فیلم درمانی ( بخش چهاردهم ) : هر پنج شنبه در صفحه ی پزشکی روزنامه ی اعتماد
شتاب بخشیدن به درمان با سود جستن از سینما – بخش چهاردهم
سپیده ی پایان شب سیه
دکتر بهنام اوحدی*
فیلم هایی همچون « روز موش خرما » دیگر تقریبا در کتابخانه ی فیلم درمانی استاندارد شده اند. پتی نولان می گوید : « ما می توانیم روزها و هفته ها و سال ها را به گونه ای تکراری و یکنواخت سپری سازیم و یا این که به گونه ای قاطع در راستای پدید آوردن یک دگرگونی بزرگ در زندگی روزمره و انجام کارهایی متفاوت حرکت کنیم. »
فیلم « مردمان معمولی » که در آن پسری نوجوان با احساس گناه دست و پنجه نرم می کند و پس از مرگ برادرش ، دست به کوشش های نا فرجام برای خودکشی می زند ، نگاه عاطفی ژرفی را به خانواده هایی که با مرگ و از دست رفتن اعضای شان روبه رو بوده اند ، برمی انگیزد.
پتی نولان می گوید فیلم « جادوگر اوز » به گونه ای ژرف بر او به عنوان یک کودک اثر گذاشت.او به مرد حلبی آبادی که نشان از پدر الکلی اش داشت ، نزدیک شد. پدری که نمی اندیشید که دلی برای نشان دادن عشق دارد. پتی نولان می گوید : « من همواره شیفته ی پیوستن به مردانی همچون مرد حلبی آبادی بودم تا به درون دل آن ها دست یابم و کنج کاوی نمایم. به عنوان یک دختر کوچک آن بر من در جایگاه یک راه امیدبخش اثر نهاد. »
برژیت ولز ، یک زوج درمانگر و خانواده درمانگر در اوکلند است که « گروه سینما درمانی » را به پیش برده است.او تماشای فیلم های سینمایی را به عنوان تکلیف خانگی برای اعضای گروه درمانی قرار می دهد تا در جلسه های « گروه درمانی سینما بنیاد » خود ، روان درمانی گروه را بر پایه ی رخدادها و نماهای فیلم انجام دهد.
برخی درمانگران استوارانه چنین می اندیشند که فیلم ها به آسانی امکان رهایی هیجانی سالم را برای همگان پدید می آورند. ولز به پژوهش های پزشکی اشاره می کند که نشان می دهند که خندیدن می تواند توان سامانه ی ایمنی بدن را افزایش بخشیده و اندازه ی هورمون های استرس را کاهش دهد. در حالی که گریه و مویه کردن پیام رسان های لئوسین – انکفالین را آزاد می کند که بهبود و تسکین دهنده ی درد هستند. گریه اندازه ی پرولاکتین را نیز افزایش می دهد که هورمونی ست که در طی استرس آزاد می شود و افزایش آن سبب پدید آمدن مشکلات و اختلالات جنسی و زناشویی می شود. پس پیدا و هویداست که آدمی تا اندازه ی ممکن باید از گریه بگریزد و به خنده و خوشی و شادمانی رو آورد.
شاید این پیام پایانی فیلم نوستالژیک « فانی و آلکساندر » برگمان نیز باشد؛ پایانی که با جشن و شادمانی خانوادگی پس از پشت سر گذاشتن رنج ها و دردها صورت می گیرد. این فیلم می تواند برای همه ی کسانی که در دوره ای کوتاه و گذرا و یا طولانی و چند ساله درگیر و گرفتار رخدادهای ناگوار هستند ، نوید بخش این واقعیت بارها آزموده باشد که : « پایان شب سیه ، سپید است ». هر چند رخدادهای فیلم به ظاهر بیش از اندازه وابسته و پیوسته به فضا و فرهنگ سوئد و اروپای قطبی - شمال غربی است ، اما در کار بالینی فیلم درمانی من ، تماشای این فیلم برای دردمندان ایرانی بسیار سودمند و اثرگذار بوده است. امیدواری و خستگی ناپذیری گوهر سترگ و یگانه ای ست که آدمی را در برابر دشوارترین و ناگوارترین رخدادها پاسداری نموده و زنده نگاه می دارد. به باور من ، فیلم ماندگار و آموزنده ی « فانی و آلکساندر » یکی از بهترین فیلم ها برای فیلم درمانی دردمندان و گرفتاران است.
آیا هنگام آن فرا نرسیده است که چنین پژوهش های پزشکی مد نظر مدیران بخش سریال و سرگرمی صدا و سیمای ما ایرانیان قرار گیرد و این سریال های پر اشک و ناله و گریه و مویه به نمایش ها و سریال های شاد و خنده آفرین دگرگون شود. جای افسوس و شگفتی فراوان دارد که برخی در اجتماع ما خنده و خوشی را مایه ی ابتذال و از دست رفتن شایستگی و کمال آدمیان دانسته و گریه و اندوه را سرچشمه ی رشد و سازندگی و بالندگی می شناسانند !
ای کاش روان پزشکان و روان شناسان در پژوهش هایی نقش ویرانگر روانی – اجتماعی پخش سال ها سریال های گریه و اندوه برانگیز را آشکارا نشان می دادند شاید مایه ی عبرت مدیران و مسئولان صدا و سیما شود. و اابته این همه در حالی ست که طرحواره ی جمعی کهن ما ایرانیان در قد و قواره ی ضرب المثل در پیش چشم و ذهن مان است که « خنده بر هر درد بی درمان دواست » !
آیا در آستانه ی پایان دهه ی نخست هزاره ی سوم ، هنوز هنگام دگرگونی پندارها و کردارهای مان فرا نرسیده است ؟!؟
*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی