تبليغاتX
یک روان پزشک - رذالت یا رقابت ؟!؟ ( بخش دوم )

یک روان پزشک

روان و ما ایرانیان

 

 

اصفهان

 

 

از اصفهان بریدم؛ برای نخستین بار در سی و سه سال زندگی ام.

یک و نیم سال طول کشید تا دوباره به ریشه ها و سرچشمه های اصفهانی ام باز گردم.

اما آغاز و برگزاری جلسات کارگاه آموزشی تخصصی سکسولوژی بالینی و سکس تراپی ام در اصفهان ، یورشی دیگر - این بار از سوی چند تن از روان پزشکان و روان شناسان و سه چهار نفر یورولوژیست اصفهانی - به سوی من پدید آورد.

یک نفر از این روان پزشکان ، همان کسی ست که نامش در بالای فهرست خریداران پرسش در اسفند ۱۳۸۲ همواره تکرار می شد. ایشان در مراجعه به واحد ..... اداره ی کل .... استان اصفهان ادعا نموده اند که « دکتر اوحدی ، بورد ( دانش نامه ی ) تخصصی ندارد و از این رو مجاز به انجام کارهای آموزشی دانشگاهی نمی باشد ». جالب آن جاست که این آقا هم زمان با من آزمون بورد تخصصی را در شهریور ماه ۱۳۸۶ داده و به خوبی از قبولی من در آن آزمون آگاه و خبردار است !

تازه روان پزشکی دیگر ، از دوستان قدیمی دوران پزشکی عمومی ، به همان واحد همان اداره کل مراجعه نموده و بیان داشته که « دکتر اوحدی ، دوره ی تعهد خدمت تحصیل تخصص ( ضریب K ) خود را آغاز ننموده و از این رو مجاز به هیچ گونه کار درمانی و آموزشی در بخش دولتی و خصوصی نمی باشد ».

جالب آن جاست که به دلیل رقابتی که ایشان در خود نسبت به من همواره احساس می کنند ، از آب خوردن و آبریزگاه رفتن من همواره خبر جسته و می جویند. از این رو ، ایشان از نخستین کسانی بوده اند که آغاز ضریب K من در دانشگاه علوم پزشکی ایران را به همکلاسی های قدیم دوران طب عمومی مان خبر داده اند !!

اما سومین روان پزشک اصفهانی حکایت جالب تری دارد؛ ایشان به همان واحد همان اداره ی کل اطلاع داده اند که « درمان های سکس تراپی دکتر اوحدی ، اصلن در دسته ی درمان های سکس تراپی نیست ». شگفتا که من خودم از نخستین پزشکانی بوده ام که پس از دکتر محرابی ، سکسولوژی بالینی و سکس تراپی را این بار در مقیاس گسترده ی اجتماعی - از سال ۱۳۷۹ - شناسانده ام و اکنون برایم چنین وادنگ هایی از خورجین شان در می آورند. به یاد می آورم که همین آقای روان پزشک به پسرش آموخته بود که هر بامداد که از خواب برمی خیزد و در می یابد که محتلم شده است ، شتابان نزد پدر رفته و او را آگاه سازد تا پدر بی درنگ یک آمپول ودتامین ب کمپلکس در این باسن و یک آمپول ویتامین ب دوازده در آن یکی باسن تزریق کند تا فرزندش به سبب از دست دادن چند سی سی آب منی دچار کاستی پیکری و یا روانی نشود ! اکنون چنین روان پزشکی برای مان داعیه ی سکسولوژی شناسی و سکس تراپی دانی دارد !!! 

اما چهارمین نسخه ی یورش روان پزشکان و روان شناسان همشهری ام این بوده است :

« دکتر اوحدی ، مدرکی در رشته ی سکسولوژی بالینی از دانشگاه های خارج دریافت نکرده است ».

من پیش تر در این باره نوشته ام که در سال ۱۳۸۰ معاونت آموزشی وزارت بهداشت ، درمان و آموزش پزشکی در پاسخ به درخواست و استعلام من ، به طور کلی رشته ی سکسولوژی را واجد صلاحیت برای ادامه ی تحصیل ندانست و نسبت به هر گونه اعتبار مدرک - ولو PhD - در این رشته ابراز انکار و مخالفت نمود. هم اکنون در شاخه و کمیته ی سکسولوژی بالینی انجمن علمی روان پزشکی ایران ، که مدتی ست نشست های آن ماهی یک بار به سرژرستی جناب آقای دکتر فریدون محرابی برگزار می شود ، جز شخص ایشان که دوره ی چند ماهه ی فلوشیپی را در سکسولوژی بالینی و سکس تراپی گذرانده اند ، دیگر همکاران روان پزشک سکسولوژیست و سکس تراپیست هیچ کدام هم چون من دوره ای در دانشگاه های فرنگ نگذرانده اند. ( بگذریم که شمار فراوانی از استادان نام آور رشته های تخصصی داخلی ، کودکان ، عفونی و ... ، خود هیچ فوق تخصصی در خارج نگرفته اند اما در ایران به تربیت رزیدنت های فلوشیپ و فوق تخصص مشغول و جزو هیئت بورد آزمون فلو و فوق تخصص اند. )

کنون پرسش من این جاست که « کدام یک از روان پزشکان و روان شناسانی که بی درنگ و پس از آغاز کارگاه های آموزشی سکسولوژی و سکس تراپی من در اصفهان ، به ناگاه استاد سکسولوژی و سکس تراپی شده اند ، دارای مدرک آکادمیک سکسولوژی و سکس تراپی از دانشگاه های معتبر خارج از کشور هستند که خود این ایراد را به من در کلاس های شان می گیرند ؟!؟ شرم و حیا و اخلاق حرفه ای هم گوهر خوبی ست که البته در ایران و اصفهان کمیاب بوده و هست !! »      

هر چه بگندد نمکش می زنند ، وای به وقتی که بگندد نمک !

به قول استاد بزرگوارم ، دکتر شکرالله طریقتی : « روان پزشک اجتماع مان که این گونه آمیخته به حسادت ، بخل و کینه باشد ، فاتحه ی کل جامعه را دیگر باید خواند. »

اکنون نیک می دانم که چرا دکتر طریقتی ، بارها و بارها مرا اندرز داده و می دهد که :

« Don't kill yourself for these people » ؛ بی گمان استاد آن چه را که ما جوانان در آینه به دشواری و کوشش خواهیم دید ، آسوده در خشت خام دیده است.

اما دستاورد این دومین یورش از سوی هم حرفه های ارجمند ( ! ) - این بار روان پزشکان - برای من همانا دوری دوباره ام از اصفهان بود. گاه می اندیشم که دیگر هنگام آن فرا رسیده است که « جهان وطنی » پیشه کنم و عشق به زادگاه را از ذهن و دل بزدایم.

شاید من هم باید پا را درست جای پای بزرگان بریده از اصفهان - چون دکتر ضیاء موحد ، دکتر محمد صنعتی ، ، دکتر جلیلی دوست خواه ، جلیل شهناز ، استاد فرشچیان ، نصرت الله وحدت و .... - بگذارم  که جز سالی یکی دو نوبت ، آن هم برای دیدار دوستان و بستگان ، هرگز پا به اصفهان نمی گذارند و از این رو به سرمایه گذاری ای سودمند و کارآفرین و یا حتا خرید یک آپارتمان نقلی کوچک در اصفهان دست نمی یازند.

کمتر از یک سال دیگر به پایان دوران اجباری ضریب K من باقی مانده است؛ نمی دانم با آزاد شدن مدرکم باز در ایران خواهم ماند یا برای به چنگ آوردن PhD  سکسولوژی بالینی راهی فرنگ خواهم شد.

اشتیاق فراوانی برای ادامه تحصیل در PhD سکسولوژی بالینی در آمریکا ، انگلستان و یا استرالیا دارم ، اما در این راه دو هراس همیشگی ام داشته ام :

نخست این که سکسولوژیست دیگری پیدا نشود که افزون بر کار بالینی ( کلینیکی ) ، در ابعاد فرهنگی و اجتماعی هم کار کند و جای خالی ام به این زودی ها پر نشود و سکسولوژیست ها و سکس تراپیست ها فقط به کار بالینی و آموزشی محدود در چهارچوب رزیدنتی بسنده نمایند. 

دوم آن که شاید پس از ترک وطن ، دیگر هرگز برای زندگی به میهن باز نگردم و ره آسایش و آرامش فردی و خانوادگی هم چون دیگر Cousin هایم در پیش گیرم.

این کارگاه های آموزشی تخصصی را در راستای هراس و نگرانی نخست آغاز نموده ام و شاید تا اندازه ای هم در راستای دومی ؛ که اگر تقدیر چنین بود که از این سرزمین پر آفت و گزند بروم و دیگر مگر برای دیدار و سرگرمی باز نگردم ، دین خود را به میهن و هم میهن ادا نموده باشم.  

 

اصفهان

 

 

این نوشته ادامه دارد ........           

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 19:5  توسط دکتر بهنام اوحدی 

>