرد. بلد بود با تاریخ چه کند. بلد بود که گرفتار روز و امروز نشود. عبدالحسین میرزا فرمانفرما که پیرانه سر دید که یکی از برکشیدگانش – رضا خان میرپنجه – به ریاست وزیران و سلطنت رسید، از اسناد مرتبش چنین پیداست که پسر ارشد خود نصرت الدوله را و دخترش مریم را و خواهرزاده اش محمد مصدق را به گونه ای دیگر می خواست و می پسندید.

و تحمل این هر سه بر پهلوی سخت شد. رضاشاه، نصرت الدوله را کشت چرا که به قول تقی زاده حتم داشت با بودن او – و تیمورتاش و داور – ولیعهد ضعیفش سلطنتی به راحتی نخواهد داشت. مصدق فقط به تدبیر از دست جلادان رضاشاهی در امان ماند، مریم هم از روزی که خبر مرگ برادر را شنید و دید که پدر پیر مقتدرش زار می زد که "سگ سیاه انگلیسیا پسرم را کشت، پسر پنجاه ساله ام را"، کینه ای به دل گرفت که همه عمر در او ماند.

مریم فیروز را آشنائی با روشنفکران و برگزیدگان شهر، کوتاه مدتی بعد از سقوط رضاشاه و مرگ پدر، به جناح چپ متمایل کرد که در آن روزگار ضد درباری ترین جناح و در عین حال پیشرو ترین بود. پس وقتی که به خدمت پرولتاریا در آمد، از همه امکاناتی که به همه فرزندان متنعم فرمانفرما رسیده بود گذشت، خواهران و برادرانش در پست ها و موقعیت های معتبر ایران و جهان بودند، مریم که روزگاری لوموند به او شاهزاده سرخ لقب داده بود، نرمی و راحت زندگی خانواده را بر خود حرام کرد، رفت تا جائی که این افتخار را نصیب خود کرد که اولین زنی بود که به خاطر فعالیت سیاسی از نظام پادشاهی حکم اعدام گرفت.

خانه مجلل شخصی خود را با هزاران جلد کتاب – که دو سه سالی همچون سالون های ادبی مشهور پاریس مجمع روشنفکران و ادیبان، شاعران و هنرمندان بود - رها کرد، چادر نماز بر سر، رفت تا به وظیفه ای عمل کند که خود خواسته بود و زندگی تازه ای که خود انتخاب کرده بود.

نامه ای دارم از صادق هدایت که به خواهر نوشته – ظاهرا وقتی زیر فشار مادر و خانواده بوده که در چهل سالگی همسری اختیار کند – که می نویسد "... هر گاه زنی به شخصیت مریم و زیبائی هما [...] یافتید خبرم کنید ..." گفتنی است به روایت ابراهیم گلستان که حتما موثق است هزینه چاپ کتاب حاجی آقای هدایت که به زحمتی ناشری حاضر به چاپش بود، توسط نورالدین کیانوری پرداخت شد، و این زمانی بود که کیا و مریم خانم ازدواج کرده بودند. آن ها که شنیده اند می دانند نیما درباره مریم چه گفت.

حزب منحله شده بود اما مریم خانم به ارتباطاتی که با همه دولتمردان داشت راه می گشود و این راهگشائی را جز برای همان آرمانی نمی خواست که بدان سر سپرده بود. تا نهضت ملی رسید. او و شوهرش از هواداران نهضت بودند و اکثریت رهبران حزب توده نبودند و راهی خلاف جهت دولت مصدق می رفتند و بر اساس روایتی کج از آرمانشان، علیه مصدق فراوان می نوشتند و همصدا با دریاریان وی را "لنگر سرمایه داری" می خواندند. اما بعد از سی تیر آن اکثریت هم پذیرفتند و اصلاح کردند گرچه دیر شده بود، گرچه دکتر مصدق راه به آنان نمی داد که مبادا انگلیسی ها با همین حربه آمریکا را بترسانند – که همین هم شد – اما مریم خانم که به اندرون خانه پسر عمه خود راه داشت. همین ارتباط آن قدر کار کرد که شاخه ای از حزب توده بتواند به استناد آن خطاهای خود را بپوشاند و ادعای آن کند که همواره یاور و یار نهضت ملی بوده اند. اما از همین ارتباط کودتای 25 مرداد کشف شد.

آن چه مریم را به خانه دکتر مصدق راه می داد و از چشم جاسوسان پنهان می داشت علاوه بر آن که دختر دائی محترم دکتر مصدق بود، رابطه نزدیک دوستانه ای بود که مادرش با همسر دکتر مصدق داشت. پیوندی که تا همیشه ماند. نقل شده که سال ها بعد وقتی دکتر مصدق زندانی احمد آباد بود و مریم هم آواره در غربت سرد مسکو، بتول خانم پیامی رسانده بود از دخترش که احوالپرسی کرده از آقای دکتر و جواب شنیده بود بله ایشان هم مرتب حال دختر دائی شان را می پرسند، مگر نگفته اند دیوانه چون دیوانه ببیند خوشش آید.


مریم فیروز فرمانفرمائیان، زندگی چنان کرد که می خواست، در پوست و پیله ای که روزگار برایش ساخت نگنجید. و این نگنجیدن مقارن بود با سختی ها و غربت کشیدن ها، و زندان ها. آن را پذیرفت و تا آخر هم از اين کشمکشی که با روزگار داشت نارضایتی ابراز نکرد. هیچ نگفت که دختر فرمانفرما چطور رختخواب نرم و خانه گرم و راحت را وانهاد و چرا کاری را کرد که گمان داشت این جنگ و چالش را پدر در ذات او گذاشته .

او سرانجام در نود و سه سالگی هفته گذشته در تهران درگذشت. در حالی که چند سالی بود که شوهرش نورالدین کیانوری رفته بود.

منبع : http://masoudbehnoud.com/2008/03/blog-post_18.html

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 12:56  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

چندی پیش بانو مریم فیروز ( فرمانفرما ) - همسر کیانوری ، دبیر کل حزب توده ایران - درگذشت.

مریم فیروز در ایران بیشتر به واسطه ی همسر و پدرش - فرمانفرما - شناخته شده است.  

او دختری کتاب خوان و روشنفکر بود که در سایه ی حزب توده و کیانوری آن چنان که باید و شاید نامی به نیکویی و ماندگار نیافت؛ توان ذهنی و هوشی او شایستگی جایگاهی ماندگارتر و والاتر را داشت.

یک ازدواج نادرست می تواند همه ی جوشش ها و پویایی های آدمی را بر باد دهد.

اما سخن ها پیرامون مریم فیروز تنها به کیانوری و حزب توده ایران و کمونیست های شوروری گرا پایان نمی یابد.

مریم فیروز ماه ها دلداده و شیفته و همآغوش صادق هدایت بوده است.

نامه های عاشقانه ی این دو به یکدیگر سال هاست که در خارج از کشور به امانت سپرده شده تا در فرصتی شایسته منتشر شود و راز از عشق پر کشش و اثیری این دو بردارد.

انتشار این نامه ها پرده ای سنگین و ضخیم از « گرایش جنسی صادق هدایت » نیز بر می دارد.

صادق هدایت را در ایران « هم جنس گرا ( هوموسکسوال ) » شناسانده اند. برخی رقیبان روشنفکر - بیشتر وابستگان به حزب توده - ، شبه روشنفکران سرشار از بخل و حسد ، و سازمان اطلاعات و امنیت رژیم پهلوی در این راهبرد شریک و سهیم بوده اند. این در حالی ست که جهانگیر هدایت بارها و بارها شاهد همآغوشی های پنهانی عموی خود با دخترانی که با شیفتگی پا به داخل اتاق شخصی - تاریکخانه - صادق خان می گذاشتند ، بوده است. او چهره و ظاهر و آرایش و اتوی پوشش این دختران را در لحظه ی بیرون آمدن از اتاق صادق خان و خروج از خانه ی هدایت ، آشکارا متفاوت از هنگام ورود توصیف می کند.  

در میان همه ی این دختران ، صادق هدایت  « مریم فیروز » را به سبب اصالت ، برازندگی ، هوش و دانایی متفاوت و برجسته تر از دیگران یافته بود، و به او از صمیم قلب عشق می ورزید.

بارها از جهانگیر هدایت خواسته ام که راز از گرایش جنسی صادق هدایت بگشاید. او هر بار زنده بودن برخی از دوست دخترها و هماغوش های صادق هدایت - به ویژه مریم فیروز - را بهانه می آورد و نگران اجرای حد زنا بر پیرزن یکصد ساله بود !!

 

مریم فیروز در اواخر عمر

 

 درست نمی دانم چند تا از دوست دخترهای مهم صادق هدایت هنوز زنده اند که نام شان باید در پرده نهان بماند ، اما دیگر هنگام آن است که به افسانه ی هم جنس گرا و گی بودن صادق هدایت پایان داده شود.

البته صادقانه و بی هر گونه تعصب باید اعتراف نمایم که پیشینه ی پایدار آمیزش و هماغوشی با جنس مقابل ، « هم جنس گرا بودن »  فرد را رد می کند ، و نه  « دو جنس گرا بودن » او را.

باید بدانیم که بازی های جنسی و هماغوش شدن دو نوجوان هم جنس ، در سال های بلافاصله پیش و پس از بلوغ « کنجکاوی جنسی ( SEXUAL CURIOSITY ) » بوده ( که طبیعی و نرمال است و در نزدیک به نیمی از مردان و یک چهارم تا یک سوم دختران رخ می دهد ) و « هم جنس گرایی ( HOMOSEXUALITY )  »   برشمرده نمی شود.

هم چنین باید آگاه بود که بیشتر بزرگان این سرزمین ، هم چون توده ی مردانه اجتماع ، در سال های پیش از ۱۳۱۵ به گونه ای فراگیر و خرده فرهنگ وار ، درگیر پدیده ی ناپسند « لواط (SODOMY ) » و « بچه ( شاهد ) بازی ( PEDOPHILIA )  » بوده اند. کتاب ارزشمند ، ماندگار و خودپرسشگر  « شاهد بازی در ادبیات فارسی » اثر دکتر سیروس شمیسا ، استاد فرزانه ی دانشکده ی ادبیات دانشگاه تهران در این باره رفرنس و منبعی یگانه و بی همتاست.  

شعر بلند نام آور ایرج میرزا به « عارف قزوینی  » نیز شاهد و مدرک مستند و ماندگاری بر این ادعاست.

پژوهش های علمی ژرف و بنیادینی برای اعلام صادق هدایت به عنوان یک  « دو جنس گرا ( BISEXUAL ) » لازم است. در این گونه حیطه های فوق تخصصی هرگز نمی توان گفتارهایی مغرضانه از سوی فریدون هویدا ، روشنفکران و شبه روشنفکران چپ گرا ی حزب توده ، وابستگان ساواک و رژیم پهلوی و مانند آن ها را معیار و ابزار سنجش « گرایش جنسی ( SEXUAL ORIENTATION ) » قرار داد.

در کتاب ماندگار و ارزشمند « آشنایی با صادق هدایت » اثر م.ف.فرزانه به تاثیر ژرف نخستین دیدار صادق هدایت با مریم فیروز آشکارا اشاره شده است.

هر چند ارزش و اثرگذاری در عرصه ی اندیشه ، دانش ، فرهنگ و هنر ارتباطی با گرایش جنسی افراد ندارد و این گونه امور در زمینه و کنون زندگی خصوصی آن ها انجام می شود، اما به واسطه ی افسانه ها و سفسطه های فراوانی که دامان نگون بخت این پیشتاز دانایی در ایران را گرفته است ، در این باره بیشتر خواهم نوشت ....

 

مریم فیروز

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 12:42  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

زیگموند فروید : بهنجاری ( NORMALITY ) افسانه ای ایده آل است.

کورت ایسلر : بهنجاری مطلق قابل دستیابی نیست ، زیرا فرد بهنجار باید از اندیشه ها و احساساتش آگاه باشد.

مانی کریل : بهنجاری توانایی دستیابی به بینش در درون خود است که این ظرفیت هرگز به طور کامل پدید نمی آید.

ملانی کلاین : ویژگی های بهنجاری عبارت است از توانایی و نیرومندی منش ، توانایی مدارا با هیجانات متعارض ، توانایی درک لذت و عشق ورزیدن بدون تعارض.

اریک اریکسون : بهنجاری توانایی چیرگی بر تکالیف دوره های گوناگون زندگی است.

هیتز هارتمن : بهنجاری کارکرد بدون تعارض ایگو است.

لورنس کویی : بهنجاری توانایی یادگیری از طریق تجربه ، انعطاف پذیری ، و سازش با تغییرات محیط است

کارل منینگر : بهنجاری توانایی سازگاری رضایت آمیز با جهان بیرونی و چیرگی برتکلیف فرهنگ زدایی است

آلفرد آدلر : بهنجاری توانایی برای پرورش احساس اجتماعی و مولد بودن است که با سلامت روانی ارتبا ط داشته و با ارتقای عزت نفس فرد را قادر به سازش با کارهای خویشتن می نماید

اتو رنک : بهنجاری توانایی زندگی کردن بی ترس ، بی احساس گناه یا اضطراب ، و به عهده گرفتن مسئولیت رفتار و کارهای خویش است

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 10:55  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

این جا ایران است.سرزمین پیش بینی ناپذیرترین شیران !

ایرانی بی حماسه ، بی استوره مرده است.و ایران از پر حماسه ترین و پر استوره ترین سرزمین هاست.

گمانه زنی و گزافه گویی در ساخت و پرداخت بیشتر این حماسه ها و استوره ها پیدا و پنهان است.

غلامرضا تختی ، بچه ی نیک نام خانی آباد یکی از این گونه استوره هاست.

از قهرمانی ها و پهلوانی های این جهان پهلوان بسیار گفته اند و نوشته اند.

در مورد مرگش نیز.

اما آن چه در مورد « مرگ تختی » گفته اند حرف و سخن بسیار دارد.

ذهن مبتلا به بیماری استوره سازی ما ایرانیان ، جهان پهلوان زنده را عشق داشت و جاوید شدن در ایران نیازمند حماسه و استوره شدن است. این گونه بود که تختی باید اسطوره می شد و چه چیز در ایران بیش از « مرگی در قامت شهادت » استوره آفرین بوده و هست ؟!؟

 تختی مرد.خودکشی کرد.با زهر .

در هتل آتلانتیک خیابان تخت جمشید (طالقانی) تهران که امروز هتل اطلس نامگذاری شده است.

اگر تفنگ شکاری اش را پذیرش هتل نگرفته بود ، احتمالن با گلوله خودش را کشته بود.همانند ارنست همینگ وی.

غلامرضا تختی مرد.خودکشی کرد.ACTIVE SUICIDE و نه چون فروغ فرخ زاد و صمد بهرنگی که INDIRECT و PASSIVE همین کار را به ترتیب با رانندگی SUICIDAL و شنای SUICIDAL انجام دادند.

این ذهن استوره پرداز و حماسه ساز و مرگ اندیش ایرانی بود که تختی را کشت !

تختی بازنشسته ، که اکنون دیگر قهرمان نبود و مدالی به چنگ نمی آورد ، تنها بود.از آن چه برخی اطرافیان و دوست دارانش می گویند - و در تصاویرش نیز رنگ و بویی از آن پیداست - تختی یک جزء شخصیتی افسرده ( DEPRESSIVE PERSONALITY )  داشته است.تختی حتا به سینما نیز - که یگانه نقطه ی اشتراک دلبستگی های او و همسرش بود - تنهایی می رفت.تختی تنهایی را دوست می داشت.تنهایی تختی از جنس تنهایی شخصیت اسکیزویید (SCHIZOID ) نبوده است.نیز نمی توان تنهایی تختی را برآمد اختلال خلقی شدید ( MAJOR DEPRESSIVE DISORDER )دانست.چه اگر هریک از این دو بود ، مدال های رنگارنگ کشتی را به چنگ نمی آورد.

تختی چون بسیاری از آدمیان نا معمول MIXED PERSONALITY  داشته است.

به باور من صفات و اختلالات  شخصیت پیچیده ی او عبارتند از :

۱-صفت شخصیتی خودشیفته ( NARCISSISTIC PERSONALITY TRAIT )

۲- صفت شخصیتی مرزی - آشوب ناک ( ‌BORDERLINE PERSONALITY TRAIT )

۳-صفت شخصیتی وسواسی - جبری ( OBSESSIVE - COMPULSIVE PERSONALITY TRAIT )

۴- اختلال شخصیت افسرده ( DEPRESSIVE PERSONALITY DISORDER  )

و همین چهار ویژگی و اختلال شخصیتی در کنار عواملی که در زیر می نویسم ، به خودکشی او انجامید.

اما این جا ایران است و این جا استوره ها باید چون رستم دستان کشته شوند.بزرگان را مرگی در خور می باید ، مرگی در قد و قامتی رشید و برازنده چون شهادت.پس شگفت نیست که ذهن اسطوره پرداز ایرانی این مرگ را جلوه ای درخور بخشد و پوششی شایسته و بایسته پوشاند !! 

اختلال شخصیت مرزی (BORDERLINE ) و خود شیفته (NARCISSISTIC ) جلال آل احمد به تنهایی از به آب زدن خودکشانه ی صمد بهرنگی ، یک شهادت ساخت.ذهن جمعی یک ملت - آن هم اجتماع ویژه و یگانه ی ما ایرانیان - چنین توانایی ای ندارد ؟!؟ 

تختی بازنشسته شد.بازنشستگی برای قهرمانان ورزشی جهان - و نه فقط ایران - رخدادی بس ناگوار است .در قد و قامت یک فاجعه.قهرمانان بزرگ - که اغلب ویژگی های گروه شخصیتی CLUSTER B ( NARCISSISTIC - BORDERLINE - HISTERIONIC - ANTISOCIAL ) - یعنی خودشیفته ، مرزی ، نمایشی و ضد اجتماعی - را دارند ، اگر به جرگه ی مربیان حرفه ای کامیاب رشته قهرمانی خود وارد نشوند ، حال و روز بدی پیدا می کنند.

کافی ست به رخدادهای همین چند سال گذشته ی برخی پیشکسوتان کشتی مان بنگریم.

« م. ک.» قهرمان ۷۴ کیلویی آسیا و ایران در ژاپن « سلطان وحشت » شد و آبرویی برای ما ایرانیان در سرزمین آفتاب تابان باز نگذاشت.پول کارگران دور از وطن را می گرفت و با وعده ی پرداخت سود و بهره ، آن را بالا می کشید و اگر کسی برای گرفتن پولش پای فشاری می نمود ، او را با قطع کردن انگشت و بریدن گوش و احتمالن تجاوز بدرقه می نمود.یاران و سپاهی گرد آورده بود.پلیس بین الملل او را گرفت و به ایران آورد اما با یاری وکیلش از ایران گریخت !

« ب. ی. » - دارای گردن آویز نقره و برنز آسیا - سالی یک بار از زندان بیرون ی آید و چند هفته ای بعد دوباره به جرم دزدی پراید به زندان باز می گردد !

این دو را تنها برای نمونه می نویسم و گرنه داستان به بی راهه کشیده شدن قهرمانان رشته های رزمی و قدرتی بسیار بیش از این هاست !! 

برای یک قهرمان با شخصیت پر مایه ی خودشیفته (NARCISSISTIC ) پایین آمدن از فراز دشوار است و او را به شدت و پر شتاب به سوی چاه عمیق اختلال افسردگی ماژور فرو می برد.

اما مشکل تختی تنها بازنشسته شدن نبود.

تختی با همسرش مشکل داشت.نه بر سر رژیم  غذایی پس از زاده شدن بابکش که در هفته نامه ی « همشهری جوان » نوشته شده.مشکل تختی با شهلا بیش از این ها بوده است.

به راستی ما ایرانیان از « شهلا ت. » - بانوی فداکار تختی و مادر همواره دل نگران بابک - چه می دانیم ؟

این روزها که هذیان ها و کژ پنداره ها ، به سان ابرهای تیره و سنگین کم کم دارد از مرگ آمیخته شده با اسطوره وحماسه ی غلامرضا تختی کنار می رود ، سخن هایی نادرست هم پراکنده می شود.

اکنون اگر ذهن استوره پرداز و ستم دیده پرور ایرانی بخواهد خودکشی تختی را باور کند ، می کوشد تا آن را جاودانه سازد !

ایرانی نه مظلوم دوست ، که مظلوم پرست است !

این منطق ما ایرانیان هوشمند است که جای مان را به سبب هوش اجتماعی شگرف مان باید کنار ممالک عقب مانده ی گیتی جست و جو نمود !

در میان پیوند های پر فراز و نشیب مشاهیر معاصر ، دو ازدواج برای من نشان و نماد (SYMBOL ) ناهماهنگی مشکل ساز شخصیتی است:

ازدواج « فروغ فرخ زاد   و    پرویز شاپور »

و

زناشویی « شهلا ت.   و  غلامرضا تختی »  

 

شهلا هفده هژده ساله بوده که با تختی - بزرگمرد تاریخ کشتی و  ورزش ایران - پیمان زناشویی می بندد.گویا پسر شرمگین و شریف خانی آباد پیش از این پیوند ، هیچ گونه همآغوشی نداشته بوده است.

نه به دلیل « ناتوانی جنسی » - که شباهت فراوان فرزندش بابک به او شاهدی آشکار برای ناتوان نبودنش است - بلکه به سبب شرمگین و حیا مدار بودن بیش از اندازه ی او ؛ عنصری که از اختلال شخصیت افسرده اش می آمد.

نجابتش نیز اجازه نمی داده که راه و رسم کام یابی و کام دهی را از دوستان کارآزموده اش بپرسد.

نا آگاهی تختی فراتر از همبستری و همآغوشی بود :

تختی از پدیده ای به نام « زن » چیزی نمی دانست. حتا اندکی !

تختی در نیمه ی نخست سده ی چهاردهم خورشیدی زاده شد و در همان نیمه خود را کشت.

زاده ی نیمه ی دوم این سده نبود که در نوزده سالگی نود ساله را از آموزه ها و آزموده ها شگفت زده کند !

شهلا هر چند دختری امروزی - به روز روزهای دهه ی چهل خورشیدی ایران پیش از انقلاب اسلامی - بود ، اما دخترکی خوددار و سر به راه بود. از جنس آن دخترکانی که آن ها را دیگر بیشتر باید لا به لای خاطره ها و داستان های روزگار گذشته جست و جو نمود. توان آموزش تختی را نداشت.

شهلا دخترکی هنجار گرا و پر آرزو ، زاده ی سیاره ی ونوس بود و نه آزمندی ماجراجو از سیاره ی « زهره » !!!

همه ی آن چه روزنامه های زرد دوران گذشته درباره ی « بی وفایی » و « پیمان شکنی » او نوشته اند ، پرت و پلاست. مزخرفی بیش نیست ! 

تختی راه و رسم زن داری را نمی دانست. او ناتوان جنسی نبود؛ از « هنر هم آغوشی » و « مهارت های جنسی » نا آگاه و بی بهره بود. درست برخلاف رت باتلر ، کلارک گیبل ، مارلون براندو ، ....... و شازده اسدالله میرزا !

 این گلوگاه هر جدایی و تنگه ی هر ناکامی زناشویی ست.

در اجتماع های عقب مانده ای چون ما که سرشتی دیرینه در چشم فرو بستن بر واقعیتی به نام SEXUALITY دارند ، بیشتر !

تختی - این پهلوان جاوید و دلاور مرد ماندگار - در تشک کشتی غوغا می کرد ، اما نجابت ذاتی اش او را از کارآیی شایسته و دارا بودن ظرافت های زناشویی و هم آغوشی لازم در « گود زندگی » باز می داشت.

با  دارا بودن « توانایی جنسی مردانه  ( POTENCY ) » ، داستان  ناهماهنگی زناشویی ( MARITAL DISCORD ) پایان نمی یابد. نا هم خوانی و نا همتایی میان دو شریک و همبستر زندگی به « ناهماهنگی زناشویی » می انجامد.

نه ، اشتباه نشود ! « جهان پهلوان نازنین » مان دچار ناتوانی جنسی نبوده است ، شباهت فراوان و چشمگیر بابک به سیمای همواره ماندگار او بر توانایی جنسی و مرد بودن او فریاد می زند !!

تختی و همسر همواره خوددار و فداکارش - که در همه ی این سی و نه سال با شرم و حیای « زن نجیب  ایرانی » سکوت را یگانه چاره و گریز دیده است - دچار COUPLE  PROBLEM  بودند. سامانه ی زناشویی آنان (MARITAL UNIT ) کارآمدی و بایستگی لازم را نداشته است.

نبود و کمبود اطلاعات (LACK OF INFORMATION ) ، اطلاعات نادرست (MISINFORMATION ) و ترس کارکردی ( PERFORMANCE FEAR ) چنین برآمدی داشته و دارند.

درست همان هایی که آماج DUAL SEX THERAPY و رفتاردرمانی شناختی SEX THERAPY قرار می گیرند.

اما عرصه ی همبستری ، یگانه حیطه ی زناشویی نیست.

تختی و همسرش نه خود هماهنگی شخصیتی داشتند و نه والدین شان. این پیوند از همخوانی فرهنگی ، مذهبی ، اجتماعی - اقتصادی و نسلی ( سن و سالی ) نیز بی بهره بود.

پیمان زناشویی کامیاب هفت شرط دارد که امضایش با متخصص مشاوره ی ازدواج ( MARRIAGE COUNSELING ) است و یک شرط همخوانی پزشکی - بهداشتی ( برای نمونه : تالاسمی ) که آن را باید متخصص ژنتیک و آزمایشگاه  مربوط به آن تآیید نماید.

هفت شرط مورد نظر مشاور خبره از این قرارند :

۱- همخوانی غریزی - جنسی

۲-همخوانی شخصیت ( PERSONALITY ) دو نفر

۳- همخوانی شخصیت پدرو مادر دو نفر

۴-همخوانی طبقه ی اجتماعی - اقتصادی ( SOCIO - ECONOMIC STATUS ) دو نفر و دو خانواده

۵- همخوانی باورهای مذهبی دو نفر و دو خانواده

۶- همخوانی جایگاه فرهنگی ( CULTURAL ) دو نفر و دو خانواده

۷- همخوانی سن و سالی ( نسلی ) دو نفر

 گره ی زناشویی تختی این شرایط بود.

شهلا شخصیتی دانشگاهی داشت.او دانش جو ی علوم آزمایشگاهی ای بود که میانه ای جدی با کتاب و ادبیات و اندیشه و هنر داشت.به نشست ها و گفت و شنودهای روشنفکری و ادبی دلبسته و سرشته بود.

همان حیطه هایی که جهان پهلوان خانی آبادی با آن ها به کلی بیگانه بود و پسرش بابک بیش از اندازه خود را به آن آویخت.

ازدواج تختی را از تنهایی همیشگی اش نجات نداد. تنها ترش نمود و البته سرخورده و ناکام !

پیوند نادرست این گونه قربانی می گیرد. شهلا رنج دیده تر از جهان پهلوان است.او بیشتر از غلامرضای محبوب مان ، قربانی این پیمان سراسر اشباه شد. قربانی ای که چاره ای جز گریز از اجتماع و بزرگ کردن یادگار تختی بزرگ نداشت.چه می توانست بکند در این سرزمین مدارهای صفر درجه ؟!؟

تختی پس از شکست در بازگشت از بازنشستگی - دست نیافتن به مدال در مسابقه های ۱۳۴۵ (1966) تولیدو - افسرده شد.دیگر در اجتماع هم جایگاه پرشکوه گذشته را نداشت ، هر چند احترامی در خور و ویژه داشت.بسیار بیش از آنانی که سال به سال مدال طلا ردیف می نمودند اما به یک دهم خوشنامی تختی دست نمی یافتند.تختی دیر فهمید که این اجتماع شیرنشان را شیرمرد زنده خوش است !

از مال دنیا هیچ نیندوخته بود.با رد کردن سناتوری و عضویت در « جبهه ملی »  و نزدیکی به آیت الله طالقانی ، نظام و دربار پهلوی را نیز از دست داده بود.اهل کاسه لیسی و مجیزگویی بزرگان هم نبود.

دلیرمرد سرزمین آریایی شیرمردی آزاده بود.شیرتر از آن چه بر پرچم شیر و خورشیدنشان سرزمینش نقش بسته بود.درفشی که بارها و بارها در مسابقه های بین المللی بر دوش گرفته بود.

تختی هیچ گاه در خانواده ی همسرش جا نیفتاد.او می بایست با خانواده ای مذهبی و همسری از اجتماع هماهنگ با مادر و دو خواهرش وصلت می کرد.تختی به خاندان زنش و خود زنش نمی خورد.دو خانواده و دو خاندان از دو جنس کاملن متفاوت بودند.هیچ یک بد نبودند. به هم نمی خوردند. 

افسردگی تختی رو به شدت نهاد.همانند افسردگی سال های واپسین صادق هدایت و فروغ فرخزاد.

با شهلا بگو مگو می کرد.دیگر حتا با او به سینما هم نمی رفت.سانس های آخر سینما را به تنهایی می رفت و گوشه ای دور از همه می نشست و پس از پایان فیلم ، تا پاسی گذشته از شب در خیابان ها قدم می زد.دیگر همه چیز رنگ و بویش را برای شیرمرد ایران زمین از دست داده بود.شگفت نیست اگر دل پر مهر اما افسرده ی شیرمرد به بابکش نیز سرد شود.

تختی از آن جا رانده بود و از این جا مانده.رفت و آمد خانوادگی درخوری نداشت که او را دست کم در خانه نگاه دارد تا احتمالن یکی از این آشنایان با « عمه درمانی » های مرسوم یا تشویق به مراجعه به درمانگری خبره چاره جویی بکند.افسردگی نیز افزون شده بود.افسردگی خلق و خوی آدمی را تنگ می کند و بر مشکلات زناشویی و زندگی مشترک می افزاید.

و این چنین شیر دلیران و دلاورمرد ایران حاصل کوشش ها و واقعیت (REALITY ) زندگی اش را بسیار دور دست تر از آرزوها و رؤیاهای ایده آلش یافت و سرنوشتی به از آن نجست که خود را با سیانور راحت کند.او آرام و با اشک میلیون ها هم میهنش در خاک خفت و شهلا و بابک سه ماهه اش را با نگاه سنگین این اجتماع خشن تنها گذاشت.

ای کاش تختی و شهلا پیش تر طلاق گرفته بودند و سپس هر یک ازدواجی درست و منطقی می نمودند و رستم این چنین از شاهنامه نمی رفت ! آری جدایی ( طلاق ) گاه بهترین درمان در حیطه ی مشکلات زناشویی است. درمانی که از خودکشی و یا همسر کشی و خانواده کشی به خوبی پیشگیری می کند.

تختی خود را کشت.همانند بسیاری از بزرگان تاریخ.

درست همانند صادق هدایت و فروغ فرخزاد.

جان هر سه ی اینان را « افسردگی ژرف (MAJOR DEPRESSION ) » گرفت.بیماری ای که شایع ترین بیماری گیتی در ۲۰۲۰ میلادی خواهد بود.

اکنون آیا هنگام آن نیست که به جای بازجویی از شهلا به هزاران اتهام خود کرده و خود ناکرده ، به دلجویی از این زخم خورده ی سرنوشت بپردازیم ؟

به راستی او رنج کشیده تر از جهان پهلوان دلبندمان نیست؟؟

سکوت شهلا سرشار از ناگفته هاست ، اما آیا این اجتماع ریاکار استوره پرداز توان ذهنی درک دردهای او را دارد ؟؟؟   

    

آیا هنگام آن فرا نرسیده است که در اصول و مفاهیم فکری ، روانی و اخلاقی اجتماع مان باز اندیشی نماییم و ساده و آسان نیندیشیم و حکم ندهیم ؟!؟

نه ، این نوشته برای تطهیر رژیم پهلوی سرنگون شده نوشته نشده است ؛ که نظام پادشاهی تختی را دشمن و ستیزه جو یافته بود و با بستن و تنگ کردن زندگی بر جهان پهلوان ، افسردگی او را گسترده تر و ژرف تر نمود. سرکوب تختی از سوی عوامل رژیم گذشته بی گمان در خودکشی او نقشی جدی و انکار ناپذیر داشته است. آن که دانه ی خشم و تحقیر روا می دارد ، توفان کینه و انتقام برداشت می نماید. این گونه است که پروانه ی فروهر در پیشاپیش تشییع کنندگان تختی ، شهادت و کشته شدن او را به چنگ ساواک فریاد می زند تا پرده از رخ واقعیت بر افکند و حقیقت را به پندار خود هویدا سازد.

ننگ کشتن تختی این گونه بر پایه ی کینه و انتقام جمعی اپوزیسیون و روشن فکران تا توده ی اجتماع بر دامان پادشاه و نظام پادشاهی نشست و دهه ها زدوده نشد. هر کار تاوان دارد ؛ ستم گری و تحقیر روا داشتن نیز بی پاسخ نمی ماند. 

اما شرم ستایی و حیا مداری بیش از اندازه ی این اجتماع ده رو ، صد رنگ و هزار خون نیز نقش کمتری در خودکشی دلاور همیشه ماندگار نداشته است ! هر چیر اندازه ای دارد ؛ شرمگینی و حجب و حیا مداری نیز همین گونه است. با شرم و حیای بیش از اندازه خانواده ها فرو می پاشند و مردان و زنان - حتا جهان پهلوانان نیرومند و استوار - خود را به نابودی و مرگ می سپارند.

باز اندیشی و نو آوری در عرصه ی واقعیت های زندگی آدمیان - و از جمله زندگی ج.ن.س.ی و زناشویی آنان - بی گمان این روزها مهم تر ، ارزشمند تر و سودمند تر از هر هنگام دیگر است.

به آمار آسیب های اجتماعی و صفحه ی حوادث و اجتماعی روزنامه ها نیک و ژرف بنگرید ....

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:48  توسط دکتر بهنام اوحدی 



ماه نامه فردوسی : جناب آقای دکتر اوحدی لطفا خودتان را معرفی کنید .

 بهنام اوحدی ,  زاده ی هفدهم  فروردین ماه 1352 خورشیدی در اسپهان ( اصفهان ) هستم. در گستره ی روان پزشکی و سکسولوژی بالینی و اجتماعی به کار و کوشش می پردازم. افزون بر روان درمانی , رفتار درمانی شناختی و دارو درمانی , از درمان های تکمیلی و غیر دارویی هم چون موسیقی درمانی , هنر درمانی , فیلم درمانی , کتاب درمانی و درمان با جانوران و گیاهان خانگی و آپارتمانی نیز در حوزه ی کاری خود سود می جویم.

ماه نامه فردوسی : شما در چه زمینه ای فعالیت دارید ؟

من روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی , زناشویی و خانوادگی هستم. به درمان اختلالات اعصاب و روان می پردازم اما بیشتر کوشش خود را در زمینه ی سکسولوژی بالینی و اجتماعی , زوج درمانی و خانواده درمانی به کار گرفته و می گیرم. واپسین مدرک تحصیلی من بورد تخصصی اعصاب و روان از دانشگاه علوم پزشکی تهران است.

اما ورود من به سکسولوژی بالینی ( سکس تراپی ) و اجتماعی به پیش از آغاز تحصیل روان پزشکی باز می گردد.

 

ماه نامه فردوسی : لطفا در باره چگونگی ورودتان به این حوزه – روان پزشکی جنسیت - برای خوانندگان ما توضیح دهید .

 

حرفه ی پزشکی از پدر و پدر بزرگم به من رسید. بگذریم که در زمانه ی ما بیشتر بچه ها از همان دوران کودکی دوست داشتند که یا جراح قلب بشوند و یا جراح مغز و یا هر دو !

 پدرم جراح و متخصص زنان و زایمان است. پزشکی از پدر به او رسید. پدر بزرگم نیز این حرفه را از پدران خود و هم چنین دایی اش دکتر میرزا احمد خان محئی – بنیان گذار نخستین بیمارستان در اصفهان ( بیمارستان احمدیه ) - به ارث برده بود. در خاندان پدری پزشکان فراوانی وجود داشته و دارند. پدر بزرگم , دکتر حسین اوحدی , نخستین رئیس و بنیانگذار بیمارستان محمدرضا پهلوی پیشین ( دکتر علی شریعتی امروز ) اصفهان بود و پدرم , دکتر بیژن اوحدی , هم در بخش زنان و زایمان آن جراحی و زایمان می نمود , بنابراین من از همان سال های نخست کودکی در مطب و بیمارستان همراه این دو بودم و چهره ی بیماران دردمند و رنجور و ناتوان همواره پیش رو و در یاد و خاطرم بود.

افزون بر این , در طی دوران عمرم همواره گوش و چشم های گشوده ای بر شنیده ها و دیده ها داشتم , گویی کنج کاوی و جست و جو با سرشت من در هم آمیخته بود. از همان دوران کودکی می دیدم که کودکان پرسش ها و کنج کاوی های فراوانی نسبت به واقعیت های گیتی و از جمله جنسیت دارند و شنیده ها و دیده ها را با همسالا ن و دوستان در میان می گذارند.

اما آموزشی درباره ی این گونه مباحث انجام نمی گرفت و من لزوم وجود این گونه آموزش ها را احساس می کردم. چیستی و چگونگی شکل گرفتن تعارضات و گره های فرو خورده ی جنسی در طول دوران تحصیل برای هر بینا و شنوای هوشمندی هویدا بود. آشکارا می دیدم و می شنیدم که برخی چه زمان گران بهایی را صرف پندارها و کردارهای جنسی می نمایند و از جست و جو در دیگر عرصه ها به دور می افتند. 

با ورود به دانشکده ی پزشکی امکان پی گیری آکاد میک مبحث جنسیت برای من فراهم شد. از همان آغاز درس های آناتومی , فیزیولوژی و پاتولوژی کوشش نمودم تا پرسش نادانسته ها و کم دانسته های پیشین را بیابم و به کاستی ها و خرافه های ذهنی ام که از اجتماع عقب مانده و ساده انگار سرچشمه می گرفت , پایان بخشم.

با گذر از دوره ی علوم پایه و ورود به دوره ی بالینی – به ویژه بخش های یورولوژی ( جراحی کلیه و مجاری ادراری – تناسلی ) , زنان و زایمان و روان پزشکی – گشوده شدن و گذار از گره های ذهنی بیش از پیش برای من جست و جو گر و کنج کاو فراهم شد. 

پدرم و همکارانش – به ویژه خانم دکتر سوسن نوروزی - در گستره ی زنان و زایمان , دکتر بهمن آستانه و دکتر شجاعی در بخش یورولوژی و دکتر خلیل مومنی و دکتر محسن معروفی در بخش روان پزشکی پاسخ گو و راهنمای من در رسیدن به پاسخ پرسش های یک عمر خودم و دوستان دوران دبستان , راهنمایی , دبیرستان و دانشگاهم بودند.

یک و نیم سال پایانی دوره ی پزشکی عمومی – دوران اینترنی - برای من سالی سرنوشت ساز شد. سه ماه پس از آغاز این دوره , خاتمی در رخدادی اجتماعی پر شوری برنده ی انتخابات شد و در عمل پروژه ی موسوم به « اصلاحات » آغاز گشت.

من از همان دوران کودکی و دبستان درگیر و گرفتار جدی مطالعه ی کتاب و مجلات و تماشای فیلم بودم . با از راه رسیدن سال های دبیرستان , خواندن هر روزه ی روزنامه هم به آن افزوده شد. این دلبستگی ها از مدت ها پیش مرا دچار این پرسش و درگیری ذهنی ساخته بود که آیا اصولا برای من امکان ادای دین به میهن و هم میهن – آن گونه که باور داشتم – در رشته ی پزشکی فراهم می شود یا نه.

در دوران اینترنی شاهد چندین زایمان نامشروع و بدتر ازهمه زایمان های ناشی از زنای با محارم بودم که سخت برای من جوان آرمان گرا و باورمند تکان دهنده و اندوه آور بود. پیش تر روایت های بسیاری از گستردگی دیگر کژکاری های جنسی – از جمله آمیزش جنسی با حیوانات - شنیده بودم با این همه تاب آسان دیدن و ساده انگاشتن و شکیبایی نمودن بر رشد و گسترش این گونه مشکلات و آسیب های جنسی – روانی – اجتماعی را نداشتم. مدت ها اندیشیدم.

همه ی این رخدادها درست هنگامی رخ داد که دوران پیش تازی سیاست و فلسفه بود و گروه های موسوم به دوم خردادی به انتشار چکیده ی دانسته ها و آموزه های فلسفی و علوم سیاسی شان در سال های دوری از قدرت به عنوان راهبردی بنیادین در گذار به دوران چیرگی دانش و عصر دانایی و رنسانس می نگریستند و کوشش داشتند. اما واقعیت این بود که آنان در عین داشتن و به کار بستن راهکارهای بسیار , در عمل راهبردهای عملی به روز و کارآمدی نداشتند و از این رو در عمل – نه شعار – نتوانستند توسعه و رشد علمی – فرهنگی و اجتماعی لازم را پدید آورده و هدایت کنند. بدلیل سرشت و شخصیت سیاسی بیشتر طیف های این پیوستار موسوم به چپ اسلامی اینان از همان روزهای نخست دست یافتن به مقام های سیاسی و منصب های اجرایی , خود در عمل و بر خلاف شعارهای انتخاباتی شان مانع مشارکت توده و لایه های گوناگون اجتماع شدند.

من دیگر دانش آموخته ی پزشکی شده بودم و در چهارچوب طرح پیام آوران بهداشت ( سپاه بهداشت پیشین ) دوران خدمت سربازی ام را در روستاهای کوهستانی و محروم استان چهارمحال و بختیاری می گذراندم که آسیب های روانی – اجتماعی دیگری را دیدم و بر دانسته هایم افزودم. آن هنگام مجلس ششم نیز به دست نامزدهای اکثریت افتاده بود اما هنوز از پی گیری و به کار بستن راهبردهای بنیادین علمی – فرهنگی و اجتماعی خبری نبود.

پدرم در هفته هر روز پنج روزنامه سراسری دوم خردادی را برایم می خرید که هم چون گذشته بیشتر به بیان و نقد چکیده ی آراء و اندیشه های تئوریک فلسفه و علوم سیاسی هم چون پوپر , کانت , هگل , دکارت , هابرماس و معادل و مشابه های میهنی و وطنی آن ها می پرداختند و من شنبه به شنبه آن ها را با خود به تاریکخانه ی تنهایی مشرف به تالاب چغاخور می بردم و مطالعه می نمودم.

چه ساده انگارانه دوم خردادی ها , جبهه مشارکتی ها, نهضت آزادی ها و ملی – مذهبی ها می اندیشیدند که با چاپ آراء و اندیشه های فیلسوفان غرب و ایرانیانی هم چون شریعتی , سروش , بازرگان و مانند آن ها این اجتماع سده ها عقب نگهداشته شده به دوران چیرگی دانش و توانمندی دانایی می رسد !

روزنامه نگاران و سخن وران در نقد و بیان اندیشه های خردورزان فرنگ می تاختند و آنی ژرف نمی اندیشیدند که اجتماع ما بسیار پیش تر از این سخنان هنوز دربند و گرفتار دستگاه گوارش و آمیزش – شکم و زیر شکم در اسارت خور و خواب و خشم و شهوت – می زید و در جایگاهی فرومایه تر از لایه ی خاکستری مغز , جاهایی پیرامون دستگاه لیمبیک , هیپوکامپ , آمیگدال کنار هیپوتالاموس , هیپو فیز و شاید در برخی نقاط میهن حتا در ساقه ی مغز و پیاز نخاع و نخاع به سر می برد.

بزرگواران دوم خردادی و پارا دوم خردادی گمان می داشتند که هنگامه ای همتای انقلاب فرانسه است از این رو الگو نویسی و گرته برداری از نوشته ها و اندیشه های ژان ژاک روسو و ولتر تا پوپر و دیگر اندیشمندان معاصر را چاره ی کار می دانستند و نفهمیدند که اجتماع در دوران پیش از رهایی از اندیشه های ویکتوریایی بوده و خیزی هم برنداشته است.

اینان هم چون انقلابی های کامیاب و چیره ی فرانسه به پالایش و والایش غریزه می اندیشیدند تا زیست مایه در پیشگاه قدرت شورمایه ی سیاست شود اما چیرگی فناوری های پیشرفته ی دوران بر غریزه را در یاد نیاوردند.

 آرمان گرایان ناکام دهه ی 1350 و 1360 خورشیدی همه با هم آرمان گرایی ناکام دیگری را چهارچوب پروژه ای به نام « اصلاحات »  آغاز نموده بودند , در حالی که چشم و گوش خویش را بر کارنامه و کوشش های پیشتازان عرصه ی روشنفکری یک سده پیش تر این سرزمین هم چون فتحعلی آخوند زاده , ملکم خان اسپهانی , میرزا آقا خان کرمانی , طالبوف تبریزی .......... و سپس تابو شکنانی هم چون ایرج میرزا , صادق هدایت , فروغ فرخزاد و ........... همراه با سینماگران خرافه ستیزی همانند نصرت کریمی , نصرات الله وحدت , پرویز صیاد و .............. – که  دهه هاست دست کم در توده ی متوسط کلان شهرها این آرمان ها را به کنار زده اند و جنسیت و زیست مایه را از پس پرده بیرون کشیده اند – نگشوده بودند.

محال است این سرزمین تا هنگامی که از بند « شکمبه و تمبان » نگسلد و از کمند « خور و خواب و خشم و شهوت » رها یی نیابد و فراتر ننگرد و نیندیشد , به دوران چیرگی دانش و توانمندی دانایی برسد.

می دانستم که استادی ارجمند و استوار هم چون « ویلیام مسترز » به نام دکتر فریدون مهرابی در انستیتو روان پزشکی تهران وابسته به دانشگاه علوم پزشکی ایران یک دهه ای ست به درمان بیماران دچار اختلالات کارکرد جنسی همت گمارده و چند سالی ست که به چاره گشایی از دشواری های مراجعان دچار اختلال هویت جنسی نیز می پردازد.

اما عرصه ی سکسولوژی اجتماعی گشوده نشده بود. این سرزمین « آلفرد کینزی » و « مگنوس هیرشفلد » می خواست. گفتن از برهمکنش جنسیت و اجتماع در ایران جسارت ویژه ای می خواست و هنوز هم می خواهد. سکس تراپی – یا همان سکسولوژی بالینی – دشواری های بسیار کمتری نسبت به سکسولوژی اجتماعی داشته و دارد.

این گونه بود که من درست یا نادرست , منطقی یا احساسی , این عرصه را برای ادای دین به میهن و هم میهن برگزیدم . در سال 1380 به اداره ی ارزیابی دانش آموختگان خارج کشور معاونت آموزشی وزارت بهداشت , درمان و آموزش پزشکی در خیابان وصال رفتم تا ببینم که آیا مدرک پی اچ دی سکسولوژی بالینی دانشگاه کرتین استرالیا را معتبر می دانند یا نه که دیدم اصلا این رشته و واژه ای به نام سکسولوژی را نمی شناسند !

درخواست من به کمیسیون این اداره رفت و پس از چند هفته پاسخ دادند که کشور به چنین رشته ای نیاز ندارد و وزارت بهداشت اصولا این رشته را به رسمیت نمی شناسد و چنان چه من این رشته را با هزینه ی شخصی بخوانم و به ایران باز گردم , امکان کار با این عنوان را نخواهم داشت. پاسخ وزارت علوم نیز چیزی در همین اندازه بود.

این بود که من کوشش برای ورود به رشته ی تخصصی روان پزشکی را در کنار کار و مطالعات بالینی و اجتماعی سکسولوژی برگزیدم. مقالات و اشاراتی در این باره در روزنامه ها و مجلات از من منتشر شد و با وجودی که در میهن مان شناخته شده و نامدار نبودم , کتاب هایم درباره عرصه ی جنسیت را به چاپ های چندم رساندم.             

     

ماه نامه فردوسی : لطفا عناوین و موضوعات کتابهایی که در این رابطه از شما به چاپ رسیده ، را شرح دهید.

تا کنون دو کتاب « تمایلات و رفتارهای جنسی انسان » و « احساسات و پاسخ های جنسی انسان » از من منتشر شده است. کتاب نخست تالیف و دومی ترجمه ی ویراست بیستم کتاب ارزشمند و ماندگار « ویلیام مسترز و ویرجینیا جانسون » است. متاسفانه با وجودی که نزدیک به هشت سال از هنگام انتشار کتاب نخست می گذرد , هنوز کتابی جامع تر از آن به بازار کتاب نیامده است.بسیاری از فصل ها و مطالب این کتاب در تاریخ نشر ایران در کتاب دیگری منتشر نشده است. بدون آن که بخواهم به وادی فروتنی های دروغین رایج در سرزمین مان - که در واقع نعل وارونه ی خودبزرگ بینی هستند – بیفتم و یا برای خویش جایگاهی پوچ و پوسته ای دست و پا نمایم , من جایگاه این کتاب را در اجتماع عقب نگهداشته شده ی خودمان هم قواره ی  کتاب های تابو شکن « مارکی دو ساد » , « مادام دو لافایت » و « گوستاو فلوبر » و شاید حتا کتاب « قراردادهای اجتماعی ژان ژاک روسو » می دانم. کتاب « تمایلات و رفتارهای جنسی انسان » بیش از آن که برای من مایه ی افتخار باشد , برای وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و دولت مایه ی بالیدن است. گمان نمی کنم به جز یکی دو کشور خاص خاورمیانه , متاسفانه هم چنین کتابی در خاور میانه تالیف و منتشر شده باشد. خوشبختانه و برخلاف آن چه نهادهای سیاسی غرب در دشمنی با نظام سیاسی ما بیان می کنند , ایران در گستره ی سکس ( جنسیت ) سال ها از کشورهای عربی – سنی منطقه ی خاورمیانه پیش تر است.

هم اکنون کتاب « تمایلات و رفتارهای جنسی انسان » از سال 1379 به چاپ دهم و کتاب « احساسات و پاسخ های جنسی انسان » از سال 1381 به چاپ هشتم رسیده است. هم چون آثار علمی , ادبی , تاریخی و هنری کشورمان , این دو کتاب نیز در کشورهای فارسی زبان همسایه ی ایران و از جمله افغانستان , پاکستان , تاجیکستان و ............. فروش رفته و تا اندازه ای نبود آگاهی و آموزش های لازم در آن جوامع را جبران نموده اند.

هم چنین از آن جا که از نقش بی مانند اینترنت در دگرگون ساختن هنجارهای اجتماعی و نیز رشد و گسترش انحرافات جنسی و آسیب های روانی – اجتماعی آگاه بودم , کتاب « روان شناسی اینترنت » دکتر پاتریشیا ولیس را در سال 1382 ترجمه و منتشر نمودم. این کتاب هم اکنون به چاپ دوم رسیده اما متاسفانه با وجودی که همانندی در بازار کتاب میهن مان ندارد , آن چنان که باید و شاید از سوی جوانان اجتماع مان جدی گرفته نشد.  

هم اکنون کتاب « درسنامه ی جامع جنسی و زناشویی » را در دست ترجمه دارم که کامل ترین کتاب در این گستره در گیتی است که متن پارسی آن در اندازه ی یک هزار و پانصد صفحه ی وزیری می شود. امیدوارم این کتاب مجوز انتشار بگیرد و بتواند هم چون دو کتاب پیشین نقش پیشگیرانه و درمان گرانه ی خود را در برابر نادانی ها , اختلالات و انحرافات شایع در کشورمان ایفا نماید. بی گمان چنین کتاب جامعی تاکنون نه تنها در در ایران , که در بسیاری از کشورهای جهان منتشر نشده است.   

ماه نامه فردوسی : لطفا در مورد کلاسهای آموزشی که توسط شما برگزار می گردد توضیح دهید .

در سال های اخیر در این عرصه , من کارگاه آموزشی تخصصی پنجاه ساعته ی « سکسولوژی بالینی ( سکس تراپی ) » و کارگاه تخصصی بیست و چهار ساعته ی « پیشگیری و درمان پیمان شکنی ( خیانت به همسر ) و روابط فرا زنا شویی » را برای دانشجویان و دانش آموختگان مقاطع دکترا , کارشناسی ارشد و کارشناسی رشته های روان شناسی , مشاوره , مددکاری , علوم تربیتی , پیرا پزشکی و نیز دستیاران روان پزشکی , یورولوژی و زنان و زایمان و پزشکان عمومی برگزار می کنم.

هم چنین دوره ی آموزشی آزاد « هنر عشق ورزی و مهارت های همآغوشی » را به تفکیک جنسیت , برای نیازمندان دیپلم به بالا برگزار می کنم بلکه بتوانم به سهم خویش در پیشگیری و درمان مشکلات شخصی و آسیب های روانی – اجتماعی نقش داشته باشم.

 

ماه نامه فردوسی : استقبال عامه مردم و یا دانشجویان مرتبط با این رشته از کلاسها و کتابهای شما چگونه بوده است؟

خیلی خوب و بیش از انتظارات من بوده است تا آن جا که اکنون که دارم برای رفتن به خارج و گرفتن مدرک پی اچ دی سکسولوژی بالینی در یکی دو سال آینده برنامه ریزی می نمایم , گاه مرا با تردیدهای جدی روبرو می نماید که آیا گرفتن این مدرک در راستای جایگاه علمی – اجتماعی و شاید سود شخصی مهم تر است و یا ماندن در کشور و ادای دین به میهن و هم میهن.

آن چه در حین برگزاری کارگاه های تخصصی « سکسولوژی بالینی ( سکس تراپی ) » و « پیشگیری و درمان پیمان شکنی ( خیانت به همسر ) و روابط فرا زنا شویی » برایم مایه ی شگفتی فراوان شده و می شود , نابرخورداری دانش آموختگان و دانشجویان رشته های مرتبط با پیشگیری و درمان مباحث این کارگاه هاست. بی گمان نه فقط مباحث جنسی و زناشویی که مباحثی هم چون « صفات و اختلالات شخصیت » , « طیف اختلالات خلقی دو قطبی » , « بیش فعالی های بالغین » , « وسواس ها و اضطراب های جنسی » نیز آن چنان که باید و شاید در دانشکده های پزشکی و روان شناسی ایران آموزش داده نمی شود.   

ماه نامه فردوسی : انگیزه شما از فعالیت در این حوزه چه بوده است ؟

در مقدمه ی دو کتاب « تمایلات و رفتارهای جنسی انسان » و « احساسات و پاسخ های جنسی انسان » نوشته ام که : « چه گونه می توان در کنجی آرام آسود و بی دغدغه غنود در حالی که سفسطه های ناشی از جهالت و نا آگاهی درباره ی سکس و سکسوالیته منجر به فجایع انسانی هم چون همه گیر شدن ایدز , سرطان گردن رحم , سوء استفاده های جنسی از کودکان , تجاوز و هتک ناموس , زایمان های ناشی از زنای با محارم و ذلت ها و ضلالت هایی چون آمیزش جنسی با جانوران می شود ؟!؟ » 

ماه نامه فردوسی : آیا این رشته مربوط به روانپزشکی می شود ؟

رشته ی سکسولوژی رشته ای جداگانه و مشخص است که هم چون رشته های پیراپزشکی , روان شناسی و مشاوره مقاطع لیسانس , فوق لیسانس و دکترا ( پی اچ دی ) دارد. در مقطع پی اچ دی نیز گرایش های گوناگونی هم چون سکسولوژی بالینی , سکسولوژی قانونی , آموزش سکس ( سکسولوژی فرهنگی – اجتماعی ) و .... دارد.

چند سالی ست که خانم دکتر سارا ناصر زاده در انگلستان دکترای آموزش سکس ( سکسولوژی فرهنگی – اجتماعی ) را دریافت نموده و یک لیسانسیه ی مامایی نیز فوق لیسانس سکسولوژی را از استرالیا گرفته است اما تا کنون هیچ ایرانی پی اچ دی سکسولوژی بالینی و سکسولوژی قانونی را دریافت ننموده است. یک روان پزشک ایرانی هم اکنون در استرالیا در حال گذراندن دوره ی فوق لیسانس است.

ماه نامه فردوسی : به نظر شما آیا هر روانپزشکی می تواند سکسولوژیست هم باشد ؟

نه , هرگز ! همان گونه که هر روان پزشکی هم نمی تواند درمانگر وابستگی ( اعتیاد ) و سوء مصرف مواد باشد.

روان پزشکی که می خواهد گام به این عرصه بگذارد , باید در این گستره دیدی ژرف و همه جانبه داشته باشد و به ضرورت ها و لزوم کار و کوشش در این رشته در اجتماع در حال گذار ما رسیده باشد. هم چنین روان پزشکی حتما باید در عرصه های یورولوژی , اندوکرینولوژی ( داخلی غدد و هورمون ها ) و زنان و زایمان نیز آگاهی و دانش فراوانی داشته باشد و در دوره ی پزشکی عمومی خود در آن ها پختگی و مهارت لازم را به چنگ آورده باشد و خود دچار گره ها , تضاد ها و تعارضات روانی – جنسی نباشد.

روان شناسان البته دست شان از تبحر و تجربه در عرصه ی یورولوژی ( جراحی کلیه و مجاری ادراری – آمیزشی ) , زنان و زایمان و اندوکرینولوژی ( داخلی غدد و هورمون ها ) کوتاه است اما دست کم باید به آن دید و دیدگاه لازم رسیده باشند. 

ماه نامه فردوسی : اوضاع کنونی جامعه ایران در حوزه تحصصی خود را چگونه می بینید؟ به نظر شما نحوه آموزش در این حوزه در ایران چگونه است ؟

سکس تراپیست ( درمانگر جنسی – زناشویی ) بودن هم چند سالی ست به دیگر عنوان ها و لقب ها افزوده شده است.

در حالی که این سکس تراپ ها هیچ گونه آموزشی در این باره – چه در زمینه ی عوامل تنی ( ارگانیک ) و چه در زمینه ی عوامل روان شناختی ( سایکولوژیک ) نداشته و ندارند.

متاسفانه این رشته در ایران وجود ندارد و دانشجویان رشته های مرتبط نیز در این حوزه آموزش لازم را دریافت نمی نمایند.

ماه نامه فردوسی : چه صدماتی در اثر این این عدم آموزش متوجه جامعه خواهد بود ؟

رشد و گسترش آسیب های اجتماعی و عوارض آن ها هم چون وابستگی ( اعتیاد ) و سوء مصرف مواد مخدر و محرک

و از دست رفتن ارزش ها و هنجارهای اخلاقی در اجتماع پر گزند و آفت ما تنها محصولی است که درو می کنیم !

نادانی و نا آگاهی و از این ور و آن ور بام افتادن ( افراط و تفریط ) دو آفت دیرینه ی اجتماع ما در برخورد با سکس ( جنسیت ) و سکسوالیته ( خواسته های جنسی ) است.

پیش از هر چیز باید بپذیریم که به سبب ویژگی های اجتماع ما و گذار آن از اجتماعی سنتی به جامعه ای مدرن و دانش مدار و از راه رسیدن دوران باز آفرینی و توانمندی دانایی ( رنسانس ) , جنسیت به گفتمان چیره ی اجتماع ما در دهه های پیش رو تبدیل خواهد شد.

هم اکنون بیش از یک دهه است که چیرگی جنسیت – که با واژگون شدن نظام مدرنیته خواه پادشاهی پهلوی کنار زده شده بود – بار دیگر و به گونه ای دیگر آغاز شده است. چنان چه این چیرگی با آگاهی رسانی و آموزش های علمی متناسب با فرهنگ و باورهای اجتماعی ریشه دار در میهن مان همراه و پیوسته نشود , می تواند ضمن پدید آوردن آسیب های روانی – اجتماعی فراوان به ستیز , پرخاشگری , تجاوز و ..... میان لایه های گوناگون اجتماع در حال گذار ما بینجامد.

متاسفانه چند سالی ست که نشانه های چنین پرخاشگری جنسی ای آغاز شده است و ما هر روز می توانیم اخبار آن را در چهارچوب آزار و اذیت های جنسی روا داشته شده به زنان , دختران جوان و نوجوان و و کودکان پسر و دختر مشاهده نماییم.

در نبود آموزش های علمی – فرهنگی – اجتماعی لازم درباره ی مسایل جنسی تنها می توان شاهد گرفتار رشد و گسترش تصاعدی و روز افزون انحرافات اخلاقی – جنسی , آسیب های روانی – اجتماعی و مرگ ارزش های معنوی آدمی و محو شدن تفاوت های انسان و حیوان بود ! 

 

ماه نامه فردوسی : آیا مراکز علمی و دانشگاهی حمایتی در این خصوص می کنند ؟

به همت استاد ارجمند دکتر فریدون مهرابی در انستیتو روان پزشکی تهران وابسته به دانشگاه علوم پزشکی ایران و با کوشش استاد فرزانه دکتر شکرالله طریقتی و استاد ارجمند دکتر محمدرضا محمدی در بیمارستان روزبه وابسته به دانشگاه علوم پزشکی تهران کلینیک درمان مشکلات جنسی بنیان نهاده شده است.شاگردان این بزرگان , دکتر مهرداد افتخار , دکتر منصور صالحی و دکتر فیروزه رئیسی , در این کلینیک ها به درمان مراجعان مشغول هستند.

دکتر سید کاظم فروتن هم در دو سه سال اخیر در دانشگاه علوم پزشکی شاهد , کوشش ها و گام های بزرگی در رشد و شناساندن عرصه ی سکسولوژی بالینی داشته است. اما متاسفانه جز کوشش های چند سال اخیر من هنوز کسی کاری آن چنان که شایسته است , در زمینه ی « سکسولوژی اجتماعی » انجام نداده است و همه به کار ایمن بالینی بسنده نموده اند. البته استاد فرهیخته دکتر حسن عشایری گاه به گاه در این باره سخنانی داشته است.

ماه نامه فردوسی : راهکار شما برای پیشبرد وضعیت آموزشی در این حوزه چیست ؟

پایه گذاری فوق لیسانس و دکترای سکسولوژی بالینی , اجتماعی و قانونی در ایران و پیش از آن ارائه ی آموزش های به دور از تند روی و کند روی در آموزش و پرورش , دانشگاه ها و البته صدا و سیما که قرار بود دانشگاهی سراسری باشد و هرگز نبود و نشد ! 

ماه نامه فردوسی : نهاد خانواده چه وظیفه ای در این راستا دارد؟

خانواده باید با مراجعه به روان پزشکان , پزشکان و روان شناسانی که در این زمینه آگاهی های حرفه ای درستی داشته اند , از چگونگی ارائه ی آگاهی و پاسخ دادن به پرسش های پر شمار کودکان و نوجوانان شان در سنین گوناگون دانش کافی به دست آورند.

ماه نامه فردوسی : لطفا در مورد رابطه که بین نبود آموزش جنسی با بیمای های مقاربتی بوجود می آید  بیشتر توضیح دهید.

در واپسین پژوهشی که در ایالات متحده ی آمریکا انجام شده است , انجام آموزش های جنسی برای دانش آموزان منجر به پنج سال عقب افتادن آغاز روابط جنسی – آمیزشی در پنجاه و یک درصد دختران و هفتاد و یک درصد پسران شده است. آموزش جنسی بهترین راهبرد برای کاهش عفونت ها و بیماری های آمیزشی هم چون سوزاک , سیفلیس , ایدز و هپاتیت بی و سی است. در حالی که دو سال پیش برای نخستین بار پس از انقلاب بود که واژه ی کاندوم – آن هم فقط برای دو سه بار - در تلویزیون بیان شد. 

 

ماه نامه فردوسی : مطالعات جنبی شما بیشتر در چه زمینه ایست ؟ و آیا در حوزه دیگری بجز سکس تراپی فعالیت دیگری نیز دارید ؟

من جز  روان پزشکی و روان شناسی اجتماعی , دلبستگی های فراوانی به حوزه ی سینما , تئاتر , موسیقی , تاریخ , ادبیات , نقاشی و هنر و جانوران و گیاهان دارم و از همه ی این ها در رفتار درمانی های شناختی بهره می گیرم. نقدهای روان شناختی نیز در این حوزه ها در وبلاگ های خود و نیز برخی روزنامه ها و مجلات منتشر می نمایم.

ماه نامه فردوسی : در صورتی که کسی بخواهد چگونه میتواند به شما مراجعه کند ؟

امروزه سیستم جست و جوی گوگل , یا هو , پارسیک و مانند آن یافتن افراد را آسان نموده است. کافی ست شما نام و نام خانوادگی فرد را به فارسی در آن وارد کنید.

نشانی کلینیک من در بخش موضوع های وبلاگ های من درج شده است.

نشانی این وبلاگ ها عبارت است از:

www.iranbod.ir  , www.ravanpezeshk.ir  , www.sharmgah.com  , www.iranbod.com  , www.1ravanpezeshk.com  , www.1sexologist.com 

 

ماه نامه فردوسی : در پایان ضمن سپاس از همکاریتان با مجله فردوسی اگر مطلب خاصی دارید بفرمایید.

از توجهی که به عرصه ی پر آفت و گزند « جنسی , زنا شویی و خانوادگی » در میهن مان فرمودید , بسیار سپاسگزارم.امیدوارم دیگر نشریات نیز این دید ژرف و تیزبین را پیدا نمایند و تابو ستایانه یا تابو هراسانه به عنوان عرصه ا ی ممنوعه به سکسولوژی ننگرند.

امیدوارم بتوانم به زودی با مقاله ی جامعی درباره ی اپیدمی بیماری « بحران هویت » در نسل زیر پنجاه سال میهن مان این سپاسگزاری را کامل کنم. در آستانه ی سال نو خورشیدی , تن درستی , شادی , آرامش , آزادگی و کامیابی را برای شما و دیگر کوشش گران این ماهنامه و هم چنین خوانندگان ارجمند آن و همه ی هم میهنان داخل و خارج میهن آرزو می نمایم.

 

در ضمن ، امکان حذف های لازم و ناگزیر را برای نشریه تان باز می گذارم و هرگز از آن نخواهم رنجید !

شاد و آزاد و پیروز باشید. سایه تان همواره سنگین و سر بلند باد.



مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 23:58  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

ORAL SEX

 

 بنا به درخواست های مکرر خوانندگان این وبلاگ و ای میل های پر شمار پیرامون بهنجار بودن یا نبودن « س ک س و آمیزش دهانی ( ORAL SEX ) » پس از مدت ها بر آن شدم تا به برخی پرسش ها و درخواست های این عزیزان پاسخ گویم.

درباره ی این چالش امروز اجتماع ایرانیان داخل کشور ، در دو وبلاگی که در راستای بهداشت و سلامت روان ، با رویکرد پیشگیرانه گشوده ام :

شرم گاه   و  یک سکسولوژیست 

 نوشته ام.

شما هم در صورت احساس نیاز به دانستن بیشتر در این باره ، می توانید به این دو وبلاگ مراجعه نمایید.

 

پیشگیری بر درمان مقدم است

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 5:53  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

آنیما و آنیموس : پرهیز و خودداری مطلق یا آموزش و آگاهی رسانی ؟!؟

 

 

پهنه ی پیشگیری و کاهش آسیب های روانی - ج.ن.س.ی ، نباید به عنوان بازیچه و دستمایه ی سیاست قرار گیرد. به ویژه از آن جا که ما دهه هاست در این سنگلاخ گذر از سنت ج.ن.س.ی به مدرنیته ی همآغوشی به کژ و بی راهه رفته ایم.

میان دو نیمه ی مقابل ( نه مخالف ) اجتماع مان از کودکستان تا دانشگاه جدایی و دوری می گذاریم تا از همان نخست در یاد و خاطرشان بماند که این دو آتش و پنبه و دستمایه ی گناه و بازیچه ی شیطانند.

در دانشکده و دانشگاه نیز حتا چندی ست اردوهای علمی - فرهنگی را بر پایه ی ج.ن.س.ی.ت جدا گانه برگزار می کنیک تا آتش به دامان پنبه نیفتد !

آن گاه بلندپروازانه و جادوگرایانه انتظار داریم تا یوندها و ازدواج های پر بار ، سرشار و ماندگار داشته باشیم و هر ماه آمار طلاق و جدایی های مان کاهش یافته و به پایین ترین اندازه ی ممکن برسد. با کدامین پشتوانه ، هویدا نیست !!!

عرف و رسومی که سده هاست میان دختران و پسران و زنان و مردان روستاها و ایلات و عشایرمان برقرار بوده و دستاوردهای خوبی هم در پایداری و استواری بنیاد خانواده و ازدواج داشته ( و هنوز دارد ) ، را به یک باره کنار نهادیم و شتابان دویدیم تا خرامیدن قبیله های امی عرب و شاخ آفریقا را بیاموزیم و پیش دیده و ذهن نیاوردیم که  « اسلام » بنا بر روایات مورد استنادمان آمده تا « دینی جهانی و گیتی گستر » باشد ، نه این که در قد و قامت « آیینی عربی و بدوی » باقی بماند.

 

 

اسلام : آیینی عربی یا دینی جهانی ؟!؟

 

آیا همان گونه که در برابر دانش همواره سنگر می بندیم که : " آری ، این دانش ها و علوم فرنگی باید هم آوا و هم خوان با فرهنگ و عرف اجتماع ما و دیگر جوامع شوند " ، برای به تن اجتماع دوختن و پوشاندن دین و مذهب نیز نمی بایست همین  راه و رسم را برگزینیم ؟!؟

و اگر نه ! این مغلطه و سفسطه و تضاد و تناقض ، زادگاه و جایگاه فتنه و آشوب و رفتن به راه اندلس نخواهد شد ؟!؟

 

 

جنسیت و ما ایرانیان

 

 

در واپسین پژوهش در رابطه با ارزیابی « آگاهی رسانی و آموزش دانش ج.ن.س.ی » در برابر « خودداری و پرهیز مطلق ج.ن.س.ی »  در کاتولیک ترین کشور دنیا - ایالات متحده آمریکا - ، برآمدهای زیر به دست آمده است:  

* آگاهی رسانی و آموزش دانش ج.ن.س.ی در پنجاه و یک درصد دختران دبستان و دبیرستان به عقب افتادن سن آغاز روابط ج.ن.س.ی با پسران و مردان به اندازه ی ۳ تا ۵ سال انجامید.

* همین راهبرد در پسران دبستانی و دبیرستانی برآمد و دستاورد شگفت انگیز تری داشت. ۳ تا ۵ سال تأخیر در آغاز روابط ج.ن.س.ی در اینان در درصد بیش تری نسبت به دختران دیده شد. این درصد بسته به فرهنگ زادگاهی خانواده ی پسران ، به جای ۵۱ درصد دختران ، هفتاد و یک ( ۷۱ ) تا نود و یک ( ۹۱ ) درصد بوده است !!

آیا هنگام آغاز آموزش ج.ن.س.ی و آگاهی رسانی منطقی در مدارس راهنمایی و دبیرستان های دخترانه و پسرانه و شناساندن باتلاق ها و گرداب های شخصیتی آسیب رسان نرسیده است؟!؟

این پرسش را در گام نخست ، باید از وزیر ارجمند بهداشت ، درمان و آموزش پزشکی و معاونت محترم سلامت ایشان پرسید که وظیفه ی خطیر آگاه سازی دیگر مسئولان نظام جمهوری اسلامی ایران را بردوش دارند. سپس به سراغ مسئولان و مدیران دیگر نهادها و از آن جمله ، آموزش و پرورش و صدا و سیما رفت !!!

 

 

این نوشته شاید ادامه داشته باشد ....................

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 13:55  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

آیا راهبرد آرمان گرایانه ی خودداری و پرهیزگاری جنسی , دستاوردی جز گسترش زیر زمینی و پنهان آسیب های اجتماعی داشته است ؟!؟

 

نزدیک به سه دهه است که مدیریت ج.ن.س.ی این اجتماع در حال گذار را بر بنیاد « خودداری و پرهیز مطلق ( Abstinence ) »  پایه نهاده اند. هر دو جناح رسمی سیاسی اجتماع - چپ خط امامی و راست اصولگرا - و نیز گروه های نارسمی و نامجاز شبه بنیادگرا هم چون نهضت آزادی ایران ، جنبش مسلمانان مبارز ، گروه ایران فردا ، و دیگر گروه های خرد ملی - مذهبی آرمان گرا ......... همه با هم در پایه گذاری این راهبرد سنتی و تاریخی همه ی ملل نقشی اساسی و جدی ایفا نموده اند.

شاید برای آنانی که از نزدیک شاهد و ناظر کردار و رویکرد های اعضای اصلی گروه های موسوم به ملی - مذهبی ( هم چون نهضت آزادی ایران و ............ ) نبوده اند ، جای شگفتی داشته باشند که از من بخوانند و بشنوند که اندیشه ها و اذهان و راهبردهای اجتماعی و رویکردهای شخصی و خانوادگی یاران دیرین و حلقه ی اصلی این گروه ها و به ویژه نهضت آزادی ایران ، اگر از اعضای جناح راست حاکم و موسوم به « اصولگرا » مقیدتر ، متعصبانه تر ، آرمان مدارانه تر و سخت گیرانه تر نباشد ، به هیچ وجه از آنان نرم تر ، ملایم و میانه رو تر ، واقع بینانه تر و  انعطاف پذیرتر هم نیست. 

البته آنان که کمی با تاریخ معاصر آشنایی دارند ، نیک می دانند که شخص مهندس بازرگان ، رادیوی زندان را بر گوش هم بندان و دیگر زندانی ها با اهتمام و قاطعیت خاموش می نموده تا روح شان در بستر موسیقی برنامه ی گل های جاویدان و ...... به گناه نیفتد و همو در مجلس نخست پس از انقلاب اسلامی ، استوارانه و خستگی ناپذیر  با حق برگزیده شدن زنان در مجلس شورای اسلامی مخالفت نموده است. 

نهضت آزادی و دیگر ملی - مذهبی های امروزی هم چون دکتر ملکی و دکتر سروش و زیباکلام ، درست هم چون کانون نویسندگان سوسیالیست و روح پذیرفته از اندیشه های چپ ، همگام و همراه با اصلاح طلبان کنونی جناح چپ خط امامی با آرمان گرایی تمام در پروژه ی « انقلاب فرهنگی » شرکت جستند تا نیروی به چنگ آمده از سرمستی و شور و شیدایی پیروزی را خرج آرمان های ناواقع بینانه ی خویش سازند. 

امروز اینان همگی سخن از اصلاحات بر زبان می رانند اما همه با هم - جز انگشت شمارانی هم چون صادق زیبا کلام و برخی چپ های صادق دوم خردادی و خط امام - از پذیرش خطاهای آرمان گرایانه و ناواقع بینانه ی خویش ، هراس و واهمه و ناراستی دارند.

یکی از راهبردهای آرمان گرایانه ی همه ی این گروه های امروز همه به ناگاه اصلاح طلب شده ( ! ) ،  « خودداری و پرهیز مطلق ج.ن.س.ی (  Sexual Abstinence ) » بوده و هست. آگاهی رسانی و آموزش دانش ج.ن.س.ی ( Sex education ) از دیدگاه گروه های مذهبی و متعصب موسوم به ملی - مذهبی ، هیچ گونه جایگاهی نداشته و ندارد و این در حالی ست که چنین نگرشی در میان جناح راست اصولگرای حاکم و نیز جناح چپ اصلاح طلب از کرسی به زیر افتاده ، بسیار واقع بینانه تر و معتدل تر است.

گروه های مذهبی و متعصب حاضر در ائتلاف شکننده و گذرا و نادیرپای موسوم به ملی - مذهبی ، دست کم در این حوزه ، بسیار عقب مانده تر و سنتی تر از دو جناح رسمی نظام بوده و هنوز هم هستند.

شاید فقط اگر به حلقه ی اصلی این چنین گروه هایی بتوانید نزدیک شوید ، آن گاه بتوانید از حجم سنگین و انبوه تعصبات تابو پرستانه و آرمان گرایانه ی یاران راهبردگزین آن ها آگاه شوید.

در میان گروه های سیاسی کشور ، هیچ دسته و ائتلافی طنز آمیز تر از ائتلاف گروه های ملی - مذهبی نیست ! ائتلافی که بر پایه ی کاریکاتوری از کابینه ی مهندس بازرگان آرمان گرا و همواره نگاه بر واقعیات مدرن زمان و دوران خویش فرو بسته ، شکل گرفته است. آن چه که در این ائتلاف شکننده ، موزائیسمی و نادیرپا دیده و ارزیابی نشده ، انبوه ناهم خوانی های اندیشه ها ، آرمان ها ، و راهبردهای ذهنی ی افراد این ائتلاف بوده و هست.

به راستی چه گونه می توان اندیشه ها و راهبردهای واقع بینانه و مدرن افرادی هم چون دکتر پرویز ورجاوند و دکتر داود هرمیداس باوند را در کنار ذهنیات و رویکردهای متعصبانه و آرمان گرایانه ی  کسانی چون ابراهیم یزدی و هاشم صباغیان نهاد ؟!؟ 

 امروزه گروه های گوناگون هر آن چه خود شتابانه و دلاورانه انجام داده و در حافظه ی تاریخ معاصر به یادگار و امانت نهاده اند ، را ناراست گرایانه فراموش نموده و از انبوه کوشش های آرمان گرایانه ی نخستین هراسان و گریزانند و از هر فرصت و فراغتی برای ریختن آوار آسیب های اجتماعی بر سر و دوش دولت احمدی نژاد سود می جویند.

در حالی مسایل و مصیبت های اجتماعی ، جایگاهی بسیار سترگ تر و مهم تر از آن دارند که سوخت قطار سیاست و بازی های بچه گانه ی انتخاباتی شوند.

به باور من ، گام نخست در انجام اصلاحات راستین اجتماعی ، پذیرش خطاها ، کژ گزینی ها و ناواقع بینی های دوران و زمانه ی خویشتن است.

امثال جناب آقای « ه. ص. » که در روزی که نوه ی دختری اش هشت سال و چهار ماهگی خورشیدی اش تمام می شود ، بر سرش چادری « سیاه » کشیده و او را بدان سفارش می کنند ، بسیار بیش و پیش از یورش به رئیس جمهور و ستیز و گلاویز با دولت نهم ، باید به خود و دوران خود بنگرند و دیده به گریبان خود فرو برند. سپس جرأت و شجاعت پذیرش کژمداری ها و شیدایی ها را برخویش استوار سازند ، تا راستی و شایستگی نقد و راهبردگزینی ملی و اجتماعی بر بلندای تن آنان بتواند دوخته شود. نه آقای منصوریان ؟!؟

            

 

آموزش و آگاهی رسانی یا خودداری و پرهیزگاری مطلق جنسی؟

 

 

این نوشته ادامه دارد .....................

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 12:58  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 

 

ایرانیان سده ها پیش از کارخانه ی داروسازی Pfizer ، وایاگرا (VIAGRA(Sildenaphil را آفریدند.

تا به امروز ، وایاگراهای ایرانی در چند فرمولاسیون پدید آمده اند :

۱-آجیل مشکل گشا یا آجیل شیرین شب یلدا

۲-نخودچی کشمش

۳-پاچه پلو ( که با آب کله پاچه ، مغز و گوشت و چربی پاچه ی گوسفند ، برنج ، کشمش ، خرما ، هفت مغز شامل گردو ، بادام ، پسته ، فندق و مانند آن ...، شیره ی انگور ، دارچین ، زعفران ، زرچوبه و ............ فراهم می آید و احتمالن سازمان ناسا (N.A.S.A ) هم بر استفاده از آن به عنوان سوخت موشک ها و شاتل های فضایی مطالعاتی داشته است !!! )

۴-رنگینک در شیراز

۵-خوراکی ها و ادویه جات گوناگون در خوزستان و گیلان و مازندران و آذربایجان و ..............

۶-انواع شیرینی های یزد و برخی شیرینی ها و خورشت خلال کرمانشاه

۷-شیرین پلو و فسنجون و « خورشت ماست » اصفهان

۸-فلافل هندی آبادان

۹-هلیم شیر

۱۰- قویت

۱۱-قوتو ی کرمان

و.....................

 

این ها همه و همه در جهاد بچه پس انداختن ایرانیان ، « آتش تهیه » و سوخت استراتژیک بوده اند !!

در این بین ، اندیشه ی جادویی (MAGICAL THINKING ) و ذهن جادو پرورایرانیان ،به آجیل مشکل گشا ، نیرویی اسطوره ای و افسانه ای بخشیده و یا شاید برای آبرو داری و ریا به « تقیه » ای آنتی سوشیال پرداخته و این آجیل را بخت گشا و هر مشکل گشا و طلسم افکن و افسون زدا شناسانده است !!!

در صورتی که شاید این آجیل آدمیان را در شب یلدا با هم آشتی دهد یا با گرد آوردن شان دور هم ، بخت دختران و پسرانی را نیز باز بکند ، اما کارکرد اصلی این آجیل گشودن گره ی کور ناتوانی جنسی جنس ذکور و شاید تا اندازه ای اناث محترمه و مکرمه بوده و دیگر کارکردها بیشتر با نیات و اغراض گوناگون بدان نسبت داده شده است !!

اکنون که سخن به این جا رسید ، دیگر تقویت کننده ها و افزونگر های میل جنسی مردان و تا اندازه ای زنان را فهرست وار می آورم :

۱-در صدر فهرست : خاویار طلایی و سپس سیاه

( در کتاب مرجع اورولوژی چنین نوشته شده که چنان چه این کالای گران بها با ویسکی و شامپاین خورده شود ، بیشترین سود را در افزایش میل جنسی مردان دارد.هرچند این کوکتیل (SEX COCKTAIL ) در کشورهای اسلامی به هیچ وجه پذیرفتنی و قابل توصیه نیست ، هر چند در بلاد کفریه ،  اماکن زندقه و ممالک ملحده  این معجون خواستار و مشتاق بسیاری داشته باشد !! )

۲-آجیل مشکل گشا و درصورت نبود بضاعت مالی و رفاه همیشه موعود :

نخودچی کشمش !

۳- سیر و پیاز خام

۴-رژیم سرشار از حبوبات

۵-سبزی جات تازه ، هر چه سبزتر بهتر

۶-انبه و موز و نارگیل و خرما و خرمالو و ..................

۷-جایگزینی روغن آشپزخانه با روغن زیتون و هسته ی انگور 

۸-و در مورد زنان : بوئیدن شکوفه ی سنجد !

و ۹- که اثر بسیار هم در مردان و هم در زنان دارد :

دنبلان یا بیضه ی گوسفند و گاو و به ویژه گاومیش و فیل و خرس و کرگدن و نهنگ ( وال )

۱۰-پودر شاخ کرگدن که در برخی مناطق جهان خرید و فروش بسیار دارد.

شب یلدای خوش و گرم و پر نشاطی را برای شما و خانواده ی ارجمندتان آرزومندم.  

 

 

 

در شب شیرین یلدای تان ، عشق به میهن و هم میهن را گسترش دهید و هر یک ایران بدی باشید که بر صداقت ، شرافت ، محبت و انسانیت پای فشاری داشته و آبادانی ، بهروزی ، بالندگی و بایستگی ایران زمین را از پروردگار راستی ، مهر و خرد ایمان و امید درخواست می نماید.  

 

 

 

 

کاش این مردم چون انار ، چون « سهراب »  و چون این « ایران » ، دانه های دل شان پیدا بود !

کاش دست کم « انار » بودیم ، نه « انبار » بخل و حسد و کینه و ریا و دروغ و نیرنگ و زیر آب زنی و  آدم فروشی و ..............!!!

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 19:31  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

زندگی , آرامش و دیگر هیچ

 

بسیاری از پسران و مردان - شاید به واسطه ی ویژگی ها و صفات نرینه ی خود - ساده و آسان هنجار های اجتماع پر گزند و آفت مان را زیر پا می گذارند و به سادگی و به گونه ای وقیحانه حرمت دختران و زنان را له می نمایند. برخی دختران و زنان با ظاهر و کردار خویش در عمل پسران و مردان را در پیمودن این راه ناپسند و زیان بخش مورد تشویق و تحریک قرار می دهند. اما به راستی در این زمانه مقصر بیشتر بخش نرینه ی اجتماع است یا نیمه ی ماده ی آن ؟!؟ کدام یک نیازمند برخورد و مجازات اند ؟؟؟

در جست و جوي شوهر !

 

 

برخی را باور بدان است که اجتماعی گرفتار فساد و انحراف می شود که زنانش « زیادی » باشند و در رقابت با یکدیگر برای به دست آوردن مردان ، بها و ارزش روان و پیکر خویش را ارزان بفروشند. اینان بر این باورند که در چنین حالتی این خود زنانند که نخست و پیش از نیمه ی مردانه ، حرمت و کرامت انسانی و جایگاه اجتماعی خود را خدشه دار می سازند.

 

مردان

 

برخی دیگر این را تنها بهانه ای از جنس باورها و اندیشه های مردانه ( مردسالارانه ) می دانند و نیمه ی مردانه ی اجتماع را از روز ازل مسئله و مشکل دار ، وقیح ، خطاکار ، هنجار شکن و حتا هرزه بر می شمرند. آن چنان که سگ و گربه های نر ناسازتر و بی شرم تر از همانندهای ماده اش می نماید.

به راستی چه کسی مقصر است:

نیمه ی نرینه یا نیمه ی زنانه ؟  

      

 

 شوهران و زنان

 

 

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 1:51  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

زندگي : آرامش ، مهر و شادي

 

 اجتماع ايرانيان در نگراني ست.

چه در مام ميهن ، و چه در غربت فرنگ.

و دختران و زنان ايراني نگراني هايي بيش از پسران و مردان سرزمين شان داشته و دارند.

گستاخي برخي و متأسفانه بسیاری از نرینگان وطن ، اندازه و افسار گسیخته است.

حرمت و کرامت و شرافت دختران و زنان ایرانی - در اجتماع داخل و حتا خارج کشور - از سوی بسیاری از هم میهنان نرشان به چالش و ریشخند کشیده شده است. به راستی چرا گستاخی و وقاحت نرینگان میهن مان این چنین آسان از حد و مرز و اندازه پا به بیرون می نهد ؟!؟

حرمت شکنی زبانی ، چشمی و حتا پیکری ، از مرزهای نابهنجار به فراسوی هرزه گری و هرزه درآیی رسیده است و باز این زنانند که باید تاوان نابرادری و پستی و پلشتی بسیاری از نرینگان هم میهن شان را پرداخت کنند. ای کاش یک سوم و حتا یک پنجم سخت گیری ای که بر دختران و زنان روا داشته می شد و می شود ، در حق این نامردان اعمال می شد.

من از سهل الوصول بودن و مهر طلبی بی اندازه ی بسیاری از دخترکان و زنان ایرانی - که گاه تا حد و مرز هرزگی و جلف مداری و خودفروشی رایگان نیز نمایان می شود - گله و شکایت فراوان دارم ، اما پستی و پلشتی و دنائت بسیاری از هم جنسان خودم برایم آشکار تر و چشمگیر تر ست.

  می خواهم در چند نوشته از نبود امنیت انسانی و اجتماعی لازم برای دختران و زنان میهن مان بنویسم. و از کاستی و نبود مهر ، آرامش ، احترام و شادی و لذت در این نیمه ی ستم کشیده و بر خویش ستم روا داشته ی این سرزمین سرگردان.

هر چند چشم فرو بستن بر واقعیات و انکار و نادیده گرفتن آن ها از دیرپا ترین و سترگ ترین آموخته ها ،  داشته ها و هنرهایی ست که نزد ما ایرانیان است و بس !

و انکار و نادیده انگاشتن واقعیت ، از ناپخته ترین مکانیزم های دفاعی ناپخته ( IMMATURE ) ی آدمیان است.  

 

 

راز سرگرداني ما ايرانيان

 

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 14:30  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

تفاوت تعداد کفش ها بین زنان و مردان می تواند نشان و نمادی از ناهمگونی ساختار روان شناختی زنان و مردان باشد.

چندی پیش در مطالعه ای پژوهشی خواندم که تعداد کفش های یک زن شوهردار بسته به فرهنگ و میزان درآمد سرانه ی ملی ۱۳ تا ۲۰ برابر شمار پاپوش های همسرش است.

شاید در نگاه نخست این یافته مسخره به چشم بیاید اما در واقع این گونه نیست.

زن و مرد هرچند هر دو از رده ی پستانداران و گونه ی آدم اند ، اما ساختارهای متفاوت مغزی ، پیکری ، هورمونی ، روان شناختی و اجتماعی دارند.

بارها گفته ام و بار دیگر این جا می گویم که « ازدواج و پیمان زناشویی » یگانه راهبرد مدیریت غریزه و تمایلات جنسی آدمی نیست. چرا که بسیاری از پسرها و دخترها اصلن شایستگی و کفایت و پختگی شخصیتی حداقل لازم برای ازدواج را دارا نیستند.

به راستی آیا برای هر پسری همین مسئله ی به ظاهر کوچک و ناچیز « تفاوت شمار کفش » قابل درک و پذیرش است ؟!؟

در کشورهای غربی و در دهه های اخیر بسیاری از کشورهای شرقی ( و حتا عربی )، دختر ها و پسرها این شانس و فرصت را دارند که چند سال با یکدیگر زندگی کنند و از سلایق و علایق یکدیگر باخبر شوند.

این در حالی ست که در دوران دبستان ، راهنمایی ، دبیرستان ، کالج و دانشگاه نیز سال ها با یکدیگر به سر برند و از ناهم خوانی ساختارهای روان شناختی و جامعه شناختی « دختر » و « پسر » آگاه  و هشیار شوند.

در حالی که سال هاست که در کشور ما دختر و پسر پس از دوران مهد کودک و آمادگی برای سال ها تا هنگام ورود به دانشگاه از یکدیگر جدا و به سان « پنبه و شعله » از هم دور نگاه داشته می شوند و اگر دارای مادر و پدر آگاه و دانایی و خواهر و برادری نباشند ، به کلی از جنس رو به رو ( مقابل ، نه مخالف ) بی خبر و نا بیدار می مانند. همین نکته های به ظاهر بی اهمیت است که امروزه برخی از سالن های برگزارکننده ی جشن عقد و عروسی زرنگ و بازارشناس تهران را بر آن داشته تا در شرایط نخستین قرارداد خود ، « برگزاری رایگان مراسم سالگرد جشن عروسی را با یک سوم مهمانان جشن عروسی »  بگنجانند و مبلغ عقد قرارداد خود را تا ده درصد و حتا یک سوم افزایش دهند.

نه اینان کودن و یا مانیک نشده اند که از سود خود بکاهند و به مراجعان خویش گشاده دستی نمایند !!

اینان با زبان خود به یکی از آشنایان مراجعه کننده به آن ها گفته اند که ما با چشم داشتی به آمار صلاق در همان نخستین سال ازدواج این سورپریز را به مشتریان و مراجعان خود پیشکش می نماییم چون در عمل هم هنگامی که به مراجعان برای برگزاری جشن سالگرد ازدواج پر شکوه شان زنگ می زنیم ، از هر سه عروسی ، دو تای شان در پیش از مراسم سالگرد ازدواج از هم جدا شده و یا طلاق شان راهم گرفته اند !!!

امیدوارم تا با یاری پروردگار یگانه ی مهربانم ، بتوانم برگردان و ویرایش کتاب « احساس و جنسیت » را هر چه زودتر به پایان ببرم تا به سهم خویش بتوانم تفاوت های زیستی - روانی و اجتماعی دختر ( زن ) و پسر ( مرد ) را به دختران و پسران اجتماع در حال گذار و عقب افتاده مان خاطر نشان نمایم شاید به اندازه ی جایگاه محدود خود ، آمار طلاق و جدایی را کاهش بخشم.   

   

 

 

 

 

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 11:19  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 

 

و نیز خداوند را صد هزار بار دیگر شکر که کم کم آثار گهر بار سریال « میوه ممنوعه » نیز آشکار می شوند و در هنگامه ای که روابط خارج زناشویی افزایشی معنادار و نگران کننده نشان می دهد ، آرامش را بیشتر و بیشتر از اجتماع زنان مان می ستاند.

هر چند برقراری روابط خارج زناشویی منحصر به مردان نیست اما واقعیت نمایان این است که مردان همواره بیشتر از زنان در پی این گونه روابط بوده و خواهند بود.

 البته قضایا تنها به این سریال بسیار دلنشین برای مردان میان سال و سالخورده ی تاکنون سر به راه محدود نمی شود. درست دو سه روز پس از پایان واپسین بخش این سریال ، مجلس قانونی را به تصویب رسانید که بر پایه ی آن ، از این پس مردان آزادانه و بدون نیاز به داشتن اجازه ی رسمی و کتبی همسر نخست بتوانند همسر دوم و سوم و چهارم را به عقد رسمی خویش درآورند !

به باور من ، شیوع « اعتیاد به س.ک.س » دست کم سه برابر شیوع « اعتیاد به مواد مخدر و محرک » است.  شیوع « روابط خارج زناشویی » نیز اگر بیشتر از سوءمصرف ( مصرف گاه به گاه ) مواد مخدر و محرک - جز سیگار - نباشد ، کمتر هم نیست.

ممکن و محتمل است که ساختن سریال میوه ممنوعه ، در شرایطی که اجتماع ایران در سال های پس از ۱۴۰۰ خورشیدی با یک جمعیت هفت تا ده میلیونی دختران هرگز ازدواج نکرده و نخواهد کرده روبرو است ، می تواند نشان از طراحی راهبردهایی این چنین برای زیر پوشش قرار دادن این جمعیت پر شمار و نگران کننده در اذهان و اندیشه های برخی داشته باشد.

به ویژه هنگامی که تصویب آن گونه قوانین پشتیبانی کننده هم در پی آن رخ می دهد.

به هر حال وجود یک جمعیت هفت تا ده میلیونی و حتا پنج میلیونی از دختران ۲۰ تا ۴۰ ساله ای که هرگز  فرصت ازدواج ( و بنابراین ارضا و اطفای امن و آسوده ی میل جنسی ) را پیدا نمی کنند ، چالشی دشوار ، پیچیده و سنگین برای اجتماع پر آفت و گزند ما ایرانیان است ، اما به نظر نمی رسد بستن دختران جوان ناکام به تمبان پر میراث خوار سالخوردگان ثروت اندوخته بتواند راهبرد ملی بنیادین و راهگشایی برای این سرزمین باشد.

رهایی از وابستگی اقتصادی به درآمدهای نفتی ، سودجستن از نبوغ شایستگان در پایه گذاری بازارهای نوین و گسترده ی کار و به رسمیت شناختن پیوند های غیر دائم و ........ احتمالن سودمندتر و اثرگذارتر خواهد بود !   

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 11:12  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

مشاور ازدواج و طلاق

 

پس از روان پزشکی و س.ک.س.و.ل.ژ.ی بالینی و اجتماعی ، زوج درمانی ، خانواده درمانی و مشاوره ی ازدواج و طلاق را به عنوان سومین عرصه ی کار و کوششم برگزیدم.

این روزها مشاوره ی ازدواج جای خود را آرام آرام در تهران باز می کند و بسیاری از جوانان و خانواده ها - به درستی - بدون مشاوره درگیر پیوند زناشویی نمی شوند. 

پیش از ورود به بحث مشاوره ی ازدواج و در آغاز آن من خواندن با شکیبایی و اندیشه ی دست کم سه کتاب را به دو نفر دو سوی ازدواج سفارش می کنم :

۱) مردان مریخی ، زنان ونوسی ( جان گری )

۲) عشق هرگز کافی نیست ! ( آرون تی بک )

و ۳) آیا تو آن گمشده ام هستی ؟ ( باربارا دی آنجلیس )

اگر شما نیز در پی بستن پیمان زناشویی هستید ، پیش از هر چیز این سه کتاب سودمند و راه گشا را مد نظر داشته باشید. مطمئن باشید زیان نخواهید کرد. سپس مشاوره ی ازدواج را بیازمایید.

آن گاه اگر مرد میدان هستید به کاهش مهریه همت گمارید و  اگر خانم مورد خواستگاری ( یا حتا خواستگاری کننده ) اید ، در راه گرفتن « حق طلاق » از شوهر آینده تان از هیچ کوششی خودداری ننمایید.

اگر زن و مرد هر دو « حق ازدواج » دارند ، هر دو نیز باید « حق طلاق » داشته باشند. این برابری لطف و بخشش مرد نیست ، لازمه ی انصاف و انسانیت و عدالت اوست.

 

مشاور ازدواج و طلاق

 

یک دلیل و شاید مهم ترین دلیل افزایش « پدیده ی شوهر کشی » از سوی زنان - به تنهایی یا با یاری جستن از همدستی مردی بیگانه - در اجتماع سال های اخیرمان ، همانا نبود « حق طلاق » نزد زنان اجتماع در حال گذار ما ست.

سال ها پیش می گفتم که به باور من پدیده ی « شوهر کشی » هر روز بیش از دیروز خواهد شد.بسیاری می خندیدند و این باور مرا به ریشخند می گرفتند و میگفتند : " این نظریه را نیز به دیگر نظریه های دکتر بهنام اوحدی اضافه کنید ! " 

مدت هاست که راستی گمان و درستی باور من اکنون آشکار و نمایان شده است.

 امروز می گویم که پدیده ی ناخوشایند و فاجعه آمیز "  شوهر کشی "، پدیده ای ست که با تصویب قانون « حق مردان در اختیار نمودن  همسر دوم ( و چندم ) بدون اجازه ی همسر نخست ( یا همسران پیش تر !! ) »  بیش از پیش و افزون تر خواهد شد.

آری ، مشاوره ی طلاق یک راه پیشگیری ست اما نه یگانه راه و تنها گزینه ...   

 

 

مشاوره ازدواج   

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 2:21  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

  TinyPic image

 

 

شگفت انگیز است. مخلوط سگ و آدمی که با یاری جستن از فناوری هیبریداسیون و کلونینگ از سوی مرکز پژوهش های فوق محرمانه ی ارتش ایالات متحده ی آمریکا آفریده شده است.

اما بسیار بیش از آن که شگفتی آور باشد ، هراس ناک و وحشت آور است.

به راستی آدمی به کجا می شتابد؟!؟

گویا چهار نمونه ی زنده از این موجود ( سگ - آدم : سگدم ! ) هم اکنون در مرکز فوق سری تحقیقات بیوژنتیک ارتش ایالات متحده آمریکا زنده نگهداری می شوند.

این تصویر منتشر نشده را یکی از دانشجویان کوشا و تیز هوش پزشکی میهن مان در اختیار من نهاد.

به نظر می رسد وب سایت های فوق سری ارتش آمریکا چندان هم هک ناپذیر و دارای ضریب امنیتی بالا نیستند !!! 

پس از آگاهی پرزیدنت جورج بوش - که پس از ترک وابستگی ( اعتیاد ) به الکل و غسل توبه ، این روزها مدعی ارتباط با حضرت عیسی مسیح می باشد - و استفتاء و استعلام نامبرده از پاپ ، بودجه ی این گونه پژوهش ها و دستکاری های هراس انگیز و غیر اخلاقی قطع شده است...

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 20:47  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 

kinsey

 

 

 

 

kinsey

 

 

 

 

ای کاش فیلم زندگی مسترز  و جانسون و دیگر سکسولوژیست های تاریخ نیز به گونه ای مستند - داستانی ساخته می شد.

 

 

kinsey

 

 

 

 

kinsey

 

 

kinsey

 

 

 

 

kinsey

 

 

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 21:44  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

kinsey

 

 

آلفرد کینزی نخستین سکسولوژیستی بود که تصویرش بر روی جلد مجله ی تایمز منتشر شد.

 

 

masters &  johnson

 

 

  مسترز  و جانسون ، دومین.

 

 

 

 

 

 

و آموزش درست و سالم سکس در طی دوران رشد ، سومین .

 

 

 

و هم جنس گرایی ، چهارمین .

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 21:42  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 

واژه‎ي اعتياد به سكس، براي نخستين بار در دهه‎ي 1980 ميلادي مطرح شد. اين واژه براي توصيف افرادي به كار گرفته مي‎شد كه به گونه‎اي وسواسي در پي تجارب جنسي بوده و چنان‎چه نمي‎توانستند نيازهاي جنسي‎شان را ارضا كنند، رفتارشان مختل مي‎گشت. در واقع، اين مفهوم از الگوي وابستگي (اعتياد) به داروها (مواد) يا رفتارهايي چون قمار برگرفته شده است. وابستگي (اعتياد) به سكس در اين جا به معني وابستگي روان شناختي، وابستگي جسمي و وجود نشانه‎ها و علايم سندرم ترك (محروميت) در صورت عدم دست‎رسي به دارو (ماده) يا ناكامي رفتار (مانند قمار) است.
    افراد بسياري ديده مي‎شوند كه همه‎ي كوشش‎ها و رفتارهايشان در زندگي معطوف به جست‎وجوي رابطه‎ي جنسي است؛ زمان زيادي را صرف چنين رفتاري مي‎نمايند و اغلب تلاش مي‎كنند كه اين رفتار را متوقف كنند ولي در عمل، توانايي اين كار را ندارند. شايد بسياري براي نخستين بار با چنين واژه‎اي رو به رو شده باشند اما اين پديده، براي شمار فراواني از درمان‎گران كاملاً شناخته شده است. اين افراد، كوشش فزاينده و مكرري انجام مي‎دهند كه رابطه‎ي جنسي داشته باشند و چنان‎چه در اين تلاش‎ها پيروز و كامياب نشوند، دچار ناراحتي و رنج و عذاب مي‎شوند. مي‎توان گفت كه وابستگي (اعتياد) به سكس، يك مفهوم اكتشافي مفيدي است كه درمان‎گر را براي علت زمينه‎اي اين رفتار، هشيار مي‎سازد. معتادين جنسي نمي‎توانند تكانه‎هاي جنسي خود را كنترل كنند. اين تكانه‎ها طيف كاملي از رفتار يا تخيلات جنسي را در بر مي‎گيرد. سرانجام، نياز به آميزش و به طور كلي هر گونه فعاليت جنسي، افزايش مي‎يابد و ميل مداوم به رابطه‎ي جنسي، تنها انگيزه‎ي رفتار فرد مي‎شود.
    در سابقه‎ي شخص، معمولاً الگوي درازمدتي از اين رفتار وجود دارد كه شخص بارها تلاش داشته تا آن را متوقف كند، ولي موفق نشده است. هر چند ممكن است پس از چنين اعمالي، فرد دچار پشيماني و احساس گناه و عذاب وجدان شود، ولي چنين احساساتي براي پيش‎گيري از بروز دوباره‎ي اين رفتار، كافي نيستند. ممكن است بيمار بيان نمايد كه در دوره‎هاي پر استرس يا هنگام تنش، اضطراب و خشم، نياز بيشتر و شديدتري در خود براي برون ريزي احساس مي‎نمايد.
    به طور كلي، بيشتر اعمال شخص در اين زمينه، با ارگاسم پايان مي‎يابد؛ هر چند اين يك قانون و اصل كلي نيست و رفتار جست‎وجوي رابطه‎ي جنسي به ميزان زيادي با تهييج و تحريك همراه است كه نياز و الزامي به رسيدن به ارگاسم ندارد.
    در نهايت، فعاليت جنسي با زندگي زناشويي، اجتماعي يا حرفه‎اي شخص تداخل مي‎كند و سبب از دست رفتن كاركرد شخص در اين زمينه‎ها مي‎شود.

 
    علايم و نشانه‎هاي وابستگي (اعتياد) به سكس را مي‎توان اين چنين فهرست نمود:
  
  1) رفتار خارج از كنترل
    2) پيامدهاي قانوني، پزشكي و بين فردي نامطلوب و زيان آور
    3) پي‎گيري هميشگي رفتار جنسي پر خطر يا رفتارهاي خود تخريبي
    4) كوشش‎هاي مكرر براي متوقف نمودن رفتارهاي جنسي
    5) وسواس فكري و تخيلات جنسي – آميزشي
    6) نياز براي حجم فزاينده‎اي از فعاليت‎هاي جنسي
    7) تغييرات خلقي شديد در ارتباط با فعاليت جنسي (افسردگي، خوشي، …)
    8) صرف زماني غير عادي براي دست‎يابي به رابطه‎ي جنسي، شهوت انگيز بودن يا رهايي از تجربه‎ي جنسي
    9) تداخل رفتار جنسي با فعاليت اجتماعي، شغلي يا تفريحي


    به طور كلي، انحرافات و هنجار گسيختگي‎هاي جنسي، در افراد دچار وابستگي (اعتياد) به سكس بيشتر ديده مي‎شود. ويژگي‎هاي اصلي اين انحرافات عبارتند از: رفتار يا ميل شديد و عود كننده‎ي جنسي مانند نمايش‎گري، يادگار خواهي، مالش، آزارگري، آزارخواهي، مبدل پوشي، تماشاگري جنسي، بچه‎‎خواهي. اين انحرافات، همراه با ناراحتي قابل ملاحظه‎ي باليني هستند و تقريباً هميشه در روابط بين فردي اختلال ايجاد مي‎كنند و اغلب به مشكلات قانوني منجر مي‎شوند. ولي اعتياد به سكس ممكن است افزون بر انحرافات جنسي، شامل رفتارهايي نظير آميزش جنسي و خودارضايي باشد كه البته طبيعي و بهنجار تلقي مي‎شوند، به جز مواردي كه كنترل نشده يا بي‎بندوبار باشد.
    در بسياري از موارد، اعتياد به سكس، مسير نهايي و مشترك انواعي از اختلالات ديگر است. افزون بر انحرافات جنسي كه اغلب وجود دارند، ممكن است اختلال رواني عمده‎اي چون اسكيزوفرني نيز وجود داشته باشد. اختلال شخصيت جامعه ستيز
    و اختلال شخصيت مرزي نيز شايع هستند.
    گه‎گاه، اعتياد به سكس با اختلال رواني ديگري همراه مي‎شود. براي نمونه، وابستگي (اعتياد) به سكس مي‎تواند با وابستگي (اعتياد) و سوء مصرف مواد مخدر و محرك، اختلالات خلقي (چون افسردگي، سرخوشي و …) و اختلالات اضطرابي (چون هراس‎ها، وسواس‎ها و …) توأم گردد.
    «دون ژوآنيسم» و «نيمفومانيا» دو واژه‎اي هستند كه پيرامون وابستگي (اعتياد) به سكس بايد مورد اشاره قرار گيرند. دون ژوآنيسم را گاه برابر اعتياد به سكس مردان قرار داده‎اند. گفته مي‎شود دون ژوآن‎ها از فعاليت‎هاي جنسي خود براي پوشاندن احساسات عميق حقارت استفاده مي‎كنند. برخي از آن‎ها، تكانه‎هاي ناخودآگاه همجنس گرايي داشته و با روابط جنسي وسواسي با زنان، اين تكانه‎ها را انكار مي‎كنند. اين مردان، مي‎خواهند خود را از لحاظ جنسي، پر كار نشان دهند و اغلب پس از رابطه‎ي جنسي، ديگر تمايل و علاقه‎اي به آن زن ندارند.
    نيمفومانيا، معادل اعتياد به سكس زنان و به مفهوم ميل مفرط يا بيمارگونه زن براي آميزش جنسي است. به طور معمول، زنان دچار اين حالت، يك يا چند اختلال كاركرد جنسي (اغلب شامل اختلال ارگاسمي زنانه) داشته‎اند. زن مبتلا، اغلب ترس شديدي در مورد از دست دادن عشق داشته و مي‎كوشد با انجام اين اعمال، نيازهاي وابستگي (و نه تكانه‎هاي جنسي) خود را ارضا كند.
    همه‎گير شدن بيماري وابستگي (اعتياد) به سكس در يك جامعه، شرم و آزرم اجتماعي را خدشه‎دار نمود، و به از دست رفتن چارچوب‎هاي اخلاقي – معنوي، رشد انحرافات و آسيب‎هاي اجتماعي و ويران گشتن جايگاه الهي – انساني سكس مي‎انجامد. اپيدمي وابستگي (اعتياد) به سكس، نه تنها بحران‎هاي فرهنگي – رواني – اجتماعي، بلكه بحران‎هاي اقتصادي را نيز پديد آورده و ساعات و دقايق فراواني از «زمان كار و انرژي ملي» را هدر مي‎دهد.
    درمان وابستگي (اعتياد) به سكس، مانند الگوي درمان وابستگي (اعتياد) به مواد مخدر بر پايه‎ي درمان‎هاي روان شناختي و روان پزشكي چون روان درماني‎هاي متنوع و دارو درماني‎هاي مختلف انجام مي‎شود

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 17:3  توسط دکتر بهنام اوحدی  | 

 

 

 

  ویلیام مسترز و ویرجینیا جانسون

 

پاسخ ها و واکنش های جنسی انسان را زن و شوهری دانشمند و پژوهش گر به نام های ویرجینیا جانسون ( Virginia Johnson ) و ویلیام مسترز ( William Masters ) به گونه ای علمی و آزمایشگاهی طی سال های سده ی بیستم میلادی- در آمریکای پس از جنگ جهانی دوم - مورد پژوهش و نگارش قرار دادند که کتاب Human sexual response آن ها را در کتاب  « احساسات و پاسخ های جنسی انسان »  ترجمه و تلخیص و در سال ۱۳۸۱ منتشر نمودم که هم اکنون به چاپ ششم رسیده است.

 

چرخه ی پاسخ جنسی زنان

 

اما همین یافته ها و گزارشات به گونه ای بسیار زیبا و رمانتیک در شعر دل و روان نوازی و آرامش بخشی از  « رسول سکس ایران ، فروغ فرخزاد »  آمده است.

اغلب مردم ، ادب دوستان ، ادیبان و شاعران ایران زمین Sexual ترین شعر های فروغ فرخ زاد - این برترین  و بزرگ ترین رسول سکس ایران - را در سه دفتر نخست شعر او ( اسیر ، دیوار و عصیان ) جست و جو می کنند ، در حالی که Erotic ترین شعر فروغ فرخ زاد به باور من ، همانا شعر « وصل » اوست که به زیباترین و رمانتیک ترین بیان شاعرانه مراحل دوم تا چهارم ( پایان ) احساسات و پاسخ های جنسی انسان - انگیزش (Excitement ) ، اوج لذت جنسی ( Orgasm ) و فرونشینی جنسی ( Resolution ) - را سروده است:

 

                                       وصل

آن تیره مردمک ها ، آه

آن صوفیان ساده ی خلوت نشین من

در جذبه ی سماع دو چشمانش

از هوش رفته بودند

 

دیدم که بر سراسر من موج می زند

چون هرم سرخ گونه ی آتش

چون انعکاس آب

چون ابری از تشنج باران ها

چون آسمانی از نفس فصل های گرم

 

تا بی نهایت

تا آن سوی حیات

گسترده بود  او

 

دیدم که در وزیدن دستانش

جسمیت  وجودم

تحلیل می رود

دیدم که قلب او

با آن طنین ساحر سرگردان

پیچیده در تمامی قلب من

 

( تا این جای شعر مربوط به مرحله ی دوم احساسات ، پاسخ ها و واکنش های جنسی زنانه - یعنی مرحله ی « انگیزش ( EXITEMENT ) » - است و از این جای شعر به بعد به بیان مرحله ی « اوج لذت جنسی ( ORGASM ) » می پردازد: )

 

ساعت پرید

پرده به همراه باد رفت

او را فشرده بودم

در هاله ی حریق

می خواستم بگویم

اما شگفت را 

انبوه سایه گستر مژگانش

چون ریشه های پرده ی ابریشم

جاری شدند از بن تاریکی

 

( اکنون در ادامه ی شعر ، فراز و نهایت شدت پاسخ ارگاسمی بدن زن ، در اوج شاعرانگی فروغ به زیباترین صورت ممکن بیان می شود : )

 

در امتداد آن کشاله ی طولانی  طلب

و آن تشنج ،  آن  تشنج مرگ آلود

تا انتهای گمشده ی من

 

دیدم که می رهم

دیدم که می رهم

 

دیدم که پوست تنم از انبساط عشق  ترک  می خورد

دیدم که حجم آتشینم 

آهسته آب شد

و  ریخت ،  ریخت ،  ریخت

 

 

( از این جای شعر به بعد « مرحله ی پایانی احساسات و پاسخ های جنسی زن و مرد » به زیبایی شاعرانه ی سرشاری بیان می شود : )

 

در ماه ،  ماه به گودی نشسته ،  ماه منقلب تار

در یکدیگر گریسته بودیم

در یکدیگر  تمام لحظه ی بی اعتبار وحدت را 

دیوانه وار زیسته بودیم 

 

(کوته نوشته ی بالا ، چکیده ای است از نوشته های کتاب در دست نوشتن و تکمیلم :

« راز سرگردانی این روح عاصی » ) 

 

فهم بلندای اندیشه و تخیل فروغ فرخ زاد و توان والای درک شخصی احساسات و دگرگونی های فیزیولوژیک جسمی - روانی او ، به کتاب « احساسات و پاسخ های جنسی انسان » ( ترجمه و تلخیص دکتر بهنام اوحدی ، انتشارات صادق هدایت )  و یا چکیده ی بسیار فشرده ی آن در جدول های فصل هفتم کتاب « تمایلات و رفتارهای جنسی انسان » ( تألیف دکتر بهنام اوحدی ، انتشارات صادق هدایت ) مراجعه کنید و این شعر را با بیان علمی فیزیولوژی احساسات و پاسخ های جنسی انسان تطبیق دهید.

آن گاه شما نیز - در صورت دل بستگی به شعر و ادبیات - قطعن از درک و فهم و شعور خاله فروغ عزیزمان در شگفت خواهید شد !

 

تانترا

 

 

تانترا

 

 

تانترا

 

 

تانترا

 

به یاری پروردگار  راستی ،  مهر  و  خرد  پیرامون  TANTRIC  SEX  و   TANTRIC  LOVE  خواهم نوشت.  آمیزش جنسی خود می تواند بهترین و کامل ترین گونه ی مدی تیشن  ( MEDITATION ) و تی ام  ( TRANS MEDITATION ) و  رهایی و تن آرامی ( RELAXATION ) باشد.

نه ، سکس  لزومن در تضاد و تقابل با معنویت نیست ، بلکه می تواند خود پیش ساز و  پدید آورنده ی بزرگ معنویت باشد !  

 

 فروغ فرخزاد

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 16:54  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 

 

 

 

طبق پژوهش ۱۹۹۴ دانشگاه شیکاگو این گونه روابط در ۱۵ درصد زنان و ۲۵ درصد مردان جامعه آمریکایی وجود داشته است.به باور بسیاری این آمار در ایران ما - دست کم در مورد مردان - بالاتر و بیشتر است.

به راستی چرا این امر رخ می دهد؟

چگونه می توان از رخ دادن آن پیشگیری نمود؟

چرا در مردان شایع تر است؟

و پرسش دشوار این که :

با رخ دادن این امر، همسر فرد خیانت کننده چه برخوردی باید با او داشته باشد؟

 

به طور کلی مردان هویتی POLYGAMY  و زنان ماهیتی  MONOGAMY دارند. این خاصیت دقیقن ذاتی و آفرینشی است و از ازل مرد و زن چون دیگر پستان داران این گونه آفریده شده اند .

برای فهم بهتر این مطلب انتشار ترجمه ی کامل مقاله ی The Evolution of Human Mate choice بسیار مهم است.امیدوارم این مهم را در روزهای آینده انجام دهم.(یک سوم این مقاله را می توانید در مطلب "این جا دیگر کسی به خواستگاری سیندرلا نمی رود ! " در آرشیو مرداد یا شهریور این وبلاگ مطالعه کنید.)

به طور کلی ، کوشش جنس نر در تمام پستانداران ( از جمله انسان ) در این راستاست:

۱-بیشترین رابطه ی جنسی با بیشترین تعداد ممکن

۲-بی توجهی به ارتباط درازمدت و گریز از تعهد

۳-نداشتن برخورد انتخابی و وسواس در رابطه ی جنسی

۴-رابطه با افراد ماده دارای بیشترین توانایی بارداری

۵-حذف دیگر نرها ی رقیب از رابطه ی جنسی

 

در حالی که کوشش جنس ماده در تمام پستانداران (از جمله آدمی ) در راستای دیگری است :

۱-برخورد به شدت انتخابی در رابطه ی جنسی

۲-توجه و تأکید به رابطه ی تعهد و درازمدت

۳-رابطه با افراد دارای بیشترین منابع مادی

۴-رابطه با افراد علاقه مند به ارائه ی بیشترین منابع مادی

 

این تنها تفاوت های موجود بین جنس نر و ماده نیست !

دست کم ۵۰ ٪ پسرها و مردان روزانه فانتزی های جنسی دارند در حالی که فقط ۵-۱۰ ٪ دختران دارای این فانتزی ها هستند.

فانتزی در مورد پارتنرها (هم خوابه ها) ی مختلف و متعدد وجه متمایز کننده ی مردان از زنان است.به همین دلیل است که خرید رابطه ی جنسی در زنان بسیار نادر ، ولی در مردان بسیار شایع است.در یک مطالعه دیده شده که ۸۷٪ مردان برای پورنوگرافی پول می دهند ولی تنها ۶٪ زنان این کار را انجام می دهند.

(مملکت در آستانه ی جنگ است و بیگانگان به آب های ساحلی مان تجاوز کرده ، در آن جولان داده و مانور " لبه ی حمله " برگزار می کنند و نقشه ی ایران تجزیه شده را در دل نقشه ی "خاور میانه ی جدید " در سایت ها و بولتن های نظامی شان منتشر می کنند ، آن وقت در سراسر کشور هم میهنان شریف  ، مومن ،قهرمان و  همیشه در صحنه ( ! ) در به در دنبال C D فیلم سکسی زهره خانوم - خواهر بهروز ابن شوکت (سریال نرگس ) - مجاهدت می کنند تا به مدد آن قوه ی باه خود را برای نبردبزرگ و جهاد  اکبر تنومند سازند !! آن وقت ساده اندیشان ساده لوح می گویند:اعتیاد به سکس ، مشکل جوامع غربی به پوچی رسیده و در تباهی مادی گرایی غرق شده است!!! )

مردان با افزایش منابع مالی شان اغلب به دنبال تنوع جنسی می روند.خانم ها نمی توانند روسپیان زن را تحمل کنند ولی مردان آن ها را می بخشند و حتا در آغوش می کشند !

در موتورهای جست و جو ی اینترنتی ،نسبت جستجو برای سکس و پورنوگرافی مردان به زنان ۲۰ برابر است.آری مردان شهوت ران تر از زنان هستند و بیشتر به قول آن مرحوم داغشو دوست دارند !! 

به طور کلی جهان زن سالار این گونه تعبیر می شود :

۱-تک همسری

۲-اهمیت تعهد در رابطه ی جنسی

۳-اهمیت منابع درازمدت در رابطه ی جنسی

۴-کاهش رابطه ی جنسی در ازای پول

۵- کاهش پورنوگرافی

۶-کاهش اهمیت جذابیت جسمی و زیبایی چهره

 

در همین حال ، جهان مردانه این گونه بیان می شود :

۱-چند همسری

۲-کاهش تعهد

۳-افزایش رابطه ی جنسی در ازای پول

۴- افزایش پورنوگرافی

۵- رقابت برای حذف و از میدان خارج کردن مردان دیگر

۶-پای فشاری بر اهمیت جذابیت جسمی و زیبایی چهره 

 ۷-توسعه ی صنعت ، اقتصاد و قدرت

 

 

 

 

هرگز از خود پرسیده اید چرا محبوبیت آقای بیل کلینتون (بیل و کلنگ ، به تعبیر امام جمعه ی محترم ارومیه !! ) پس از رسوایی بر سر خیانت به همسرش - خانم هیلاری کلینتون - در میان زنان آمریکا  و جهان کاهش نیافت و افزایش یافت ؟!؟

آری جنس ماده ذاتن به مردان مردانه ( Masculin  ) تر ، کشش و تمایل غریزی دارد.

به راستی چند دختر و زن می شناسید که با خواندن رمان "بر باد رفته " و یا "دایی جان ناپلئون " و یا دیدن آن دو بر صفحه ی تلویزیون ، نام و یاد " رت باتلر " و " شازده اسدالله میرزا "  یک جورایی قلقلک شان ندهد ؟؟؟ 

این مطلب ادامه دارد.....................................

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 14:53  توسط دکتر بهنام اوحدی  | 

>